کد مطلب:92297 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:164

خطبه 016-به هنگام بيعت در مدينه











[صفحه 286]

و من خطبه له عليه السلام لما بوبع بالمدينه (اين خطبه است كه حضرت اميرالمومنين عليه السلام ادا فرموده در مدينه معلا وقتي كه قوم به آن حضرت بيعت كردند) ذمتي بما اقول رهينه و انا به زعيم مي فرمايد كه حرمت من و عهد من در گرو قول من است كه خواهم گفت و من ضامن و متكفل قول خودم و اين كلام تاكيد است در صدق و صحت كلامي كه مذكور خواهد شد. ان من صرحت له العبر عما بين يديه من المثلاث حجزته التقوي عن تقحم الشبهات به درستي كه هر كه ظاهر شد بر وي عبرتها و عبرت گرفت از آفات و عقوبات دنيا و انقلابات وي مانع گشت آن كس را از تقوي و پرهيزگاري از آنكه خود را در شبهات اندازد. و حاصل اين كلام آنست كه تقوي و پرهيزگاري واجب و لازم است و اين تقوي از عبرتها حاصل مي شود و عبرت وسيله تقوي مستلزم پرهيزگاري است زيرا كه هر كه عنايت الهي زمام عقل او را به راه هدايت كشيد و از چاه ضلالت و غوايت و جهالت بيرون آورد و به نور بصر و بصيرت مشاهده آفات و عاهات دنيا كرد و ملاحظه عقوبات و انقلابات حالات وي نمود و تغييرات احوال اهل دول از ملوك و سلاطين كه دنياداري و مكنت پرستي مي كردند بر وي منكشف گشت بر آن كس ظاهر خواهد گشت كه دنيا

و ما فيها و جميع مستلذات وي اوهام باطله و خيالات رذيله است پس از حق سبحانه و تعالي فيض بر دل وي فايض خواهد شد و او را تقوي و خشيتي و خوفي پديد خواهد شدن و اين تقوي و خوف و خشيت حاجز و مانع خواهد گشت او را از آنكه نفس خود را در ورطات شبهات و مهلكات اندازد و اگر كسي ازين تعلقات و انقلابات دنيا متنبه نشود و او را از اين چيزها عبرتي حاصل نگردد و از هر باب تقوي و خوفي پديد نشود سياه دل و سياه روي ازل و ابد باشد و مراد از شبهات حرام است يا چيزيكه نزديك به حرام باشد و اشتباه به حرام داشته باشد. شيخ ميثم بحراني رحمه الله عليه در شرح خود آورده كه مراد از شبهات امور فانيه زايله و مستلذات دنيويه باطله است كه اوهام و خيالات فاسده آن را به صورت حق باقي به كوتاه نظران و دنياپرستان مي نمايد اما عقل صحيح كه اسير نفس حيواني نيست و تميز مي كند حق را از باطل و باقي را از فاني بر وي اشتباهي ندارد كه اين باطل است و مراد از تقوي ترس و خوف است از خداي تعالي چنانكه سبحانه و تعالي مي فرمايد كه (يا ايها الذين آمنوا اتقوالله) يعني اي آن كسان كه ايمان آورديد بترسيد از خداي تعالي و جاي ديگر مي فرمايد كه (ابراهيم اذا قال لقومه اعبدوا الل

