کد مطلب:78299 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:175

پايگاه رفيع علم امام











شناخت پايگاه علم امام علي (ع) و آگاهي از مراتب كمال و عرفان و آگاهي آن امام همام از كاينات، در توان و گنجايش علمي انسانها نيست. چرا كه مقام علمي و پايگاه عرفان و آگاهي آن حضرت به حدي رفيع و بلند مرتبه است، كه ظرفيت محدود علمي انسان را قدرت درك و توان فهم آن نيست. بر اساس اين حقيقت به منظور آشنايي مختصر با مقام علمي و عرفاني آن حجت حق و عبد صالح و برگزيده ي پروردگار، گوش جان و هوش دل به گفتار پيامبر خدا (ص) در ارتباط با مقام علمي آن حضرت، و سپس به سخنان اميرمومنان علي (ع) در تعريف و تبيين پايگاه علمي خود مي سپاريم. در ذيل به نقل احاديثي از رسول الله (ص) در اين رابطه مي پردازيم:

عن الرضا عن آبائه عن الباقر عن جابر الانصاري قال: قال رسول الله (ص): انا خزانه العلم و علي مفتاحه، فمن اراد الخزانه فليات المفتاح.[1].

[صفحه 191]

«امام علي بن موسي الرضا (ع) به نقل از پدرانش از امام محمد باقر (ع) و ايشان به روايت جابر انصاري فرمود: جابر گفت، از پيامبر خدا (ص) شنيدم كه آن حضرت فرمودند:

«من گنجينه ي دانش و علي كليد آنست، پس هر كس دستيابي به گنجينه را مي خواهد، بايد كليد آن را دريابد».

عن ابن عباس قال: قال رسول الله (ص):

انا دار الحكمه و علي بابها، فمن اراد الحكمه فليات الباب.[2].

«ابن عباس مي گويد، كه رسول خدا (ص) فرمودند:

من خانه ي حكمت را مانندم و علي در آن خانه است. پس هر كس كه مي خواهد به خانه ي حكمت درآيد، بايد از در آن خانه وارد شود».

عن ابن عباس قال: قال رسول الله (ص):

علي بن ابي طالب اعلم امتي و اقضاهم فيما اختلفوا فيه من بعدي.[3].

«ابن عباس مي گويد، كه پيامبر خدا (ص) فرمودند:

علي بن ابيطالب (ع) داناترين افراد امت من و شايسته ترين آنها به داوري در اموريست كه پس از من در آن اختلاف نظر داريد».

قال ابن عباس: علي علم علما علمه رسول الله (ص) و رسول الله علمه الله فعلم النبي (ص) من علم الله و علم علي من علم النبي و علمي من علم علي (ع) و ما علمي و علم اصحاب محمد (ص) في علم علي الا كقطره في ابحر.[4].

[صفحه 192]

«ابن عباس عليه الرحمه گفت:

«علي (ع) از دانشي بهره مند بود كه پيامبر خدا (ص) به او آموخته و پيامبر خدا را پروردگار تعليم فرموده بود. بنابراين علم رسول الله (ص) از علم خدا و علم علي (ع) از علم رسول الله (ص) و دانش من از علم علي (ع) است. و دانش من و ياران محمد (ص) در برابر علم و دانش امام علي (ع) چيزي نيست جز قطره اي از هفت دريا».

عن ابي بصير قال: قال رسول الله (ص):

ان الله تبارك و تعالي فرض العلم عن سته اجزاء، فاعطي عليا خمسه اجزاء و له سهم في الجزء الاخر مع الناس.[5].

«ابوبصير گويد كه پيامبر خدا (ص) فرمود:

همانا پروردگار متعال علم را به شش بخش مقرر فرموده، پنج قسمت از آن را به علي (ع) بخشيده و آن حضرت را در جزء ششم نيز با همه ي مردم سهيم كرده است».

عن جابر بن عبدالله قال: اخذ النبي (ص) بعضد علي (ع) فقال:

هذا امير البرره و قاتل الكفره، منصور من نصره، مخذول من خذله، ثم مدبها صوته فقال: انا مدينه العلم و علي بابها، فمن اراد العلم فليات الباب.[6].

