کد مطلب:78296 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:176

پايداري امام در راه جهاد











امام علي عليه السلام استوانه ي استوار ايمان و اخلاص و قائمه ي پايدار جهاد في سبيل الله است. چهره ي مطهر و منوري كه همه ي عمر در راه احياي كلمه ي طيبه ي حق و اعتلاي پرچم اسلام، لحظه اي آرام و قرار نداشته و با همه ي وجود گوهر حيات خويش بر كف گرفته و در ميدان جهاد در راه خدا تلاش كرده است. بزرگمرد توانا و موحدي كه برق شمشير كج او قامت اسلام را راست كرد و جبرئيل در ستايش جوانمردي و قدرت ذوالفقار مرگ آفرين وي، در ميانه ي زمين و آسمان فرمود:

لا فتي الا علي، لا سيف الا ذو الفقار.[1].

[صفحه 164]

امام علي (ع) يگانه موحد دلاوريست كه حيات، شجاعت، شهامت و اخلاص او مظهر اعلا و مصداق عيني همه ي آيات مباركات جهاد در قرآن كريم است. ايثار و اخلاص و پاكبازي امام عليه السلام، به همه ي آيات جهاد و شهادت، حيات و تجسم عيني و عياني بخشيده، تا آنجا كه يك ضربت شكست آفرين او بر اردوگاه شرك و كفر در جنگ خندق، از عبادت همه ي جن و فرشته و آدميان برتر است. و اين حقيقتي است كه منطق گويا به حق پيامبر خدا (ص) گواه آنست، آنجا كه فرمود:

ضربه علي يوم الخندق افضل من عباده الثقلين.

و كلام آخر، كه فصل الكلام همه ي سخنان درباره ي شخصيت، عظمت و كرامت اميرالمومنين علي (ع) است، اينكه حيات امام عليه السلام در چند كلمه خلاصه مي شود و آن عبارتست از: ايمان، تقوا، اخلاص، عدالت و جهاد في سبيل الله علي (ع) در حدي است كه سواي رسول الله هيچيك از آفريدگان حق تعالي، از آغاز تا پايان آفرينش به پايگاه عظمت، قداست، كرامت و شخصيت ملكوتي آن حضرت دست نيافته و نخواهد يافت. و اين پايگاه رفيع ايمان و تقوا و عمل صالح را حق تعالي ويژه ي رسول الله (ص)، و عترت معصوم و مطهر آن بزرگوار قرار داده است. كلام قدرت و حوصله ي خود را در بيان پايگاه رفيع امام عليه السلام، در ميدان خطير جهاد و شهادت طلبي از كف مي دهد و قلم را فرصت و توان تصوير و توصيف پاك دلي و پاكبازي آن حضرت نيست. و به همين دليل براي آگاهي از پايداري امام علي (ع) در ميدانهاي هولناك و مرگ آفرين جهاد، گوش جان به گفتار آن امام همام مي سپاريم تا از قدرت، شجاعت، صلابت و

[صفحه 165]

پايداري خود در ميدان جهاد براي ما سخن بگويد:

... و اني لمن قوم لا تاخذهم في الله لومه لاثم،[2] سيماهم سيما الصديقين و كلامهم كلام الابرار، عمار الليل و منار النهار و متمسكون بحبل القرآن، يحيون سنن الله و سنن رسوله لا يستكبرون و لا يعلون و لا يغلون و لا يفسدون. قلوبهم في الجنان و اجسادهم في العمل.[3].

«... و به حقيقت من از مرداني هستم، كه در راه خدا از ملامت هيچ سرزنش كننده اي باك ندارند. سيماي آنان، سيماي راستگويان و سخنانشان كلام نيكوكاران است. ايشان كساني هستند كه شبها را به عبادت حق تعالي بيدار و روشني بخشان روزهايند. مرداني كه به ريسمان قرآن چنگ مي زنند و سنتهاي خدا و پيامبر او را احياء مي كنند. آنها نه تكبر مي ورزند و نه اهل گردنكشي و سرفرازي مي باشند. اينان خيانت نمي كنند و فساد به راه نمي اندازند. دلهاي ايشان در بهشت و پيكرهايشان به كار زندگي سرگرم است».

... فلقد كنا مع رسول الله (ص) و ان القتل ليدور علي الاباء و الابناء و الاخوان و القرابات فما نزداد علي كل مصيبه و شده الا ايمانا و مضيا علي الحق و تسليما للامر و صبرا علي مضض الجراح....[4].

