کد مطلب:89580 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:143

خطبه 025-رنجش از ياران سست












[صفحه 307]

گران خاطري و فروگذاري بخشي است از خطبه اي از آن حضرت عليه السلام: گزارشهائي پي در پي درباره چيرگي ياران معاويه بر گوشه و كنارهاي كشور، به امام رسيدن گرفت، و دو تن از كارگزاران او در يمن: عبيدالله بن عباس (كارگزار صنعاء) و سعيد بن نمران (كارگزار جند)، به دنبال غلبه بسر بن ارطاه بر آنجا، به نزد او آمدند، لذا آن حضرت با ناراحتي و دلتنگي از گران خاطري يارانش براي رفتن به جهاد و مخالفتشان با نظر او، برخاسته به سوي منبر رفت و گفت: 1- شكايت آن حضرت، عليه السلام، از گران خاطري يارانش در اختيار من جز كوفه باقي نمانده است كه به دست خود مي بندم و باز مي گشايم. اي كوفه، اگر جز تو نبايد در دست من باشد با آن گردبادهاي طوفانيت كه به شدت همي وزد، پس خدا روي ترا زشت گرداناد! آنگاه (به گفته شاعر) داستان زد: (به جان پدر نيك انديشت سوگند اي عمرو، همانا من به ته مانده اين ظرف رسيده ام كه بسي اندك و ناچيز است).

[صفحه 307]

آنگاه گفت: به من خبر رسيده كه بسر از يمن سر برآورده بر آن نواحي تسلط يافته است. به خدا سوگند گمان دارم آن مردم به زودي بر همه جا مسلط خواهند شد و دولت را از چنگ شما بيرون خواهند آورد، چه: آنان در باطل خود متحد و همرايند، و شما از گرد حق خود پراكنده ايد، شما امام خود را در حق نافرماني مي كنيد، و آنان پيشواي خود را در باطل فرمانبرند، آنان به صاحب خود اداء امانت مي كنند، و شما خيانتكاريد، آنان در سرزمين خود به اصلاح مي كوشند، و شما به فساد مي پردازيد. اطمينان من چنان از شما سلب شده كه اگر شما را بر حفظ ظرف مسيني امين گردانم، مي ترسم دسته آن از ميان برود. 2- نفرين آن حضرت بر اهل كوفه خداوندا، من آنان را ملول و آزرده خاطر كردم، و آنان مرا خسته و فرسوده كرده اند، خداوندا، پس به جاي آنان مردم بهتري را نصيب من كن، و به جاي من مرد شري را نصيب آنان گردان! خداوندا، دلهايشان را از ترس و وحشت ذوب گردان چنانكه نمك در آب ذوب شود! 3- سنجيدن ارزش فروگذاران با فرمانبرداران آري به خدا سوگند دوست مي داشتم در برابر همه شما براي من هزار مرد يكه سوار از قبيله بني فراس بن غنم بود. در آن موقعيت چون با

نگ دعوتت برخاست مرداني، چون ابرهاي تيزرو تابستان، به سويت به تك و تاز آيند. آنگاه آن حضرت، عليه السلام، از منبر به زير آمد. سيد رضي- كه رحمت خدا بر او باد- مي گويد: (الارميه) جمع رمي است، و آن ابر است. و مراد حميم، در اين جا، زمان تابستان است، بدان جهت شاعر بخصوص ابر تابستان را ذكر كرده كه بسيار خشك است و بسي سبك رو، چون آب در آن نيست، و كند رفتن ابر از پرآبي آن است، كه بيشتر در زمستان چنين ابري وجود دارد. تنها منظور شاعر از اين تشبيه وصف افراد قبيله به چابكي در حركت هنگام فرا خوانده شدن، و به ياري شتافتن هنگام به فرياد رسي خوانده شدن آنان است، دليل اين ادعا گفته شاعر است كه: (چون فراخواندي به سوي تو فراز آيند...).


صفحه 307، 307.