«جابر بن عبدالله گفت، پيامبر اكرم (ص) بازوي علي (ع) را گرفت و فرمود:

اين مرد امير نيكوكاران و كشنده ي كافران است، هر كس كه او را ياري

[صفحه 193]

كند، نصرت و ياري مي شود. و هر كس وي را تنها گذارد، خوار و ذليل مي شود و آنگاه فرمود:

من شهر دانشم و علي در آن شهر است، پس هر كس كه جوياي علم است، بايد كه از در آن وارد شود».

پس از بيان احاديثي چند از پيامبر خدا (ص) درباره ي مقام علمي امام علي (ع)، اينك نهج البلاغه ي شريف را مي گشائيم و به قسمتهايي از سخنان امام علي عليه السلام در رابطه با پايگاه علمي و مقام عرفاني آن حضرت توجه مي كنيم. باشد كه از اين رهگذر معرفت ما نسبت به آن امام بزرگوار و عزيز بيشتر شده، و گامي به آستان رفيع شناخت امام عليه السلام نزديكتر شويم.

امام علي (ع) پس از رحلت جانسوز رسول الله (ص) و حوادث تلخ و شومي كه بعد از پيامبر، مانند پاره هاي شب سياه، آسمان اسلام و حيات امام (ع) را فرا گرفت و خلافت رسول الله و زعامت امت اسلامي را دستخوش خواهشهاي نفساني، آرمانها و آرزوهاي شيفتگان قدرت و حكومت و دست پروردگان توطئه و وسوسه هاي شوم شيطان كرد، در بيان شخصيت ملكوتي و مقام رفيع ايماني و علمي خود فرمود:

اما و الله لقد تقمصها ابن ابي قحافه و انه ليعلم ان محلي منها محل القطب من الرحي. ينحدر عني السيل و لا يرقي الي الطير، فسدلت دونها ثوبا و طويت عنها كشحا و طفقت ارتئي بين ان اصول بيد جذاء، او اصبر علي طخيه عمياء، يهرم فيها الكبير و يشيب فيها الصغير، و يكدح فيها مومن حتي يلقي ربه. فرايت ان الصبر علي ها تا احجي، فصبرت و في العين قذي و في

[صفحه 194]

الحلق شجا، اري تراثي نهبا.[7].

«هان، به خدا سوگند كه پسر ابي قحافه جامه ي خلافت را به تن كرد، در حالي كه نيك مي دانست من در رابطه با خلافت مانند قطب ميانه ي آسيا هستم. سيل دانش و معرفت از سرچشمه ي وجود من فرومي ريزد، و پرده ي انديشه و خيال به اوج رفعت من نمي رسد. با اين حال جامه ي خلافت را رها كرده پهلو از آن تهي كردم. و در اين فكر بودم كه آيا با دست بريده حمله كنم، يا بر ظلمت كوري مردم شكيبا باشم؟

شرايطي- پيش آمد- كه سالمندان را فرسوده و ناتوان، جوانان را پژمرده و پير مي ساخت و مومن در چنين شرايطي رنج مي برد، تا مرگ او فرامي رسيد».

امام علي عليه السلام طي بيانات گرم و دلنشيني كه با يكي از ياران صادق و با وفاي خود كميل بن زياد ايراد فرموده، درباره ي مقام علمي و پايگاه رفيع آگاهي و عرفان خويش مي فرمايد:

يا كميل ابن زياد...

ها ان ههنا لعلما جما (و اشار بيده الي صدره) لو اصبت له حمله، بلي اصبت لقنا غير مامون عليه مستعملا آله الدين للدنيا و مستظهرا بنعم الله علي عباده و بحججه علي اوليائه او منقادا لحمله الحق لا بصيره له في احنائه، ينقدح الشك في قلبه لاول عارض من شبهه، الا لا ذا و لا ذاك، او منهوما باللذه سلس القياد للشهوه، او مغرما بالجمع و الادخار، ليسا من رعاه الدين في شي ء شبها

[صفحه 195]

بهما الانعام السائمه، كذلك يموت العلم بموت حامليه.[8].

