کد مطلب:92283 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:160

خطبه 002-پس از بازگشت از صفين











[صفحه 212]

من خطبه له عليه السلام بعد انصرافه من صفين يعني از خطبه آن حضرت (ع) كه بعد از مراجعت از جنگ صفين فرمود: احمده استتماما لنعمته استتمام طلب زياده كردن. مي فرمايد كه شكر مي گويم خداي را (بجهت ازدياد نعمتهاي وي يعني) بجهت آنكه نعمت خداي تعالي زياده شود خواه نعمت ظاهره مثل قوت و قدرت و عبادت و رزق حلال و فعل خير و مانند آن و خواه نعمت باطنه مثل تجلي انوار و كشف اسرار و رضاي ملك غفار چنانكه حق سبحانه و تعالي مي فرمايد كه: (و لئن شكرتم لا زيدنكم، 12 يعني اگر شكر من بجاي آريد نعمت خود را بر شما زياده گردانم. و استسلاما لعزته و استعصاما من معصيته استسلام گردن نهادن و قبول كردن. استعصام طلب عصمت كردن. مي فرمايد كه شكر مي گويم خداي را بجهت تواضع عزت و عظمت و كبرياي وي بجهت طلب كردن عصمت از معصيت. يعني حمد خداي تعالي مي گويم تا دلالت كند بر آنكه من منقاد عظمت و عزت ويم و تا آنكه مرا نگاه دارد از چيزي كه شايسته و لايق نيست. و استعينه فاقه الي كفايته انه لا يضل من هداه و لا يئل من عاداه و لا يفتقر من كفاه وول التجا به كسي بردن و نجات يافتن. مي فرمايد كه طلب مي كنم از خداي تعالي معونت و مدد را بجهت آنك

ه احتياج دارم بسوي كفايت وي به درستي كه گمراه نمي شود آن كسي كه خداي تعالي او را راه راست نمود. و نجات و خلاصي نمي يابد آن كسي كه خداي تعالي دشمن وي است و محتاج و فقير نمي شوند آن كسي كه خداي تعالي او را كفايت داد و غني گردانيد. فانه ارجح ما وزن و افضل ما خزن مي فرمايد كه هر چه در حيز وزن و اعتبار درآيد حمد خداي تعالي از آن راجح تر است و هر چه از آن مخزون سازند تا روزي به كار آيد شكر حق سبحانه و تعالي از آن بهتر و سودمندتر است. و اشهد ان لا الا الله شهاده ممتحنا اخلاصها معتقدا مصاصها مصاص خلاصه. مي فرمايد كه گواهي مي دهم كه نيست معبودي و خدايي غير از الله گواهي دادني كه مختبر و مجرب باشد اخلاص آن و يقين باشد زبده و خلاصه آن يعني شهادتي كه مبرا باشد از شبهات باطله و معرا باشد از شوايب فاسده عاطله و خالص باشد از جميع ما سواي حق و محتوي باشد بر توحيد مطلق و مشتمل باشد بر اخلاص محقق. بدان كه كلمه لا اله الا الله اشرف كلمه ايست كه در توحيد حق سبحانه و تعالي ذكر مي كنند و او را فضايل بسيار وارد شده در اخبار: اول آنكه روايت كرده اند از حضرت رسالت پناه (ص) كه فرمود: (ليس علي اهل لا اله الله وحشته في الموت و لا

