کد مطلب:78297 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:177

پايداري امام در اقامه ي قسط و عدل











تجلي نهايي عدالت و دادگستري و ستيز با ظلم و بيدادگري در حيات اميرالمومنين امام علي (ع)، جلوه گري روح را در كالبد انسان مانند است. همان گونه كه زندگي آدمي، تنها با وجود پيكري بدون روح ممكن نيست، تصور حيات علي عليه السلام منهاي قسط و عدل و جهاد در راه اقامه ي آن

[صفحه 173]

محال است. چرا كه تلاش در جهت اقامه ي عدل و قسط و پيكار در رابطه با دفاع از ستمديدگان و سركوب ستمگران، از ويژگيهاي ممتاز و آشكار مولاي پرهيزگاران و پناه ستمديدگان علي عليه السلام است. و در ارتباط با اقامه ي قسط و عدل و نابودي ظلم و تجاوز، تا آنجا مبارزه كرد كه آن نويسنده ي حق شناس عرب، درباره ي امام عليه السلام نوشت:

قتل علي في المحراب لشده عدله.[1] (امام علي در محراب عبادت، از شدت عدالت شهيد شد)

آگاهي نسبت به فضايل حياتي و معرفت نسبت به مكارم و سجاياي اخلاقي امام علي (ع) در حد توان افراد نيست. و به همين دليل پيامبر اكرم (ص) در تعظيم شخصيت و بيان هويت آن بزرگوار فرمود:

«يا علي! كسي تو را نشناخت، مگر من و آفريدگار عالميان...».

و بر اساس اين واقعيت و اعتقاد به اين حقيقت قطعي، تصوير سيماي امام عليه السلام در رابطه با اقامه ي قسط و عدل، در ميان جمهور انسانها از قدرت قلم و حوصله ي اين صحيفه بيرون است. از اين روي باز هم به دانشگاه نهج البلاغه روي مي آوريم و در كلام امام به شناخت سيماي عدالت گستر آن حضرت مي پردازيم. امام عليه السلام در اين رابطه، در فرازهايي از سخنان حكمت آفرين خويش مي فرمايد:

اتا مروني ان اطلب النصر بالجور فيمن وليت عليه؟

و الله لا اطور به ما سمر سمير و ما ام نجم في السماء نجما و لو كان المال

[صفحه 174]

لي لسويت بينهم فكيف و انما المال مال الله ثم قال عليه السلام:

الا و ان اعطاء المال في غير حقه تبذير و اسراف و هو يرفع صاحبه في الدنيا و يضعه في الاخره و يكرمه في الناس و يهينه عند الله و لم يضع امرو ماله في غير حقه و عند غير اهله الا حرمه الله شكرهم و كان لغيره و دهم. فان زلت به النعل يوما فاحتاج الي معونتهم فشر خدين و الام خليل.[2].

آنگاه كه امام عليه السلام از سوي دنياخواران فزون طلب، مورد سرزنش قرار گرفت كه چرا به همه ي مسلمانان از بيت المال مساوي و برابر سهم مي دهد؟ در پاسخ اعتراض آنان فرمود:

«آيا از من مي خواهيد تا پيروزي را بجويم به ستم كردن درباره ي آن كه والي اويم؟

نه، به خدا سوگند تا هنگامي كه شب و روز از پي هم مي آيند و تا زماني كه در آسمان ستاره اي از پي ستاره ي ديگري مي رود، من اين كار را نخواهم كرد، چرا كه اگر بيت المال از آن من مي بود، هر آينه در ميان مردم به تساوي و برابري بخش مي كردم، چه رسد به اينكه بيت المال از آن خداي بزرگ است؟! آنگاه در ادامه ي سخنان خويش فرمود:

آگاه باشيد، بخشش مال در غير مورد آن تبذير و اسراف است. و اگر چه اين كار در دنيا سربلندي عطا كننده را باعث مي شود، ولي در آخرت موجب خواري و سرافكندگي اوست. و هيچ كس ثروت خود را در غير راهي كه خدا فرمان داده نبخشيد و به غير اهل و مستحق آن واگذار

[صفحه 175]

نكرد، مگر اينكه سرانجام خداي توانا او را از سپاسگزاري آنها محروم كرده و محبت آنان را متوجه ديگري نمود. و اگر چنين كسي روزي پايش بلغزد و به ياري آنها نيازمند شود، آنان براي او بدترين دوست و سرزنش كننده ترين يار خواهند بود».