ه و اتقوه) يعني حضرت ابراهيم پيغمبر (ع) گفت مرقوم خود را كه خداي تعالي را بپرستيد و از وي بترسيد و جاي ديگر مي فرمايد كه (تزود وافان خير الزاد التقوي) يعني توشه آخرت حاصل كنيد و بهترين توشه ترس خداي تعالي است. و بدان كه تقوي عبارتست از ترس خداي تبارك و تعالي و مستلزم اعراض است از متاع دنيا و زينت او و مستلذات او و از جميع چيزهايي كه موجب التفات به ما سوي الله يعني تقوي منجر مي شود به آنكه متقي از همه چيزها اعراض كند و بالقصد بهيچ چيز التفات نكند الا به خداي تعالي و اين را زهد حقيقي مي نامند. و بعضي گفته اند كه تقوي ترك معصيت است چنانكه خداي تعالي مي فرمايد كه (و اتوا البيوت من ابوبها و اتقوا الله) يعني خانها را از در درآئيد و خداي تعالي را معصيت مكند و از اينجا گفته اند كه تقوي آنست كه كسي حرام را ترك كند و ورع آنست كه كسي مكروه و شبهه را ترك كند تا در حرام نيفتد و عفت آنست كه كسي مباح را ترك كند تا در مكروه و شبهه واقع نشود. الا و ان بليتكم قد عادت كهيئتها يوم بعث الله نبيه عليه السلام بدانيد و آگاه باشيد كه بليه و محنت شما بازگشت همان صفت است كه در وقت بعثت حضرت پيغمبر (ص) بود يعني چنان كه پيش از بعثت حض

رت رسالت پناه (ص) اهواي شما مختلف و آراي شما متشتت و متخالف بود و در ميان شما الفت نبود و دين نداشتيد و دين خداي را نصرت نمي داديد و عقل شما اسير و مقهور شيطان بود و مطيع و منقاد ابليس پليد بوديد اين زمان هم بهمان صفتها موصوفيد و اين صفات از اعظم بلياتست كه مردم به آن مبتلي مي گردند و غرض از اين كلام تنبيه قوم است به آنكه ايشان تقوي ندارند زيرا كه تقوي مستلزم آن است كه كسي مبتلي به اين صفات نباشد پس هر كه موصوف به اين صفات مذكوره باشد از تقوي عاري خواهد بود. و الذي بعثه بالحق لتبلبلن بليه و لتغربلن غربله و لتساطن سوط القدر حتي يعود اسفلكم اعلامكم و اعلاكم اسفلكم. به حق آن كسي كه حضرت رسالت پناه (ص) را به حق فرستاد كه شما را همي و حزني شديد پيش خواهد آمد و شما را به غربال خواهند بيخت چنانكه آرد را به آردبيز مي بيزند و شما را بر هم خواهند زد چنانكه طعام را در ديگ بر هم زنند به مرتبه(اي) كه زير، بالا گردد و بالا، زير گردد. و اين كلام از لوازم و متفرعات كلام سابق است و مراد آنست كه چون اين قوم از تقوي و خوف خداي تعالي عاري و خالي مانده و تابع اهواي باطله و آراي مختلفه گرديدند و دين خداي را نصرت ندادند و بسبب ا

ين اوصاف سه چيز به ايشان نازل خواهد شد كه آن سه چيز ثمره آن اوصاف است اول آنكه غم شديد به ايشان خواهد رسيد و اين اشارتست به آنچه بني اميه و ساير حكام جور پيشه بعد از وفات آن حضرت (ع) به ايشان گردند از ظلم و جور و نهب و غارت و حبس و غير اينها چنانكه مذكور است در كتب و مي تواند بود كه مراد از غم شديد وفات آن حضرت (ع) باشد از ضربت ابن ملجم عليه اللعنه زيرا كه غم اشد از اين بر آن قوم و ساير شيعه هرگز نازل نشد پيش از آن دوم آنكه ايشان را به غربال خواهند بيخت و اين اشارتست به آنكه بني اميه و ساير ظلمه عليهم اللعنه و هر كسي كه با وي عداوت داشتند همه را بعد از وفات آن حضرت (ع) از ميان آن قوم برچيدند و هلاك كردند. سيوم آنكه ايشان را بر هم خواهند زد مثل طعامي كه در ديگ آن را بر هم زنند و به مرتبه اي كه زير بالا گردد و بالا زير گردد و اين اشارتست به آنكه بني اميه و غيرهم از حكام جور بعد از وفات آن حضرت (ع) اراذل و اسقاط آن قوم برداشتند و بزرگ ساختند و حاكم گردانيدند پر بزرگان ايشان و اكابر ايشان را پست و حقير و زبون ساختند و انواع اهانت به ايشان رسانيدند و قواعد و قوانين ايشان را بر هم زدند و متغير گردانيدند و حاصل اين

