کد مطلب:78301 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:182

تقوي و زهد امام











تجلي خورشيد تقوا و درخشش اختر زهد و پارسايي در افق روشن حيات امام علي (ع)، به اندازه اي تابناك و چشمگير و خيره كننده است، كه هر انسان خواستار تقوا و هر مومن شيفته ي زهد و پارسايي را مات و مبهوت خود كرده است. همه ي آنها كه مي خواهند تجلي نهايي تقوا و نمايش زنده و سازنده ي زهد را در حقيقي ترين نمود آن، در صحنه ي حيات انسان تماشا كنند، بايد به سيره ي زندگاني مولاي پرهيزگاران و امام پارسايان علي بن ابيطالب عليه السلام چشم دوخته و آن را مورد بررسي و مطالعه ي دقيق قرار دهند. به منظور دستيابي به اين مهم و آشنايي هر چند اندك و مناسب با اين صحيفه، به جلوه هاي درخشنده و چشمگيري از تقوي و زهد امام علي (ع) در افق تابناك نهج البلاغه چشم مي دوزيم.

و الله لقد رقعت مدرعتي هذه حتي استحييت من راقعها و لقد قال لي قائل: الا تنبذها عنك، فقلت: اعزب عني،«فعند الصباح يحمد القوم السري».[1].

«به خدا سوگند، آنقدر به اين پيراهنم وصله دوخته ام، كه از وصله كننده ي آن شرم دارم، گوينده اي به من گفت: چرا اين جامه ي كهنه را به دور نمي اندازي؟

گفتم: از من دور شو، چرا كه در بامداد آن رهروان شبانه را ستايش

[صفحه 214]

مي كنند».

برخي بر قامت رساي امام علي (ع) جامه اي كهنه و فرسوده و وصله دار ديدند، به آن حضرت گفتند: چرا اينگونه لباس مي پوشي؟ امام عليه السلام در پاسخ فرمودند:

يخشع له القلب و تذل به النفس و يقتدي به المومنون.

«با پوشيدن جامه ي كهنه دل فروتن شده و نفس سركش رام مي شود. و مومنان راستين از اين كار پيروي كرده و اينگونه عمل مي كنند».

نوف ابن فضاله ي بكالي كه از اصحاب خاص امام علي عليه السلام است، روايت مي كند شبي امام عليه السلام را ديدم، كه از بستر خويش بيرون آمد، به ستارگان آسمان نگاه كرد و فرمود:

يا نوف طوبي للزاهدين في الدنيا الراغبين في الاخره، اولئك قوم اتخذوا الارض بساطا و ترابها فراشا و مائها طيبا و القرآن شعارا و الدعاء دثارا، ثم قرضوا الدنيا قرضا علي منهاج المسيح...[2].

«اي نوف! خوشا به حال پارسايان در دنيا، كه دل به آخرت و سراي جاويد بسته اند. آنها كساني هستند، كه زمين را فرش، خاك آن را بستر و آب آن را شربت گوارا- براي خود- قرار داده اند. پرهيزگاران قرآن را پيراهن و دعا به درگاه خدا را جامه ي زيرين خود برگزيده اند و همانند عيسي مسيح (ع) دنيا را از خود دور كرده و دل به آن نمي سپارند...».

امام پارسايان و مولاي پرهيزگاران علي عليه السلام، هنگامي كه شنيد،

[صفحه 215]

عثمان ابن حنيف انصاري كه از سوي آن حضرت عهده دار حكومت بصره بود، بر سفره هاي رنگين اشراف بصره نشسته است. نامه اي عتاب آميز به وي نوشت و در آن نامه درباره ي روش حكومت و سيره ي زندگاني خود چنين فرمود:

الا و ان لكل ماموم اماما يقتدي به و يستضي ء بنور علمه، الا و ان امامكم قد اكتفي من دنياه بطمريه و من طعمه بقرصيه...[3].

«آگاه باشيد، كه هر پيروي را پيشوايي است، كه از او پيروي مي كند و از فروغ دانش امام خويش روشني مي يابد. به راستي كه امام شما از دنيا به پيراهن و ردايي و از ميان خوراكيهاي آن به دو قرص نان جوين بسنده كرده است...».

و لو شئت لاهتديت الطريق الي مصفي هذا العسل و لباب هذا القمح و نسائج هذا القز و لكن هيهات ان يغلبني هواي و يقودني جشعي الي تخير الاطعمه و لعل بالحجاز او اليمامه من لا طمع له في القرص و لا عهد له بالشبع، او ابيت مبطانا و حولي بطون غرثي و اكباد حري...

