کد مطلب:78287 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:182

وظايف امام حق











امام حق، امامي است كه مسئوليت هدايت و حمايت امت اسلامي را به حق از سوي خدا و به فرمان و وصيت پيامبرش عهده دار مي باشد. و امام علي عليه السلام نخستين امام حقي است كه اين مسئوليت خطير، پس از پيامبر خدا (ص) به وي تفويض شده است. آشنايي با سيره ي آن بزرگوار در دوران حيات، به ويژه در روزگار خلافت و امامتش، باعث آگاهي انسان از مسئوليتهاي امام حق مي شود. و از اين رهگذر مي توان سيماي امام را در نهج البلاغه و مسئووليتها و وظايف او را در دوران امامت شناخت.

امام علي عليه السلام در نخستين روزهاي خلافت خويش، پس از آشوبها و بحرانهاي بعد از رحلت پيامبر (ص)، هنگامي كه مردم ناگزير و درمانده از امامت و رهبري خلفاي پيشين به آن حضرت روي آورده و امامت و رهبري امت اسلامي را از آن حضرت درخواست و خواهش

[صفحه 115]

كردند، در برابر انبوه مسلمانهاي مشتاق و دلهاي شيفته و چشمان منتظر امامت و خلافت وي، لب به سخن گشود و فرمود:

اما و الذي فلق الحبه و برا النسمه، لو لا حضور الحاضر و قيام الحجه بوجود الناصر، و ما اخذ الله علي العلماء ان لا يقاروا علي كظه ظالم و لا سغب مظلوم، لا لقيت حبلها علي غاربها و لسقيت آخرها بكاس اولها و لا لفيتم دنياكم هذه ازهد عندي من عفطه عنز.[1].

«سوگند به خدايي كه دانه را شكافت و جان را آفريد، اگر اين بيعت كنندگان نبودند، و ياران، حجت بر من تمام نمي نمودند و خدا دانشوران را نفرموده بود تا ستمكار شكمباره را بر نتابند و به ياري گرسنگان ستمديده بشتابند، رشته ي اين كار را از دست مي گذاشتم و پايانش را چون آغازش مي انگاشتم و مانند گذشته، خود را به كناري مي داشتم و مي ديديد كه دنياي شما را به چيزي نمي شمارم، چندانكه دنيا در نظر من از آب بيني بزي ماده خوارتر است».

در اين فراز از سخنان اميرمومنان امام علي (ع) در رابطه با تبيين وظايف رهبري و مسئوليت خطير زعامت جامعه ي اسلامي، نكات ارزنده و مهمي وجود دارد، كه در ارتباط با مقام امامت امت اسلامي شايان توجه است. مهمترين اين نكات عبارتست از:

1- در رابطه با جريانات تلخي كه پس از رحلت اندوهبار پيامبر اكرم (ص) در تاريخ اسلام پديد آمد و باعث انحراف و واماندگي امت اسلامي

[صفحه 116]

از صراط مستقيم امامت و ولايت شد، موضع گيري امام عليه السلام در برابر اين حوادث به حدي از صحت، حقيقت، اخلاص و ايثار برخوردار بود، كه پس از چندي مسلمانان به لغزش و خطاي خود پي بردند. و در نتيجه در نهايت شرمساري با اميد، ايمان، عشق، شوق و شتاب به خانه ي اميرالمومنين علي (ع) روي آوردند و امامت آن محبوب خدا و وصي پيامبر را از جان و دل پذيرا شدند. امام عليه السلام در اين رابطه فرمود:

«در آن هنگام (پس از قتل عثمان) ناگهان ديدم مردم از هر سوي به من روي نهادند و مانند يال كفتار پس و پشت هم ايستادند، چندانكه حسنان[2] فشرده گشت و دو پهلويم آزرده، مردم به گرد من فراهم آمدند و چون گله ي گوسفند سر نهاده به هم».[3].

2- امام آگاه و بصير امت اسلامي، به اقتضاي امامت و به دليل مسئوليت خطير رهبري وظيفه دارد كه تعادل اقتصادي جامعه ي اسلامي را كنترل كرده و در برابر قدرت و غناي ستمگران و فقر و گرسنگي ستمديدگان بي تفاوت نباشد، اين مسووليت مهم و حياتي امام در كلام امام علي (ع) تصريح شده، آنجا كه فرمود:

«و اگر پيمان خدا با دانشوران و دانايان نبود، كه بر سيري ستمگر و گرسنگي ستمديده راضي نباشد، هر آينه زمام شتر خلافت را بر دوش آن

[صفحه 117]

مي افكندم و...».

