کد مطلب:92289 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:162

خطبه 008-درباره زبير و بيعت او











[صفحه 270]

يزعم انه قد بايع و لم يبايع بقلبه گمان مي برد و دعوي مي كند زبير كه او به دست و زبان بيعت كرد به من و به دل و اعتقاد بيعت نكرد اين كلام صورت مناظره است با زبير زيرا ك حضرت اميرالمومنين (ع) بيرون آمد حضرت (ع) را حجت بود بر وي زيرا كه چون به آن حضرت عهد و بيعت كرده بود لازم بود بر وي كه بر آن عهد و بيعت باشد پس چرا آن بيعت را شكست (و به جنگ حضرت آمد) و جواب زبير ازين حجت آنست كه حضرت (ع) اشارت كرد به آن و فرمود كه زبير گمان مي برد و دعوي مي كند كه وي به دست و زبان به من عهد و بيعت كرد نه به دل و اعتقاد و توريه كرد در عهد و ميثاق آنچه در دل داشت خلاف آن را ظاهر كرد و آنچه ظاهر كرد خلاف آن در دل داشت و پندارد كه مثل اين چيزها در شريعت مقبول است و حال آنكه اين چيزها در شرع مقبول نيست چنانكه اشارت كرده به آن فرمود فقد اقر بالبيعه و ادعي الوليجه چون زبير دعوي كرد به دست بيعت كرد به من پس اقرار كرد به بيعت من و چون دعوي كرد كه به دل بيعت نكرد پس دعوي كرد كه در ضمير خود چيزي ديگر قصد كرده بود كه مفسد آن بيعت باشد. فليات عليها بامر يعرف پس چون دعوي كرد كه در ضمير خود چيزي ديگر قصد كرده بود بايد كه برين دع

وي گواهي بياورد و شاهدي و حجتي و دليلي ظاهر سازد تا ثابت شود آنچه او دعوي مي كند زيرا كه هر دعوي را گواهي مي بايد و اين ظاهر است كه زبير هرگز نمي تواند اقامت بينه كرد بر آن دعوي كه مي كند زيرا كه توريه و اضمار چيزي در دل از امور باطنه است كسي را بر آن اطلاع نيست مگر علام الغيوب را پس هرگز اقامت شاهد بر آن دعوي ممكن نباشد، و الا فليدخل فيما خرج منه و اگر اقامت حجت نكند بر آن دعوي بايد كه داخل شود در آنچه بيرون آمد از آن يعني ملتزم بيعت گردد.


صفحه 270.