ااقنع من نفسي بان يقال امير المومنين و لا اشاركهم في مكاره الدهر؟

او اكون اسوه لهم في جشوبه العيش، فما خلقت ليشغلني اكل الطيبات كالبهيمه المربوطه همها علفها، او المرسله شغلها تقممها، تكترش من اعلافها و تلهو عما يرادبها، او اترك سدي، او اهمل عابثا، او اجر حبل الضلاله، او اعتسف طريق المتاهه...[4].

[صفحه 216]

«و اگر مي خواستم توانايي آن را داشتم كه به عسل پالوده، مغز گندم و بافته هاي پرنياني دست يابم. ولي هيهات كه هوي و هوس بر علي (ع) پيروز شود و بسياري حرص و آز مرا به گزينش طعامهاي لذيذ برانگيزد، در حالي كه شايد در حجاز و يمامه كسي باشد، كه اميد به يافتن قرص ناني نداشته و در همه ي عمر خود روي سيري را نديده است.

هيهات كه من با شكمي انباشته از خوراك سر به بالين بگذارم، در حالي كه پيرامون مرا گرسنگان ناكام و جگر سوختگاني تشنه كام پر كرده است...

آيا به اين دلخوش كرده و قانع باشم، كه به من اميرالمومنين بگويند، ولي من در ناگواريهاي روزگار همراه و شريك مردم نباشم؟ و در تلخكاميهاي زندگي پيشاپيش آنها گام بر ندارم.

به راستي كه مرا نيافريده اند، تا مانند چهارپاي زمام گسيخته اي كه تنها فكر او علف او است و يا همانند حيوان به خود واگذار شده اي، كه كارش چريدن در خاكروبه ها و پر كردن شكم از علفهاست و از سرانجام خود غافل است، زندگي كنم.

آيا مرا آفريده اند تا بيكار مانده و بيهوده به خود رها شوم؟ و يا سر رشته دار گمراهي بوده و بي انديشه در طريق سرگرداني گام گذارم؟...».

ابن عباس ماجراي گفتگوي خود را با امام علي (ع) در حالي كه عازم جنگ با مردم بصره بود، اين گونه روايت مي كند:

دخلت علي اميرالمومنين (ع) بذي قار و هو يخصف نعله فقال لي:

[صفحه 217]

ما قيمه هذه النعل؟ فقلت: لا قيمه لها، فقال عليه السلام:

و الله لهي احب الي من امرتكم الا ان اقيم حقا او ادفع باطلا...[5].

«روزي در ذي قار (محلي در نزديك بصره) بر اميرالمومنين امام علي (ع) وارد شدم، آن حضرت را سر گرم تعمير كفش خود ديدم، هنگامي كه امام (ع) مرا ديد، به من فرمود:

ارزش اين كفش كهنه چند است؟ گفتم هيچ ارزشي ندارد، امام فرمود: به خدا سوگند، اين كفش فرسوده را از حكومت بر شما بيشتر دوست مي دارم، مگر اينكه در سايه حكومت به اقامه ي حق پرداخته و باطل را نابود كنم...».

آنجا كه سخن از تقواي خدا و اطاعت فرمان پروردگار است و آنگاه كه سخن از پرهيز از گناه و دوري و باز داشت از معصيت خداي سبحان، امام علي (ع) نخستين امام تقوا پيشه و يگانه مرد صادق و پرهيزگاري است. در همين رابطه امام عليه السلام فرمود:

... ايها الناس اني و الله ما احثكم علي طاعه الا و اسبقكم اليها و لا انهاكم عن معصيه الا و اتناهي قبلكم عنها.[6].

«اي مردم! به خدا سوگند، من شما را به هيچ طاعتي- از خدا- وادار نمي كنم، مگر اينكه پيش از شما خود آن را انجام مي دهم. و شما را از هيچ گناهي بازنمي دارم، مگر آنكه پيش از شما خود از آن روي برمي تابم».

