کد مطلب:78300 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:172

چهره ي دنيا در چشم و دل امام











آنها كه با ايمان ناب، اخلاص زلال و عشق بي پايان امام علي (ع) آشنايند، به خوبي مي دانند كه در خانه ي دل مولاي پرهيزگاران و امام

[صفحه 201]

موحدان، جز عشق به حق تعالي، مهر به رسول الله (ص) و محبت بندگان پاكباز و صالح پروردگار محبت ديگري راه ندارد. چرا كه در چشم و دل امام علي (ع) جلوه و جلال هر چه و هر كه غير از خداي، بي رنگ و بي جلوه و بي جلال است. و در آئينه ي پاك چشمان امام عليه السلام تنها جمال حق تعالي پيدا و در خلوتكده ي دل روشن و مطهر آن بزرگوار فقط حضور حضرت حق جل شانه حاضر و پيدا و ديدني است. بر اساس اين حقيقت، هر چه غير از خدا باشد در چشم و دل امام علي (ع) بي ارزشترين و خوارترين است، اگر چه دنيا باشد كه محبوب همه ي هوس طلبان و مطلوب همه ي خدا فراموشان است.

دنيا با همه ي زيبائيها و فريبندگيها و دلربائيهايش، نه تنها در چشم حقيقت بين علي عليه السلام جلوه و ارزشي ندارد، بلكه خوارترين و پست ترين و بي ارزش ترين آفريده ي خدا است. و دنيا با همه ي قدرت و تواني كه در فريب دادن انسانها و ذليل كردن ايشان دارد، در برابر امام علي (ع) و ايمان و اخلاص و زهد او، ضعيف ترين و بي ارزشترين مخلوقات است. در چشم و دل امام عليه السلام به گواهي نهج البلاغه، چيزي رنگ باخته تر و بي ارزشتر و خوارتر از دنيا با همه ي مظاهر فريبنده اش نيست. و امام علي (ع) انسان خداشناس و عارف روشن ضميري است، كه در سايه ي ايمان به خدا و در پرتو عرفان و شناخت هستي، دنيا را به خوبي و كمال شناخته و به مردم حقيقت طلب شناسانده، تا هرگز فريب جلوه ي ناپايدار و لذت گذاري آن را نخورند. چرا كه هر كس دل به دنيا سپرد، از حقيقت بازماند و در دام شيطان گرفتار شد. و هر انسان خداشناس و زاهدي كه به دنيا دل نبست و

[صفحه 202]

فريب جلوه ها و بازيهاي آن را نخورد، به حقيقت هستي و كمال مطلوب دست يافت. و پرواز روح امام علي (ع) تا ملكوت اعلي و جايگاه قرب حق تعالي، به دليل عدم وابستگي به دنيا و رهايي از هر چه رنگ تعلق مادي است.

روح ملكوتي، سيماي روشن، قلب تابناك، ديدگان جاذب و كلام حكمت آفرين امام موحدان صالح و پرهيزگاران مجاهد،- علي بن ابيطالب (ع)- در محراب عبادت و نيايش حق تعالي تماشايي و شنيدني است. ضرار ابن ضمره ضبابي كه از اصحاب خاص امام عليه السلام است، سيماي روحاني و حالت ملكوتي امام را، براي معاويه اينگونه توصيف مي كند:

هنگامي كه شب پرده هاي تاريكي را بر سراسر گيتي گسترده بود، علي (ع) را ديدم كه در محراب عبادت ايستاده و محاسن خود را به دست گرفته، مانند انسان مار گزيده اي به خود مي پيچيد و در پيشگاه حق تعالي به گونه ي انسان اندوه رسيده و ماتمزده اي مي گريست و درباره ي دنيا مي فرمود:

يا دنيا، يا دنيا! اليك عني، ابي تعرضت؟ ام الي تشوقت؟

لا حان حينك، هيهات! غري غيري، لا حاجه لي فيك، قد طلقتك ثلاثا لا رجعه فيها، فعيشك قصير و خطرك يسير و املك حقير. آه من قله الزاد و طول الطريق و بعد السفر و عظيم المورد.[1].

[صفحه 203]

«اي دنيا، اي دنيا! از من دور شو. آيا براي فريفتن خود را به من مي نمايي! يا اينكه به من مشتاق و شيفته شده اي؟

هرگز محبت تو در دل من جاي نمي گيرد، ديگري را بفريب، زيرا مرا به تو نيازي نيست. اي دنيا من تو را سه طلاقه كرده ام و امكان بازگشت به سوي تو نيست. چرا كه دوره ي زندگاني تو كوتاه، ارزش و منزلت تو اندك و آرزوي بهره مندي از تو پست و حقير است. افسوس از كمي زاد و توشه، درازي راه، دوري سفر و عظمت رستاخيز».

