کد مطلب:2488 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:543

درس سوم
موضوع منطق چيست ؟ اولا ببينيم معني موضوع چيست ؟ ثانيا ببينيم آيا

لازم است هر علمي موضوع داشته باشد؟ ثالثا ببينيم موضوع علم منطق چيست؟

موضوع يك علم عبارت است از آن چيزي كه آن علم در اطراف آن بحث

مي كند ، و هر يك از مسائل آن علم را در نظر بگيريم خواهيم ديد بياني

است از يكي از احوال و خواص و آثار آن . عبارتي كه منطقيين و فلاسفه در

تعريف موضوع علم به كار برده اند اينست : موضوع كل علم هو ما يبحث فيه

عن عوارضه الذاتية يعني موضوع هر علم آن چيزي است كه آن علم درباره

عوارض ذاتي آن بحث مي كند .

اين دانشمندان به جاي اينكه بگويند موضوع هر علمي عبارت است از آن

چيزي كه آن علم از احوال و خواص و آثار او بحث مي كند به جاي احوال و

آثار ، كلمه قلمبه " عوارض ذاتيه " را به كار برده اند . چرا ؟ بي جهت

؟ نه ، بي جهت نيست ، آنها ديده اند كه احوال و آثاري كه به يك چيز

نسبت داده مي شود بر دو قسم است : گاهي واقعا مربوط به خود او است ، و گاهي مربوط به خود او نيست

بلكه مربوط به چيزي است كه با او يگانگي دارد .

مثلا مي خواهيم در احوال انسان بحث كنيم . خواه ناخواه از آن جهت كه

انسان حيوان هم هست و با حيوان يگانگي دارد ، خواص حيوان هم در او جمع

است . از اينرو كلمه عرض ذاتي را به كار برده اند و آن كلمه را با

تعريفي مخصوص مشخص كرده اند كه اين اشتباه از بين برود و به اصطلاح

عوارض غريبه خارج شود .

اما اين كه تعريف عرض ذاتي چيست ؟ از حدود اين درسها خارج است .

اكنون ببينيم آيا لازم است كه هر علمي موضوع معيني داشته باشد يا نه ؟

چيزي كه قطعي و مسلم است اينست كه مسائل علوم از لحاظ ارتباط با

يكديگر همه يك جور نيستند . هر عده اي از مسائل مثل اينست كه يك

خانواده مخصوص مي باشند ، و باز يك عده ديگر ، خانواده ديگر ، همچنانكه

مجموعي از خانواده ها احيانا در حكم يك فاميل اند و مجموعي ديگر از

خانواده ها در حكم فاميل ديگر .

مثلا يك سلسله مسائلي كه مسائل حساب ناميده مي شوند رابطه شان با يكديگر

آنقدر نزديك است كه در حكم افراد يك خانواده اند ، و يك عده مسائل

ديگر كه هندسه ناميده مي شوند افراد يك خانواده ديگر به شمار مي روند .

خانواده حساب و خانواده هندسه با يكديگر قرابت دارند و جزء يك فاميل

به شمار مي روند كه آنها را رياضيات مي ناميم .

موضوع معين نباشد ، هر مسئله اي مربوط به موضوع جداگانه اي باشد ، اگر آن

مسائل از لحاظ اثر و فايده و غرضي كه به دانستن آنها تعلق مي گيرد وحدت و

اشتراك داشته باشند ، كافي است كه قرابت و هم خانوادگي ميان آنها برقرار گردد ، و

ضمنا آنها را از مسائل ديگري كه علم ديگر به شمار مي رود متمايز كند .

ولي اين نظريه صحيح نيست ، اينكه يك عده مسائل از لحاظ اثر و فايده و

غرضي كه به دانستن آنها تعلق مي گيرد وحدت و سنخيت پيدا مي كنند ناشي از

شباهت ذاتي آن مسائل به يكديگر است ، و شباهت ذاتي آن مسائل به يكديگر

ناشي ازاين است كه همه آن مسائل از حالات و عوارض موضوع واحدي مي باشند.

اكنون ببينيم موضوع علم منطق چيست و علم منطق در اطراف چه موضوعي

بحث مي كند ؟

موضوع علم منطق عبارت است از " معرف و حجت " . يعني مسائل منطق

يا درباره معرفها يعني تعريفات بحث مي كند ، يا درباره حجتها يعني

درباره استدلالها . عجالتا كافي است بدانيم كه در همه علوم مجموعا دو كار

صورت مي گيرد يكي اين كه يك سلسله امور تعريف مي شوند ، و ديگر اين كه

براي اثبات يك سلسله احكام ، استدلال مي شود و دليل آورده مي شود . در همه

علوم اين دو كار صورت مي گيرد .

علم منطق مي خواهد به ما راه صحيح تعريف كردن و صحيح استدلال كردن را

بياموزاند . در درسهاي آينده معرف و حجت را كه موضوع علم منطق مي باشند

بهتر خواهيم شناخت .