عند النشور و كاني اندر الي اهل لا اله الا الله عند الصيحه ينقضون شعورهم من التراب و يقولون الحمدلله الذي اذهب عنا الحزن) يعني وحشتي نخواهد بود بر اهل كلمه لا اله الا الله در حال مردن و نه در وقت حشر و نشر و گويا كه من نظر مي كنم بسوي اهل لا اله الا الله نفخ صور اسرافيل و ايشان خاك را مي افشانند از مويهاي خود و مي گويند شكر مر آن خداي را كه اندوه را از ما برد. دوم از فضايل اين كلمه آنست كه روايت كرده اند از حضرت امام علي ابن موسي الرضا (ع) از پدرانش از حضرت رسالت پناه (ص) از جبرئيل (ع) از حضرت رب العالمين كه فرمود: ((كلمه) لا اله الا الله حصني فمن دخل امن من عذابي) يعني حضرت پروردگار عالم مي فرمايد كه كلمه طيبه لا اله الا الله قلعه منست و هر كه در قلعه من درآيد ايمن گردد از عذاب من. آورده اند كه از حضرت امام علي ابن موسي الرضا پرسيدند كه اين حديث صحيح است يا نه. حضرت امام (ع) فرمود كه آري اين حديث صحيح است اما شرطي چند دارد و من يكي از شرطهاي ويم يعني هر كلمه طيبه لا اله الا الله بگويد ايمن شود از عذاب خداي تعالي وقتي كه شرايطش بگويد و از جمله شرايطش آنست كه امامت ائمه را اعتقاد كند پس اگر كسي اين كلمه را بگو

يد و شرايطش را نداند و اعتقاد نكند او را ايمن نگرداند از عذاب آخرت. سيوم از فضايل اين كلمه آنست كه روايت كرده اند از حضرت رسالت پناه (ص) كه فرمود: (امرت ان اقتل الناس حق يقولوا لا اله الا الله فاذا قالواها عصموا مني دماهم و اموالهم الا بحقها و حسابهم علي الله) يعني امر كرد مرا حق سبحانه و تعالي كه جهاد و قتال كنم با مردمان تا آنكه بگويد لا اله الا الله پس چون اين كلمه را بگويند محفوظ باشد خون و مال ايشان از من و مراد به خون و مال ايشان كاري نباشد مگر بجهت حقي. و حساب ايشان بر خداي تعالي باشد. بعضي از علما در بيان اين حديث چنين گفته اند كه حق سبحانه و تعالي دو عذاب بر كفار مسلط داشته: يكي عذاب دنيوي به شمشير بر دست مسلمانان و ديگري عذاب آخرت در دوزخ. پس فرمود هر كه تيغ زبان از غلاف دهان بيرون آورد و بكلمه طيبه (لا اله الا الله) قايل گردد بفرمايم كه تيغ بران پولادي را در غلاف كنند و گردن او را از ضرب قاتل آزاد گردانم و هر كه دل خود را از نجاست شرك و ضلالت به اعتقاد و تصديق كردن مضمون كلمه طيبه (لا اله الا الله) و لوا حق و توابع آن مطهر گرداند نائره عذاب آخرت را به زلال مغفرت خويش منطفي گردانيم و او را به رحمت

در آريم. نتمسك بها ابدا ما ابقانا و نذخرها لا هاويل ما يلقانا اذخار ذخيره نهادن. اهاويل چيزها كه از آن ترسند. مي فرمايد كه گواهي مي دهم به وحدانيت خداي تعالي چنان گواهي كه تمسك كنيم به آن گواهي و از دست ندهيم آن را مادام كه حق تعالي ما را باقي دارد و ذخيره بسازيم آن گواهي را براي دفع ترسها و بيم ها كه بعد از ممات خواهد بود. اين اشارتست به آنكه توحيد و ساير اعتقادات دينيه وقتي معتبر است كه تمسك به آن دايمي باشد و به آن موافات واقع شود كه اگر در بعضي اوقات حيوت باشد و پيش از ممات زايل گردد و مكلف از آن اعتقاد و ايمان باز گردد و مكلف بعد از آن بميرد آن اعتفاد پيشين او را هيچ فايده ندهد و آن كس مرتد مرده باشد. فانها عزيمه الايمان و فاتحه الاحسان و مرضاه الرحمن و مدحره الشيطان عزيمه فرض، مدحره راندن و دور گردانيدن. مي فرمايد كه بسبب آن تمسك مي كنيم به شهادت و حدانيت حق سبحانه و تعالي در جميع اوقات و ذخيره مي سازيم آنرا براي دفع اهوال ممات كه آن شهادت مشتمل است بر چهار صفت: اول آنكه آن شهادت عقيده ايمان است و فريضه خلقان كه حضرت باري تعالي برايشان فرض كرده و واجب گردانيده و جميع قواعد شرعيه و فروغ دينيه مبني