امام عليه السلام در نامه اي به عثمان ابن حنيف انصاري، كه از سوي آن حضرت عهده دار حكومت بصره بود، در ارتباط با دنيا و موضع صريح و روشن خود پيرامون آن چنين مرقوم فرمود:

اليك عني يا دنيا! فحبلك علي غاربك، قد انسللت من مخالبك و افلت من حبائلك و اجتنبت الذهاب في مداحضك...[2].

«اي دنيا از من دور شو! زيرا من زمام تو را به گردنت انداخته، خود را از چنگ تو بيرون كشيده، از دامهايت گريخته و از گام نهادن در لغزشگاههاي تو دوري گزيده ام...».

امام علي عليه السلام در يكي از خطبه هاي بليغ نهج البلاغه، كه طي آن موضع صريح و قاطع خود را در گسترش عدل، پيكار با ستم و دفاع بي امان از مظلوم بيان كرده است. در رابطه با هديه اي كه اشعت ابن قيس منافق به قصد فريب آن حضرت، براي امام (ع) آورده بود، تا مگر به اين وسيله آن

[صفحه 204]

بزرگوار را از منهج عدل و صراط مستقيم حق، به بيراهه ي فساد و ستم بكشاند، فرمود:

... و ان دنياكم عندي لا هون من ورقه في فم جراده تقضمها.

ما لعلي و لنعيم يفني و لذه لا تبقي، نعوذ بالله من سبات العقل و قبح الزلل و به نستعين.[3].

«همانا دنياي شما در نظر من از برگ جويده شده اي كه در دهان ملخي باشد، بي ارزشتر و خوارتر است. علي را با نعمتهاي زوال پذير و لذت و كامراني ناپايدار چه كار؟

به خدا پناه مي بريم از غفلت عقل و زشتي لغزش در راه خدا و تنها از او ياري مي جوئيم».

امام علي (ع) در پرتو شناخت خدا، معرفت كامل رسول الله (ص) و آگاهي از فرهنگ اسلام و فلسفه ي شريعت، دنيا را به خوبي شناخته و چهره ي زشت و ناميمون آن را از پس نقابهاي فريب و جلوه هاي كاذب و فريبا شناسايي كرده و به همين دليل لحظه اي در ستيز با آن آرام نگرفته است. و در رابطه با پيكار با دنيا و مظاهر فريبنده ي آن، به پيروزي نهايي دست يافته و خود فرموده است:

انا كاب الدنيا لوجهها و قادرها بقدرها و ناظرها بعينها...[4].

«من دنيا را با چهره و صورتش به زمين كوبيده ام و آن را به درستي اندازه گيري كرده و به حقيقت آن بينا و آگاهم...».

[صفحه 205]

در انديشه و راي امام علي (ع) دستيابي به آخرت و بهره مندي از رحمت و بركت و فيوضات بي پايان الهي در سراي جاويدان آخرت، در كنار برخورداري از دنيا و بهره مندي از لذتها و خوشيها و عشرتهاي دنيا، امكان پذير نيست. چرا كه دل سپاري و روي آوري به هر يك از ايندو، باعث پرهيز از ديگري است. و در همين رابطه امام عليه السلام فرمود:

ان الدنيا و الاخره عدوان متفاوتان، و سبيلان مختلفان. فمن احب الدنيا و تولاها ابغض الاخره و عاداها و هما بمنزله المشرق و المغرب و ماش بينهما كلما قرب من واحد بعد من الاخر و هما بعد ضرتان.[5].

«به راستي كه دنيا و آخرت دو دشمن متفاوت و دو راه گوناگون مي باشند. بنابراين هر كس كه دنيا را دوست داشته و به آن دل مي بندد، آخرت را دشمن داشته و از آن نفرت دارد. و اين دو (دنيا و آخرت) در مثل مشرق و مغرب عالم را مانند. و كسي كه در ميان ايندو راه مي پيمايد، چنانست كه هرگاه به يكي از آنها نزديك شود، بي گمان از ديگري دور خواهد شد. و در مثالي ديگر، دنيا و آخرت مانند دو زن از يك شوهر مي باشند، كه پيوسته با يكديگر ناسازگارند».