«اي كميل!

بدان كه در اينجا (و به سينه ي خود اشارت فرمود) دانشي است انباشته، اگر- فرا گيراني- براي آن مي يافتم. آري! يافتم آن را كه تيز دريافت بود، ليكن امين نمي نمود، با دين دنيا مي اندوخت و به نعمت خدا بر بندگانش برتري مي جست و به حجت علم بر دوستان خدا بزرگي مي فروخت. يا كسي كه پيرو خداوندان دانش است، اما در شناختن نكته هاي باريك آن او را نه بينش است. چون نخستين شبهت كه در دل وي راه يابد درماند- و راه زدودن آن را يافتن نتواند-. بدان- كه براي فراگرفتن دانشي چنان- نه اين درخور است و نه آن. يا كسي كه سخت در پي لذت است و رام شهوت راندن يا شيفته ي فراهم آوردن است و مالي را بر مال نهادن. هيچ يك از اينان اندك پاسداري دين را نتواند و بيشتر به چارپاي چرنده ماند. مرگ دانش اين است و مردن خداوندان آن چنين».

امير موحدان پارسا و سرور آزادگان با اخلاص امام علي (ع) در ارتباط با فتنه ها و توطئه هايي كه پس از رحلت رسول الله (ص)، به منظور نابودي اسلام و تلاشي و اضمحلال امت اسلام طرح و اجراء شد، با بياني سرشار از حكمت و كلامي برخاسته از آگاهي و درايت مي فرمايد:

ايها الناس فانا فقات عين الفتنه و لم يكن ليجتري ء عليها احد غيري بعد ان ماج غيهبها و اشتد كلبها، فاسئلوني قبل ان تفقدوني، فو الذي نفسي بيده لا

[صفحه 196]

تسالونني عن شي ء فيما بينكم و بين الساعه و لا عن فئه تهدي مائه و تضل مائه الا انباتكم بناعقها و قائدها و سائقها و مناخ ركابها و محط رحالها و من يقتل من اهلها قتلا و من يموت منهم موتا. و لو قد فقدتموني و نزلت بكم كرائه الامور و حوازب الخطوب لا طرق كثير من السائلين و فشل كثير من المسوولين و ذلك اذا قلصت حربكم و شمرت عن ساق و كانت الدنيا عليكم ضيقا تستطيلون معه ايام البلاء عليكم، حتي يفتح الله لبقيه الابرار منكم.[9].

«اي مردم! من چشم فتنه و آشوب را كور كردم و غير از من كسي را ياراي دفع آن نبود. و اين هنگامي بود كه تاريكي فتنه فراگير و سختي آن افزون شده بود.[10] بنابراين پيش از آنكه مرا از دست بدهيد، هر سئوالي كه داريد از من بپرسيد.

سوگند به كسي كه جان من در دست اوست، از حال تا قيامت چيزي از من درباره ي آن گروه كه صد تن را هدايت كنند و صد نفر را گمراه، نمي پرسيد،[11] مگر آن كه به شما خبر مي دهم از فراخواننده و جلودار و راننده ي آن گروه، و از جاي فرود آمدن و بارانداز آنان و از هر يك از آنها كه كشته مي شود و يا مي ميرد. و هرگاه كه مرا از دست بدهيد و حوادث ناگوار و كارهاي دشوار براي شما پيش آيد، بسياري از پرسشگران سر در

[صفحه 197]

گريبان فرومي برند و بسياري از پاسخ دهندگان ترسو و ناتوان باشند. و اين هنگامي است كه آتش در ميان شما زبانه كشيده و شعله ور شود، جهان براي شما تنگ و كوچك شده و روزهاي بلا و سختي شما به درازا كشد، تا هنگامي كه خدا نيكان شما را پيروز گرداند.»

