کد مطلب:92287 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:165

خطبه 006-آماده نبرد











[صفحه 265]

و من كلام له (ع) لما اشير عليه ان لا يتبع طلحه و الزبير و لا يرصد لهما القتال اين كلامي است كه آن حضرت (ع) ادا فرمود وقتي كه مصلحت ديدند كه آن حضرت (ع) بر سر طلحه و زبير نرود و التفات به ايشان نكند و با ايشان قتال و جدال ننمايد شيخ ميثم عليه الرحمه آورده كه روايت كرد ابوعبيد كه چون طلحه و زبير بيعت حضرت اميرالمومنين (ع) ر ا شكستند و به مكه رفتند و عايشه بيعت حضرت اميرالمومنين (ع) را شكسته و طلحه و زبير و عايشه را برداشته و به بصره رفتند و ظلم و بيداي بسيار در بصره كردند و لشكر جمع ساختند و عزم محاربه اميرالمومنين (ع) مصمم گردانيدند و حضرت اميرالمومنين (ع) عزيمت كرد كه بيت الله را طواف كند از آنجا متوجه بصره شود بجهت دفع شر و فساد طلحه و زبير و اتباع ايشان پس حضرت امام حسن (ع) به حضرت اميرالمومنين (ع) (گفت مي شود كه التفات به ايشان ننمائيد و به دفع ايشان مشغول نشويد) در جواب حضرت امام حسن (ع) اين كلام فرمود كه مذكور خواهد شد. و نيز شيخ ميثم آورده كه سبب نقض بيعت آن بود كه روزي طلحه و زبير نزد حضرت اميرالمومنين (ع) حاضر شدند بعد از آنكه به آن حضرت (ع) بيعت كرده بودند و مدتي گذشته بود گفتند يا امي

رالمومنين مي داني كه عثمان با ما جفاي بسيار كرد و ميل تمام به جانب بني اميه داشت كه از طايفه او بودند اكنون مي خواهيم كه حكومت شهر كوفه و بصره ر ا به ما دهي حضرت اميرالمومنين (ع) ابا كرد و حكومت آن دو شهر را به ايشان نداد زيرا كه در ايشان صلاحيت آن نديد پس ايشان از نزد حضرت (ع) بيرون آمدند و غضب كردند و بيعت را شكستند و آن فسادها از ايشان بجهت اين واقع شد و در بعضي روايات سبب شكستن بيعت ايشان را چيز ديگر گفته اند و العلم عند الله و آن كلام كه حضرت اميرالمومنين (ع) در جواب حضرت امام حسن فرموده اينست: و الله لا اكون كالضبع تنام علي طول اللدم حتي يصل اليها طالبها و يختلها راصدها. به حق خدايي كه غير از او خداي نيست كه ترك قتال نخواهم كرد و تاخير آن جايز نمي دارم زيرا كه تاخير آن مستلزم تمكن خصم است و هر كه كاري كند كه موجب تمكن و تقلب خصم باشد بروي آن كس مثل كفتار مي باشد كه تغافل كند از حيله صياد تا آنكه طالب وي به وي رسد و او را فريب دهد و صياد او را بگيرد و صيد كند حاصل اين كلام آنست كه طلحه و زبير لشكر جمع كرده داعيه حرب آن حضرت (ع) را داشتند و اخذ خلافت از براي خود مي خواستند و آن حضرت (ع) مطلع بود برين م

عني و متمكن بود بر دفع ايشان پس اگر تاخير مي نمود ايشان متمكن مي شدند بر آن حضرت (ع) و لشكر آن حضرت (ع) پراكنده مي گشتند و به فساد كلي مي انجاميد پس تاخير جايز نبود و تشبيه به كفتار بجهت آنست كه گفته اند كفتار از احمق حيواناتست و چون خواهند كه او را صيد كنند در مكان وي درآيند و گويند كه گفتار در اينجا نيست چون كفتار اين گفتار بشنود تغافل نمايد و ساكن گردد پس اين كلمه را تكرار كنند و آهسته آهسته نزد وي روند و به ريسمان دست و پايش به هم محكم بندند و او را از سوراخش بيرون كشند و غرض حضرت (ع) آنست كه هر كه قادر باشد بر دفع خصم و قهر دشمن و تغافل كند تا دشمن بر وي غالب شود و حق او را بستاند مانند آن كفتار باشد. و لكني اضرب بالمقبل الي الحق المدبر عنسه و بالسامع المطيع العاصي المريب ابدا حتي ياتي يومي پس من ترك حرب نخواهم كرد بلكه آن كس كه روي به حق دارد و سخن مرا شنود و مطيع منست او را برداشته محاربه و مقاتله خواهم كرد با آن كساني كه روي از حق گردانيده اند و شكاك شدند عاصي گشتند تا آنكه اجل به من برسد. فو الله ما زلت مدفوعا عن حقي مستاثرا علي منذ قبض الله نبيه (ص) حتي يوم الناس هذا به حق خداي كه جز او خداي نيس

ت كه از آن زمان كه حق سبحانه و تعالي حضرت رسالت پناه (ص) را از دار فنا به دار بقا قبض كرد تا اين روز كه مردم بر من بيعت كردند و به من جمع گشتند حق مرا كه خلافت است غصب كرده بودند و غير مرا اختيار كرده بودند و اين زمان نيز مي خواهند كه حق مرا از من بگيرند و من بر دفع ايشان قادرم پس چون ترك محاربه كنم.


صفحه 265.