امام علي (ع) در بيان زشتي و شومي دنيا در چشمان خويش، كه جز جمال دوست نديده و سواي حقيقت را نمي جويد، فرموده:

و الله لدنياكم هذه اهون في عيني من عراق خنزير في يد مجذوم.[6].

«به خدا سوگند، كه دنياي شما در چشم من، از استخوان بي گوشت

[صفحه 206]

خوك در دست بيماري كه گرفتار مرض جذام باشد، خوارتر و بي ارزشتر است».

امام عليه السلام دنيا را در چشم و نگاه خردمندان پرهيزگار، به سايه ي گذرا و ناپايداري تشبيه كرده و فرموده:

... فانها عند ذوي العقول كفي ء الظل، بينا تراه سابغا حتي قلص و زائدا حتي نقص.[7].

«بنابراين دنيا در نگاه خردمندان، مانند بازگشت سايه اي است كه تا آن را گسترده مي بيني جمع شود و چون آن را زياده بيني اندك مي شود».

امام عليه السلام در توصيف دنيا و چگونگي احوال آن مي فرمايد:

... فان الدنيا رنق مشربها، ردغ مشرعها، يونق منظرها و يوبق مخبرها. غرور حائل و ضوء آفل و ظل زائل و سناد مائل...[8].

«به راستي كه دنيا آبشخورش تيره و تار، سرچشمه ي آن گل آلود و چشم اندازش شگفت آور است. حقيقت دنيا هلاك كننده و جانفرسا و فريبنده و نابود شونده است.

دنيا بمانند روشنايي روي در غروب نهاده، سايه اي از ميان رونده و تكيه گاهي ويران شونده است...».

امام علي (ع) پيش از دوران خلافت خود در نامه اي به سلمان فارسي، كه خدايش بيامرزد چنين نوشت:

اما بعد فانما مثل الدنيا مثل الحيه، لين مسها، قاتل سمها فاعرض

[صفحه 207]

عما يعجبك فيها...[9].

«اما بعد، دنيا در مثل ماري را مي ماند، كه دست كشيدن به آن نرم و خوش آيند است، ولي زهري كشنده دارد. بنابراين از آنچه كه تو را مي فريبد دوري و پرهيز كن...».

و همچنين در نامه اي كه امام عليه السلام به حارث همداني نوشتند، در رابطه با زوال پذيري و ناپايداري دنيا فرمود:

... و اعتبر بما مضي من الدنيا ما بقي منها، فان بعضها يشبه بعضا و آخرها لا حق باولها و كلها حائل مفارق... و اياك ان ينزل بك الموت و انت ابق من ربك في طلب الدنيا.[10].

«براي آينده از گذشته پند بگير، چرا كه همه ي امور جهان مانند يكديگر و پايان آنها پيوسته به آغازش و همه زوال پذير و فراق انگيز است.

و بپرهيز از اينكه مرگ تو را دريابد، در حالي كه تو به خاطر فراهم آوردن دنيا از رحمت پروردگارت بدور باشي».

امام يكتاپرستان حق طلب علي عليه السلام، در رابطه با پرهيز از دنيا و دلبستگي به آن، طي خطبه اي بليغ و شيوا زشتيهاي دنيا را بيان فرموده، كه ما به دليل پرهيز از زياده گويي نسبت به سرزنش دنيا، تنها فرازي از آن خطبه را نقل مي كنيم:

اما بعد فاني احذركم الدنيا فانها حلوه حضره، حفت بالشهوات و تحببت بالعاجله و راقت بالقليل و تحلت بالامال و تزينت بالغرور، لا تدوم حبرتها

[صفحه 208]

و لا تومن فجعتها، غراره ضراره، حائله زائله، نافده بائده، اكاله غواله، لاتعدو اذا تناهت الي امنيه اهل الرغبه فيها و الرضاء بها ان تكون كما قال الله تعالي:

كماء انزلناه من السماء فاختلط به نبات الارض فاصبح هشيما تذروه الرياح و كان الله علي كل شي ء مقتدرا.[11].

لم يكن امرو منها في حبره الا اعقبته بعدها عبره و لم يلق من سرائها بطنا الا منحته من ضرائها ظهرا و لم تطله فيها ديمه رخاء الا هتنت عليه مزنه بلاء.[12].