امام پرهيزگاران خدا ترس و پيشواي پارسايان خدا خواه، اميرالمومنين

[صفحه 218]

علي (ع) پس از بازگشت از جنگ صفين، در محلي به نام حاضرين، نامه اي به فرزند عزيز خود امام حسن (ع) نوشت. اين نامه كه حاوي وصيتهاي امام علي (ع) به فرزند خود و همه ي پيروان صادق وي مي باشد، سرشار از حكمت، موعظه، اسرار رستگاري، رموز فلاح و پيروزي و نصايح سودمندي است، كه انسان را به تقوا و پرهيز از گناه و نافرماني خداي حكيم فرمان مي دهد. امام عليه السلام طي اين وصيت نامه ي مفصل با صراحت و روشني تمام در نهايت قاطعيت، خطاب به فرزند و پيروان خود مي فرمايد:

و اعلم يا بني، ان احب ما انت اخذ به من وصيتي تقوي الله و الاقتصار علي ما فرضه الله عليك...[7].

«و تو اي فرزند گرامي من! بدان كه محبوبترين مطلبي كه از سخنان من در اين وصيت نامه بايد فرابگيري، تقوا و پرهيزگاري است و بسنده كردن به آنچه كه خدا براي تو واجب كرده است...».

امام علي (ع) در رابطه با دلبستگي به دنيا، شوق به آن و طمع ورزيدن به مظاهر فريبايش به همه ي پيروان دانا و خردمند خود هشدار مي دهد كه: اكثر مصارع العقول تحت بروق المطامع.[8].

«بيشترين لغزشگاههاي خردها در پرتو جلوه و درخششهاي آزها و هوسهاست».

آنجا كه امام علي (ع) در فضيلت اسلام سخن گفته و در بيان ارزشهاي

[صفحه 219]

متعالي اسلام از شرف و عزت اسلامي بحث كرده، تقوي و ورع را از سجاياي ممتاز و ارزنده ي اسلامي شمرده و در اين رابطه مي فرمايد:

لا شرف اعلي من الاسلام و لا عز اعز من التقوي و لا معقل احسن من الورع و لا شفيع انجح من التوبه، و لا كنز اغني من القناعه...[9].

«در دوران حيات انسان هيچ شرفي بالاتر از اسلام، عزتي برتر از تقوا، پناهگاهي استوارتر از پارسايي، شفاعت كننده اي رهايي بخش تر از توبه و گنجي بي نياز كننده تر از قناعت نيست...».

از ديدگاه امام علي عليه السلام تقوي ارزنده ترين جلوه ي كرامت انسان و پرهيز از آنچه كه شبهه انگيز است، نهايي ترين مرز پارسايي و ورع مي باشد. اين حقيقت در كلام رساي امام عليه السلام متجلي است، آنجا كه فرمود:

... و لا كرم كالتقوي و لا قرين كحسن الخلق و لا ورع كالوقوف عند الشبهه و لا زهد كالزهد في الحرام...[10].

«براي انسان، هيچ كرامتي مانند تقوي، همنشيني مانند اخلاق نيكو، پارسايي همانند توقف در برابر شبهات (اموري كه حقيقت آن آشكار نيست) و زهدي همچون پرهيز و بي ميلي نسبت به حرام نيست...».

آنگاه كه امام عليه السلام در فضيلت تقوي و پرهيز از روي آوري و دلبستگي به دنيا و سفارش به مردم در رابطه با صبر بر سختيها و ناگواريهاي دنيا سخن مي گفت، ايشان را به اعتصام و چنگ زدن به رشته ي

[صفحه 220]

استوار تقوا، كه دستگيره اي محكم و پناهگاهي استوار است فرمان داده و مي فرمايد:

... فاعتصموا بتقوي الله فان لها حبلا و ثيقا عروته و معقلا منيعا ذروته...[11].

«... اي مردم به رشته تقوا و پرهيزگاري چنگ زنيد. چرا كه تقواي خدا رشته اي استوار، دستگيره اي محكم و پناهگاه امني است، كه بلنداي آن استوار و محكم است...».

گفتار اميرالمومنين امام علي (ع) پيرامون خواري دنيا و سفارشها و توصيه هاي آن بزرگوار در جهت گرايش به تقوا و روي آوري به پايگاه عفاف و عصمت و پارسايي در خطبه، خطبه ي نهج البلاغه آشكار و در صفحه، صفحه ي اين كتاب شريف هويدا است. و اگر بخواهيم ديدگاه امام عليه السلام را درباره ي تقوا و زهد و پارسايي، در كلام و نوشته هاي آن امام همام بيان كنيم، كتابي ديگر و مجالي بيش از اين مي طلبد، كه از حوزه ي بحث اين كتاب بيرون است. و بيان اين مختصر به اقتضاي بحث و به مناسبات تصويرگري سيماي امام عليه السلام در نهج البلاغه، لازم و ضروري مي نمود و به همين دليل اشاره اي هر چند اندك به آن شد.

