کد مطلب:92294 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:179

خطبه 013-سرزنش مردم بصره











[صفحه 277]

و من كلام له عليه السلام في ذم البصره و اهلها كنتم جند المراه شيخ ميثم بحراني رحمه الله عليه آورده كه روايت كرده اند كه چون حضرت اميرالمومنين (ع) از جنگ بصره كه آنرا جنگ جمل گويند فارغ شد و طلحه و زبير و اكثر لشكر ايشان كشته شدند و باقي ديگر منهزم گشتند و بصره را فتح كرد منادي را فرمود كه ندا در داد در بصره و گفت حكم اميرالمومنين (ع) است كه از فردا تا سه روز هر روز مردم شهر در مسجد جامع حاضر شوند و هيچكس تخلف نكند مگر كسي كه او را حجتي يا علتي باشد و هر كه بي حجتي يا علتي تخلف كند و حاضر نشود او را عذري نباشد پس چون قوم در آن روزي كه ميعاد بود جمع گشتند حضرت اميرالمومنين علي (ع) در مسجد جامع بصره در آمد و نماز صبح را با آن قوم گزارد و چون از نماز فارغ شد و برخاست و روي به جانب قوم كرد و پشت مبارك به طرف قبله از جانب راست محراب و حمد و ثناي خداي گفت و صلوات بر حضرت رسالت پناه و آل وي صلوات الله عليهم فرستاد و از براي مومنين و مومنات استغفار كرد و آنگه فرمود كه: (يا اهل البصره و يا اهل الموتفكه) اي اهل بصره و اي اهل شهري كه با اهل خود منقلب شد و زير و زبر گرديد و اهل او هلاك شدند و موتفكه نام ب

صره است انقلاب بصره و هلاك شدن اهل او مذكور خواهد شد ان شاءالله تعالي. كنتم جند المراه اي اهل بصره شما لشكر زن بوديد بدان كه حضرت اميرالمومنين مذمت كرده بصره را از چند وجه اول آنكه فرمود (كه لشكر زن بوديد) و هم گفت يا اهل الموتفكه يعني اي اهل شهري كه زير و زبر شد با اهل خود و خراب شد و اهل او همه هلاك گشتند زيرا كه معلومست كه زير و زبر گشتن و خراب گرديدن شهر و هلاك شدن اهلش به غرق يا خسف يا مانند آن بجهت فساد و شرارت و ظلم و معصيت و استحقاق عذابست دوم آنكه فرمود كنتم جند المراه يعني لشكر زن شديد كه آن عايشه است زيرا كه ايشان او را متولي امور خود گردانيدند و تابع امر وي شدند كه هر كه تابع زن باشد پيش اهل مذموم و ملوم باشد و كم عقل و ضعيف الراي باشد. سيما آنهايي كه تابع عايشه بودند و به حرب حضرت اميرالمومنين (ع) بيرون آمدند و با آنكه حرب آن حضرت حرب رسول است و حرب سول حرب خداست و او با رها از حضرت رسول الله (ص) اين معني را شنيد و فهميد و دانست مخالفت كرد. و اتباع البهيمه رغا فاجبتم و عقر فهربتم اي اهل بصره شما تابعان چهار پاييد چون آن چهار پا آواز كرد شما را جواب داديد و چون مجروح شد گريختيد اين وجه سيوم است ا

ز مذمت اهل بصره و مراد از بهيمه آن اشتري است كه عايشه بر آن سوار بود و غرض آنست كه اهل بصره تابع اشتر شدند و ملاحظه آن اشتر مي كردند مادامي كه آن اشتر به حال خود ايستاده بود و عايشه بر پشت آن اشتر سوار بود اهل بصره كه لشكر او بودند مقيم بودند بر اطاعت عايشه و مصر بودند به حرب حضرت اميرالمومنين (ع) (و امام المتقين و يعصوب الدين طالب كل طالب و غالب كل غالب مظهر العجائب و مظهر الغرائب علي بن ابي طالب عليه السلام و افضلها) چون آن اشتر را پي كردند و مجروح گشت و افتاد آن قوم منهزم گشتند پس ايشان اتباع بهيمه بوده باشند و هر كه تابع بهائم باشد حال و مرتبه وي معلوم است كه چه خواهد بود. و اين مذمت اشنع است از مذمت دومين بجهت آنكه متابعت بهائم ادون و اذول است از متابعت زنان و مراد از فرياد خواندن عايشه است مرقوم را به حرب حضرت اميرالمومنين (ع) در حالتي كه سوار بود بر اشتر. اخلاقكم دقاق خلقهاي شما اي هل بصره حقير و ضعيف و قبيح است و خلق خوب نداريد يعني صفات پسنديده نداريد اين وجه چهارم است از مذمت اهل بصره و مراد آنست كه اخلاق پسنديده و اوصاف حميده كه نسبت به نوع انسان كمال است يكي حكمت است يعني علم به اشياء كما هي و دو