3- دنيا با همه ي جلوه ها و جاذبه هاي فريبنده اش در چشم و دل امام حق، كه مسئوليت هدايت امت اسلامي را از دنيا به آخرت و بهشت برين دارد، بايد بسيار ناچيز و بي ارزش و خوار جلوه كند. و اگر جز اين و يا خداي ناخواسته خلاف اين باشد، امت چنين امامي روي سعادت و نيك بختي را هرگز نخواهد ديد. با عنايت به اين شرط مهم امامت، امام عليه السلام مي فرمايد:

«... دنياي شما در چشم من از عطسه ي بزي خوارتر و ناچيزتر است».

يكي از ويژگيهاي ارزنده و ممتاز امام حق، بي اعتنايي او به حكومت و فرمانروايي و امارت است. حكومت بر مردم و فراهم آوردن امكانات و زمينه هاي مناسب براي اين مهم، در نظر و انديشه رهبران تاريخ به اندازه اي عزيز و دلخواه بوده كه بر سر آن، همه ي ارزشهاي متعالي اخلاقي را لگدمال هواهاي نفساني و خواهشهاي جسماني خويش مي كرده اند. ولي حكومت و فرمانروايي بر مردم در چشم و دل و انديشه ي امام حق، اگر براي خدا و در جهت احقاق حق و دفاع از حريم حقوق مردم نباشد، بي ارزش ترين و ناچيزترين جلوه از نمودهاي دنيا است. امام علي (ع) كه درخشنده ترين چهره ي امامت حق است و به حق، امام حق همه ي پيشوايان حق تاريخ مي باشد، وظيفه ي امام حق را در ارتباط با حكومت و ولايت بر امور جاري امت، دفاع از حق و ستيز بي امان و بي پايان با باطل مي داند. اين حقيقت در گفتگوي آن حضرت با عبدالله بن عباس متجلي است، به سخن ابن عباس توجه كنيد:

[صفحه 118]

قال عبدالله بن عباس:

دخلت علي اميرالمومنين علي عليه السلام بذي قار و هو يخصف نعله، فقال لي:

ما قيمه هذه النعل؟ فقلت: لا قيمه لها، فقال عليه السلام:

و الله لهي احب الي من امرتكم الا ان اقيم حقا او ادفع باطلا...[4].

«عبدالله بن عباس گفت:

روزي در ذي قار بر اميرالمومنين امام علي (ع) وارد شدم، در حالي كه حضرت سرگرم تعمير كفش خود بود. هنگامي كه آن حضرت مرا ديد به من فرمود: اين كفش كهنه چقدر ارزش دارد؟ گفتم: هيچ ارزشي ندارد. امام (ع) فرمود:

به خدا سوگند، اين كفش را از حكومت بر شما بيشتر دوست دارم، مگر اينكه در سايه ي حكومت، اقامه ي حق كرده و يا باطلي را از ريشه براندازم».

اميرالمومنين امام علي (ع) عقيده دارد، امام حق كه عهده دار هدايت و تربيت امت اسلامي است، وظيفه دارد پيش از ارشاد و هدايت ديگران به تربيت و هدايت نفس خويش بپردازد. چرا كه در تربيت اسلامي مربي وظيفه دارد، مردم را با رفتار و كردار خود به خدا و تقوي و تربيت دعوت كند، پيش از آنكه زبان به هدايت و حمايت انسانها بگشايد. كلام حكمت بخش امام عليه السلام در اين رابطه خواندني است، آنجا كه فرمود:

من نصب نفسه للناس اماما فعليه ان يبدا بتعليم نفسه قبل تعليم غيره،

[صفحه 119]

و ليكن تاديبه بسيرته قبل تاديبه بلسانه. و معلم نفسه و مودبها احق بالاجلال من معلم الناس و مودبهم.[5].

«هر كس بخواهد خود را امام و رهبر مردم قرار دهد، بايد پيش از اينكه به ديگران تعليم دهد، خود را آموزش بدهد. و چنين كسي قبل از اينكه مردم را با زبان ادب بياموزد، مي بايد با اخلاق و رفتار نيكوي خود آنها را ادب كند. و كسي كه آموزگار و مربي خود باشد، به احترام و تجليل سزاوارتر است از كسي كه معلم و مربي ديگران است».

يكي ديگر از وظايف مهم و مسئوليتهاي خطير امام حق، قيام در جهت اقامه ي حدود و احكام الهي است. و امام حق موظف است كه فرامين خدا و اصول دين و احكام شريعت الهي را با زباني نرم و گرم و با بياني دلنشين و حكمت آموز، به مردم ابلاغ كند و آنان را در جهت سير و حركت به سوي خدا و فراگيري دانش و حكمت ياري دهد. بخشي از اين وظايف در خطبه 104 نهج البلاغه چنين بيان شده است:

انه ليس علي الامام الا ما حمل من امر ربه:

الابلاغ في الموعظه و الاجتهاد في النصيحه و الاحياء للسنه و اقامه الحدود علي مستحقيها و اصدار السهمان علي اهلها، فبادروا العلم من قبل تصويح نبته و من قبل ان تشغلوا بانفسكم عن مستشار العلم من عند اهله و انهوا غيركم عن المنكر و تناهوا عنه، فانما امرتم بالنهي بعد التناهي.[6].

