کد مطلب:92285 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:170

خطبه 004-اندرز به مردم











[صفحه 253]

و من خطبه له عليه السلام از جمله خطبه آن حضرت (ع) اينست كه مذكور مي شود: و روايت كرده اند كه اين خطبه را آن حضرت بعد از قتل طلحه و زبير فرمود بنا اهتديتم في الظلماء و تسنمتم العلياء مي فرمايد كه به ما كه آل رسوليم هدايت يافتيد به انوار دين و شريعت و سبب هدايت شما ما بوديم و به تعليم ما از ظلمات ضلالت بيرون آمديد و از جهت هدايت ما كه به شرف اسلام مهتدي شديد بالا گرفت قدر شما و شرف يافت ذكر شما اين خطاب راجع است به آنهايي كه در آن محفل حاضر بودند از قريش و غير ايشان از مخالفان اگر چه بحسب معني اعم ازين است و بنا انفجرتم عن السرار و بما كه اهل بيت پيغمبريم از تاريكي شب ضلالت و جهالت به نور صبح صادق لا حق شديد. و قر سمع لم يفقه الواعيه كر باد آن گوشي كه صاحب آن گوش به وسيله وي علمي و حكمتي فهم نكند و مقاصد كتب الهي را درك نكند (و حق را از باطل تميز ننمايد) و سخنان انبيا و اوليا را نفهمد غرض حضرت (ع) از اين كلام توبيخ و تشنيع آنهاست كه به آن حضرت مخالفت كردند با آنكه قدر و مرتبه ايشان از آن حضرت بالا گرفت و حاصلش آنست كه با وجود آنكه مرتبه از ما يافتيد و شرف و فضيليت از ما حاصل كردند بر ما تكبر م

ي ورزيدند و مخالفت مي كنيد و مواعظ و نصايح ما را گوش نمي داريد و آيات و بينات ما را كه مقتضي متابعت و موجب اطاعت است درك نمي كنيد پس گوش شما به كري اولي واحق است و كيف يراعي النباه من اصمته الصيحه چگونه درك كند و بشنود آواز پست ضعيف را كسي كه او را آواز بلند قوي مانع شده است از شنيدن آن آواز ضعيف اين كلام نيز تشنيع و تعريض است به آن مخالفان و حاصلش آنست كه شما دعوت و نصيحت خدا و رسول خدا را نمي شنويد كه در غايت قوت و بلنديست و نمي فهميد چگونه مواعظ مرا بشنويد و بفهميد كه نسبت به كلام خدا و رسول خدا ضعيف و پست است زيرا كه مقرر است كه آواز بلند و قوي مانع است از شنيدن آواز پست ضعيف. مقصود آنست كه كسي كه به كلام خدا و رسول خدا التفات نكند و اوامر و نواهي ايشان را به گوش هوش فرا نگيرد. اوامر و نواهي مرا نيز گوش نكند و نخواهد شنيد. ربط جنان لم يفارقه الخفقان ثابت و مطمئن بادا آن دلي (كه از ترس خداي تعالي و از خوف و عذابش لرزان باشد حاصل اين كلام آنست كه آنها) كه از خداي تعالي خايفند و به اطاعت او در اوامر و نواهي راغبند دلهاي ايشان مطمئن است و حال ايشان در دنيا و عقبي در غايت خوبي است پس اگر شما نيز چنين باشيد شم

ا را نفع خواهد بود و هيچ ضرري به شما نخواهد رسيد ازين ممر.

[صفحه 255]

