کد مطلب:89556 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:96

خطبه 001-آغاز آفرينش آسمان و...












[صفحه 89]

يكتاپرستي و آفرينش از جمله خطبهاي آن حضرت است كه آغاز آفرينش آسمان و زمين و آفرينش آدم (ع) بيان مي كند 1- سپاس از خداي سبحان و يكتايي ذات برتر او ستايش خدايي راست كه گويندگان به آخرين حد ثنا خوانيش نمي رسد، و نعمت بي پايانش را شمارندگان به شمار نمي توانند آورد و اهل جهد و تلاش حقش را چنانكه بايد به جاي نتوانند گزارد. همان خدايي كه همتهاي بلند ذاتش را در نيابند و هوشهاي ژرف پيما به حقيقتش دست رسيد پيدا نكند. پروردگاري كه صفتش را نه مرزي مشخص هست و نه بيان هستي اش را با نشانه اي توان به زبان آورد، و نه روزگارش را مي توان با زماني برشمرد، و نه پايان وجودش را كسي يارستن كه با سررسيدي به نقطه پاياني كشيد! آفريدگان را با توان خاص خود از ميان نيستي برشكافته هستي داد، و نسيم جانبخش را با رحمت زندگي ساز خود به هر سو گسترانيد و جنبش و اضطراب زمين ناآرامش را با سنگهاي گران رام و ميخكوب كرد و استوار داشت.

[صفحه 91]

2- يكتاپرستي (پايه هاي شناخت) نخستين شالوده پايه دين معرفت او است، و كمال معرفتش تصديق به او است (يا كامل شدن اين معرفت نتيجه تصديق به او است) و كمال تصديق به او، شهادت بر يگانگي و توحيد او است، و كمال توحيدش اخلاص (در نيت و عمل) است براي او و كمال اخلاص نفي كردن صفات است از او، چه هر صفت خود گواه است كه غير از موصوف است و موصوف خود گواه است كه غير از صفت است. بنابراين، هر كس خداوند را به صفتي متصف كند او را با چيزي مقارن كرده است، و چون چيزي را قرين او گرداند، او را دو حقيقت دانسته، و چون او را دو حقيقت دانست قابل تجزيه اش گردانيده، چون قابل تجزيه اش به شمار آورد، به حقيقتش جاهل شده، (چون به حقيقتش جاهل شد، به او اشاره كرده) و چون اشاره كرد البته او را محدود كرده است، و چون محدودش كرد يقينا او را شماره كرده است. و كسي كه گويد (در چيست؟) او را در ضمن چيزي قرار داده، و كسي كه گويد (بر چيست؟) محلي را از او تهي فرض كرده است.

[صفحه 91]

بوديست كه از حادثي پديد نيامده، موجوديست كه از عدم به وجود روي نياورده. با هر چيزيست بي آنكه قرين يكديگر شوند، غير از هر چيزيست نه آنكه از هم بركنار باشند. كارگزاريست نه به معناي وسيله حركات و افزار. بيناي ذاتي است پيش از آنكه ديدگاهي از خلقش به سوي او باشد. ذاتا يگانه است زيرا هيچ ساكني نبوده است كه بدان انس گيرد از فقدش احساس ترس از تنهائي كند.

[صفحه 93]

3- آفرينش كلي جهان خلق را به محض انشاء پديد آورد، و سر آغاز خلقت را خود ابتداء كرد، بي آنكه رويه اي را به جولان آرد، و فكر سابقي به كار برد، و از تجربه اي استفاده كند، و جنبشي در خود پديد آرد، و نه اهتمام شديدي كه نفس را به اضطراب اندازد. ترتيب آفرينش را منظم كرد، و اشياء را به وقت خود حواله داد، و ميان مختلفات آنها سازگاري داد. طبيعت خاص هر يك را با آن سرشته و آميخته كرد و آن سرشته ها را به پيكره و كالبد خودش ملازم داشت. در حالتي كه پيش از آغاز آفرينش اشياء به تمام آنها آگاه بود، و به حدود و اطرافشان احاطه داشت، و به حالات و مقارنها و به درون و پيچاپيچ آفرينش آنها عارف بود.