«همانا بر امام و پيشواي مسلمانان جز قيام به آنچه پروردگارش فرمان

[صفحه 120]

داده، كاري ديگر واجب نيست.

- ابلاغ فرامين الهي به مردم همراه با پند و اندرز.

- تلاش در جهت نصيحت، اندرز و موعظه ي مردم.

- احياء سنت حق.

- اجراي حدود شرعي در مورد كساني كه سزاوار آن هستند.

- اعطاء نصيب و بهره ي هر كس به او.

اينها از وظايف امام حقي است، كه امامت مسلمانان را به عهده دارد. و در ادامه ي سخن امام (ع) فرمود: پيش از خشكيدن درخت دانش، در فراگيري علم و حكمت شتاب كنيد و قبل از آنكه از فيض حضور دانشمندان محروم مانده و به خود سرگرم شويد، از آنها استفاده كنيد.

و كارهاي زشت و ناشايست را نهي كنيد و خودتان نيز از انجام آن پرهيز كنيد، زيرا شما فرمان داريد تا از منكر نهي كنيد، در حالي كه خود مرتكب آن نمي شويد».

اقامه ي قسط و گسترش عدل در جامعه اسلامي و استقرار و حاكميت سنتهاي پيامبر خدا (ص) در حكومت اسلامي، از مسئوليتها و وظايف امام حق به شمار مي آيد. امام در جامعه ي اسلامي وظيفه دارد، كه در نهايت قدرت و با تمام توان در جهت محو و نابودي فرهنگ غلط و بدعتهاي ناشايست و جاهلانه ي مردم تلاش كند. بيان اين مسئوليتها در كلام امام عليه السلام تصريح شده، آنجا كه خطاب به عثمان بن عفان فرمود:

فاعلم ان افضل عباد الله عند الله امام عادل هدي و هدي، فاقام سنه معلومه و امات بدعه مجهوله. و ان السنن لنيره لها اعلام و ان البدع لظاهره

[صفحه 121]

لها اعلام...[7].

«آگاه باش كه بهترين بندگان حق تعالي در پيشگاه او امام و رهبر دادگريست، كه خود هدايت يافته و ديگران را راه مي نمايد. امامي كه سنتهاي روشن و آشكار پيامبر اكرم (ص) را در جامعه بر پا و استوار كند و بدعتهاي جاهلانه و ناآشنا را از ميان بردارد. سنتها روشن و نشانه هاي آنها آشكار است و بدعتها نيز روشن و نشانه هاي آن هويدا است...».

و در همين رابطه امام عليه السلام طلحه و زبير را مخاطب قرار داده و فرمود:

و الله ما كانت لي في الخلافه رغبه و لا في الولايه اربه و لكنكم دعوتموني اليها و حملتموني عليها، فلما افضت الي نظرت الي كتاب الله و ما وضع لنا و امرنا بالحكم به فاتبعته، و ما استن النبي (ص) فاقتديته، فلم احتج في ذلك الي رايكما و لا راي غيركما و لا وقع حكم جهلته...[8].

«به خدا سوگند، كه من رغبتي به خلافت و علاقه اي به زمامداري شما نداشتم، ولي شما مرا به اين كار دعوت و به پذيرش آن وادار كرديد. و هنگامي كه خلافت به من رسيد، به كتاب خدا نگاه كردم و از آنچه براي ما تعيين كرده، و ما را به اجراي آن فرمان داده بود، پيروي كرده و به آنچه پيامبر خدا سنت قرار داده اقتدا كردم و در اين رابطه به انديشه و راي شما و غير شما نيازي نداشتم. و هيچ حكمي پيش آمد نكرده است كه نسبت به آن آگاه نباشم...».

[صفحه 122]


صفحه 115، 116، 117، 118، 119، 120، 121، 122.








    1. نهج البلاغه فيض، خطبه 3.
    2. حسنان، به نقل ابن ابي الحديد از قطب راوندي به معني دو انگشت شست پا است. و در كتب لغت مانند «قانون الادب»، «تاج العروس»، «مهذب الاسماء» و «فاكهه البستان» به معني: كنار استخوان بازو، ضبط شده است. «نهج البلاغه، ترجمه دكتر جعفر شهيدي، ص 450 -451».
    3. نهج البلاغه فيض، خطبه 3.
    4. نهج البلاغه فيض، خطبه 33.
    5. نهج البلاغه فيض، حكمت 70.
    6. نهج البلاغه فيض، خطبه 104.
    7. نهج البلاغه فيض، كلام 163.
    8. نهج البلاغه فيض، كلام 196.