«پس از حمد و ستايش خدا و درود بر پيامبر گرامي او، من شما را از گرايش به دنيا پرهيز مي دهم. چرا كه دنيا- به كام دنياخواهان- شيرين و- در چشم آنها- با طراوت و سر سبز است. دنيا به شهوتها و خواهشهاي زودگذر پوشيده شده است، و با آنچه كه به زودي از ميان مي رود اظهار دوستي مي كند. و با زيورهاي اندك دل شما را بشگفت مي آورد و با آرزوهاي شما خود را مي آرايد و با فريب و نيرنگ جلوه گري مي كند. شادي دنيا پايدار نيست و كسي از درد و اندوه آن در امان نبوده و بسيار فريبا و زيان بخش است. دنيا دگرگون كننده ي احوال است و زوال پذير، نابود كننده است و كشنده و شكمباره ايست كه همه را هلاك مي كند.

هنگامي كه آرزوي دنياطلبان و آنها كه به دنيا خشنودند به نهايت برسد، دنيا از اين كه هست تجاوز نمي كند و به فرموده ي خداي سبحان:

(مثل دنيا مانند گياه زمين است، كه با آب فرو فرستاده از آسمان

[صفحه 209]

در آميخت (سر سبز شد)، ولي به زودي چنان خشك شد، كه بادها آن را- به هر سوي- پراكنده مي سازند. و خداي بزرگ به انجام هر كاري توانا است).

هيچ كس از دنيا شادمان نبوده، مگر اينكه در پي آن گريه ي گلوگيري به او روي آورده است. و از خوشيهاي دنيا به كسي نرسيده، مگر اينكه پس از آن از بديهاي آن به وي زياني رسيده است. باران فراخي و فراواني نعمت و خوشبختي دنيا كسي را تر نكرده، مگر اينكه ابر بلا و محنت پياپي بر او باريده است...».

امام علي بن ابيطالب عليه صلوات الله، در خطبه ها و حكمتهاي نهج البلاغه به ضرورت و مناسبتهاي گوناگون، با تشبيهات و استعاره هاي متفاوت به بيان زشتيها و ناهنجاريها و ناپايداري دنيا پرداخته است. و با بياني رسا و منطقي گويا انديشمندان مومن و خردپيشگان عارف را از دلبستگي و گرايش به دنيا پرهيز داده و همه ي پيروان اسلام و رهروان مذهب تشيع را از پيوند و روي آوري به دنيا و مظاهر فريباي آن برحذر داشته است. در اين رابطه به فرازي از خطبه 112 امام عليه السلام توجه كنيد.

و احذركم الدنيا فانها منزل قلعه و ليست بدار نجعه و قد تزينت بغرورها و غرت بزينتها، دار هانت علي ربها:

فخلط حلالها بحرامها و خيرها بشرها و حياتها بموتها و حلوها بمرها، لم يصفها الله تعالي لاوليائه و لم يضن بها علي اعدائه، خيرها زهيد و شرها عتيد و جمعها ينفد و ملكها يسلب و عامرها يخرب. فما خير دار تنقض

[صفحه 210]

نقض البناء؟ و عمر يفني فيها فناء الزاد؟ و مده تنقطع انقطاع السير؟

اجعلوا ما افترض الله عليكم من طلبتكم و اسالوه من اداء حقه ما سالكم...[13].

«شما را از- دلبستگي- به دنيا پرهيز مي دهم، چرا كه دنيا سراي جاويدان و خانه ي سرسبزي نيست. دنيا خود را با جلوه هاي فريبنده آراسته و با اين آرايش- شما را- مي فريبد.

دنيا در پيشگاه پروردگار سرايي خوار و ناچيز است، كه حلال آن را حرامش آميخته، خوبي آن با بديهايش، زندگاني آن با مرگ و شيريني آن با تلخي و ناگواريش بهم آميخته است.

خداي بزرگ دنيا را براي دوستان خود گوارا نساخته و از واگذاري آن به دشمنانش دريغ نكرده است. خير و خوبي دنيا اندك و زشتي و بدي آن فراهم آمده است، آنچه از دنيا فراهم آورند فاني شود، دولت آن پاينده نيست و آبادانيش ويران شود.

چه خيريست در سرايي كه مانند ساختمان روي به ويراني نهاده است؟

چه خيريست در عمري كه در آن توشه ي سراي جاويدان از ميان مي رود؟

و چه خيريست در فرصتي كه مانند زمان پيمودن راهي به پايان مي رسد؟

خواست و مطلوب شما چيزهايي باشد، كه خدا انجام آن را بر شما

[صفحه 211]

واجب كرده است. و در بجا آوردن آنچه كه خدا از شما خواسته، از وي ياري بجوئيد...».