كلام مجملا اخبار و اعلام است از افعال و اعمال بني اميه و اتباع ايشان عليهم اللعنه كه بعد از وفات آن حضرت (ع) نسبت به اصحاب و اتباع آن حضرت (ع) و ساير رعايا واقع خواست شدن چنانكه در كتب اخبار و تواريخ مذكور است كه خواص ايشان را كشتند و بعضي از ايشان را غارت كردند و ضعيف گردانيدند و بعضي را محبوس ساختند و بعضي را از اوطان منجلي گردانيدند و بعضي را كه ضعيف الايمان و سست اعتقاد بودند به حيل و مكر و غدر و وعيد و مانند آن تابع خود گردانيدند و انواع فساد اصناف فجور و ظلم و جور از ايشان در وجود آمد كه تفصيل آن در اين كتاب ميسر نيست. و ليسبقن سابقون كانوا قصروا و ليقصرن سابقون كانوا سبقوا بدرستي كه پيش خواهند افتاد كساني كه پيش از اين مقصر و باز پس افتاده بودند و تقصير خواهند كرد و باز پس خواهند افتاد كساني كه پيش از اين سابق بودند بعضي از شارحان گفته اند كه مراد از مقصران كه سبقت خواهند گرفت آن قومند كه بعد از وفات حضرت رسالت پناه (ص) آن حضرت را نصرت ندادند و تقصير كردند در نصرت آن حضرت (ع) و باز بعد از قتل عثمان به آن حضرت بيعت كردند و آن حضرت را نصرت دادند و از براي حضرت (ع) در محاربات مقاتله كردند و مراد از ساب

قان كه تقصير خواهند كرد آن قومند كه ايشان را در اسلام سبقت بوده و با آن حضرت (ع) در مبداء امر اتفاق نمودند و بيعت كردند و باز از آن برگشتند و به آن حضرت (ع) مخالفت و محاربه كردند. و شارح علامه ميثم بحراني رحمه الله عليه گفت كه مراد از مقصران كه سبقت خواهند گرفت و آن كسانند كه عنايت الهي و توفيق غيرمتناهي رفيق ايشان گشت (و) ايشان را به راه هدايت برد پس ايشان مهتدي گشتند و به طاعت خداي تعالي اشتغال نمودند و تابع اوامر حق سبحانه و تعالي شدند و از نواهي منزجر گشتند بعد از آن كه درين امور مقصر بودند و مراد از سابقان كه مقصر خواهند گشت آنانند كه حال ايشان برعكس اين قوم باشد. و الله ما كتمت و شمه و لا كذبت كذبه به حق خدايي كه جز او خداي نيست كه هرگز يك كلمه پنهان نكردم و هرگز دروغي و خلاف واقعي از من صادر نشد حاصل اين كلام آنست كه هر سخني كه از حضرت رسالت پناه (ص) شنيدم كه افشاي آن مباح بود هرگز آن سخن را از كسي پنهان نكردم و خلاف نگفتم خواه آن سخن در اين معني بوده باشد كه در اين خطبه مذكور شد يا در غير آن از هر باب سخني كه بوده باشد و غرض از اين كلام تاكيد كلام سابق و لا حق است بر صدق و تحقق وقوع و لقد نبئت بهذا ا