امام علي (ع) در نامه اي به زياد ابن ابيه، هنگامي كه قائم مقام عبدالله بن عباس در حكومت بصره بود، چنين نوشت:

و اني اقسم بالله قسما صادقا، لئن بلغني انك خنت من في ء المسلمين. شيا صغيرا او كبيرا لا شدن عليك شده تدعك قليل الوفر، ثقيل الظهر، ضئيل الامر و السلام.[3].

«به خدا سوگند، سوگندي به راستي و صداقت، كه اگر آگاه شوم در كار مردم مسلمان و بيت المال به كم و بيش خيانت كرده اي، چنان بر تو سخت بگيرم، كه اندك مال و گران پشت از شدت فقر، ذليل و خوار شوي». هنگامي كه امام بر اثر ازدحام بيش از اندازه ي انبوه بي شمار مسلمانان بر در خانه ي ايشان براي بيعت، ناگزير از پذيرش بيعت آنان شد. و به فرموده ي آن حضرت، اگر با حضور مردم و ادعاي ايشان مبني بر ياري امام (ع) در جهت اقامه ي حق و اشاعه ي عدل و قسط، براي آن بزرگوار اتمام حجت نمي شد، امام مومنان آزاده و رهبر و مولاي پرهيزگاران وارسته، هرگز زعامت امت اسلامي را با شناختي كه از آنها داشت، نمي پذيرفت. ولي به دليل ولايت الهي و وصايت رسول الله (ص) و بر اساس مسئوليت امامت

[صفحه 176]

امت اسلامي، كه بر اساس نص قرآني و سنت و وصيت پيامبر خدا (ص) بر عهده ي آن حضرت بود، زعامت و رهبري امت اسلام را با آن كه هيچ رغبتي به قبول آن نداشت، پذيرفت. و در همان روزهاي نخستين بيعت امت اسلام با ايشان، خطاب به مسلمانان آن روزگار و همه ي آنها كه در قرنهاي آينده ي تاريخ سخنان امام (ع) را خواهند شنيد، در ارتباط با خط مشي حكومتي خود، كه اشاعه ي عدل و اقامه ي حق و ستيز با ستمگران و محو ظلم و فساد بود، اين سخنان را ايراد فرمود:

لم تكن بيعتكم اياي فلته و ليس امري و امركم و احدا، اني اريدكم لله و انتم تريدونني لانفسكم. و ايم الله لا نصفن المظلوم من ظالمه و لا قودن الظالم بخزامته حتي اورده منهل الحق و ان كان كارها.[4].

«بيعت شما با من كاري دور از انديشه و تدبير نبود و كار من و شما يكسان نيست. چرا كه من شما را براي خدا مي خواهم، در حالي كه شما مرا براي- منافع- خودتان مي خواهيد.

اي مردم! مرا با پيروزي بر خواهشهاي نفساني خويش ياري كنيد.

به خدا سوگند، من براي گرفتن حق ستمديدگان از ستمگران، بر اساس عدل و انصاف فرمان مي دهم. و ستمگر را مانند شتري از حلقه ي بيني او مي كشم، تا او را به آبشخور حق برسانم، اگر چه در رسيدن به آن اكراه داشته و رغبتي نداشته باشد».

در انديشه و نگاه امام علي (ع) هيچ ارزشي از عدل و حق ارزشمندتر و

[صفحه 177]

زيباتر نيست و به عقيده ي امام عليه السلام هيچ حاكم و فرمانروايي بدكارتر و زشتتر از زمامداري كه عدالت را پايمال كرده و حق را ناديده گرفته و كتمان كند، سزاوارتر به آتش دوزخ نمي باشد. اميرمومنان علي عليه السلام در دفاع از حقوق مردم و رعايت عدالت و گسترش قسط در ميان جمهور انسانها، به اندازه اي دقت نظر و توجه و وسواس دارد، كه ذره اي ستم و حق كشي را تاب نمي آورد. و در سركوب و پيكار با ستمگران لحظه اي درنگ نكرده، و اندكي گذشت و چشم پوشي را شايسته نمي داند. در همين ارتباط طي نامه اي كه به يكي از كارگزاران خود در بصره، كه گويا با امام (ع) نسبت خويشاوندي نيز داشته، در نهايت خشم و قاطعيت و صراحت خطاها و لغزشها و ستمكاريهايش را نسبت به مردم برمي شمارد و در پايان خطاب به وي مي نويسد:

... فاتق الله و اردد الي هولاء القوم اموالهم، فانك ان لم تفعل ثم امكنني الله منك لا عذرن الي الله فيك و لا ضربنك بسيفي الذي ما ضربت به احدا الا دخل النار و الله لو ان الحسن و الحسين فعلا مثل الذي فعلت ما كانت لهما عندي هواده و لا ظفرا مني باراده، حتي اخذ الحق منهما و ازيل الباطل عن مظلمتهما و اقسم بالله رب العالمين: ما يسرني ان ما اخذته من اموالهم حلال لي اتركه ميراثا لمن بعدي، فضح رويدا فكانك قد بلغت المدي و دفنت تحت الثري و عرضت عليك اعمالك بالمحل الذي ينادي الظالم فيه بالحسره و يتمني المضيع فيه الرجعه، ولات حين مناص.[5].