برين شهادتست. دوم آنكه اين شهادت فاتحه احسان است يعني اول خيري است كه جميع خيرات به آن مفتتح است در جميع شرايع بر السنه جميع انبياء و به اين شهادت مفتتح مي شود جميع ابواب حسنات دنيوي و اخروي. سيوم آنكه اين شهادت موجب رضاي رحمن و سبب رحمت رضوان است. چهارم آنكه اين شهادت سبب بعد و دوري شيطان است زيرا كه نهايت تمناي شيطان از انسان شرك است و غايت آرزوي آن لعين كفر بني آدم است و چون از كسي اين شهادت به اخلاص صادر شود ابليس پر تلبيس نااميد گردد و بداند كه تمناي وي از آن كس حاصل نمي شود پس از وي دور شود و هر چند اخلاص بنده در اين شهادت بيشتر باشد (بعد و نااميدي شيطان از آن بنده بيشتر باشد)

[صفحه 218]

و اشهد ان محمدا عبده و رسوله مي فرمايد كه گواهي مي دهم و اقرار مي كنم به آنكه حضرت محمد مصطفي (ص) بنده خداست و پيغمبر فرستاده اوست بر خلقان. روايت است از حضرت رسالت پناه (ص) كه فرمود: (من قال اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله فجري لسانه و اطمان بها قلبه حرمت النار عليه) يعني هر كه بگويد (اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله) و روان گردد زبان وي برين كلمه و قرار گيرد دل وي بر اعتقاد اين كلمه يعني درين اعتقاد جازم باشد و تردد و شك نداشته باشد حرام گردد آتش دوزخ بر وي. و كلمه (اشهد ان محمد عبده و رسوله) به كلمه توحيد مقرون گردانيده شد بسبب آنكه اخلاص در توحيد حاصل نمي شود الا به انضمام اين كلمه زيرا كه اخلاص و اعتقاد درست به توحيد خداي تعالي و ساير صفات و توابع و لواحق آن بحقيقت معلوم نميشود الا از رسل و انبياي خداي تعالي پس اقرار به ايشان از تتمه كلمه توحيد بي انضمام شهادت به رسالت ناتمام باشد. ارسله بالدين المشهور و العلم الماثور و الكتاب المسطور و النور الساطع و الضياء اللامع و الامر الصادع ماثور برگزيده و مقدم و منقول. ساطع و لامع درخشنده. صادع كوبنده مي فرمايد كه ح

ق سبحانه و تعالي فرستاد حضرت محمد مصطفي (ص) را به چند چيز: اول ديني كه اين دين مشهور و معروف بود بر السنه انبياي متقدم و همه انبياي سابق خبر و شريعت آن حضرت (ص) را مي گفتند در آخر الزمان خواهد بود. دوم نشانه برگزيده يعني شريعت آن حضرت كه برگزيده و مقدم است بر ساير شرايع به حسب فضليت اگر چه به حسب وجود متاخر بود. و احتمال دارد كه مراد از علم، علامت ظهور نبوت آن حضرت (ص) باشد يعني فرستاد آن حضرت را به نشانه اي كه منقول بود از السنه انبياء عليهم السلام. سيوم كتاب مسطور قرآنكه نوشته شده بود در لوح محفوظ. چهارم روشني درخشنده يعني نور معجزات آيات بينات كه به آن هدايت مي كرد خلق را به خالق و خلق به آن مهتدي (مي شد چنانكه به نور مهتدي) مي شوند در ظلمات. پنجم كاري كه به آن كار فرو كوفت گردن گردنكشان را و آن جهاد بود به شمشير نسبت به آن كسان به معجزات و آيات مطيع و منقاد نمي شدند چنانكه حق تعالي مي فرمايد كه: (فاصدع بما تومر و اعرض عن المشركين) يعني بكوب به آنچه مامور شوي گردن گردنكشان را و بناي فاسد ايشان را و روي بگردان از مشركان و التفات به سخن ايشان مكن. از احه للشبهات و احتجاجا بالبينات و تحذيرا بالايات و تخويفا