لمقام و هذا اليوم به درستي كه حضرت رسالت پناه (ص) مرا خبر داد به اين مقام و به اين روز يعني حضرت پيغمبر (ص) خبر داده مرا از اين روز و از اجتماع مردم در اين روز بر من و بيعت كردن ايشان مرا. و غرض از اين كلام تنبيه خلق است بر وجوب اتباع و اطاعت آن حضرت (ع) و تنفير ايشان است از باطل. الا و ان الخطايا خيل شمس حمل عيها اهلها و خلعت لجمعها فتقحمت بهم في النار بدانيد و آگاه باشيد كه خطا و معصيت مثل اسبانست كه رام نشده باشد براي سواري و رمنده باشد و خداوند آن اسبان بر آن آسان شده باشند و لگامهاي آن اسبان را از سر ايشان كنده باشند پس آن اسبان ايشان را برداشته به دوزخ درآورند حاصل كلام آنكه عصيان و خطا به منزله اسب شموس شده است كه كسي بر وي سوار باشد و لگام وي را از سر وي برداشته باشد چنانكه آن اسب بالضروره آن اسب راكب خود را در ورطات تلف و مبهالك خواهد درآورد و هلاك خواهد گردانيد و معصيت و خطا نيز مرتكب خود را در دركات جهنم خواهد درآمد و هلاك ابدي خواهد گردانيد و غرض از اين كلام آنست كه از ارتكاب معصيت درو مي بايد بود زيرا كه شره معصيت دخول دوزخ است پس از او اجتناب تمام بايد كرد. الا و ان التقوي مطايا ذلل حمل عليها

اهلها و اعطوا ازمتها فاوردتهم الجنه بدانيد و آگاه باشيد كه تقوي و پرهيزگاري مانند اشترهاست كه رام و ذليل شده باشد بجهت بار و سواري و اصحاب آن اشتران سوار شده باشند و مهاري اشتران بدست ايشان داده باشند پس آن اشتران را در بهشت در آرند. حاصل اين كلام آنست كه تقوي و پرهيزگاري مثل اشتر ذلول رام است كه كسي بر آن سوار باشد و مهار آن به دست آن كس باشد پس چنانكه آن اشتر را هر جاي كه خواهد مي تواند راند و از سواري خطري نيست و راكب وي به مقصد و منزل خود خواهد رسيد به صحت و سلامت تقوي نيز چنين است زيرا كه ملازم وي از خطر و بيم هلاك شدن ايمن است و به سعادت ابدي برسد كه مقصد اسني و مطلب اعلي است. و غرض از اين كلام آنست كه ملازم تقوي از لوازم و واجباتست زيرا كه ثمره آن خلود است در بهشت و هر كار كه عاقبت وي بهشت باشد ارتكاب آن از لوازم خواهد بود. حق و باطل و لكل اهل تقوي حق است و خطايا و معصيت باطل است و هر يكي از اين حق و باطل اهل و صاحبي دارد كه به آن اشتغال مي نمايد چنانكه در مشاهده معلوم و ظاهر است زيرا كه بعضي متقي و صالحند و بعضي عاصي و طالحند. فلئن امر الباطل لقديما فعل اگر باطل بسيار شد و غالب گشت در قديم الزمان چن

ين بود و لئن قل الحق فلربما و لعل و اگر حق كم است در ميان مردم گاه باشد كه بسيار شود و اميد است كه غالب گردد غرض از اين كلام اعتذار است نسبت به اهل حق و ذم و توبيخ است نسبت به جاهل و به اهل باطل يعني كثرت باطل و قلت حق در اين زمان عجيب و غريب نيست زيرا كه در قديم الزمان چنين بود پس از اين دلتنگ نبايد شد و مشقت و تعب بسيار بخود راه نمي بايد داد در امر معروف و نهي منكر نسبت به كساني كه متاثر نمي شوند و آن را قبول نمي كنند و نيز گاه باشد كه حق بسيار گردد و باطل كم شود و لقلما ادبر شي فاقبل و اميد است كه چيزي كه ادبار كرد باز اقبال كند يعني حق اگر چه ادبار كرد و كم شد اما اميد است كه باز اقبال كند و باز گردد و بسيار شود.