[صفحه 178]

«... از خدا بترس و اموال مردم را به صاحبان آن بازگردان، چرا كه اگر اين كار را انجام ندهي، پس از آنكه خداي مرا بر تو چيره كند و من عذر- گناهان- تو را نزد خدا بيان كنم، تو را با شمشير خود بزنم. با همين شمشيري كه هر كس را با آن زده ام، در آتش جهنم فرو افتاده است.

به خدا سوگند، اگر آنچه را تو انجام داده اي، فرزندانم حسن و حسين كرده بودند، با آنها مدارا نمي كردم و از ناحيه ي من به مراد و آرزوي دل نمي رسيدند، مگر اينكه حق را از آنان بازستانم و ناروايي فراهم آمده از ظلم ايشان را جبران كنم. به پروردگار جهانيان سوگند ياد مي كنم، كه اگر آنچه از اموال و ثروتي را كه از راه حلال از مردم گرفته باشي، به من واگذاري تا براي فرزندانم به ارث بگذارم، مرا خوشحال نمي كند. بنابراين زياد شتاب نكن، چرا كه به زودي به پايان زندگي خواهي رسيد و به زير خاك خواهي رفت و اعمالت را به تو عرضه مي كنند. و در آنجا ستمكار با حسرت فرياد مي زند و تباه كننده ي حقوق مردم آرزوي بازگشت به دنيا را دارد، ولي- افسوس كه ديگر دير شده- و آنگاه:

هنگام و جاي گريز نيست».

امام علي عليه السلام در خلوت نيايش خود و در محراب عبادت حق تعالي، هنگامي كه از سوز قلب و سويداي دل در پيشگاه خداي توانا به راز و نياز برخاسته بود. و در برابر خداي دانا به پيدا و پنهان عالم و آدم، به بيان مكنونات قلبي و اسرار دل خويش پرداخته، و راز پذيرش بيعت و قبول زعامت مردم را با خداي خويش بازگو مي كرد. فلسفه ي حكومت، فرهنگ امامت و راز زعامت خويش را اينگونه با پروردگار عالميان زمزمه

[صفحه 179]

مي فرمود:

اللهم انك تعلم انه لم يكن الذي كان منا منافسه في سلطان و لا التماس شي ء من فضول الحطام و لكن لنرد المعالم من دينك و نظهر الاصلاح في بلادك فيامن المظلومون من عبادك و تقام المعطله من حدودك.

اللهم اني اول من اناب و سمع و اجاب، لم يسبقني الا رسول الله صلي الله عليه و آله بالصلوه....[6].

«پروردگارا، تو مي داني كه آنچه از ما سرزده- پذيرش زعامت و رهبري امت- نه براي تسلط و حكومت بر مردم بوده و نه براي دستيابي به زر و زيور و ثروت دنيا، بلكه براي بازگرداندن نشانه ها و آيات حقيقي دين تو- در ميان مردم- بوده است. و نيز براي برقراري صلح و آسايش در شهرهاي تو بوده، تا شايد بندگان ستمديده ات آسوده زندگي كنند، و حدود و احكام شريعت تو كه در اقامه ي آن سهل انگاري و كوتاهي شده، دوباره احياء و اقامه شود.

خدايا، من نخستين كسي هستم كه به حق رسيده، آن را شنيده و پذيرفته ام. و هيچ كس سواي پيامبر تو در اقامه ي نماز بر من پيشي نگرفته است».

در نگاه حقيقت بين امام علي (ع) ستمديدگان بي پناه، بسيار عزيز و محترم مي باشند و قدرتمندان متجاوز به حقوق مردم كه قدرتشان از پايمال كردن حق و عدل فراهم آمده، افرادي ذليل و ناتوان و حقير و

[صفحه 180]

بي مقدار مي باشند. چرا كه منطق امام عليه السلام منطق حق و سياست آن بزرگوار مبتني بر اساس عدل و قسط و انصاف است. اين حقيقت در كلام حق امام عليه السلام جلوه گر است، آنجا كه در نهايت صداقت و ايمان فرمود:

الذليل عندي عزيز حتي اخذ الحق له و القوي عندي ضعيف حتي اخذ الحق منه....[7].