بر اساس نام اين كتاب (تجلي امامت در نهج البلاغه) كوشيديم تا پرتوي از سيماي امام عليه السلام و تصويري از شخصيت و سيرت آن بزرگوار و عترت پاك و مطهر پيامبر خدا را در آئينه دل و صفحه ي ديدگان شيفتگان و شيعيان ايشان منعكس كنيم. ولي افسوس كه ظرفيت محدود

[صفحه 221]

عقلي و استعداد و توانايي اندك عرفاني انسان، ما را از شناخت دقيق و معرفت كامل نسبت به ائمه ي اطهار عليهم السلام، اين حجتهاي عظيم الهي و عترت مطهر پيامبر خدا (ص) باز مي دارد. با اينهمه، گنجايش محدود و ضعف استعداد ذاتي انسان باعث نمي شود، كه هر كس در حد توان و قدرت درك و فهم خود، در ارتباط با شناخت و معرفت شان و حق ائمه ي اطهار تلاش نكند. چرا كه به حكم منطق «ما لا يدرك كله لايترك كله»، و به گفته ي شاعر خردمند:


آب دريا را اگر نتوان كشيد
هم به قدر تشنگي بايد چشيد


انديشه محدود، عقل سرگردان، ظرفيت اندك و دل كوچك آدمي كجا و هماي سبكبال فكر، عقل كامل، روح بزرگ و قلب سليم امام علي عليه السلام كجا؟ تا مگر اين خاكيان گرفتار تخته بند تن را توان و امكان شناخت امام موحدان و سرور پرهيزگاران حضرت علي بن ابيطالب و يازده اختر تابناك آسمان ولايت و امامت فراهم آيد.

اگر شناخت خورشيد و دريافت فروغ تابناك آن از عهده ي شب پرگان بيگانه با نور ساخته باشد، معرفت و عرفان حقيقي ائمه ي اطهار عليهم السلام، اين آيه هاي نور و جلوه هاي فروزان جمال و جلال الهي نيز براي انسانهاي ناتوان و محدود و مغلوب شهوات امكان پذير است. پيامبر اكرم (ص) در رابطه با عدم امكان شناخت كامل و معرفت حقيقي نسبت به رسول الله (ص) و عترت معصوم و مطهرش، در نهايت روشني و با صراحت تمام فرمود:

يا علي ما عرف الله حق معرفته غيري و غيرك و ما عرفك حق معرفتك

[صفحه 222]

غير الله و غيري.[12].

«يا علي! خداي را چنانكه شايسته ي اوست، جز من و تو كسي نشناخت. و تو را چنانكه حق توست، غير از خدا و من كسي نشناخته است».

با اين بيان روشن و كلام فصل رسول الله (ص) تكليف همه ي انسانهاي شيفته و مجذوب امام علي (ع) روشن است. و در اين ميان همه ي تلاشها و كنكاشهاي عاشقان امام عليه السلام، بر اساس تكليف شرعي و برخاسته از نياز روح و عطش دل، در ارتباط با شناخت آن بزرگوار است. و در پايان همه ي اين كوششها و طلبها حاصل هر كس به ميزان عشق و تلاش و اخلاص و گنجايش اوست و گرنه دستيابي به حقيقت ذات و درك صفات آن امام همام براي انسان ممكن نيست. در اين رابطه انديشمند آگاه و شاعر عارف، ملاي رومي جلال الدين مولوي سرود:


رومي نشد از سر علي كس آگاه
زيرا كه نشد، كس آگه از سر اله


يك ممكن و اينهمه صفات واجب
لا حول و لا قوه الا بالله


و من الله التوفيق و عليه التكلان


صفحه 214، 215، 216، 217، 218، 219، 220، 221، 222.








    1. نهج البلاغه فيض، خطبه 159.
    2. قصارالحكم، 1 -104.
    3. نهج البلاغه فيض، كتاب 4 -45.
    4. نهج البلاغه فيض، كتاب 15 -45.
    5. نهج البلاغه فيض، خطبه 33.
    6. نهج البلاغه فيض، خطبه 174.
    7. نهج البلاغه فيض، كتاب 31.
    8. نهج البلاغه فيض، حكمت 210.
    9. نهج البلاغه فيض، حكمت 363.
    10. نهج البلاغه فيض، حكمت 109.
    11. نهج البلاغه فيض، خطبه 232.
    12. بحارالانوار، ج 39، ص 84.