اميرمومنان پرهيزگاران خدا ترس، در رابطه با علم و آگاهي خود از حقايق امور و آشنايي و آگاهي خويش از حوادث آينده اي كه در تاريخ اسلام پيش آمد خواهد كرد، با قاطعيت و صراحت كامل مي فرمايد:

و الله لو شئت ان اخبر كل رجل منكم بمخرجه و مولجه و جميع شانه لفعلت، و لكن اخاف ان تكفروا في برسول الله صلي الله عليه و آله. الا و اني مفضيه الي الخاصه ممن يومن ذلك منه.

و الذي بعثه بالحق و اصطفاه علي الخلق، ما انطق الا صادقا و لقد عهد الي بذلك كله و بمهلك من يهلك و منجي من ينجو و مال هذا الامر و ما ابقي شيئا يمر علي راسي الا افرغه في اذني و افضي به الي.[12].

«به خدا سوگند، اگر بخواهم به هر يك از شما خبر بدهم، كه از كجا آمده، به كجا مي رود و همه ي ويژگيهاي او را بيان كنم، به اينكار توانايم. ولي از آن مي ترسم كه درباره ي من چنان بينديشيد، كه باعث شود نسبت به پيامبر اكرم (ص) كافر شويد. آگاه باشيد كه من اين اسرار را به افراد خاصي (اصحاب سر) كه به آنها اعتماد دارم، مي گويم.

و سوگند به پروردگاري كه پيامبر خود را به حق و راستي برانگيخت و

[صفحه 198]

او را به پيامبري بندگانش برگزيده، سخني جز به راستي نگويم. پيامبر اكرم (ص) همه ي اين خبرها، تباهي تباهكاري و رهايي رستگار، و پايان اين امر (خلافت رسول الله (ص)) را به من خبر داده است. و از آنچه سرانجام به سر من مي آيد، مطلبي را فروگذار نكرده، مگر اينكه آن را در دو گوش من فروكرده و به من گفته است».

ظرفيت علمي امام عليه السلام همانند شخصيت آن بزرگوار بي نهايت است. و بر همين اساس آگاهي آن حضرت از حقايق امور و اشياء و اطلاع ايشان نسبت به حوادث آينده حد و مرزي ندارد. ولي از آنجا كه گنجايش علمي و ظرفيت وجودي انسانها محدود است، امام عليه السلام نمي تواند شخصيت علمي و مقام عرفان و آگاهي خود را براي مردم بيان و اظهار كند. در اين باره امام علي (ع) با صراحت و صداقت كامل مي فرمايد:

و لو تعلمون ما اعلم مما طوي عنكم غيبه اذا لخرجتم الي الصعدات تبكون علي اعمالكم و تلتدمون علي انفسكم و لتركتم اموالكم لا حارص لها و لا خالف عليها و لهمت كل امري ء منكم نفسه لايلتفت الي غيرها، و لكنكم نسيتم ما ذكرتم و امنتم ما حذرتم، فتاه عنكم رايكم و تشتت عليكم امركم...

اما و الله ليسلطن عليكم غلام ثقيف الذيال الميال، ياكل خضرتكم و يذيب شحمتكم، ايه ابا و ذحه.[13].

«اگر آنچه را كه من از غيب مي دانم و بر شما پنهانست، بدانيد، هر آينه

[صفحه 199]

سر به بيابانها مي گذاريد، بركردار خويش گريه مي كنيد، مانند زنان فرزند مرده بر سر و سينه ي خود مي كوبيد و سرمايه و ثروت خود را بي نگهبان رها مي كنيد. و هر يك از شما چنان به خود گرفتار شود كه به ديگري نپردازد. دريغا كه هر پند و اندرزي به شما مي دهند، فراموش مي كنيد و از آنچه شما را باز مي دارند ايمن مي شويد. راي و انديشه شما سردرگم و كار شما پراكنده و پريشان شده است...

به خدا سوگند پسري از بني ثقيف بر شما چيره و حاكم خواهد شد، كه از فراواني تكبر جامه ي خويش بر زمين مي كشد و از حقيقت روي گردان است. او سرسبزي شما را مي خورد (ثروت و آبرو) و چربيهاي شما را آب مي كند، (از شدت ظلم و ستم او رنجور و لاغر مي شويد) پس بياور آنچه داري، اي اباوذحه».[14].

