کد مطلب:89574 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:149

خطبه 019-به اشعث بن قيس












[صفحه 259]

خيانتكار بخشي از سخنان آن حضرت عليه السلام است: اين سخن را به اشعث بن قيس فرموده است. داستان آن چنين است كه اميرالمومنين بر منبر كوفه خطبه مي خواند، در ضمن سخن چيزي گفت كه اشعث به ميان سخن آمده گفت: اميرالمومنين اين سخن كه گفتي به زيان تست و به سودت نيست. لذا آن حضرت زير چشمي به تندي نگاهي به او كرد و آنگاه گفت: شناسانيدن خائن خودپرست تو كجا سود و زيان من را تواني تشخيص داداي لعنت خدا و هر لعنت كننده بر تو! جولا پسر جولا، منافق كافرزاده! به خدا سوگند يك بار كفر ترا به اسيري برده بار ديگر اسلام طناب اسارت به گردنت افكنده است، و در هيچ يك از اين دو اسارت مال و جاهت فديه تو نشد. البته شخصي كه شمشير را بر سر قومش راهنمايي كند و مرگ ناگهاني را به سوي آنان بكشاند، مي سزد كه خويشان نزديك او را دشمن دارند و بيگانگان دور به او اطمينان نكنند و امينش ندانند! (سيد شريف رضي گويد:) مقصود آن حضرت اين است كه اشعث يكبار در روزگار كافر بودنش اسير شد، و يكبار ديگر نيز در روزگار اسلام (پس از اينكه از اسلام برگشت و در جنگ مغلوب گرديد). اما آنكه فرموده است: (شمشير را بر سر قومش راهنمائي كرد) منظور

اميرالمومنين، عليه السلام، مذاكره اي است كه اشعث (پس از محاصره شدن براي تسليم) با خالد بن وليد در يمامه داشت، در اين مذاكره قوم خود را فريب داد و بدانان نيرنگ زد، تا اينكه خالد بر سر آنان فرود آمد و در ميانشان شمشير گذارد، از آن پس بود كه خويشانش او را (عرف النار) ناميدند، و اين نام در اصطلاح آن مردم براي خيانتكار و پيمانشكن بكار مي رود.


صفحه 259.