[صفحه 93]

4- آفرينش جهان برين سپس خداوند پاك، گشاده شدن جوها و باز شدن اطراف و ناحيه هاي بلند را پديد آورد، پس از آن در لابلاي آن آبي جاري كرد كه امواج طوفاني آن پي در پي در تلاطم بود، و توده هاي انبوه آن (كوه كوه) روي هم مي غلتيد. آن آب را بر پشت تندبادي سخت، و كولاكي بنيانكن برنشاند، پس آن باد را فرمان داد تا آب را از هر سو بازگرداند (و در برابر از هم پاشيدن نگاهش دارد) و بر آن مسلطش كرد تا آن را سخت ببندد، و آن باد را نزديك مرز آب (چون ماموري) باز داشت، هوا در زير آن باد باز و گشاده، و آب در زير آن جنبش و اضطراب بود. آنگاه خداوند سبحان بادي ديگر پديد آورد كه منشا وزش آن عقيم بود و به محل وزش پي در پي مي وزيد (يا محل وزش آن عقيم و بسته شد) و مجراي وزش آن را بي مانع گرداند، و منشا آن را دور دست قرار داد (يا اثر تكوين آن از دور نمايان گرديد). پس آن باد را فرمان داد تا آب متراكم را برهم زند و موج آن درياهاي بيكران را برانگيزد، پس آن باد درياها را چون مشك پي در پي بزد، و باد مانند وزيدن به فضا سخت بوزيد، اول آن را به آخر، و قسمت آرام به ناآرام برمي گرداند تا آنكه جهت فوق آن بجوشيد و بالا آم

د و قسمت متراكمش، كف آن را از درون به بيرون افكند، پس آن كف را در ميان هواي باز و جو گشاده بلند گردانيده سپس از آن هفت آسمان (اجرام علوي) منظم و پرداخته پديد آورد، كه قسمت زيرين آنها موجي باز داشته بود، و بالاي آن را سقفي محفوظ و ارتفاعي بس بلند گردانيد، بي آنكه ستوني (اين كاخ بلند را) بر پا دارد، و بدون آنكه ميخ و طنابي (اين خيمه را) منظم كرده باشد. آنگاه آنرا به زينت اختران و انوار فروزان آرايش داد، و در ميان آنها چراغ نورافشان و پرتوافكن (آفتاب) و ماه درخشان را به جريان انداخت كه همه آنها در فلكي (مداري) گردان و سقفي روان و صفحه اي پر نقش و نگار قرار دارند.

[صفحه 97]

5- آفرينش فرشتگان و ويژگي آنها آنگاه مابين آسمانهاي عالي را از هم گشود و خلال آنها را از انواع ملائكه اي پر كرد كه بعضي فقط در سجودند كه ركوع نكنند، و بعضي در ركوعند كه هيچ برپا نايستند و بعضي در صف ايستاده از موضع خود بيرون نروند، و بعضي در تسبيحند كه خسته نشوند. آنها را خوابي كه چشم را بپوشاند و سهو عقلي و سستي بدن و غفلت و فراموشي فرا نگيرد. قسمتي ديگر از آنها امينهاي وحي و ترجمانهايي به طرف انبيايند و آمد و رفت كنندگان براي فرمان و امر او مي باشند. دسته ديگر پاسبانان براي بندگان و پرده داران درهاي بهشتها هستند. بعضي ديگر دسته اي هستند كه قدمهاشان در پست ترين طبقات زمين ثابت است و سر و گردنشان از بالاترين آسمانها در گذشته اركان وجودشان از اقطار جهان بيرون است، و شانه هاي آنها با پايه هاي عرش متناسب است، و در برابر عرش از هيبت چشمها فرو خوابانده اند و در زير آن خود را به بالها در هم پيچيده اند و ميان آنها و كساني كه در مرتبه پايين تر از آنها هستند حجابهاي عزت و پرده هاي قدرت زده شده است، پروردگاشان را در انديشه به صورتي تصوير ننمايند، و بر او اوصاف مخلوقات را روا ندارند، و او

را در مكانها محدود نكنند، و با مثلها و نظيرها او را مورد اشاره قرار ندهند.

