کد مطلب:89589 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:128

خطبه 034-پيكار با مردم شام












[صفحه 415]

فروگذارندگان و از خطبه هاي آن حضرت عليه السلام است: درباره بسيج و گسيل مردم به سوي اهل شام 1- اظهار دلتنگي اميرالمومنين از ياراني كه به ياري برنمي خيزند. اف (نكبت، زبوني) بر شما باد! من از عتاب و خطاب با شما خسته و فرسوده شدم، آيا شما به زندگي پست دنيا به جاي آخرت، و به ذلت به جاي عزت راضي شده بدان تن در داده ايد. چون شما را به جهاد با دشمنان دعوت كنم چنان حدقه چشمتان در كاسه مي گردد كه گويا در سخت ترين لجه مرگ و در آخرين سكرات بيهوشي و غفلت آن دچاريد. بانگ فرياد بر سر شما مرتعش است ولي شما با سر گشتگي به سر مي بريد، گويا فهم يكسره از دلهاي شما ربوده شده پس تعقل نمي كنيد. تا شب دنبال روز است ديگر شما مورد وثوق من نخواهيد بود، نه ركن ثابتي هستيد كه به وسيله شما دشمن را توان دفع كرد، نه ياران عزتبخشي هستيد كه در حاجتي توان به شما روي آورد، فقط شما چون قطار شتري هستيد كه ساربانانش گم گشته، پس رشته نظمشان چنان گسيخته شده كه از هر طرف جمعشان كنند و از طرف ديگر پراكنده شوند. به حقيقت حق سوگند، براي افروختن آتش جنگ شما مردمي بد و نكوهيده ايد، پي در پي به شما نيرنگ مي زنند ولي به ان

ديشه نيرنگ نيستيد. ماز هر جانب سرزمينتان از دست رفته و شكسته مي شود شما به غيرت نمي آييد، دشمن درباره شما خواب ندارد ولي شما در غفلت و بي خبري به سر مي بريد، به خدا سوگند مردمي كه از ياري يكديگر فروگذاري كنند مغلوبند. آري، به خدا گمانم به شما اينست كه چون غوغاي جنگ درگيرد و مرگ با گرمي پا به ميدان گذارد، شما مانند سر كه كنار رود، از پسر ابوطالب كنار خواهيد رفت (ممكن است مقصود جدا شدن سر از بدن باشد يا تشبيه آنها است به سر هنگام توجه خطر، كه بدون تامل خود را كنار مي كشد، و دست و سيبه را سپر مي كند). 2- ضرورت آمادگي هميشگي و بيداري در برابر دشمن به خدا سوگند كسي كه دشمن را چنان به خود راه دهد كه گوشتش را با رگ و ريشه بركند، و استخوانش را در هم شكند، و پوستش را از بدن جدا كند، زبونيش بس بزرگ، و آنچه دنده هاي سينه اش در برگرفته (قلبش) بس ضعيف است. تو هرگونه مي خواهي و راضي هستي باش! و اما من در برابر از دست دادن حق و راه دادن دشمن با ضرب شمشير مشرفي ايستاده ام، و چنان بر دشمن فرود آرم كه پروانه مغز و جمجمه به پرواز آيد، و بازو و ساقها به هر سو بپرد، و بعد از آن خدا آن چنان مي كند كه مشيت او است!

[صفحه 417]

3- حقوق مردم و امام بر يكديگر مردم متوجه باشيد! به يقين مرا بر شما حقيست، و شما را بر من حقيست، اما حق شما بر من: نصيحت كردن شما، فراوان كردن درآمدهايتان، آموزش دادن به شما تا در ناداني نمانيد، و ادب كردن و تربيت شما است تا نيك بدانيد. و اما حق من بر شما اينست كه: به پيمان و بيعت خود وفادار باشيد، و در غيبت و حضور پند دهيد و يادآوري كنيد، و چون شما را دعوت كنم اجابت، و چون فرمانتان دهم اطاعت كنيد.


صفحه 415، 417.