«... همانا ما با پيامبر خدا بوديم، در حالي كه مرگ و كشتار در ميان پدران، فرزندان، برادران و خويشاوندان دور مي زد. در آن حال هر

[صفحه 166]

مصيبت و گرفتاري كه پيش مي آمد، به ايمان و استواري ما بر حق مي افزود. و ما بيشتر در برابر فرمان خدا تسليم مي شديم و بر سوزش زخمها شكيباتر بوديم...».

و لقد علم المستحفظون من اصحاب محمد (ص) اني لم ارد علي الله و لا علي رسوله ساعه قط و لقد واسيته بنفسي في المواطن التي تنكص فيها الابطال و تتاخر فيها الاقدام، نجده اكرمني الله بها....[5].

«و به راستي بزرگان اصحاب محمد (ص) كه حافظان قرآن و شريعت او مي باشند، به خوبي مي دانند كه من هيچگاه سر از فرمان خدا و پيامبرش بر نتافته ام و در راه رسول الله (ص) در ميدانهايي كه پهلوانان مي گريختند و گامها به عقب برمي گشت، به دليل شجاعت و جوانمردي كه خداي بزرگ مرا به خاطر آن گرامي داشته، از نثار جان خود دريغ نكرده ام...».

هنگامي كه طلحه و زبير بيعت خود را با امام عليه السلام شكستند، از آن حضرت درخواست شد كه آنها را به قصد جنگ تعقيب نكند. امام (ع) در جواب فرمود:

و الله لا اكون كالضبع تنام علي طول اللدم، حتي يصل اليها طالبها و يحتل راصدها و لكني اضرب بالمقبل الي الحق المدبر عنه و بالسامع المطيع العاصي المريب ابدا حتي ياتي علي يومي...[6].

«به خدا سوگند، من مانند كفتار نيستم، كه بر اثر نواختن ضربات آرام بر در لانه اش به خواب رود، تا اينكه طالب وي برسد و صيادي كه در انتظار

[صفحه 167]

شكار اوست فريبش بدهد. من به ياري كسي كه به حق روي آورده، هر كه را پشت به حق كرده و به باطل روي آور شده، با شمشير مي زنم. و به همراهي كسي كه سخن مرا شنيده و اطاعت مي كند، فردي را كه نافرماني كرده و در رابطه با حق دچار شك و دودلي است، از ميان برمي دارم، تا هنگامي كه مرگ من فرا رسد و روزگارم به سر آيد».

امام علي (ع) آن عبد صالحي است، كه همه ي روزگار حيات وي در جهت بندگي خدا و تحقق حاكميت پروردگار بر جمهور انسانها سپري شده است. و در راه تحقق اين آرمان مقدس همواره آماده ي جهاد در راه خدا و گسترش اسلام و نشر حقايق قرآن و معارف اسلامي بوده و در اين رابطه هرگز از مرگ هراسي نداشته، بلكه در نهايت اشتياق شهادت در راه خدا را بر مرگ در بستر ترجيح مي داده، تا آنجا كه فرمود:

ان الموت طالب حثيث لا يفوته المقيم و لا يعجزه الهارب. ان اكرم الموت القتل و الذي نفس ابن ابي طالب بيده، لالف ضربه بالسيف اهون علي من ميته علي الفراش في غير طاعه الله.[7].

«همانا مرگ خواهنده ايست شتابان، كه هيچ كس از دست او رهايي نمي يابد، چه آنها كه بايستند و چه آنها كه مي گريزند. آگاه باشيد كه بهترين مرگ كشته شدن در راه خدا است.

سوگند به آن كسي كه جان فرزند ابوطالب در دست او مي باشد، هزار زخم شمشير بر من آسانتر است، از مرگ در بستر، در حالي كه از غير خدا

[صفحه 168]

اطاعت كنم».

امام موحدان صالح و پيشواي پرهيزگاران صادق علي (ع)، در ارتباط با سركوب مخالفان حق و ابراز قاطعيت خود در اين كار مهم و حياتي و اينكه به خاطر قيام در راه احقاق حق از هيچ تهديدي نمي هراسد، و ايمان به پروردگار و يقين به حقانيت اسلام، به وي قدرتي شگفت و همتي والا بخشيده، مي فرمايد:

و لعمري ما علي من قتال من خالف الحق و خابط الغي من ادهان و لا ايهان...».[8].

