کد مطلب:92292 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:170

خطبه 011-خطاب به محمد حنفيه











[صفحه 273]

و من كلام له (ع): لابنه محمد بن الحنيفه رضوان الله عليه لما اعطاه الرايه يوم الجمل اين كلامي است كه حضرت اميرالمومنين (ع) به پسر خود محمد الحنيفه رضوان الله عليه گفته روز جنگ جمل وقتي كه حضرت (ع) علم را بدست محمد داد. بدان كه اين كلام مشتمل است بر بعضي آداب و رسوم قتال و جدال و تعليم كيفيت محاربه و مقاتله و درين كلام هفت اشارتست يكي نهي و شش امر. تزول الجبال و لا تزل كوه از جاي خود زايل گردد و تو از جاي خود زايل مشو. اين نهي است و غرض تاكيد و مبالغه است در ثبات و عدم تزلزل يعني بالفرض و التقدير اگر كوه از جاي خود بجنبد و به جاي ديگر رود بايد كه تو از جاي خود حركت نكني يعني چنانكه جنبيدن كوه و از جاي بجاي ديگر رفتن وي ممكن نيست عاده مي بايد كه حركت و انتقال كردن تو نيز ممكن نباشد زيرا كه انتقال و جنبش در جنگ از جاي بجاي ديگر دليل اضطرابست خصوصا نسبت به كسي كه علم در دست وي باشد و اضطراب دليل ترس و ضعف است و اين مستلزم دليري و قوت دشمن و نااميدي و سستي لشكر است. وعض علي ناجذك اين امر اول است يعني دندانهاي خود را بهم محكم بگير و زور كن و بيفشر. گفته اند در اين دو حكمت است: اول آنكه آدمي را در

محل حرب خوفي و دهشتي و ترسي غالب مي شود و گاه باشد كه رعده و لرزه بر اعضاي وي مستولي شود اين مستلزم شكست لشكر است و چون دندانها را بهم محكم بيفشرد آن لرزه و رعده از وي برود چنانكه اين معني مشاهده مي شود در حالت سرما زيرا كه چون سرما بر كسي غالب گردد و لرزه در وي پيدا شود بعضي از اعضاي وي بلرزد و چون دندانها را بهم بيفشرد (و زور كند آن لرزه از وي برود. حكمت دوم آنكه گفته اند چون دندانها را بهم بيفشرد) در محل جنگ قوت جمع شود و سر و دماغ از آن قوت متصلب و سخت گردد پس اگر ضربي يا قرعي بر سر آن كس واقع آيد تاثير چندان نكند بجهت تصلب سر و دماغ چنانكه حضرت (ع) در جاي ديگر فرمود و بعد از اين مذكور خواهد شد و بعضي گفته اند كه مراد از فشردن دندان به هم توطين نفس است بر حرب و تشدد در محاربه اعر الله جمجمتك اين امر دوم است يعني سر خود را به حق سبحانه و تعالي به سپر و بر سبيل عاريه و امانت به حضرت وي گذارد زيرا كه هر چه سبحانه و تعالي بر سبيل امانت گذارند حق سبحانه و تعالي آنرا به صحت و سلامت نگاه خواهد داشت و باز به صاحبش همچنان رد خواهد كرد بعضي شارحان گفته اند كه در اين سخت اشارت بود به آنكه حضرت محمد الحنيفه در آن جنگ

كشته نخواهد شد و به صحت و سلامت از آن جنگ بيرون خواهد آمد و اين مستلزم ثبات و تمكن و قوت دل وي بود و تدفي الارض قدمك اين امر سيوم است يعني همچو ميخ بدوز و محكم گرداندن پاي خود را در زمين به طريقي كه بهيچ وجه بركنده نشود از جاي خود زيرا كه اين معني مستلزم قوت دل است و موجب ثبات لشكر است و مظنه شجاعت است و نشانه صبر و تحمل است بر جدال و قتال و از اسباب مغلوبيت دشمن است. ارم ببصرك اقصي القوم اين امر چهارم است يعني چشم خود را به نهايت لشكر انداز و همه قوم را نظر كن تا مطلع شوي بر كيفيت و كميت لشكر و تميز دهي ميان مقاتل و غير مقاتل و بداني كه ترا چه كاري مي بايد كرد و چه نوع اهتمام مي بايد نمود و بر چه اقدام مي بايد كرد وغض بصرك اين امر پنجم است يعني چشم خود را باز دار و از نظر كردن به طرف دشمن بعد از آنكه يكباره نگاه كردي و حال ايشان را دانستي زيرا كه عدم التفات به طرف ايشان بعد از يك نظر دلالت كند بر ثبات و فرار نفس و عدم اعتبار دشمن و مد نظر به طرف ايشان مقتضي ديدن بريق شمشيرهاست و اين موجب غالب شدن خوف و هيبت است بر نفس و نيز مضر چشم است گفته اند بهترين نظر در حرب آنست كه كسي نظري تيزي اندازد به طرف دشمن از ر

وي قهر و غضب بر سييل ترصد فرصت و اعلم ان النصر من عند الله سبحانه و تعالي اين امر ششم است يعني بدان كه نصرت از نزد خداي تعالي است چنانكه حق سبحانه و تعالي مي فرمايد كه (و ما النصر الا من عند الله العزيز الحكيم) يعني نيست نصرت الا از پيش خداي كه غالب و حكيم است زيرا كه چون كسي در جهاد با اعداي خدا و رسول خدا اين ملاحظه كند كه نصرت از پيش خداست خواهد دانست كه حق سبحانه و تعالي او را نصرت مي دهد به دليل آنكه خداي تعالي مي فرمايد كه (ان تنصروا الله ينصركم) يعني اگر نصرت دهيد دين خداي را خداي تعالي شما را نصرت دهد پس البته توكل خواهد كرد به خداي تعالي و ثبات خواهد ورزيد و الله تعالي اعلم.


صفحه 273.