«هر ذليلي نزد من عزيز است، تا هنگامي كه حق او را از ستمگران بازستانم. و هر نيرومند متجاوزي در برابر من ناتوان است، تا آنجا كه حق ديگران را از او باز پس بگيريم».

صفحات زرين تاريخ حيات امام پرهيزگاران و پيشواي مومنان صالح و صادق حضرت امام علي بن ابيطالب عليه السلام، بيانگر عشق بي پايان آن بزرگوار به اقامه ي حق و عدل و گوياي پرهيز آن امام حق و عدل از هرگونه ظلم و تجاوز است. سيره ي ارزنده ي امام علي (ع) نمايشگر جهاد بي امان و تلاش بي پايان آن بزرگوار، در جهت استقرار حكومت قسط و عدل در گستره ي بيكران عالم است. و در راه تحقق اين آرمان مقدس الهي تا نثار جان خويش و قربان كردن فرزندان معصوم خود جهاد كرد. گفتار شيوا و سخنان دلنشين علي عليه السلام در اين رابطه شنيدني است، آنگاه كه فرمود:

و الله لان ابيت علي حسك السعدان مسهدا و اجر في الاغلال مصفدا،

[صفحه 181]

احب الي من ان القي الله و رسوله يوم القيامه ظالما لبعض العباد و غاصبا لشي ء من الحطام و كيف اظلم احدا لنفس يسرع الي البلي قفولها و يطول في الثري حلولها؟! و الله لقد رايت عقيلا و قد املق حتي استماحني من بركم صاعا و رايت صبيانه شعث الشعور، غبر الالوان من فقرهم، كانما سودت وجوههم بالعظلم و عاودني موكدا و كرر علي القول مرددا، فاصغيت اليه سمعي فظن اني ابيعه ديني و اتبع قياده مفارقا طريقتي، فاحميت له حديده، ثم ادنيتها من جسمه ليعتبربها، فضج ضجيج ذي دنف من المها و كاد ان يحترق من ميسمها، فقلت له:

ثكلتك الثواكل يا عقيل اتئن من حديده احماها انسانها للعبه و تجرني الي نار سجرها جبارها لغضبه، اتئن من الاذي و لا ائن من لظي؟![8].

«به خدا سوگند، كه اگر شبي را بر روي خارهاي سعدان بيدار بگذرانم و مرا با زنجيرهاي آهنين ببندند و بر روي خارها بكشانند، اين همه سختي نزد من محبوبتر است از آنكه خدا و پيامبرش را در روز قيامت ديدار كنم، در حالي كه به بعضي از بندگان خدا ستم رواداشته و يا چيزي از مال دنيا را غصب كرده باشم.

و چگونه به كسي ستم كنم؟ آن هم براي راحتي جسمي كه تار و پودش به سرعت به سوي كهنگي و فرسودگي پيش مي رود و مدتي طولاني در زير خاك مي ماند. به خدا سوگند، برادرم عقيل را ديدم كه در ميان فقر و پريشاني دست و پا مي زند و با اين حال از من درخواست كرد تا يك صاع

[صفحه 182]

(سه كيلو) از گندمهاي بيت المال مسلمانان را به او ببخشم. و كودكان وي را ديدم كه بر اثر فقر و تهي دستي و پريشاني، موهاي آنان غبارآلود و رنگ صورتشان تيره شده بود، چندان كه گويي رخسار آنها را با نيل سياه كرده بودند.

و عقيل بارها درخواست خود را تكرار كرد و من همچنان به گفتارش گوش مي دادم. و او گمان مي كرد، من دين خود را به او فروخته و از روش- عدالت آفرين- خود دست برداشته ام. در اين هنگام آهن پاره اي را در آتش گداخته و به بدنش نزديك كردم، تا به اين وسيله عبرت بگيرد. در اين حال از سوزش و درد مانند بيماري ناله و شيون كرد، كه نزديك بود از حرارت آن قالب تهي كند، آنگاه به او گفتم:

اي عقيل! زنان شيون كننده در ماتم تو ناله كنند، آيا تو از پاره آهني كه انساني آن را به بازي گداخته، اين چنين نعره و فرياد مي كشي، با اين حال چگونه مرا به سوي آتشي كه از خشم خدا برافروخته و شعله مي كشد، سوق مي دهي؟

تو از رنج اين آتش ناله مي كني و من چگونه از آتش دوزخ نهراسيده و فرياد نكنم؟».

