کد مطلب:89558 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:170

خطبه 003-شقشقيه












[صفحه 135]

از جمله خطبه هاي آن حضرت عليه السلام است. معروف به جوش سينه و پيراهن دار شده. 1- امام از جريان جانشيني رسول خدا (ص) شكايت مي كند و ويژگيها و رفتار خلفاء و شرايط اجتماعي حكومت و آثار خلافت آنان را بيان مي دارد. آري به خدا سوگند فلان جامه خلافت را، بدون اينكه اندامش را براي آن متناسب باشد، در بر كرد با آنكه به خوبي مي دانست كه موقعيت من نسبت به خلافت موقعيت قطب است نسبت به آسيا. چشمه هاي فضايل و معارف، سرشار و سيل آسا، از دامنه كوه وجود من فرو مي ريزد، و پرنده (همتهاي بلند) به قله شامخ من نرسد! با وجود اين، ميان خود و خلافت پرده اي آويختم، (و آنرا نديده گرفتم) و از آن پهلو تهي كردم (يا از آن روي گرداندم). پس از اين كه ميان دو كار بسي انديشيدم كه با دست بريده (و ياران دست بسته) براي مطالبه حق حمله آرم، يا بر آن تاريكي كوري افزا شكيبائي ورزم، همان شب ديجوري كه در آن سالخوردگان پير و فرسوده شوند و خردسالان سالخورده گردند، همان تيرگي حيرت آوري كه مومن در آن به رنج و تعب افتد، (و براي نجات همي كوشد) تا مرگش فرا رسيده پروردگارش را ملاقات كند. پس چنين ديدم كه صبر بر همه اينها خردمندا

نه تر است. پس صبر كردم، صبر كسي كه در چشمش خاري خليده، و در گلويش استخواني جاي گرفته است. با چشم خود مي ديدم كه ميراثم را به غارت مي برند.

[صفحه 137]

تا اولي راه خود را پيمود و در گذشت، پس بعد از خود دلوش را به طرف فلان انداخت (يا آبي از اين دلو براي فلان كشيد) آنگاه آن حضرت به گفته اعشي تمثل جست. (چه اندازه جدايي و فرق است ميان آن دو روز من؟ روزي كه بالاي چهارچوبه جهاز شتر بودم، و روز حيان برادر جابر (كه در نعمت و آسايش بسيار مي زيستم). شگفتا! در آن ميان كه در زنده بودنش استعفا و رهايي از خلافت را مي جست، پس از مرگ پيمان محكمش را براي ديگري بست، چه سخت پستانهاي آن را بين خود قسمت كردند و به نوبت دوشيدند! پس امر خلافت را در ميان حوزه اي بس خشن بگردانيد و جاي داد كه: زخم ناشي از خشونتش بس فگار، و تماس با آن ناهموار، و لغزشش در آن كار بسيار و عذر خواهيش از لغزشها بسي بي شمار بود، دارنده و زمامدار اين حكومت چون سوار بر شتر سركش بود كه چون زمامش را به سختي كشد بينيش پاره گردد، و چون مهارش را سست كند بي مهابا به پرتگاهش افكند، به ذات خدا سوگند مردم در اين حكومت به خود سري و اشتباه و سركشي و رنگارنگي و عيبجويي دچار گرديدند. بر اين روزگار دراز و سختي اندوه و بلاصبر پيشه كردم. (شريف، رضي الله عنه گويد): سخن آن حضرت (كراكب الصعبه...)

مقصود اينست كه اگر بر شتر، با كشيدن زمام، سخت گيرد، بواسطه بدسري و واكنش بينيش را پاره مي كند، و اگر مهار را كمي سست كند، با سرسختي كه دارد، سوار را بي هدف بردارد و به هر جا كه خود خواهد ببرد و نتواند از آن جلو گيرد. وقتي گفته مي شود: (اشنق الناقه) يعني شتر سرش را با مهار كشيد و آن را برداشت (شنقها) نيز گفته مي شود. اين مطلب را (ابن سكيت) در كتاب (اصلاح المنطق) گفته است. امام عليه السلام، بدان جهت گفت: (اشنق لها) و نگفت (اشنقها) كه با جمله قبلش (اسلس لها) برابر باشد، گويي گفته: اگر سوار سر شتر را بدان مهار بلند كند، يعني مهار آن را محكم به دست گيرد. (در برخي از نسخه هاي خطي نهج البلاغه، پس از تفسير سيد، عبارات زير نيز افزوده شده است). در حديث است كه رسول خدا (ص) بر ماده شتر خود براي مردم خطبه خواند (و قد شنق لها) در حالي كه افسار آن را محكم در دست داشت و شتر نشخوار مي كرد. و از شواهد ديگر مبني بر اينكه (شنق) به معني (اشنق) مي باشد، گفته عدي بن زيد عبادي است كه در شعري مي گويد: (در حالي كه شتر سرش را به سختي به طرف گردنها دراز كرده از ديدن آنچه كه بوسيله ما در دستهايش پديد آمد ناراحت شد).