[صفحه 295]

و من هذه الخطبه: شغل من الجنه و النار امامه مي فرمايد كه مشغول شد به بهشت و دوزخ آن كسي كه بهشت و دوزخ پيش وي است يعني هر كسي كه بهشت و دوزخ منظور نظر و ملحوظ وي باشد و آن كس دايما در ذكر و فكر بهشت و دوزخ باشد به مرتبه اي كه گويا آن كس مشاهده مي كند و معاينه هر دو را مي بيند و آن كس داند كه عاقبت الامر و نهايت العمر مسافرت حيات وي به يكي ازين دو چيز منتهي خواهد شد (البته آن كس را كه مشغول بايد شد) به اسبابي كه مودي شود به بهشت و منجي باشد از دوزخ و همگي اوقات خود را در اين دو چيز صرف بايد كرد و اشتغال به غير ازين دو چيز لايق نباشد. و اگر آن كس به غير از اين دو چيز بايد اشتغال نمايد و اوقات خود را در غير اين دو چيز صرف كند در حكم بهائم باشد چنان كه منطوق (آيت اولئك كالانعام) دليل و شاهد است در اين معني. ساع سريع نجا و طالب بطي ء رجا و مقصر في النار هوي كسي كه سعي كند در راه رستگاري رستگار باشد و كسي كه طلب رستگاري كند اما سست باشد در آن طلب اميدوار باشد و كسي كه تقصير كند و طلب رستگاري نمايد در دوزخ باشد. حاصل اين كلام آنست كه مكلفان بر سه قسم اند: اول آن كسانند كه در طلب رضاي خداي تعالي رغبت

تمام دارند و همگي اوقات خود را در آن طلب صرف مي كنند به غايت سعي و نهايت جد و جهد كه ممكن است نسبت به ايشان و جميع اوامر حق تعالي به جاي مي آوردند و از جميع نواهي اجتناب مي كنند و هيچ از اوقات خود جز در تحصيل اسباب رضاي خدا تعالي صرف نمي كنند اصلا و اين قسم ناجي و رستگارند و اهل فوز و فلاحند چنانكه حق تعالي مي فرمايد (و السابقون السابقون اولئك المقربون في جنات النعيم) يعني آنها كه پيشدستي كردند در طلب تحصيل و رضاي خداي تعالي ايشان مقدمند بر همه و مقربان درگاه الهند و در بهشت پر نعمتند. قسم دوم آنكه كسانند كه در تحصيل رضاي خداي تعالي طلبي في الجمله دارند اما در آن طلب سعي و جدي كه ممكن است ندارند بلكه در آن طلب سستي دارند و بعضي اوامر را به جاي مي آرند و بعضي را ترك مي كنند و (از منهيات اجتناب مي كنند و) از بعضي ديگر نمي كنند في الجمله ايشان دو جهت دارند جهت طلب و جهت تقصير و آن كسان راجي و اميدوارند از جهت طلب و مخفي نيست كه رجا متفاوتست به حسب تفاوت طلب قسم. سيوم مقصرانند و آنها كسانند كه ترك طلب و تحصيل رضاي خداي تعالي كردند و همه اوقات را در ما لا يفي و مستلذات كه ترك طلب و تحصيل صرف كردند و اين كسان اهل