بالمثلات از احه ازاله كردن. تحذير و تخويف ترسانيدن. مثلات عقوبتها. مي فرمايد كه بعثت و رسالت حضرت رسالت پناه (ص) مشتمل بر فوايد و حكمتهاي بسيار بود يكي از آن جمله آنكه ازاله كند شبهات باطله و عقايد فاسده را از دلهاي اهل جهالت و ظلالت و حق را براي ايشان (ظاهر) كند بر وجهي كه ظاهر شود بر ايشان كه آنچه اعتقاد داشتند باطل و فاسد بود و از آن برگردند و براه حق و صراط مستقيم در آيند. دوم آنكه احتجاج كند بر خلق و مجادله نمايد با ايشان به دليلهاي روشن واضح كه مناسب اذهان و افهام ايشان باشد آن احتجاج شبهات فاسده ايشان زايل شود چنانكه حق سبحانه و تعالي مي فرمايد كه: (و جادلهم بالتي هي احسن) يعني مجادله كن اي پيغمبر با ايشان بطريقه(اي) كه بهتر باشد. سيوم آنكه حذر فرمايد خلق را از كفر و معصيت و بترساند ايشان را از عقوبتهاي كه واقع شد بر طوايف ماضيه و عذابهايي كه نازل گشت بر امم سابقه مثل قوم نوح و قوم صالح و قوم لوط و مانند ايشان بسبب كفر و معاصي ايشان زيرا كه تخويف و انذار به عقوبات مويد حجج و بيناتست. سيما نسبت به آن كسان كه به مجرد احتجاج متاثر نشوند و منقاد نگردند چنانكه حق سبحانه و تعالي فرمود كه: (الم يرواكم اهلكن

ا قبلهم من القرون) يعني آيا نمي بينيد و نمي دانيد كه چند قرن را هلاك كرديم ما پيش از ايشان. و الناس في فتن انجذم فيها حبل الدين و تزعزعت سواري اليقين و اختلف النجر و تشتت الامر و ضاق المخرج و عمي المصدر. فتن فتنه ها. فتنه بلا و محنت كه خلق را باز دارد از عبادت خداي تعالي. انجذم بريده شد. تزعزع اضطراب سواري ستونها. نجر طبع و اصل. مي فرمايد حق سبحانه و تعالي وقتي حضرت پيغمبر (ص) را فرستاد بسوي خلق كه ايشان واقع بودند در فتنه هايي كه بريده شده بود در آن فتنه ها ريسمان دين و كسي متمسك به دين و شريعتي نبود و مضطرب بود ستونهاي يقين و يقين مردمان سست شده بود و به شك و شبهه مختلط گرديده بود (و مختلف شده) بود اصلي كه مردمان مامور بودند به تمسك آن يعني شريعت زيرا كه هر كسي مذهبي براي خود اختيار كرده بود و پريشان شده بود كار ايشان بجهت اختلاف كلمه و دين ايشان و تنك شده بود طريق خلاص شدن و بيرون رفتن ايشان ازين فتنه ها و از آن پريشاني و كور شده بود راه بازگشتن ايشان از فتنه ها بعضي اين كلام را به اين معني حمل كرده اند كه گفته شد و گفته اند كه مراد حضرت ازين سخنان بيان حال و زمان بعثت حضرت رسالت پناه (ص) است. و بعضي گف