[صفحه 137]

تا آنكه شخص دوم نيز راه دوم خود را پيمود و درگذشت و كار خلافت را در ميان جمعي گذاشت كه به گمان خودش من هم يكي از آنان بودم، خدايا به تو پناه مي برم از آن شورا! كي درباره من با مرد نخستين از آنها شكي عارض مي شد كه حال كارم به آنجا رسد كه با مانند چنين مردمي قرين شوم! ولي در پرواز با خيالات آنها هماهنگ شدم چون به زمين فرود آمدند، من هم فرود آمدم، چون به پرواز برخاستند، برخاستم. پس مردي از اهل شورا (مراد سعد و قاص است) به جهت كينه ديرين از راي دادن سرباز زد، و ديگري براي خويشاوندي به سوي ديگري مايل شد (مقصود عبدالرحمن عوف است) شد آنچه شد (كه نگفتنش به!).

[صفحه 139]

كار شورا و دسته بندي به آنجا رسيد كه سومي قوم (عثمان) از آن ميان به پاخاست، در حالي كه دو پلهويش از پرخوري بالا آمده كارش رفت و آمد ميان سرگين گاه و علف خور بود، پسران پدرش نيز با او برخاسته، مال خدا را با دهان پر و با حرص تمام مي خوردند، چنانكه شتران گياه بهاري را آزمندانه بخورند، تا آن كه بافته اش واتابيده شد، و عملش به زندگيش خاتمه داد، و شكم پرستي او را به رو درآورد.

[صفحه 139]

2- گردآمدن مردم را پيرامون خود براي بيعت و موضعگيري آنان را پس از بيعت وصف مي كند. هنوز خود را نپاييده بودم كه ناگاه انبوه مردم چون يال كفتار به سوي من شتافته، پي در پي از هر سو بر سر من هجوم آوردند، كار ازدحام به آنجا كشيد كه حسنين پايمال شدند و دو طرف جامه ام دريد، در اطراف من چون گله انبوه گوسفندان اجتماع كردند. پس چون به امر خلافت برخاستم، طائفه اي پيمان شكستند (ياران جمل) دسته ديگر به سرعت تير از عهد خارج و منحرف شدند (خوارج نهروان) و طايفه اي ديگر به تبهكاري افتادند (معويه و يارانش) گويا اين مردم كلام خدا را نشنيدند آنجا كه مي گويد: (اين سر منزل آخرت را براي كساني قرار مي دهيم كه در زمين به انديشه سركشي و فساد نباشند و عاقبت كار براي متقيان است) آري: به خدا سوگند! بي شك شنيدند و خوب درك كردند ولي دنيا در چشمان آنان خود را آراست، و زر و زينت آن چشمشان را خيره كرد.

[صفحه 141]

3- شرايط و عواملي كه باعث شد امام زمامداري را بپذيرد و حقيقت حكومت در نظر او. آري به حق آن كس كه دانه را در ميان توده خاك سرشكافت، و به قدرتش جان از باطن جنين به جهان بتافت، اگر حضور حاضران و برپا شدن حجت با اعلام وجود ناصران نبود، و چنانكه خداوند بر دانشمندان رباني آگاه پيماني سخت نگرفته بود كه در برابر پرخوري ستمگر و گرسنگي ستم رسيده هيچ آرام و قرار نگيرد، بي تامل ريسمان مهار حكومت را بر گردنش مي انداختم و با همان جام نخست آخرش را هم سيراب مي كردم. و بي گمان خوب دريافته ايد كه اين دنياي شما نزد من بي ارج تر از آبي است كه بزي در وقت عطسه از بيني مي پراند. گويند: چون از حضرت در خطبه اش بدين جا رسيد، مردي از حوالي عراق برخاسته به سويش رفت و نامه اي به دستش داد. پس آن حضرت متوجه نامه شده بدان نظر انداخت. چون از خواندن نامه فراغت يافت، ابن عباس عليه الرحمه گفت: يا اميرالمومنين، چه بجا بود سخنت را از همانجا كه قطع كردي ادامه مي دادي. و آن حضرت فرمود: هيهات اي پسر عباس، عقده اي بود در گلويم و جوشي در سينه ام، چون شقشقه شتر كه براي لحظه اي گشوده شد و غليان كرد، آنگاه سرجاي خود آرام

گرفت. ابن عباس گويد: به خدا قسم هرگز براي سخني آن قدر متاسف نشده بودم كه بر اين سخن متاسف شدم، چه اميرالمومنين در اين كلام بدانچه كه مي خواست بگويد نرسيده بود.


صفحه 135، 137، 137، 139، 139، 141.