م عفت است يعني عدل و داد با غير. سيوم شجاعت است و بعضي گفته اند كه جميع فضايل نفساني به اين سه چيز راجع مي شود و مقرر است كه هر چه ضد اين سه چيز است از طرف افراط و تفريط از اخلاق ناپسنديده و صفات رذيله است پس جهل كه ضد حكمت است و ظلم و جور كه ضد عفت است و جبن يعني بيدلي و ترس كه ضد شجاعت است از رذايل باشد و اهل بصره موصوف بودند بدين صفات زيرا كه متابعت زن و بهميه از جهل و ناداني بود و محاربه با حضرت اميرالمومنين (ع) از ظلم و جور بود و گريختن و منهزم گشتن با وجود كثرت و بسياري ايشان از بد دلي بود پس اخلاق ايشان ناپسنديده بوده باشد. و عهدكم شقاق و عهد و پيمان شما اي اهل بصره مخالفت كردن است اين وجه پنجم است از وجوه مذمت اهل بصره يعني عهد و سوگند شما را اعتباري نيست زيرا كه به آن وفا نمي كنيد و في الحال خلافت آن به ظهور مي رسانيد چنانكه با حضر ت امام المتقين و اميرالمومنين و وصي حضرت خاتم النبيين علي بن ابي طالب عليه افضل الصلوات و اكمل التحيات بيعت كرديد و باز آن بيعت را شكستند و دينكم نفاق و دين ملت شما اي اهل بصره نفاق ورزيدن است و نفاق آنست كه كسي اسلام و ايمان و محبت ظاهر كند و در باطن ضد آن اظهار كرده باشد

اين وجه ششم است از وجوه مذمت اهل بصره مراد آنست كه اهل بصره مخالف باطن ايشان است و موافق نيست كه بجهت آنكه اظهرا كرده بودند و با آن حضرت بيعت نموده و بعد از آن خروج كردند و محاربه نمودند كه كفر و ارتداد است و ماوكم زعاق و آب و شما اي اهل بصره شور و تلخ است بجهت آنكه بصره نزديك دريا واقع شده. و اين وجه هفتم است از مذمت اهل بصره و مراد آنست كه اختيار كردن مقام چنين دليل ناداني است ديگر آنكه آبداني كه به آب شور و تلخ پرورش يافته باشد خالي از سوء المزاح و بلادت و سودا و فساد راي و مانند آن نباشد و المقيم بين اظهركم مرتهن بذنبه كسي كه مقيم باشد در ميان شما اي اهل بصره در گرو گناه خود است اين وجه هشتم است از مذمت اهل بصره و حاصلش آنست كه كسي كه مقيم باشد در ميان شما البته طبيعت وي متاثر خواهد شد از صفات رذيله شما زيرا كه صحبت را تاثيري هست پس در اندك مدت شيوه اطوار و اخلاق آن كس مثل اطوار و اخلاق شما شود و افعال و اعمال وي همچو افعال شما گردد پس از وي گناهان و عصيان در وجود آيد پس هر كه در ميان شما مقيم باشد از شما جفاي بسيار به وي خواهد رسيد پس گويا كه اقامت آن كس در ميان شما به منزله عقوبت آن كس باشد پس گويا آن

كس كه در ميان شما مقيم است گناهي كرده كه مستحق عقوبت شده و در ميان شما در گرو آن گناه خود است. تا عقوبت آن گناه تمام مودي شود به وي. و الشاخص عنكم متدارك برحمه من ربه و كسي كه از ميان شما اي اهل بصره بيرون رفت رحمت و لطف خداي تعالي او را دريافت و تدارك حال وي كرد اين وجه نهم است از وجوه مذمت اهل بصره و حاصلش آنست كه اهل بصره كسانند كه بيرون رفتن از ميان ايشان دليل رحمت و لطف الهي است به سبب آنكه چون كسي از ميان ايشان بيرون رود طبيعت وي متاثر نخواهد شد از اخلاق ايشان پس از وي فساد در معصيت صادر نشود و ظاهر است كه اين لطف و رحمت است. كاني بمسجدكم كجوجو سفينه قد بعث الله عليها العذاب من فوقها و من تحتها و غرق من في ضمنها. گويا كه نظر مي كنم من به مسجد جامع شما مثل صدر كشتي كه بر روي آب نمايد در حالتي كه حق سبحانه و تعالي فرستاده باشد عذابي بر شهر شما از بالاي وي و از زير وي و غرق شده باشد هر كه اندرون اين شهر بوده باشد. اين وجه دهم است از وجوه مذمت اهل بصره و حاصلش آنست كه حق سبحانه و تعالي عذابي خواهد فرستاد بر اين شهر بصره و اين عذاب آن خواهد بود كه حق سبحانه و تعالي باراني و آبي مسلط خواهد گردانيد بروي شهر

كه تمام اهل اين شهر غرق شوند و شهر خراب گردد و هيچ چيز از عمارت اين شهر نماند الا مسجد جامع وي كه سر ديوار آن مسجد از آب بيرون آمده باشد مثل صدر كشتي مشحون كه از روي آب نمايان باشد و باقي وي در آب درآمده باشد و ظاهر است كه اين عذاب دلالت مي كند بر (فساد و شرارت اهل بصره زيرا كه عذاب خداي تعالي بر كسي ناز ل مي شود كه مستحق آن باشد. اين كلام دلالت مي كند) بر آنكه آن حضرت (ع) مطلع بود بر مغيبات از اعلام علام الغيوب يا از الهام يا از اخبار حضرت رسالت پناه (ص) زيرا كه آن حضرت (ع) خبر داد از غرق شدن اهل بصره و خراب شدن آن شهر و آنچه آن حضرت (ع) خبر داد واقع شد چنانكه در اخبار صحيحه آمده كه شهر بصره يكبار در ايام القادر بالله عباسي و يكبار ديگر در ايام القائم بامر الله خراب شد از جهت غرق و هر كه در وي بود همه هلاك شدند و از عمارات چيزي باقي نماند غير ديوار مسجد جامع.


صفحه 277.