به جان خودم سوگند، كه در مبارزه با مخالفان حق و كساني كه در گمراهي غوطه مي خورند، درنگ و سستي نمي كنم...».

لقد كنت و ما اهدد بالحرب و لا ارهب بالضرب و اني لعلي يقين من ربي و غير شبهه من ديني.[9].

«من كسي نيستم كه به نبرد تهديد شوم و يا از ضربه ي شمشير بهراسم. من به پروردگار خويش يقين دارم، و در دين خود دچار شك و گمان نيستم».

و الله لو تظاهرت العرب علي قتالي لما و ليت عنها و لو امكنت الفرص من رقابها لسارعت اليها و ساجهد في ان اطهر الارض من هذا الشخص المعكوس و الجسم المركوس، حتي تخرج المدره من بين حب الحصيد.[10].

[صفحه 169]

«به خدا سوگند، اگر عرب براي جنگ با من پشت به پشت هم داده يكديگر را ياري كنند، من هرگز از اين نبرد روي بر نگردانم. و اگر فرصت مناسبي به دستم آيد، به سوي آنان مي شتابم و گردنشان را قطع مي كنم. و به زودي مي كوشم تا زمين را از اين شخص وارونه و كالبد واژگون (معاويه) پاك سازم، باشد كه سنگ و خاشاك از ميان دانه هاي درو شده بيرون آيد».

آن روز كه علي (ع) براي پيكار با ياغيان از خدا بي خبر بصره، عازم ميدان جنگ مي شد. در ارتباط با هنگامه ي بعثت رسول الله (ص) و ميدانهاي خونين جهاد في سبيل الله و تلاش مومنانه و خالصانه ي خود در راه احقاق حق و سركوب باطل فرمود:

اما و الله ان كنت لفي ساقتها، حتي ولت بحذا فيرها، ما ضعفت و لا جبنت و ان مسيري هذا لمثلها، فلا بقرن الباطل حتي يخرج الحق من جنبه...[11].

«به خدا سوگند، من سپاه اسلام را- در روزگار بعثت پيامبر (ص)- همراهي مي كردم و آنان را به پيشروي برمي انگيختم، تا باطل به كلي عقب نشيني كرد و حق ظاهر شد. و در راه جهاد عاجز و ناتوان نشده ام و ترس و بيم بر من چيره نشده و اكنون كه به جنگ سركشان بصره مي روم، مانند روزگاريست كه با پيامبر (ص) براي هدايت و رستگاري مردم جهاد مي كرديم.

آگاه باشيد كه من پهلوي باطل را مي شكافم، تا حق از ميان آن بيرون

[صفحه 170]

آيد...».

امام عليه السلام در دفاع از مواضع خود، كه بر پايه ي ايمان و حق و عدل استوار است. و در رابطه با پايداري و پايمردي خويش در محو باطل و ستم و تبيين اين حقيقت كه در راه جهاد في سبيل الله، هرگز از دشمن و انبوه بي شمار سپاهيانش بيمناك نيست، در فرماني به مالك اشتر نوشت:

اني و الله لو لقيتهم واحدا و هم طلاع الارض كلها ما باليت و لا استوحشت و اني من ضلالهم الذي هم فيه و الهدي الذي انا عليه لعلي بصيره من نفسي و يقين من ربي و اني الي لقاء الله لمشتاق و لحسن ثوابه لمنتظر راج...[12].

«به خدا سوگند، كه اگر من به تنهايي با همه ي دشمنان روبرو شوم و آنها از فراواني سپاه، همه ي جمعيت روي زمين را پركرده باشند، هرگز از آنها، هراسان و بيمناك نيستم، زيرا من گمراهي و ضلالتي را كه ايشان در آن فرورفته اند و راه رستگاري خويش را كه بر آن قدم مي گذارم با چشم خود مي بينم. و از سوي خدا به راستي و درستي راه خويش يقين دارم. من به ديدار پروردگار آرزومند و به پاداش نيك او اميد فراوان دارم...».

