کد مطلب:89557 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:142

خطبه 002-پس از بازگشت از صفين












[صفحه 117]

شالوده دين از جمله خطبه هاي آن حضرت عليه السلام است پس از بازگشت از صفين 1- حمد به درگاه پروردگار و هدف از حمد، شهادت به توحيد خداوند را سپاس مي گزارم تا كمال نعمتش را براي خود به اتمام رسانم و يكسره سر تسليم در پيشگاه عزت او فرود آرم، و خود را از معصيتش يكجا در پناه عصمت برم، و از او ياري مي جويم چه به كفايتش بسي نيازمندم. همان خداوندي كه هر كه را هدايت كرد البته گمراه نشود، و كسي كه با او دشمني كند كمك و پناهي ندارد و آن كس را كه او كفايت نمايد را روي فقر نبيند. پس حمد وي سنگينترين چيزيست كه به وزن آيد، و گرانبهاترين گوهريست كه به خزانه رود. و شهادت مي دهم كه نيست خدايي جز خداي يگانه، يكتا و بي شريك است، شهادتي كه اخلاص در آن به معرض امتحان آمده، جوهر حقيقت آن مورد اعتقاد صحيح قرار گرفته است. براي هميشه بدان تمسك جوئيم مادامي كه ما را باقي نگه دارد، و آن را براي پيشامدهاي هولناك ذخيره داريم، چه شهادت به توحيد تحكيم كننده ايمان، و گشاينده در احسان، و سبب خشنودي خداي رحمان و اسلحه راندن شيطان است.

[صفحه 119]

2- شهادت به رسالت محمد (ص)، هدف از رسالت و بيان شرايط اجتماعي و اقتصادي هنگام بعثت و شهادت مي دهم كه محمد (ص) بنده و فرستاده اوست كه او را با دين روشن و مشهور، و پرچم هدايت واضح و رسا، و كتاب نوشته شده، و نور فروزان و فروغ درخشان و فرمان آشكار و نافذ فرستاد تا شبهات را ريشه كن كند، و با براهين روشن و روشنگر احتجاج نمايد، و بوسيله آيات بيم دهد و با كيفرهاي تاريخي بترساند. برانگيخته شدن اين پيغمبر گرامي در حالي بود كه مردم در تاريكيهاي فتنه به سر مي بردند، در آن هنگام رشته رابطه دين گسيخته و ستونهاي كشتي يقين متزلزل گشته بود، اصول زندگي و تربيت مختلف شده، امر حياتي دچار اختلاف كلمه و پراكندگي گرديده و امر (زندگي انساني) به تشتت گراييده راه بيرون رفتن (از چنين زندگاني وحشتناك) بس محدود و تنگ گشته، طريقه بازگشت از آن كور و ناپيدا شده بود. در نتيجه آثار هدايت در گمنامي و بي نشاني، و كوري همه جايي و همگاني بود. خداي رحمان معصيت شده، شيطان ياري گرديده، ايمان بي ياور و خوار و اركانش فروريخته بود و نشانه هايش ناشناس و راهنشانهايش زشت و بد منظر جلوه گر شده راههاي آن از ميان رفته جاده هاي

كوبيده اش محو گرديده بود. شيطان را اطاعت كردند، پس راههاي پر پيچ و خمش را پيمودند، و به محلهاي آب خور آن وارد شدند به دست چنين مردمي بيرقهاي شيطان پياپي به راه افتاد و پرچمش برافراشته شد. مردم در فتنه اي مي زيستند بس سنگين و طاقت فرسا كه با قدمهاي گران مردم خرد و فرسوده، و در زير لگد پايمالشان كرده بود. و آن فتنه (چون اسب چموش افسار گسيخته) بر سر سم ايستاده بود. پس مردم در چنين زندگاني وحشتناك شومي همگي سرگشته حيرت زده، نادان، بي سامان و دچار آشوب و فتنه مي زيستند، در بهترين سرا و در ميان بدترين همسايگان به سر مي بردند. خواب راحتشان بي خوابي و سرمه چشمشان سرشك ديده بود. در سرزميني كه دانشمندش را لگام زده بربسته بودند و نادان و بي خردانش بر كرسي كرامت برنشسته بودند.

[صفحه 121]

3- وصف خاندان پيامبر بر جايگاه آنان از دين اسلام از جمله همين خطبه است و منظورش وصف آل محمد صلي الله عليه و آله است آل محمد (ص) پايگاه سر خدا و پناهگاه امر او، و صندوق دانش و سرچشمه حكمت، گنجينه هاي كوهستاني كتبش و كوهاي استوار دين حق او هستند بوسيله آنان خميدگي پشت دين را راست كرد و لرزش اندامش را از ميان برد.

[صفحه 123]

4- وصف دشمنان خاندان پيغمبر، اين خاندان ميزان حق هستند. قطعه ديگري از همين خطبه است: تخم فجور و انحراف را كاشتند، با آب غرور آبياريش كردند، و هلاكت و فلاكت درويدند. با خاندان محمد (ص) كسي از اين امت مقايسه نشود و با مردمي كه سرچشمه نعمت از آل محمد (ص) بسوي آنان جاري شده نمي توان مساويشان پنداشت، آنان اساس دين و ستون يقينند. غالي افراطي (متجاوز از حد) بسوي آنان بايد برگردد و تالي تفريطي (عقب مانده) بايد خود را بدانان برساند. خصوصيات حق ولايت و حكومت براي آنان محرز است و وصيت و وراثت در حق آنان ثابت است. اكنون همان هنگامي است كه حق به اهل خود برگشته، و به محوري كه از آن منتقل شده بود بازگشت كرده است.


صفحه 117، 119، 121، 123.