دوزخند. گفته اند كه حالات مردم در طلب رضاي خداي تعالي بجهت فايده معاد مثل احوال اهل زراعت است بجهت تحصيل فايده معاش پس اگر كسي زمين خوب حاصل كرد و آن چنانكه مي بايد در وقتش حرث كرد و از براي زراعت آماده و مهيا ساخت و تخم خوب در هنگام زراعت در آن زمين ريخت و از مضرت كه مي بايد در محل آب دادن آب شيرين بر آن زمين روانيد و آن را از آفت خرس و خوك و دد و دام و ساير موذيات كما هو حقه محفوظ گردانيد و آنچه قدرت و اختيار وي به آن نمي رسد مثل انبات و انماء و مانند آن را بر لطف خداوند تعالي گذاشت و توكل بر كرم وي كرد البته آن كس از آن زراعت حاصلي دارد و آنچه كشت خواهد درويد و اگر كسي كه همه مذكورات را بجاي آرد مگر آنكه در آب دادن و يا در محافظت سستي از وي واقع شود يا در آخرت وقت زراعت كرده باشد مثلا اميدوار بود و يمكن كه در محل درو نااميد نشود و بعضي از آن زراعت را درو كند اگر چه همه را ندرود. و اما اگر كسي اصلا زراعت نكند يا در زمين شوره زراعت كند يا تخم پوسيده بكارد يا اصلا سعي و محافظت واقع نشود آن كس هيچ حاصل نخواهد داشت و در وقت درو خائب و محروم خواهد ماند و اگر چيزي حاصل شود آن مقدار نخواهد بود كه از آنجا او را به

ره و فايده در معيشت باشد. حال زراعت آخرت نيز بر اين قياس است و از اينجاست كه حضرت رسالت پناه (ص) فرمود كه (الدنيا مزرعه الاخره) زيرا كه نفس انساني به منزله زمين است و تطهير نفس از خباثت و شرارت به منزله آماده گردانيدن زمين است از براي زراعت و معرفت خداي تعالي و رضاي وي به منزله تخم است و ساير طاعات و عبادات و اتباع مامورات به منزله سقي و آب دادن زراعت است و مخالفت نفس اماره و شيطان و اجتناب منهيات و شهوات و لذات به منزله محافظت زراعت است از خرس و خوك و ساير هوام پس هر كه زمين نفس خود از خاك و خاشاك خباثت و شرارت پاك كند و مستعد زراعت تخم معرفت حق سبحانه و تعالي گرداند و آن تخم را در آن زمين بريزد و از ضلال طاعات و عبادات و اتباع مامورات سيراب گرداند. و از دد و دام عصيان آن زراعت كما هو حقه محافظت و توكل بر فيض وجود فياض وجود كند البته در وقت درو كه عالم معاد است حاصلي خواهد شد و اگر كسي همه چيزها كه مذكور شد به جاي آرد مگر بعضي از اوامر را ترك كند يا بعضي منهيات را مرتكب گردد و باز به عفو غفور التجا كند يا در راه توبه درآيد يا دست به دامن شفيعي زند اميد آن خواهد بود آن كس از زراعت خود بهره برد و اما اگر زمين

نفس خود را از خباثت و شرارت پاك نگرداند يا از تخم معرفت چيزي در آن زمين نريزد و يا تابع نفس اماره شده در بحر فسق و فجور معاصي غرق گشته باشد بلاشك در روز قيامت غير حسرت و ندامت و وبال و ملامت چيزي ديگر نخواهد بود نعوذ بالله و من سيئات اعمالنا. اليمين و الشمال مضله و الطريق الوسطي هي الجاده طرف راست و طرف چپ هر دو راه ضلالت است و راه ميانه جاده راست است. مراد از راه ميانه شريعت است (و مراد از طرف راست افراط و غلو است) يعني بيرون رفتن از حسد و مراد از طرف چپ تفريط است يعني تقصير كردن حاصل اين كلام آن است كه آنچه پيغمبران از خداي تعالي آورده اند و به خلقان رسانيده اند از معارف و اعتقادات و اوامر نواهي و اعمال و حرام و حلال و غيرذلك كه شريعت عبارت از آنست طريق حق و راه راست و جاده وسطي و صراط مستقيم است سلوك آن طريق فرض عين و لازم مطلق است چنانكه در خبر آمده كه (خير الامور اوسطها) بهترين راهها راه ميانه است و مخالفت آن جاده وسطي خطا و ضلالت است خواه آن مخالفت افراط و تعدي باشد مثل اعتقاد نصيريه كه حضرت اميرالمومنين (ع) را خدا اعتقاد دارند و خواه تفريط و تقصير باشد مثل اعتقاد سنيه كه آن حضرت را بعد از حضرت رسالت پ

