کد مطلب:78278 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:175

ويژگيهاي رهبر در كلام امام











1- فليصدق رائد اهله. (رهبر هر قومي بايد به ملت خود راست بگويد)

از ديدگاه امام صادقين و پيشواي پرهيزگاران امام علي (ع)، كساني كه عهده دار رهبري و زعامت قومي مي باشند، سزاوار است كه رابطه ي خود را با مردم بر اساس صدق و راستي استوار كنند. چرا كه اعتماد مردم به مقام رهبري در سايه ي صداقت و درستي رهبري جلب مي شود. و هرگاه مردم احساس كنند كه از سوي رهبري به آنها خيانت شده و رهبر جامعه ارتباطش با مردم در همه ي امور بر مبناي درستي و راستي و صحت عمل و صدق گفتار نبوده، خيلي زود رشته ي پيوند و اطاعت خود را با مقام رهبري و زعامت ملت پاره مي كنند. و هرگاه ميان رهبري جامعه و مردم رابطه ي اعتماد و اعتقاد و صداقت برقرار نباشد، چنين ملتي روي سعادت و

[صفحه 65]

پيروزي را نخواهد ديد. و سرانجام همه ي درماندگيها و سياه روزيها و شكستها و بن بستهاي سياسي و اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي به آنها روي آور مي شود.

با توجه به حفظ رابطه ي منطقي در كلام امام علي (ع) به اين حقيقت دست مي يابيم، كه امام عليه السلام با بيان اين ويژگي براي رهبر جامعه، مردم را به اطاعت و پيروي از عترت پيامبر (ص) فرا مي خواند. چرا كه پيش از اين خاندان رسول الله (ص) را به صدق كلام و راستي و درستي گفتار تعريف كرد. و اين صفت ممتاز خاندان پيامبر، مي تواند براي همه ي رهبران جهان الگو و نمونه ي عيني رهبري صادقانه باشد.

2- وليحضر عقله. (و عقل خود را- در اداره ي امور- بكار گيرد)

يكي از حجتهاي آشكار و ارزشمند پروردگار كه به منظور حمايت و براي هدايت انسان در حيات او پيدا و مشهود است، نعمت ارزنده و پربهاي عقل مي باشد. هرگاه انسان در رابطه با امور زندگي، حوادث تلخ و شيرين حيات، جريانهاي سياسي و روابط مردمي عقل خود را بدور از هوي و هوس و شهوات بكار گيرد، عقل سالم و مستقل انسان را به صراط مستقيم سعادت و پيروزي راهنمايي مي كند. و به فرموده ي امام صادق عليه السلام در پاسخ به سئوال كسي كه از آن حضرت پرسيده عقل چيست؟ امام عليه السلام فرمودند:

العقل ما عبد به الرحمان و اكتسب به الجنان[1] «عقل نعمتي است كه

[صفحه 66]

بواسطه ي آن خدا پرستش مي شود و در سايه ي آن ورود به بهشت براي انسان فراهم مي آيد».

رهبري جامعه ي اسلامي بايد مردم را در جهت استقرار حكومت قسط و عدل و عزت اسلامي بسيج كند. و اقتضاي حكومت اسلامي، رهبري جامعه بر اساس احكام عقلي است. چرا كه عقل سالم پيشوا و مردم را به حاكميت دين بر كليه ي شئون اجتماعي و نظام حكومتي فرمان مي دهد. و به بيان ديگر حكومت عقل همان حاكميت دين و مذهب است و هيچگاه ميان دين و عقل جدايي نبوده و نيست. منطق دين و ديدگاه ائمه ي اطهار عليهم السلام نيز هماهنگي دين و عقل را تصريح و تاييد مي كند. در همين رابطه كلام حضرت امام جعفر صادق (ع) شايان توجه است، آنجا كه فرمود:

من كان عاقلا كان له دين و من كان له دين دخل الجنه.[2].

«هر كس كه عقل دارد، دين دارد و كسي كه از دين پيروي مي كند، بي گمان به بهشت وارد مي شود».

عقل موهبتي الهي و نعمتي بزرگست كه به شرافت خلقت نخستين مشرف است و خداي حكيم به واسطه ي آن حجت خود را براي مردم تمام كرده و به كمال رسانيده است و خداي پيامبرانش را به وسيله ي عقل به ربوبيت خويش هدايت كرده است. و اين حقيقتي است كه در سخن امام موسي بن جعفر عليه السلام جلوه كرده، آنجا كه فرمود:

[صفحه 67]

يا هشام! ان الله تبارك و تعالي اكمل للناس الحجج بالعقول، و نصر النبيين بالبيان و دلهم علي ربوبيته بالادله فقال:[3].