ته اند كه مراد آن حضرت بيان حال خود است يعني من در اين زمان واقع شدم كه درين زمان فتنه هاي چنين واقعست و احوال مردمان چنين است. فالهدي خامل و العمي شامل عصي الرحمن و نصر الشيطان و خذل الايمان فانهارت دعائمه و تنكرت معالمه و درست سبله و عفت شركه اطاعوا الشيطان فسلكوا مسالكه و وردوا مناهله بهم سارت اعلامه و قام لواوه. حامل ساقط. انهارت منهدم شد. دعائم ستونها. تنكرت مجهول شد معالم نشانها. درست و عفت ناپديد شد. شرك راههاي بزرگ. مناهل منزلها كه در آنجا آب باشد. مي فرمايد كه هدايت و راه راست در آن فتنه ها ساقط شده بود در ميان مردم و كسي او را ياد نميكرد و نميدانست و ضلالت و جهالت عام شده بود و بهمه كس رسيده و مردم به معصيت (حق سبحانه و تعالي) مشغول بودند و شيطان را نصرت ميدادند و ايمان مخذول و متروك مانده بود بمرتبه اي كه منهدم گرديده بود و ستونهاي وي مجهول شده بود و نشانهاي وي و ناپديد گشته بود راههاي وي. اطاعت كردند مردمان در آن محنتها شيطان را پس در كوچهاي وي رفتند و از آبهاي وي آشاميدند يعني در هر كوچه كه شيطان ايشان را در آن كوچه راند همچون خران روان در آن كوچه رفتند و ابا نكردند خواه در كوچه كفر و شرك و ضلا

لت و خواه در كوچه فسق و فجور و ظلم و معصيت و هر چه ابليس ايشان را به آن دلالت كرد و از ايشان طلبيد مطيع وي شدند و آن مطلوب وي را بجاي آوردند پس به آن مردمان علمهاي ابليس منتشر گشت در عالم و به آن مردمان بر پاي شد رايت ضلالت وي زيرا كه لشكر شيطان ايشان بودند. في فتن داستهم باخفافها و طئتهم باظلافها و قامت علي سنابكها فهم فيها تائهون حائرون جاهلون مفتونون في خير دار و شر جيران. دوس پا مال كردن. اخفاف پايهاي شتر و مانند آن. اظلاف پايهاي گاو و مانند آن. سنابك سر سمها. مفتون آنكه فتنه در وي كار كرده باشد و در پي آن رفته باشد. مي فرمايد كه آن فتنه ها چنان فتنه ها بود كه مردمان در زير دست و پاي آن فتنه ها مانده بودند و پايمال آن فتنه ها شدند چنانكه كسي در زير دست و پاي چهارپايان بماند و پايمال ايشان شود و آن فتنه ها بر سر سمهاي خود ايستاده بود يعني آن فتنه ها قوي و مستحكم و متمكن شده بود در طبايع مردم پس مردم در آن فتنه ها سرگردان و حيران بودند و جاهل و گمراه مانده بودند و متاثر شده بودند از آن فتنه و در پي آن فتنه ميرفتند، و آن مردمان در زمان آن فتنه ها در بهترين سراي بودند و همسايهاي ايشان بدترين همسايه بودند.

اگر مقصود حضرت (ع) از اين كلام بيان حال بعثت حضرت رسول (ص) است پس مراد از خيردار، مكه است زيرا كه حضرت پيغمبر (ص) آنجا مبعوث شد و موطن آن حضرت آنجا بود و مردمان وي آنجا بودند و مراد از شر جيران، قريش است بجهت آنكه همسايهاي حضرت (ع) و حضرت رساله و پناه (ص) ايشان بودند و مراد از فتنه ها، فتنه هاي مشركان مكه و قريش است. و اگر غرض حضرت (ع) از اين سخنان بيان حال زمان خود است پس ظاهر آنست كه مراد از خيردار، كوفه باشد زيرا كه مسكن حضرت اميرالمومنين (ع) بود و مراد از شر جيران اهل عراق باشد از آنها كه حضرت اميرالمومنين (ع) ايشان را دعوت ميكرد به حق و ايشان امتثال نميكردند و منقاد و مطيع نميشدند و ايشان را به جنگ معاويه ميخواند و ايشان امتناع ميكردند و در تابستان گرما را بهانه ميساختند و در زمستان سرما را چنانكه در كلام حضرت (ع) مذكور است و احتمال دارد كه مراد از شر جيران، معاويه و اصحاب وي باشند لعنهم الله و بهر تقدير مراد از فتنه ها، فتنه هاي اهل شام است يعني معاويه و لشكر وي لعنه الله عليهم. نومهم سهور و كحلهم دموع. سهور بي خوابي. مي فرمايد كه مردماني كه در آن فتنه ها بودند خواب ايشان بي خوابي بود و سرمه چشمان،