ما زلت انتظر بكم عواقب الغدر و اتوسمكم بحليه المغترين من مي دانستم كه عاقبت بيعت مرا خواهيد شكست و مخالفت خواهيد كرد و دايما منتظر غدر شما بودم و علامت و نشانه غرور و فتنه در شما يافتم سترني عنكم جلباب الدين اين وعيد و تهديد است بر آنها كه مخالفت و محاربت آن حضرت را اختيار كردند و مراد آنست كه وقتي كه بيعت مرا شكستيد و با من حرب كرديد مغلوب و منهزم گرديد قادر بودم بر آنكه بقيه شما را به قتل آرم و آنچه با كفار بايد كرد با شما كنم اما دين اسلام در ميان من و شما حايل شد و بجهت حرمت كلمه طيبه لا اله الا الله و محمد رسول الله كه به حسب ظاهر بر زبان جاري مي سازيد و به آن تلفظ مي كنيد قلم عفو بر جرايد شما در كشيدم و به مرحمت و شفقت و لطف و رفق با شما سلوك كردم تا از كرده خود توبه كنيد و پشيمان شويد و بصرني فيكم لصدق النيه اخلاص من با خداي تعالي و صفاي نيت و صدق طويت موجب فيض نور و بصيرت شد و به آن نور بصيرت جميع احوال و اوضاع و عاقبت كار شما را دانستم چنانكه حضرت رسالت پناه (ص) فرمود كه المومن ينظر بنور الله يعني مومن مخلص به نور خدا نظر مي كند و چيزها را به آن نور مشاهده مي نمايد و مي داند و حضرت اميرا

لمومنين (ع) فرمود كه (لو كشف الغطاء ما زدت يقينا) يعني چيزها را به عين اليقين دانستم به مرتبه(اي) كه اگر حجاب و موانع زايل گردد و معقولات محسوسات شود يقين من زياده نشود. اقمت لكم علي سنن الحق و جواد المضله حيث تلتقون و لا دليل و تحتفرون و لا تميهون من استاده ام از براي شما بر سر راهي كه آن راه راست و طريق حق است و بر سر جاده ها كه آن جاده مضله است و مردم در آن جاده ها گمراه مي شوند تا شما را بر آن راه راست دلالت كنم و هدايت فرمايم و از آن راههاي ضلالت و جهالت حذر نمايم و آنجا كه من استاده ام جايي است كه هر چند به اطراف و جوانب و ملاحظه خواهيد كرد و دليل و هادي غير از من نخواهيد يافت و هر چند در آن وادي تفحص خواهيد كرد سرچشمه(اي) كه زلال صافي آن كدورات جهل را از صفحه دل شما پاك گرداند و حيات ابدي به شما بخشد غير از من نخواهد بود. مراد آنست كه پيروي و متابعت من واجب و لازم است كه راهها بسيار است و همه بهم پيوند است. يكي از آن راهها حق است و ديگرها راه باطل و ضلالت است و آن راه حق را مي دانم و بر سر آن راهها استاده ام تا مردم را به آن راه حق دلالت كنم و هدايت نمايم و غير از من دليل و هادي نيست پس متابعت من وا

جب و لازم شد. اليوم انطق لكم العجماء ذات البيان امروز در سخن آوردم از براي شما چيزها را كه سخنگو نيستند اشارتست به آنكه احوال و اموري كه مشاهده مي كنيد از من و صفات و كمال و علم و فضل من كه بر شما واضح گشت عبرتها و عقوبتها كه مخالفان خدا و رسول خدا و محاربان مرا پيش آمد در اين جنگ از قتل و اسير و نگونسازي با شما مي گويند و شما را خبر مي دهند و از براي شما بيان مي كنند كه متابعت من بر شما واجبست و از ايمانست و مخالفت من حرام و كفر است اگر چه اين چيزها در حقيت سخنگو نيستند فاما بيان حال اين چيزها در وضوح و روشني به منزله مقال لسا نيست پس گويا كه اين چيزها در حقيقت سخنگو شدند و با شما سخن مي گويند و از براي شما بيان مي كنند. غرب راي امري تخلف عني اين كلام ذم است بر آنها كه تخلف كردند از آن حضرت يعني غايب شد فكر و فهم آن كسان كه از من تخلف كردند و مخالفت من ورزيدند و سفيه و نادان و احمق بودند زيرا كه يا ايشان اينقدر فهم نداشتند كه بدانند كه مخالفت آن حضرت قبيح و مضر است يا دانستند ولي عناد كردند و بهر تقدير سفاهت و حماقت ايشان ثابت است. ما شككت في الحق مذاريته هرگز يقين من در حق تزلزل نيافت و شك و وهم نزديك پيرا