«و الهكم اله واحد، لا اله الا هو الرحمن الرحيم. ان في خلق السموات و الارض و اختلاف الليل و النهار و الفلك التي تجري في البحر بما ينفع الناس و ما انزل الله من السماء من ماء فاحيي به الارض بعد موتها و بث فيها من كل دابه و تصريف الرياح و السحاب المسخر بين السماء و الارض لايات لقوم يعقلون ».[4].

«اي هشام! همانا خداي متعال به واسطه ي عقل حجت را به مردم تمام كرده و پيامبران را به وسيله ي بيان ياري فرموده و ايشان را به سبب دليل و برهان به ربوبيت و پروردگاري خود دلالت و هدايت كرده و فرموده است:

«و خداي شما خداي يگانه است و نيست خدايي مگر او كه بخشاينده و مهربان است. همانا در آفرينش آسمانها و زمين و رفت و آمد شب و روز و كشتيها كه براي بهره بردن مردم بر روي آب دريا در حركتند و آب باراني كه خدا از آسمان فروباريد و با آن زمين را پس از مردنش (نابودي گياهان آن) زنده كرد و در بر انگيختن انواع حيوانات در زمين و در وزيدن بادها به هر سوي و آفرينش ابر كه ميان زمين و آسمان مسخر است، نشانه ها و دلايل- آشكار و روشن- در همه ي اين امور براي عاقلان موجود است».

[صفحه 68]

كاربرد عقل و برخورداري از آن در كار رهبري و هدايت جامعه نشانه ي آگاهي، علم و درايت رهبر است. آنها كه مرتبه اي از مراتب علمي را درك كرده و بر قله ي رفيع آگاهي و درايت بالا رفته اند، كارهايشان عقلاني است. و هيچگاه در مسئوليتها و تكاليفي كه به عهده ي آنانست از استفاده و كاربرد عقل غافل نيستند. چرا كه بهره مندي از هدايت عقل نشات گرفته از علم و ملهم از دانش و درايت و آگاهي فرد است. و انسانها به ميزاني كه دانشمندتر و آگاه ترند، به همان ميزان اعمال و افكار و گفتارشان بر اساس عقل و بر پايه ي احكام عقلاني است. اين حقيقت در كلام حكمت آميز حضرت موسي بن جعفر عليه السلام جلوه كرده، آنجا كه فرمود:

يا هشام! ان العقل مع العلم فقال:[5] و تلك الامثال نضربها للناس و ما يعقلها الا العالمون».[6].

«اي هشام! عقل همراه با علم است- و در اين رابطه- خداي حكيم فرموده:

(اين مثلها را براي مردم بكار مي بريم، ولي جز دانشمندان- حقيقت آنها را- تعقل نمي كنند)».

بر اساس اين حديث و احاديث فراواني كه از اهل بيت (ع) نقل شده و از حوصله ي بحث ما بيرون است، بهره برداري از عقل در همه ي امور به ويژه مساله ي رهبري جامعه نشانه ي علم و آگاهي است. و از آنجا كه رهبري جامعه ي انساني مي بايد از امتياز علم و نعمت سلامت و كمال عقل برخوردار باشد،

[صفحه 69]

امام علي (ع) يكي از ويژگيهاي رهبر جامعه را كاربرد و استفاده ي از عقل در همه ي امور مي داند.

3- و ليكن من ابناء الاخره. (و بايد كه مرد آخرت باشد).