اشك ايشان بود يعني بجاي خواب، بيداري ميكشيدند در فكر و خيال قتال و جدال و تدبير آن و بجهت خوف كشته شدن و مانند اينها و بجاي سرمه كه در چشم ميكشند ايشان اشك ميريختند در ماتم كشتهاي خود. بارض عالمها ملجم و جاهلها مكرم ميفرمايد كه آن فتنه ها در جاي واقع شده بود كه عالم در آن زمين ساكت و نهان بود و اظهار علم و معرفت خود نميتوانست كرد و كسي به قول وي و به امر و نهي عمل نميكرد و جاهل در آن زمين مغزز و مكرم بود و مراد از آن زمين، مكه است يا شام يا كوفه چنانكه گذشت.

[صفحه 224]

و منها يعني آل النبي (ص). يعني بعضي ازين خطبه اين كلام است كه مذكور خواهد شد و اين كلام در مدح آل محمد است صلوات الله عليهم. هم موضع سره ولجا امره و عيبه علمه و موئل حكمه و كهوف كتبه و جبال دينه بهم اقام انحناء ظهره و اذهب ارتعاد فرائصه. لجاء پناهگاه عيبه جايگاه. موئل مرجع. كهوف مغارها. انحناء كجي فرائض گوشتهاي پهلو كه در محل سواري و مانند آن ميجنبد. مي فرمايد كه آل پيغمبر (ص) محل محافظت سر خدايند و سر حق سبحانه و تعالي نزد ايشان است و ملجاء و پناه امر خدا ايشانند و علم و حكمت خداي تعالي نزد ايشان مستودع است و بازگشت حكم خداي تعالي به ايشان است و دين حضرت پيغمبر (ص) مثل قرآن و غيره، علم و دانش آنها همه پيش ايشان است و حق سبحانه و تعالي به ايشان نصرت داد حضرت رسالت پناه (ص) را و خوف آن حضرت از كفار قريش و غير ايشان به نصرت ايشان زايل شد و اين مدح و ستايش در حق حضرت اميرالمومنين و دوازده امام و در حق بني هاشم مثل حضرت حمزه و حضرت جعفر طيار و عباس و امثال ايشان است از آل حضرت پيغمبر (ص).

[صفحه 225]

و منها: يعني بعضي از اين خطبه اين كلام است كه مذكور خواهد شد. زرعوا الفجور و سقوه الغرور و حصدوا الثبور. فجور معصيت. غرور غفلت. ثبور هلاك شدن. ميفرمايد كه فجور و معصيت كشتند و آن معصيت را آب غفلت دادند پس چون آن زرع رسيد درويدند حاصل و بهره آن همه هلاكت بود. بعضي از شارحان گفتند كه اين كلام در حق خوارج است كه اهل نهروانند و بعضي گفتند كه در حق منافقان است و شيخ ميثم بحراني گفت احتمال دارد كه اين كلام در حق همه آنهائي كه باشد كه با حضرت (ع) مخالفت و معاندت كردند و نفاق ورزيدند. مثل اصحاب جمل كه طلحه و زبيرند و ساير لشكر عايشه و ايشان را ناكثين خوانند و مثل معاويه و اصحاب وي كه ايشان را قاسطين گويند و مثل خوارج نهروان كه ايشان را فارقين خوانند و مانند ايشان لعنه الله عليهم اجمعين زيرا كه همه اينها موصوفند به آن صفت كه حضرت (ع) در اين كلام بيان فرمود. لا يقاس بال محمد عليهم السلام من هذه الامه احد و لا يسوي بهم من جرت نعمتهم عليه ابدا. ميفرمايد كه قياس نتوان كرد به آل حضرت پيغمبر (ص) (ازين امت هيچ كس را و برابر آل محمد (ص)) نتوان كرد كسي كه نعمت دين و اسلام و شرف ايمان و فضيلت شريعت و هدايت از