دانش و آگاهي امام عليه السلام محدود به زمين و اهل آن نيست، بلكه حوزه ي آگاهي و دانش امام (ع) همه ي عوالم ملك و ملكوت را شامل مي شود. و اين موهبتي است الهي، كه حق تعالي به برگزيدگان خود، كه عهده دار امامت و هدايت آفريدگان او مي باشند، عنايت كرده است. در اين رابطه امام مومنان يكتاپرست و پيشواي مجاهدان آزاده علي

[صفحه 200]

عليه السلام مي فرمايد:

ايها الناس سلوني قبل ان تفقدوني فلانا بطرق السماء اعلم مني بطرق الارض قبل ان تشغر برجلها فتنه تطافي خطامها و تذهب باحلام قومها.[15].

«اي مردم! پيش از آنكه مرا از دست بدهيد، هر پرسشي داريد از من بپرسيد. چرا كه من به راههاي آسمان از راههاي زمين داناترم. اي مردم! پيش از آنكه توسن فتنه پاي اندازد و مهار گسيخته گام بردارد و خردمندان را پريشان سازد، از من بپرسيد».

هنگامي كه ابوسفيان ابن حرب و عباس ابن عبدالمطلب پس از رحلت پيامبر (ص) به قصد بيعت نزد امام عليه السلام شرفياب شدند، آن بزرگوار خطاب به ايشان فرمود:

... بل اندمجت علي مكنون علم لو بحت به لا ضطربتم اضطراب الارشيه في الطوي البعيده.[16].

«... سكوت من به دليل اينستكه در علمي پنهان- از شما- فرورفته ام، اگر آنچه را مي دانم آشكار و بيان كنم، هر آينه شما مانند لرزش ريسمان در چاهي ژرف مي لرزيد».


صفحه 191، 192، 193، 194، 195، 196، 197، 198، 199، 200.








    1. بحارالانوار، ج 40، ص 201.
    2. بحارالانوار، ج 40، ص 207.
    3. بحارالانوار، ج 40، ص 144.
    4. بحارالانوار، ج 40، ص 147.
    5. بحارالانوار، ج 40، ص 143.
    6. مناقب ابن مغازلي، ص 82.
    7. نهج البلاغه فيض، خطبه 3.
    8. نهج البلاغه فيض، حكمت 139.
    9. نهج البلاغه فيض، خطبه 92.
    10. كلام امام علي (ع) به حوادث و جرياناتي كه پس از رحلت پيامبر اكرم (ص) پيش آمد، تصريح و دلالت دارد.
    11. مقصود امام از اين كلام اينستكه، اگر به دست خلفاي جور و ستم در تاريخ اسلام صد نفر هدايت شوند، در همين حال همين صد نفر گمراه شده اند. چرا كه سر سپردن به پيشگاه رهبر غير معصوم از جهالت و گمراهي است.
    12. نهج البلاغه فيض، خطبه 174.
    13. نهج البلاغه فيض، خطبه 115.
    14. مقصود از اي ابا و ذحه آنچه داري بياور اين است كه: اي حجاج بن يوسف همه ي نابكاريها و ستمگريهايت را در گذرگاه زمان آشكار كن. اين سخن امام (ع) از اخبار غيبي بود كه حضرت به آن اشاره فرمودند و بعد اتفاق افتاد. ابن ميثم بحراني در شرح نهج البلاغه پيرامون كلام امام (ع) مي نويسد:

      «روزي حجاج بر سجاده خود نماز مي گزارد، خنفسايي (نام حشره اي است) به سوي او آمد، گفت آن را از من دور كنيد، كه وذحه اي از وذح شيطان است. از آن روز به بعد حجاج را اباوذحه ناميدند».

    15. نهج البلاغه فيض، خطبه 231.
    16. نهج البلاغه فيض، كلام 5.