کد مطلب:89588 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:134

خطبه 033-در راه جنگ اهل بصره












[صفحه 407]

به فتنه افتادگان از سخنان آن حضرت عليه السلام است: هنگام بيرون رفتنش براي جنگ اهل بصره (اصحاب جمل) عبدالله بن عباس گويد: در ذيقار (آبي بوده ميان واسط و كوفه نزديك بصره كه در آنجا پيش از اسلام جنگي ميان عرب و ايران روي داد و ايرانيان شكست خوردند) به اميرالمومنين عليه السلام وارد شدم. آن حضرت مشغول پينه زدن كفش خود بود، چون مرا ديد گفت: قيمت اين كفش چند است؟ گفتم قيمت ندارد. گفت: (بخدا سوگند اين كفش نزد من محبوب تر است از حكومت بر شما مگر آنكه حقي را برپا دارم يا باطلي را دفع كنم.) پس از اين سخن، از ميان خيمه خود به سوي لشكر بيرون رفته خطبه خواند و گفت: 1- شرايط اجتماعي عصر بعثت و اقدام پيامبر اكرم در انجام رسالت خود خداوند سبحان آنگاه محمد (ص) را به رسالت برانگيخت كه نه احدي از عرب كتابي مي خواند و نه نبوتي را مدعي بود. پس مردم را به پيش راند تا به جايگاه سعادتشان منزل داد و به سر منزل نجاتشان رساند، پس نيزه شان (پرچمشان) راست شد، و سنگ پايه (كاخ عظمت و سعادتشان) مستقر گرديد. 2- موضعگيري امام در زمان رسول خدا (ص) آرري به خدا سوگند (در اين كاروان سعادتي كه حركت كرد، يا در اين

بسيج لشكري كه براي شكست كفر داده شد) من در ساقه آن بودم تا آنكه دسته هاي كفر و نفاق يكباره شكست خورده تا نفر آخر به هزيمت رفتند. در اين مبارزه هولناك من نه ناتوان شدم و نه هراسان گشتم، بدون شك راه و روش امروز من مانند همان آغاز اسلام است. بخدا سوگند چنان باطل را نقب زنم و دل را آن را بشكافم تا حق از پهلويش به درآيد (چون اطراف حق را باطل فرا مي گيرد و آن را از ديده مردم مستور مي دارد، كار مردان اصلاح همين است كه حق را آن طور كه هست بدون هراس بيرون آرند و به مردم بنمايانند.) 3- قريش و بيان علت انتقامجويي آنان مرا با قريش چه سروكاري است (كه هميشه به مبارزه با آنان مبتلا بوده ام)! به خدا سوگند در حال كفرشان با آنان جنگيدم، و در حال فريبخوردگايشان نيز حتما بايد با آنان بجنگم، چنانكه ديروز رفيق جنگجوي آنان بودم، امروز هم رفيق جنگي ايشان هستم. (به خدا سوگند قريش كينه توزي و انتقام جويي از ما ندارد مگر بدان جهت كه خدا ما را برايشان (به پيامبري) برگزيد و در نتيجه، ما ايشان را در حوزه (نبوت و ايمان و اسلام) خود درآوريم. موضع ايشان نسبت به ما همان است شخص نخستين گفت: به جانم سوگند كه هر بامداد به نوشيد

ن شير ناب پرداختي. و از كره شكم انباشتن كار هميشگي تو شد. در حالي كه ما ترا به مقام والايي رسانيديم و تو هرگز بلند مرتبه نبوده اي، و سوارگان و نيزه داران را پيرامون تو فرو ريختيم!).


صفحه 407.