[صفحه 99]

6- بخشي از اين خطبه، در وصف آفرينش آدم عليه السلام است سپس خداوند سبحان از درشت و نرم و شيرين و شور زمين خاكي را گرد آورد، و آن را به آب چنان آميخت و در هم كرد تا گلي آماده و خالص شود و آن را با رطوبتي خمير كرد تا چون ملاط چسبنده گشت، آنگاه از آن صورتي سرشت كه داراي جوانب مختلف و پيچ و خمهاي گوناگون و بند و پيوندهاي مخصوص و عضوها و مفصلهايي بود. اين تركيب را خشك كرد تا خود را گرفت، و سخت و هموارش كرد تا صلصال (گل عمل آمده يا چون خزف) گرديد، اين تركيب چنين مي بود تا وقت معين و اجل معلوم. آنگاه از روح خود در آن دميد پس انساني متمثل و برپا گشت با خاطره هاي كه آن را در هر چيز و به هر طرف به جولان مي آورد و انديشه هايي كه به سبب آن (در مشكلات) تصرف مي كند، و جوارحي كه آن را در مقاصد خود به خدمت وا مي دارد، و ابزار و آلاتي كه آن را در كارهاي مناسب به كار مي برد. معرفتي كه با آن ميان حق و باطل و مزه ها و بوها و رنگها و اجناس مختلف فرق مي گذارد، خميره ايست كه سرشته شده از رنگهاي مختلف و مانندهاي الفت گرفته و اضداد مخالف با يكديگر، و خلطهاي متباين از گرمي و سردي و تري و خشكي و ناخوشايندي

و شادي.

[صفحه 99]

آنگاه خداوند سبحان از ملائكه باز خواست كه وديعه خدا در نزد خود را ادا كنند و به پيمان وصيتش وفا نمايند، در اينكه براي سجده به آدم تن در دهند! و به كرامتش سر فرود آرند، پس خداوند سبحان گفت: (جملگي براي آدم سجده كنيد، پس تمام سجده كردند جز ابليس) و گروهش كه باد دماغ آنها را فرا گرفت، و شقاوت برايشان چيره گشت، و خلقت از آتش براي خود عزت پنداشتند، و خلقت از گل خشك را خوار شمردند. پس خداوند مهلتي به او عطا كرد تا براي غضب او استحاقش حتمي گردد، و براي آزمايش به حد كمال رسد، و وعده اش منجز گردد، پس به او گفت: (تو از مهلت يافتگاني تا روز معين و هنگام معلوم).

[صفحه 101]

آنگاه آدم را خداي سبحان در خانه اي سكونت داد كه وسايل زندگي را در آن سرشار فراهم كرد، و جايگاهش را آسوده و امن گردانيد، و او را از ابليس و دشمنيش بيم داد، لكن آن دشمن ديرين او را فريب داده مغرور كرد و به جايگاه نفيس و خانه ابد و رفاقت با نيكانش رشك برد، پس يقينش مرا به شك و تصميمش را سستي فروخت، و آسايش را به ترس و اضطراب و عزت و احترام خود را به پشيماني مبدل كرد (و به سبب فريب خوردن و مغرور شدن پشيماني به بار آورد). آنگاه خداوند سبحان عنايتش را در پذيرفتن توبه آدم گسترد و در توبه را به رويش باز كرد، و كلمه رحمتش را به او القاء فرمود و او را به نويد بازگشت به بهشت بنواخت، سپس به سر منزل ابتلاء و سرگرمي به تناسل ذريه هبوطش داد.