آفرينش هنري اين صحنه ي تكان دهنده از اجراي عدالت، به دست اميرالمومنين امام علي (ع) در تاريخ حيات انسان، معجزه ي بزرگ و خطيري است كه از آغاز خلقت تا به حال در زندگي هيچيك از زمامداران تاريخ، مگر پيامبر اسلام (ص) و عترت معصوم و مطهر وي مشاهده نشده است و تنها اين سيماي ملكوتي، چهره ي روشن و مطهر، ايمان و اخلاص و امامت و

[صفحه 183]

عدالت آفريدگار عدل امام علي عليه السلام است، كه در تاريخ حيات انسان، به آفرينش عدل و پاسداري از قسط در افق حيات مي درخشد. در انديشه و عقيده ي امام علي عليه السلام عدالت روح پرتوان امامت است و رهبري جامعه اگر از گوهر عدالت تهي دست باشد، به زودي طومار حكومتش در هم پيچيده و نظام امور ملك ملت از دست وي بيرون خواهد شد. و بر اساس آيات مباركات قرآن فلسفه ي بعثت پيامبران و حكمت نزول كتابهاي آسماني از منبع وحي و الهام كبريائي، اقامه ي قسط در عالم و گسترش عدل در ميان جمهور انسانهاست، به فرموده ي خداي حكيم: لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط و انزلنا الحديد فيه باس شديد و منافع للناس و ليعلم الله من ينصره و رسله بالغيب ان الله قوي عزيز.[9].

«همانا ما پيامبران خود را با دلايل و معجزات- به سوي خلق- فرستاديم و بر ايشان كتاب و ميزان عدل نازل كرديم، تا مردم به راستي و عدل گرايند و آهن را كه در آن هم سختي كارزار و هم براي مردم بهره هاي بسيار وجود دارد، به خاطر حفظ عدالت آفريديم، تا معلوم شود كه خدا و پيامبرش را چه كسي ياري خواهد كرد؟ چرا كه به راستي خدا بسيار قوي و توانا است».

و از آنجا كه امام علي (ع) قرآن ناطق است و حقيقت قرآن و حقايق و اسرار اين كتاب مجيد در خانه ي دل و آئينه ي ضمير و انديشه ي آن حضرت

[صفحه 184]

جلوه كرده، هرگز ذره اي ستم و اندكي بيداد را تاب نمي آورد و همه ي حيات و جهاد خود را در جهت تحقق عدل و قسط در ميان آفريدگان خدا بكار مي برد. و به همين دليل در ارتباط با پاسداري از قسط و انتشار عدل در ميان جوامع انساني فرمود:

و الله لو اعطيت الاقاليم السبعه بما تحت افلاكها علي ان اعصي الله في نمله اسلبها جلب شعيره ما فعلته. و ان دنياكم عندي لاهون من ورقه في فم جراده تقضمها، ما لعلي و لنعيم يفني و لذه لا تبقي، نعوذ بالله من سبات العقل و قبح الزلل و به نستعين.[10].

«به خدا سوگند، كه اگر هفت اقليم را با آنچه در زير آسمانهاست به من دهند، تا با گرفتن پوست جوي به ناروا از دهان مورچه اي، نافرماني خدا را انجام دهم، هرگز چنين كاري نمي كنم. و به راستي كه دنياي شما در نظر من از برگ جويده اي در دهان ملخي خوارتر و بي ارزشتر است.

علي را با نعمتي كه از دست رفتني و با لذتي كه ناپايدار است، چه كار؟ من از غفلت عقل و زشتي لغزشها به خدا پناه مي برم و تنها از او ياري مي طلبم».


صفحه 173، 174، 175، 176، 177، 178، 179، 180، 181، 182، 183، 184.








    1. جبران خليل جبران، به نقل از حساس ترين فراز تاريخ.
    2. نهج البلاغه فيض، كلام 126.
    3. نهج البلاغه فيض، كتاب 20.
    4. نهج البلاغه فيض، كلام 136.
    5. نهج البلاغه فيض، كتاب 41.
    6. نهج البلاغه فيض، كلام 131.
    7. نهج البلاغه فيض، كلام 37.
    8. نهج البلاغه فيض، كلام 215.
    9. سوره ي حديد، آيه 25.
    10. نهج البلاغه فيض، كلام 215.