من علم و يقين من راه نكرد اين نيز اشارتست به آنكه متابعت آن حضرت واجب است زيرا كه معصوم است و سهوي و شكي و تزلزلي و مانند اينها كه غير آن حضرت را عارض مي شود نسبت به آن حضرت محال است و كسي كه چنين باشد واجب الاتباع و مفترض الطاعه باشد پس متابعت آن حضرت لازم باشد لم يوجس موي خيفه علي نفسه اشفق من غلبه الجهال و دول الضلال حضرت موسي (ع) بر نفس خود نترسيد بلكه بجهت هجوم عوام و جهال و خروج اهل ضلال ترسيد اين كلام اشارتست به آنكه حق سبحانه و تعالي در قرآن فرمود كه (فاوجس في نفسه خيفه موسي) يعني چون ساحره ريسمانها و عصاها را كه جادو كرده بودند انداختند حضرت موسي (ع) در نفس خود خوفي و ترسي دريافت و حاصل اين قصه مجملا آنست كه چون موسي (ع) دعوي پيغمبري كرد و آيت عصا و يد بيضا را به فرعون و قوم او نمود گفتند كه اين سحر است پس فرعون سحره ديار مصر را بخواند و ايشان را به جوايز و انعامات بي نهايت وعده داد كه اگر بر موسي (ع) غالب آيند آن سحره ريسمانها و جويها را تعبيه كرده به هيبت و هيئت مار و اژدر ساختند و در موسي كه وعده كرده بودند نزد فرعون و قوم او حاضر شدند و در مقابل موسي (ع) در نظر آن قوم ريسمانها و عصاها را رها كرد

ند پس آن ريسمانها و عصاها همچون مار و اژدر در جنبش و حركت درآمدند در نفس موسي (ع) خوفي و ترسي اندك پديد آمد چنانكه حق سبحانه و تعالي از آن خبر داد پس حضرت (ع) اشارت كرد به آنكه موسي (ع) بر نفس خود نترسيد از سحر ساحران بلكه از آن ترسيد كه عوام الناس و جهال و فرعون و قوم وي كه اهل ضلالتند به سبب آن سحر كه مشاهده كردند غوغا كنند و فتنه ها شود و بر مردم حال پوشيده شود و تميز نكنند ميان سحر آن ساحران و معجزه حضرت موسي (ع) و ضلالت زياده شود. و غرض از اين اشارت آنست كه من نيز بر نفس خود نمي ترسم بلكه همچو موسي (ع) از آن مي ترسم كه خلق مخالفت كنند و عوام الناس هجوم نمايند و اهل ضلالت خروج نمايند پس فتنه ها برخيزند و راه راست پوشيده شود و طريق حق بسته گردد و حق از باطل ممتاز نگردد پس ضلالت زياده شود. و غرض ازين كلام آنست كه طريق حق مشتبه و حق از باطل ممتاز نشود و طريق حق پوشيده شود و ضلالت زياده گردد اليوم توافقنا علي سبيل الحق و الباطل امروز موافقت كرديم با شما بر راه حق و باطل. اين خطاب است به كساني كه به آن حضرت (ع) مخالفت كردند و اين كلام مشتمل است بر لف و نشر و مراد آنست كه ما بر راه حقيم و شما بر باطل و غرض از

اين كلام اشارت است به آنكه از آن راه كه شما بر آن رفتيد و مي بوديد مي بايد گرديد و به اين راه آمد كه ما بر آن راهيم. من وثق بماء لم يظما هر كه اعتماد داشته باشد بر آبي كه در ظرف وي باشد تشنگي نكشد اين كلام تنبيه است بر آنكه وثوق بر قول و امر و نهي آن حضرت و متابعت آن از لوازم است يعني اگر اعتماد كنيد بر من و بر قول من و متابعت من كنيد و مخالفت من نورزيد مهتدي گرديد و به يقين برسيد و فوز و نجات آخرت حاصل كنيد و از جهالت و ضلالت و عذاب آخرت ايمن گرديد همچنانكه كسي آب همراه خود دارد در باديه از تشنگي و خوف هلاكت ايمن است و به سلامت به منزل مراد مي رسد.


صفحه 253، 255.