[صفحه 103]

7- گزينش پيمبران و شيوه تبليغ آنان و خداي سبحان از فرزند آدم پيامبراني پالايش شده برگزيد، و براي رسانيدن وحي از آنان پيمان گرفت، و بر پايه تبليغ رسالت عهد امانتداري را با آنان محكم كرد، و اين امر در هنگامي بود كه بيشتر آفريدگان پيمان با خدا بسته را مبدل ساخته بودند، و حق شايسته او را ندانستند، و همانندها با او برگرفتند، و شياطين آنان را از شناخت فطري او بدين سوي و آن گردانيدند، و از پرستش خدا بريدند. پس در اين هنگام خداوند فرستادگانش را در ميان آنها برانگيخت، و پيمبرانش را به سوي مردم پي در پي روانه داشت، تا اجراي پيمانهاي فطرت را از آنان بخواهند، و به نعمت فراموش شده اش ياداوريشان كنند، و با زبان تبليغ با آنان احتجاج نمايند، و دفينه هاي عقول (يا عقلهاي دفن شده) را برانگيزد، و آيات بزرگي كه دست قدرت مقدرش نموده به آنان بنمايند: از اين سقف برافراشته شده بالاي سرشان، و آرامشگاه قرار داده شده زير پايشان، و معيشتهاي گوناگوني كه زنده شان مي دارد، و اجلهاي پي در پي كه به باد فنايشان مي دهد، و سختيها و بيماريها كه پير و فرسوده شان مي گرداند، و پيشامدها و حوادثي كه به سرشان پي در پي مي تا

زد. و خداوند سبحان خلايق را از پيمبري فرستاده، يا كتابي نازل شده، يا حجتي موجود، يا راهي روشن و پا برجا خالي نگذاشته است. پيمبراني كه كمي عدد و فراواني تكذيب كنندگان آنان را از انجام مقصد باز نداشت، پيمبراني كه بعضي پيشتر آمدند كه پيمبر آينده براي او نام برده شده، يا لاحق كه پيمبر قبل او را معرفي كرده بود.

[صفحه 105]

8- بعثت رسول خدا و شرايط و اوضاع اجتماعي آن روزگار بر اين منوال، نسلها و قرنها از هم پديد آمدند، و روزگارها گذشت، و پدرها درگذشتند و فرزندان به جايشان نشستند، تا آنگاه كه چون شرايط و زمينه فراهم شد، خداي سبحان، محمد صلي الله عليه و آله، را برانگيخت تا وعده اش را منجز و عملي كند، و جريان مستمر نبوت را به انجام و كمال رساند، در حالي كه پيمان استوار او از همه پيمبران گرفته شده، نشانيها و صفاتش در ميان همگان شهرت يافته، زاد روزش از هر جهت بزرگ و گرامي بوده است. در حالي كه اهل زمين در آن روزگار به صورت ملتهاي بودند دسته دسته، و خواستهاي پخش شده، و خواستهاي پخش شده، و راه و روشهايي به هر سو پراكنده، دسته اي خدا را به آفريدگانش همانند مي كردند، و گروهي درباره نام و خصوصيات او ملحد شده بودند، يا به ديگري جز او اشاره داشتند، پس خدا بوسيله اين پيمبر آنان را از پرتگاه نجات به راه راست هدايت كرد، و بواسطه جايگاه او از شبستان جهالت بيرونشان آورد.