آل محمد (ع) به وي رسيده باشد زيرا كه هر عاقلي حكم ميكند كسي كه علم و فضيلت به ديگري افاضه كرده باشد البته آن منعم اكمل از آن ديگري است. در روايت آمده كه (اليد العليا خير من يد السفلي) يعني دست بالا كه دست منعم است بهتر است از دست زير كه دست گيرنده است و مقرر است كه هيچ كس غير از حضرت رسالت پناه (ص) در ولايت و حكمت و معرفت و علم و حلم و زهد و ورع و ساير فضايل و كمالات نفساني به حضرت اميرالمومنين و ساير اهل البيت از ائمه معصومين صلوات الله عليهم اجمعين نرسيد و نعمت اسلام و ايمان از ايشان به ديگران رسيد چنانكه حضرت رسالت، پناه (ص) فرمود كه (انا مدينه العلم و علي بابها) يعني من شهر علمم و علي (ع) در آن شهر است پس بچه مناسبت و بكدام مشابهت كسي را به آل رسول (ص) قياس توان كرد چه جاي آنكه برابر توان شمرد. هم اساس الدين. آل محمد (ص) اساس دينند و اصل شرع مبينند، شريعت حضرت (ص) به ايشان قائم است و بناي دين به ايشان ثابت است. و عماد اليقين و آل محمد صلوات الله عليهم ستون يقينند و يقين هيچ كس محكم نميشود الا به ايشان چنان كه بنا محكم نميشود الا به ستون. اليهم يفي الغالي به سوي آل محمد (ص) باز ميگردد آن كسي كه از حد در

گذشت. يعني هر كسي از حد اعتدال در گذشت و از دين تعدي كرد و به حد افراط رسيد مهتدي نميتواند شد و به حد توسط كه حق است نميتواند رسيد مگر آنكه رجوع كند به آل محمد (ص) تا ايشان او را هدايت كنند و به حد اعتدال كه حق است برسانند و از افراط و تعدي بيرون آرند. و بهم يلحق التالي و كسي كه مقصر است بجهت تقصير و تفريط به فضايل و كمالات دينيه نرسيده است به هدايت و معاونت آل محمد (ص)، ميتواند به آن فضائل برسد. و آن كمالات را حاصل كند و بي هدايت و امداد ايشان به آن فضائل نميتواند رسيد. و لهم خصائص حق الولايه و خصايص ولايت و شرايط امامت و آنچه در نيابت حضرت رسالت پناه (ص) مي بايد از عصمت و حكمت و معرفت و عدالت و شجاعت و عفت و غير آن، همه در آل محمد (ص) موجود است و در غير ايشان آن صفات و شروط موجود نيست پس ولايت و امامت حق ايشان باشد نه غير ايشان. و فيهم الوصيه و الوراثه و وصي حضرت رسالت پناه (ص) و وراث آن حضرت آل و عترت آن حضرتند و غير از ايشان كسي وصي و وارث آن حضرت نبود و مراد از وصيت امر امامت است و ولايت و مراد از وراثت عام تر است. الان اذ رجع الي اهله و نقل الي منتقله اين زمان بازگشت حق به مستحق خود و قرار گرفت در مستق

ر خويش. مراد حضرت (ع) آنست كه خلافت و امامت پيش از آن كه مردم به آن حضرت بيعت كنند بجاي خود واقع نبود بلكه در غير محل خود بود و چون به آن حضرت بيعت كردند حق به مستحق خود بازگشت و به مركز خود قرار گرفت و از اين كلام معلوم شد كه آن حضرت اين خطبه را بعد از آن فرمود كه مردم به آن حضرت بيعت كرده بودند چنانكه در عنوان خطبه مذكور شد.


صفحه 212، 218، 224، 225.