کد مطلب:89587 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:140

خطبه 032-روزگار و مردمان












[صفحه 393]

روزگار و مردم و از جمله خطبه هاي آن حضرت عليه السلام است: 1- شناسانيدن روزگار و وصف زمانه خويش مردم، هشيار باشيد، ما در روزگاري كينه جو و زماني سخت و سركش صبح كرده ايم، در اين روزگار، نيكوكار بدكار به شمار آيد، بيدادگر به سركشي خود مي افزايد. از آنچه دانسته ايم بهره مند نمي شويم، و از آنچه نمي دانيم نمي پرسيم، و از هيچ پيشامد هراسناكي نمي انديشيم تا در خانه و كاشانه ما درآيد، و از هر جانب بر سر ما فرود بيايد. 2- دسته دسته كردن مردم در حركت اجتماعي آنان پس مردم (در اين روزگار) بر چهار دسته اند: يك دسته كساني كه چيزي جز ضعف نفس و كندي شمشير و بي مايگي و كم مالي، آنان را از فساد در زمين باز نمي دارد (يعني مايه فساد و پستي تربيت و موجبات بدكاري در او هست ولي قدرت و وسيله ابراز ندارد. شايد بيشتر مردم ضعيف و فقير چنين هستند). صنف ديگر كسي است كه شمشيرش را كشيده، و رازش (شرش) را آشكار كرده، پياده و سواره اش را بسيج داده (شايد اشاره به انواع قوا و غرائز پست است)، بيباكانه براي هر اقدامي خود را آماده ساخته، و آيين خود را پايمال كرده است (ايمان و قانون را زير پا گذاشته تا براي انجام شه

واتش هيچ مانعي نباشد، سر طرفيت و دشمني مردمان با دين همين است)، براي اينكه حطام و مالي در چنين وضع فرصت طلبانه به دست آرد، يا تيپ سواراني را كه فرماندهي كند (يا اسباني كه به يدك دنبال خود كشد)، يا منبري كه بر فرازش جاي گيرد. آه! چه پست تجارتي است كه دنيا را بهاي وجود و ارزش خودبيني و آن را از آنچه نزد خدا براي تو ذخيره شده عوض پنداري. قسم ديگر مردمي هستند كه دنيا را به عمل آخرت مي طلبند و آخرت را به عمل دنيا نمي جويند، پس خود را گوژ كرده خويشتن متواضع مي نمايانند، و گامهاي كوچك برمي دارند، و اطراف جامه خود را جمع مي كنند، و ظاهر خود را (به لباس صلاح و تقوي) براي اطمينان مردم مي آرايند، و پرده پوشنده خدايي را وسيله اي براي معصيت قرار مي دهند. قسم ديگر كسي است كه پستي و ضعف نفس و منقطع بودن از وسيله او را از طلب ملك و رياست دور داشته است. اين بي حالي او را از سوار شدن بر حال آرمانيش وامانده كرده ناچار به نام زيباي قناعت خود را مي آرايد، و به جامه پارسايان زينت مي كند، با آنكه در هيچ بامداد و شامگاهي از حقيقت پارسايي برخوردار نيست. (اين چهار دسته از مردم هوسران دنيا طلبند كه دو دسته از آنان بر

اي رسيدن به آرزوها و آمال خود وسيله اي ندارند، و دو دسته ديگر هر كدام راههايي پيش مي گيرند و دامي مي گسترند. از اين چهار دسته كه بگذريم:) مرداني باقي مي مانند كه ياد بازگشت به سوي حق چشمشان را از هر آرزو و هوايي پوشانده، هراس از محشر اشكشان را پياپي جاري كرده است. پس آنان در كشاكش حالاتي دچارند: رميدگاني هستند فراري، هراسناكاني اندوهگين، خاموشاني لگام بر دهان زده، داعي به حقند با اخلاص، و نوحه گراني پرسوز و جانگداز. تقوي آنان را از شر و شرور انداخته، فروتني و شكستگي آنان را فرا گرفته است، در نتيجه (از اضطراب و سوز هوشياري)، در امواج درياي تلخ و شوري به سر مي برند: لبهايشان پژمرده (يا دهانهايشان بسته) است و دلهايشان زخم خورده. آن قدر پند دادنده تا ملول شده اند، به قدري مقهور (آزار و شكنجه هاي هواپرستاني كه آنان را مزاحم خود مي بينند، شده اند كه در نظر مردم) زبون گرديده اند، و به اندازه اي از اينان كشته اند كه ناياب و كم شده اند. 3- تشويق به آموزش ديدن و پندگرفتن از حركت اين جهان پس دنيا (ئي كه چنين است) بايد در چشم شما ناچيزتر از برگ سلم و خرده پشمهاي دم قيچي جلم باشد. شما به گذشتگان پيش از خ

ود پند گيريد پيش از آنكه آيندگان بوسيله شما پند گيرند. دنيا (آرزوهاي پست و شهوات فضيلت كش) را به نكوهيدگي دور اندازيد، چنانچه دنيا كساني را كه از شما بدان شيفته تر بودند، به خواري دور انداخت. سيد كه خدا از او خوشنود باد، گويد: اين خطبه را، چه بسا كساني به ناداني، به معاويه نسبت داده اند، با آنكه بي شك سخن اميرالمومنين است، كجا توان طلا به خاك و آب شيرين گوارا را با آب تلخ اشتباه كرد؟راهنماي دانا و ناقد بصير، عمرو بن بحر جاحظ بدين مطلب راهنمايي كرده است، زيرا او پس از اينكه خطبه را در كتاب (البيان و التبيين) ذكر و گفته كساني كه آن را به معاويه نسبت داده اند يادآوري مي كند، مي گويد: اين خطبه به كلام علي (ع) شبيه تر است، و به روش او در تقسيم مردم و خبردادن از اخلاق و روحيات آنان، از سركشي و فروتني و پارسايي و هراس، متناسب تر. معاويه را چه وقت و در چه حالي از احوال ديده ايم كه در كلامش روش پارسايان و شيوه خداپرستان از دنيا بريده را داشته باشد؟!


صفحه 393.