ناه (ص) بلافصل امام نمي دانند و مثل اعتقاد خوارج و نواصب كه به آن حضرت بغض و عدوات مي ورزند و از اينجاست كه حضرت اميرالمومنين (ع) فرموده است (هلك في اثنان محب غال و مبغض قال) يعني هلاك شدند درباره من دو طايفه يكي آنكه در محبت من غلو كند به مرتبه (اي) كه مرا به الوهيت و ربوبيت نسبت كند و ديگري آنكه مرا ترك كند و به من بغض عداوت ورزد. عليها ما في الكتاب و آثار النبوه هر چه در كتاب خداست دليل و هادي است بر جاده شريعت از مقاصد الهيه و معارف حقيقيه است و اعمال مرضيه و اوامر و نواهي و آثار النبوه و سنت پيغمبر نيز بر آن راه شريعت واقع است. و منها منفذ السنه و اليها مصير العاقبه معرفت روش حضرت پيغمبر (ص) از اين جاده شريعت ماخوذ است و از آنجا گرفته شد و مرجع و مصير عاقبت خلق به سوي راه شريعت باز ميگردد و در امور دين و دنيا بجهت آنكه نظام خال خلق در امور معاش و معاشرت مي بايد كه به عدل و راستي باشد و اگر نه ظلم باشد و عدل و راستي از شرع ماخوذست و انتظام حال ايشان در امور اخروي به معرفت و عبادت است و آن نيز از شريعت ماخوذ است پس مبدا و مفاد هر دو به شريعت منوط و مربوط است. هلك مكن ادعي و خاب من افتري هلاك شد آنكه دعوي ك

رد نااميد گشت آن كس كه افترا و بهتان بست بر كسي و احتمال دارد كه اين كلام دعا باشد بر مدعي و مفتري يعني هلاك باد كسي كه دعوي كند و نااميد باد كسي كه افترا كند اما سبب خبيت و نااميدي مفتري ظاهر است زيرا كه افترا نسبت دادن چيزي است بر كسي به غير حق بر سبيل دروغ. و ظاهر است كه دروغ حرام است و مرتكب حرام خاسر و خائب است در دنيا و آخرت سيما وقتي كه كذب او ظاهر شود چنانكه حق تعالي مي فرمايد (و قد خاب من افتري) يعني به درستي كه نااميد شد آن كسي كه افترا كرد بر كسي. و اما هلاك شدن مدعي كه دعوي وي باطل باشد نيز ظاهر است بر آن قياس كه گذشت و اگر دعوي آن كس حق باشد خالي از آن نباشد كه آن كس محتاج به آن دعوي باشد يا نباشد اگر محتاج باشد آن دعوي مباح باشد بلاخلاف و اگر آن كس محتاج به آن دعوي نباشد نزد اهل حقيقت آن است كه آن مدعي نيز هالك است بجهت آنكه دعوي چنين دليل و عجب است و عجب از مهلكات است چنانكه روايت است از حضرت رسالت پناه (ص) كه فرود ثلاث مهلكات شح مطاع و هوي متبع و اعجاب المرء بنفسه يعني سه چيز آدمي را: هلاك مي كند يكي بخل نفس كه كسي مطيع آن باشد دوم هواي نفس كه كسي تابع وي باشد سيم خودپسندي. بعضي شارحان گفته ا