امام علي بن ابيطالب (ع) مومنانه و قاطعانه معتقد است كه رهبر جامعه ي اسلامي بايد دل و دست و ديده از دنيا و مظاهر فريباي دنيا شسته باشد. جاذبه هاي دنيا وسوسه گر و فريبنده است و شيطان بيشتر از هر كس مظاهر دنيا را در چشم و دل رهبران مردم، زيبا و دلربا و هوس انگيز جلوه مي دهد. و اگر كسي كه بر پايگاه رهبري مردم مي نشيند خداشناس و خدا ترس نباشد و شوق لقاء الله در دل و شور فراهم آوردن رضايت حق تعالي را در سر نداشته باشد، در برابر نخستين وسوسه ي اهريمن و جلوه ي ابتدائي ترين مظاهر دنيا از پاي مي ماند. و با اندكي غفلت از ياد خدا و بازگشت به سوي او، به ژرف ترين و خطرناكترين دركات دوزخ سقوط خواهد كرد. آنها كه با تاريخ جهان سر و كار دارند و سرگذشت و سرنوشت رهبران مردم را در گذرگاه تاريخ مطالعه كرده اند، نيك مي دانند كه اكثر قريب به اتفاق رهبران و فرمانروايان تاريخ از همين راه سقوط كرده و به دوزخ پا نهاده اند. به همين دليل و با توجه به اين واقعيت تلخ تاريخي اميرالمومنين امام علي (ع) اين مرد پاك نهاد و پاك سرشت و خداترس و كسي كه به حكمت و عنايت الهي به حقايق پديده ها و امور عالم آگاه است، به همه ي رهبران در طول روزگاران هشدار مي دهد و با نهايت صراحت مي فرمايد: «رهبر مردم بايد مرد آخرت باشد، زيرا از آنجا آمده و به همانجا باز خواهد گشت».

[صفحه 70]

شگفتا از حكمت و بصيرت امام علي (ع) زيرا پيش از اين ويژگي كه براي رهبر مردم بيان كرده، در بيان يكي از ويژگيهاي رهبري فرمود: رهبر مردم بايد عقل خود را در همه ي امور بكار بندد.

و اينك مي فرمايد: رهبر مردم بايد مرد آخرت باشد و بي شك كسي كه مرد آخرت است و دنيا و فريبندگيهايش را هيچ مي انگارد، كاري عقلاني كرده و عملش نشانه ي اينست كه در برخورد با دنيا و پيوند با آخرت از نيروي عقل مدد گرفته است. چرا كه انسان عاقل هرگز به دنيا و مظاهر آن، كه سخت ناچيز و ناپايدار و گذرا است دل نمي بندد و همه ي علاقه و دلبستگي او به سراي جاويدان و نعمتهاي پاينده ي آنست. و امام موسي بن جعفر عليه السلام چنين شخصي را عاقل مي داند، آنگاه كه فرمود:

يا هشام! ان العاقل رضي بالدون من الدنيا مع الحكمه و لم يرض بالدون من الحكمه مع الدنيا، فلذلك ربحت تجارتهم.

يا هشام! ان العقلاء تركوا فضول الدنيا فكيف الذنوب و ترك الدنيا من الفضل و ترك الذنوب من الفرض.

يا هشام! ان العاقل نظر الي الدنيا و الي اهلها فعلم انها لا تنال الا بالمشقه و نظر الي الاخره فعلم انها لا تنال الا بالمشقه، فطلب بالمشقه ابقاهما.

يا هشام! ان العقلاء زهدوا في الدنيا و رغبوا في الاخره، لانهم علموا ان الدنيا طالبه مطلوبه و الاخره طالبه و مطلوبه فمن طلب الاخره طلبته الدنيا حتي يستوفي منها رزقه و من طلب الدنيا طلبته الاخره فياتيه الموت فيفسد عليه

[صفحه 71]

دنياه و آخرته.[7].

«اي هشام! عاقل به كم و كاست دنيا با دريافت حكمت خوشنود و راضي است، ولي با كم و كاست حكمت و دستيابي به دنيا راضي و شادمان نيست. و به همين جهت تجارت خردمندان سودبخش است. اي هشام! همانا خردمندان فزوني دنيا از نيازشان را كنار گذاشته رها كردند، تا چه رسد به گناهان، در حالي كه واگذاري دنيا فضيلت و ترك گناه واجب است.

اي هشام! عاقل به دنيا و دنياداران نگاه كرد و دريافت كه دنيا جز با سختي و زحمت فراهم نمي شود. و نيز به آخرت نگريست و دانست كه آن هم جز با زحمت و دشواري به دست نمي آيد. از اين رو با تلاش و زحمت در طلب و جستجوي آن يك كه پاينده تر و جاودانه است برخاست. (يعني در طلب آخرت كه جاودانه است كوشيد) اي هشام! خردمندان روي از دنيا برتافتند و به آخرت روي آوردند. چرا كه مي دانند دنيا خواهانست و خواسته و آخرت نيز خواهانست و خواسته. و هر كس خواهان آخرت باشد، دنيا او را بجويد تا روزي خود را به كمال از دنيا برگيرد. و كسي كه خواستار دنياست، آخرت او را مي جويد تا مرگ وي فرا برسد و دنيا و آخرت او را تباه سازد (مقصود اينستكه با فرا رسيدن مرگ، كسي كه طالب دنيا بوده و براي آخرت كوشش و كاري نكرده دنياي او متلاشي خواهد شد. و از آنجا كه گامي در جهت آخرت بر نداشته خواه،

[صفحه 72]

ناخواه آخرتش بر باد رفته و تباه است)».