[صفحه 105]

سپس خداي سبحان ملاقات خود را براي محمد، صلي الله عليه و آله، اختيار كرد، و آنچه در پيشگاه خود دارد برايش پسنديد، و او را از سر منزل اين جهاني برتر آورد، و از همراهي (جايگاه) آشوب و بلوا به به سويي ديگر برد، و در نتيجه با كرامت خود او را- كه رحمت خدا بر او و خاندانش باد- به سوي خود برگرفت، و با رفتنش همان چيزي را در ميان شما گذاشت كه ديگر پيامبران در ميان امتهاي خود باقي گذاشتند، چه هيچ پيامبري امت خود را بودن راهي روشن و راهنشان و پرچمي برافراشته به خود واگذار نكرده اند. 9- جاودانگي قرآن و استمرار رسالت هان اين كتاب پروردگار شما است، روشنگر حلال و حرام، واجبات و مستجبات (يا سنتهايي كه اجراي آنها برتري آرد)، ناسخ و منسوخ، رخصتهاي مباح و دستورهاي واجب، احكام خاص و دستورهاي عام، و عبرتهاي آموزنده و مثلهاي پند دهنده، احكام آزاد و مطلق و فرمانهاي مقيد مرزمند، و محكم و متشابه خود براي شما مي باشد، تفسيركننده آيات مجمل و سربسته و روشنگر پيچيدگيهاي خود است، آياتش تقسيم شده ميان آياتي كه براي دانستن آنها پيماني استوار گرفته شده است، و آياتي كه ندانستن آنها در ميدان وسيع (انديشه پويا و ح

قيقت ياب انسان) گذاشته شده است، و دسته اي ديگر كه وجوبش در كتاب ثابت ولي نسخ آن در سنت شناخته شده و روشن است، و آياتي كه در سنت عمل بدانها واجب گرديده ولي ترك آن در كتاب رخصت داده شده است. و آنها كه براي وقت خاص خود (در موسم موقت) واجب شده، پس از آن وجوبش زايل گرديده است. همان كتاب خدا است كه محرماتش را مشخصا از يكديگر جدا ساخته: اقدام به برخي از محرمات گناه كبيره ايست كه براي ارتكاب آنها آتشهاي خود را وعده داده، و برخي ديگر گناهان كوچكي هستند كه آمرزش خود را در كمين آنها گمارده است. احكام ديگريست كه پذيرش پروردگار در كمترين مقدار آن بدست مي آيد، و ميدان گشاده اي براي حركت بشر در جهت رسيدن به نهايت آن وجود دارد.

[صفحه 107]

10- بخشي از همين خطبه (درباره حج است) حج خانه خود را بر شما واجب كرده است، خانه اي كه آنرا قبله همه مردم قرار داده تا چون چارپايان تشنه كام با شيفتگي بدان سرچشمه وارد شوند و چون كبوتران بيابان سراسيمه به سوي آن پناهگاه پر زنند. خداي سبحان آنرا نشانه تواضع مردم در برابر عظمت خود و سر فرود آوردن در پيشگاه عزتش قرار داده است. و از ميان آفريدگان خود نيوشندگان دلباخته و پذيرائي را برگزيد كه دعوتش را اجابت و كلمه حقش را تصديق كرده اند، و در پايگاههاي پيامبرانش ايستاده اند (و به روش و منش آنان خود را سان داده اند) و به ملائكه گردان به گرد عرشش خود را همانند ساخته اند، تا در اين تجارتخانه عبادت او سودها به دست آرند و براي رسيدن به ميعادگاه مغفرتش از يكديگر پيشي گيرند. خداي سبحان اين حج را براي اسلام پرچمي برافراشته و براي پناهندگان حرمي امن قرار داد. حجش را فريضه و حقش را واجب كرد، و رفتن و نماينده فرستادن به سوي آنرا بر شما سرنوشت ساخت. پس خداي سبحان گفت: (حج اين خانه حقي است خداي را بر عهده مردم. اداي اين حق بر كسي كه توان پيمودن راه به سوي او را يافته واجب است، و كسي كه كفر ورزد بدان

د كه خدا از جهانيان بي نياز است.


صفحه 89، 91، 91، 93، 93، 97، 99، 99، 101، 103، 105، 105، 107.