آن روز كه در آغاز جنگ صفين لشكريان معاويه، به منظور تحريك امام علي و يارانش نسبت به شروع جنگ، شريعه ي فرات را تصرف كرده و مانع بهره برداري سپاه امام عليه السلام از رودخانه ي فرات شدند. سرور مومنان و سيد موحدان امام علي عليه السلام ياران خويش را فراخواند و در رابطه با پايداري بر صراط مستقيم ايمان و استواري و پايمردي در

[صفحه 171]

طريق روشن جهاد در راه خدا و حاكميت ولايت او و پيامبر اكرم (ص) و عترت مطهرش، كه برگزيدگان حق تعالي براي امامت امت اسلام و جانشينان و اوصياي حقيقي رسول الله (ص) مي باشند، چنين فرمود:

قد استطعموكم القتال، فاقروا علي مذله و تاخير محله، او رووا السيوف من الدماء ترووا من الماء. فالموت في حياتكم مقهورين و الحياه في موتكم قاهرين. الا و ان معاويه قاد لمه من الغواه و عمس عليهم الخبر حتي جعلوا نحورهم اغراض المنيه.[13].

«لشكريان معاويه خواهان جنگ با شمايند و شما يا بايد در برابر آنها به ذلت و خواري خود اعتراف كنيد. و يا اينكه شمشيرهاي خود را- در جنگ با آنان- از خون سيراب سازيد، تا بتوانيد خويشتن را از رودخانه فرات سيراب كنيد. پس بدانيد كه مرگ در زندگاني شماست، اگر شكست بخوريد. زندگي در مرگ شما است، اگر پيروز شويد. همانا، آگاه باشيد كه معاويه گروهي ناآگاه و گمراه را به ميدان جنگ آورده و حقيقت را از آنها پنهان كرده، تا آنجا كه ايشان گلوهاي خود را هدف تيرهاي مرگ قرار داده اند».

امام (ع) در بزرگداشت و تجليل از جهاد در راه فراهم آوردن رضوان و خشنودي حق تعالي و بيان اين حقيقت كه راز عزت و قدرت و حاكميت حق، در جهاد في سبيل الله است. و اثبات اين واقعيت كه هر كس جامه ي رزم به تن كند، در حقيقت لباس تقوا پوشيده و در حصار امن و دژ امان الهي

[صفحه 172]

راه يافته و همه ي آنها كه از جهاد در راه خدا روي برتابند، خدا جامه ي ذلت و نكبت و هلاكت بر قامت خميده ي آنها مي پوشاند، فرمود:

اما بعد فان الجهاد باب من ابواب الجنه فتحه الله لخاصه اوليائه. و هو لباس التقوي و درع الله الحصينه و جنته الوثيقه. فمن تركه رغبه عنه البسه الله ثوب الذل و شمله البلاء و ديث بالصغار و القماءه و ضرب علي قلبه بالاسهاب و اديل الحق منه بتضييع الجهاد و سيم الخسف و منع النصف...[14].

«جهاد در راه خدا، دري از درهاي بهشت است، كه خداي آن را به روي دوستان مخصوص خود گشوده است. جهاد جامه ي پرهيزگاري، زره محكم و سپر قوي و استوار حق تعالي است. و هر كس از روي بي اعتنايي جهاد را واگذارد، خدا جامه ي خواري و لباس گرفتاري بر پيكر او مي پوشاند و بر اثر اين ذلت و پستي زبون و بيچاره مي شود. و به دليل دوري از رحمت پروردگار به بي خردي و كوته فكري گرفتار شده و به سبب ترك جهاد از حق دور شده و از عدل و انصاف محروم مي شود».


صفحه 164، 165، 166، 167، 168، 169، 170، 171، 172.








    1. در گستره ي بي كران عالم جوانمردي مانند علي (ع) نيست و در همه ي تاريخ شمشيري همتاي ذوالفقار وي در راه خدا به كار گرفته نشده است. (مناقب ابن مغازلي، ص 198).
    2. ... يجاهدون في سبيل الله و لا يخافون لومه لاثم ذلك فضل الله يوتيه من يشاء و الله واسع عليم. «سوره ي مائده، آيه 54».
    3. نهج البلاغه فيض، خطبه 234.
    4. نهج البلاغه فيض، كلام 121.
    5. نهج البلاغه فيض، خطبه 188.
    6. نهج البلاغه فيض، خطبه 6.
    7. نهج البلاغه فيض، خطبه 122.
    8. نهج البلاغه فيض، خطبه 24.
    9. نهج البلاغه فيض، خطبه 22.
    10. نهج البلاغه فيض، كتاب 45.
    11. نهج البلاغه فيض، خطبه 33.
    12. نهج البلاغه فيض، كتاب 62.
    13. نهج البلاغه فيض، كلام 51.
    14. نهج البلاغه فيض، خطبه 27.