يكي از عواملي كه باعث مي شود انسان در هر حال و شرايطي ياد خدا را فراموش نكرده و پيوند و ارتباط خود را پروردگار جهانيان حفظ كند، ياد مرگ و انديشيدن درباره ي هنگامه ي دشوار و تلخ كوچيدن از دنيا است. زماني كه انسان در نهايت تنهايي بي آنكه هيچ كس و هيچ چيز از مظاهر دنيا بتواند به او ياري دهد، با دلي پر حسرت و اندوهي بزرگ و فراگير و كوله باري از كردار شايسته و ناشايست به ديدار حق تعالي مي شتابد. در آن لحظات پر التهاب كه به ظاهر ديرپاي و در حقيقت گذرا مي نمايد، دلبستگي ها و وابستگيهاي دنيايي، مرگ را بر انسان سختتر و دشوارتر از آنچه كه هست مي نماياند. و در آن دقايق واپسين زندگي بهترين رفيق وي عمل صالح و نيكوترين ياور، تقواي خدا است. و پيامبر اكرم (ص) در چنان لحظات توانفرسايي رستگاري و نجات را از آن سبكباران دنيا مي داند. آنگاه كه مرگ انسان فرامي رسد و وحشت از مرگ و هراس از كيفر كردار، چشمان آدمي را خيره و ذرات وجود انسان را ترس پر مي كند. انسان راحل و آماده ي ديدار پروردگار، خانواده و بستگانش را به ياري مي طلبد و آنها در پاسخ مي گويند، ما تو را تا آرامگاه ابدي و خانه ي قبر همراهي مي كنيم و از ما كاري جز اين ساخته نيست. ناگزير محتضر با دلي شكسته و خاطري اندوهگين دارايي و ثروت خويش را به كمك مي طلبد، هر آنچه كه عمرش را در جهت فراهم آوردن آن تلف كرده، اموال و ثروتش به او مي گويند: تو را از ما به اندازه ي كفني بيشتر بهره نيست و همين مقدار بهره برداري از اموالت، در راهي كه پيش روي داري براي تو كافي و

[صفحه 73]

بسنده است. در اين حال در نهايت نااميدي و دلشكستگي اعمال خود را فرياد مي زند و به ياري مي طلبد، كردارش در جواب او مي گويند، ما تو را تنها نمي گذاريم و تا هميشه ي حيات، به درازاي ابديت با تو همراهي مي كنيم. و از اين لحظه به بعد، آنچه به تو مي رسد از سوي ما و سايه ي ما است. و به همين دليل امام عليه السلام در كلام خويش فرمود:

«رهبر هر قومي- مانند ديگران- بايد مرد آخرت باشد، زيرا از آنجا آمده و به آنجا بازمي گردد». از آنجا كه رهبران جامعه ي انساني به دليل گرفتاري و وابستگي بيشتر دنيايي و امكان بهره برداري بيشتر ايشان از دنيا، ياد مرگ را فراموش مي كنند و به ماجراي زندگي و بدنامي حكومت گرفتار مي شوند، امام عليه السلام كه رحمت جاودانه ي خدا نصيب او باد، ايشان را سفارش مي كند، تا بيش از آنچه به دنيا و افسانه ي تكراري آن فكر مي كنند، به آخرت و هنگام مرگ و لحظات واپسين عمر بينديشند. باشد كه ياد مرگ آنها را از فراموش كردن خدا و محو شدن در دنيا و دل سپاري به مظاهر فريبنده و ناپايدار آن رهايي بخشد.


صفحه 65، 66، 67، 68، 69، 70، 71، 72، 73.








    1. اصول كافي، ج 1، كتاب العقل و الجهل، ص 11.
    2. اصول كافي، ج، كتاب العقل و الجهل، ص 12.
    3. اصول كافي، ج 1 ص، 14.
    4. سوره ي بقره، آيه 163 -164.
    5. اصول كافي، ج 1، ص 16.
    6. سوره ي عنكبوت، آيه 43.
    7. اصول كافي، ج 1، ص 20.