امام عليه السلام در تصويرنگاري دنيا و توصيف احوال گوناگون آن، طي كلام روشن و حكمت آميزي فرمود:

ايها الناس! انما الدنيا دار مجاز و الاخره دار قرار، فخذوا من ممركم لمقركم و لا تهتكوا استاركم عند من يعلم اسراركم. و اخرجوا من الدنيا قلوبكم من قبل ان تخرج منها ابدانكم، ففيها اختبرتم و لغيرها خلقتم...[14].

«اي مردم! به راستي كه دنيا سراي گذر و آخرت سراي جاويدان و ماندگاري است. بنابراين از گذرگاه دنيا- به وسيله ي عبادت و اطاعت از خدا- براي قرارگاه اخروي خود توشه برگيرد. و در برابر كسي كه رازهاي زندگاني شما را مي داند- با عصيان و گناه- پرده هاي عصمت خود را پاره نكنيد. و پيش از آنكه بدنهاي شما را از دنيا خارج كنند، دلهاي خود را از دنيا بيرون كنيد. (مهر و محبت دنيا را از دل بزدائيد)

آفرينش شما در دنيا براي آزمايش بوده و شما را براي غير از دنيا- يعني آخرت- آفريده اند...».

امام عليه السلام در بيان فريبندگي دنيا و توصيف گذرايي و زيان رساني آن فرمود:

الدنيا تغر و تضر و تمر، ان الله سبحانه لم يرضها ثوابا لاوليائه و لا عقابا لا عدائه. و ان اهل الدنيا كركب بيناهم حلوا اذ صاح بهم سائقهم فارتحلوا.[15].

[صفحه 212]

«دنيا فريب مي دهد، زيان مي رساند و مي گذرد. همانا خداي سبحان- به دليل پستي و حقارت دنيا- راضي نشد كه دنيا را پاداش دوستان خود و كيفر دشمنانش قرار دهد. مردم در دنيا بمانند كاروانياني هستند، كه هر جا در ميان راه فرود آمده اند- تا اندكي استراحت كنند- ناگهان قافله سالار آنها فرمان حركت مي دهد و كاروانيان به فرمان او كوچ مي كنند».

همه ي آنچه كه تا به حال در مذمت و سرزنش دنيا از زبان و كلام اميرالمومنين امام علي (ع) نقل شد، بيان اندكي از بي ارزشي و نامباركي و ناپايداري دنيا در كلام آن بزرگوار است. صفحات روشن نهج البلاغه و خطبه ها، حكمتها، نامه ها و كلامهاي آن بيانگر نهايت نفرت امام عليه السلام از دنيا و زشتيها و فريبندگيها و پستي هاي آن است. در اين رابطه توجه خوانندگان اين صحيفه را به مطالعه ي كامل خطبه هاي نهج البلاغه فيض الاسلام به شماره هاي 156 و217 و233 و232 و230 و228 و181 و172 و145 و129 و113 و52 و105 و53 و34 و28 و3 و160 و112 و110 و82 و81 و62 و نامه هاي امام (ع) به اشخاص مختلف به شماره هاي 48 و39 و43 و33 و17 و32 و31 و22 و69 و68 و49 و3 و به سخنان حكمت آميز امام (ع) كه با عنوان حكمت در نهج البلاغه فراهم آمده به شماره هاي 397 و364 و362 و103 و86 و351 و336 و182 و121 و243 و223 و100 و407 و359 و به گفتارهاي كوتاه امام علي ( ع) كه در نهج البلاغه با عنوان كلام جمع آوري شده به شماره هاي 130 و194 و42،

[صفحه 213]

200 جلب مي كنيم.[16].


صفحه 201، 202، 203، 204، 205، 206، 207، 208، 209، 210، 211، 212، 213.








    1. نهج البلاغه فيض، حكمت 74.
    2. نهج البلاغه فيض، كتاب 45.
    3. نهج البلاغه فيض، خطبه 215.
    4. نهج البلاغه فيض، كلام 128.
    5. نهج البلاغه فيض، حكمت 100.
    6. نهج البلاغه فيض، حكمت 228.
    7. نهج البلاغه فيض، خطبه 62.
    8. نهج البلاغه فيض، خطبه 82.
    9. نهج البلاغه فيض، كتاب 68.
    10. نهج البلاغه فيض، كتاب 69.
    11. سوره كهف، آيه 45.
    12. نهج البلاغه فيض، خطبه 110.
    13. نهج البلاغه فيض، خطبه 112.
    14. نهج البلاغه فيض، كلام 194.
    15. نهج البلاغه فيض، حكمت 407.
    16. الدليل علي موضوعات نهج البلاغه، ج 2، ص 1246.