ند كه مراد از اين كلام آنست كه هلاك شد آن كسي كه دعوي امامت كرد به غير حق و نااميد گشت آن كس كه افترا كرد در دعوي امامت من ابدي صفحته للحق هلك عند جهله الناس هر كه متصدي ظاهر گردانيد حق شود هلاك گردد نزد مردم و جاهل يعني هر كه خواهد كه حق را ظاهر كند در ميان مردم و در صدد آن شود كه مردم را به حق بخواند و به سوي حق باز گرداند و در آن سعي نمايد وجد و جهد كند بالضروره چيزي چندي از زبان و جوارح وي ظاهر خواهد شد كه موافق طبع زشت درشت جاهلان نباشد پس آن جهال را از آن كس رنجش و كراهيت و تنفر پيدا خواهد شد و چون چنين باشد هيچ مستعبد نباشد كه آن كس از دست و زبان آن جهال هلاك گردد. كفي بالمرء جهلا ان لا يعرف قدره بس است ناداني مرد آن مقدار كه مرتبه خود را نداند يعني ادني چيزي كه جهل كسي به آن معلوم مي شود آنست كه كسي نداند كه او چه مقدار فضل دارد و چه كمال حاصل كرده و علم و معرفت وي چند است و مرتبه وي در ميان مردم تا كجاست پس هر كه او مرتبه خود را بر اين وجه نداند او جاهل است و در تعداد جهال باشد اگر چه او را در علوم تصانيف باشد زيرا كه اين جهل منشاء تكبر و عجب و قول باطل و ادعاي كمال و تجاوز خداست و اينها همه از مهلك

ات دانستن مرتبه خود از كمال است چنانكه كلام اميرالمومنين (ع) دلالت مي كند بر اين در آنجا كه فرمود (رحم الله امرءا ارعف قدره و لم يتعد طوره) يعني رحمت كناد خداي آن مرد كه شناخت مرتبه خود را و از حد خود تجاوز نكرد. لا يهلك علي التقوي سنخ اصل و لا يظما عليها زرع قوم هلاك نشود بيخ هيچ درختي كه بر تقوي كشته شده باشد و تشنه نشود زراعت هيچ قومي كه پرهيزگاري روئيده باشد يعني هر تخم معرفتي و عملي خواه دنيوي و خواه اخروي كه آن زمين تقوي كشته شود و صاحب آن موصوف به صلاح و پرهيزگاري باشد آن تخم خواهد روئيد و سبز خواهد گرديد. و از بي آبي ضايع نخواهد شد و از وي ثمره و فايده حاصل خواهد آمد و صاحبش از وي بهره مند خواهد گرديد و اين كلام استعاره است و مراد آنست كه صاحب تقوي در دنيا و عقبي فالح و رستگار است و از تقوي محفوظ است و ضايع نيست و غرض ترغيب است بر تقوي فاستروا ببيوتكم پس پنهان شويد و ساكن گرديد در خانهاي خود زيرا كه چون نفسها شرير و خبيث باشد ظهور در ميان مرد موجب اختلاط و اجتماع است و اجتماع مستلزم مناظرات و مشاجرات و گفتگوي است و اينها موجب فتنه است پس چون هر كسي در خانه خود باشد فتنه ساكن خواهد بود. و اصلحوا ذات ب

ينكم و نفسهاي خود را به صلاح آريد و از فساد خالي گردانيد يعني چون به خانهاي خود مستتر باشند نفسهاي ايشان از فتنه و فساد دور خواهد بود و به صلاح نزديك خواهد بود. التوبه من ورائكم و توبه كردن در پي شماست و از شما فوت نشد اين تنبيه عاصيان است بدان كه توبه مي بايد كرد و از معاصي و مناهي اجتناب نمود پيش از آنكه اجل رسد و توبه فوت شود و ندامت بماند و لا يحمد حامدا الا ربه و بايد كه شكر نكند هيچ شكر كننده الا پروردگار خود را زيرا كه شكر بجهت نعمت است و منعم حقيقي خداي تعالي است و غير از خداي تعالي كسي ديگر نيست پس غير از خداي تعالي را شكر نبايد كرد. و لا يلم و لائم الا نفسه و ملامت نكند هيچ ملامت كننده الا خود را بجهت آنكه ملامت و ندامت بجهت فعل معصيت است و معصيت از اين كس صادر مي شود به اختيار وي پس مستحق مذمت و ملامت نفس اين كس باشد نه غير وي.


صفحه 286، 295.