کد مطلب:5006 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:278

آرمانها و اهداف عاليه حكومت از ديدگاه جزء نگر
مقاله


امام علي(ع) علاوه بر موارد پيش گفته، در ساير مباحث خود، به آرمانها و مقاصد عالي حكومت، اشاره داشته اند كه ذيل هر كدام از عناوين زير تشريح مي گردد: 1ـ تأمين سعادت مادي و معنوي و توجه به رشد و بالندگي مردم تفاوت حكومت علي(ع) و حكومتهاي ديگر اين است كه حكومت براي حضرت، هدف نيست، بلكه وسيله اي براي رسيدن به آرمانهاي معنوي است. امام براي حكومت شأن واقعي قائل نيست، اما بنا به حق شرعي خويش و اشتياق و نياز فوق العاده مردم به حكومت ايشان، اين امر را به عنوان وظيفه الهي مي پذيرد و با پايداري از آن دفاع مي كند: «... لو لا حضور الحاضر و قيام الحُجّة بوجود الناصر ... لاَلقيتُ حَبْلها علي غاربها و لَسقيتُ آخرها بكاس اَوّلها[1] ؛ اگر وضع موجود و حجت اينكه ياراني هستند، وجود نداشت ... مهار خلافت را بر پشت آن افكنده و رهايش مي ساختم، و پايانش را چون آغازش مي انگاشتم». شايان ذكر است در نهج البلاغه از حاكم جامعه اسلامي، به عنوان مَلك يا سلطان ـ كه به معناي تملك يا سلطه گري است ـ ياد نشده است، بلكه با كلماتي مانند «امام» (پيشوا و رهبر) و «والي» روبه رو هستيم. رهبر و امام كسي است كه جمعيت و امتي را به دنبال خود مي كشاند و خود پيش قراول و طلايه دار حركت است. والي و ولايت، به معناي پيوستگي است. والي امت و رعيت، كسي است كه امور مردم را به عهده دارد و با آنها پيوسته است. وقتي در نهج البلاغه در مفهوم حكومت تأمل مي شود، مي بينيم آن كه در رأس حكومت است، وليّ امر و متصدي كارهاي مردم است و مكلف به تكليف الهي مهمي مي باشد. او انساني است كه بيشترين بار و سنگين ترين مسؤوليت بر دوش اوست. در سوي ديگر، مردم قرار دارند كه بايد با همه ارزشهاي مادي و معنوي و آرمانهايشان مورد احترام قرار گيرند و دين و دنياي آنها با هم و در تعامل، ملاحظه شود. در حكومت علوي، مفهوم سلطه گري و زورمداري و افزون طلبي وجود ندارد و مقصد اصلي امام(ع) آخرت است كه از گذرگاه دنيا مي گذرد و وظيفه اصلي حكومت تمهيد بستر زميني اين حركت براي آدميان است. آخرت خواهي و توشه برگيري دنيوي براي سراي باقي از ديد امام چنين بيان شده است: «و انَّما الدنيا منتهي بَصَر الاَعمي، لا يُبْصِرُ ممَّا ورائَها شيئاً و البَصير ينفذها بصره و يعلم اَنّ الدار ورائها، فالبصيرُ منها شاخص، و الاَعمي اليها شاخص، و البصير منها متزوِّد و الاَعمي لها متزوِّد [2] ؛ دنيا آخرين نقطه پاياني ديد كوردل است، كوردل چيزي از ماوراي دنيا نمي بيند، ولي ديد انسان بينا، دنيا را مي نوردد و مي داند منزلگه نهايي در پس آن است. انسان بينا از دنيا به حركت مي افتد و مقصد را پيش مي گيرد، و انسان كوردل به سوي دنيا [به عنوان مقصد نهايي] حركت مي نمايد! انسان بينا از دنيا توشه مي گيرد و شخص كوردل توشه را براي به دست آوردن دنيا تحصيل مي نمايد». امام علي(ع) در حكومت خويش عُلُو مادي و معنوي مردم را بيش از هر چيز واجد اهميت مي دانست و به استانداران خويش، از جمله مالك اشتر اين امر را توصيه مي نمود. مرحوم علامه جعفري در شرح بند مزبور از عهدنامه مالك، سخن مولا را چنين ترجمه كرده است: «... من تو را براي اداره كشور مصر مي فرستم كه چونان باغبانِ عاشق نهالهاي باغ خود، مردم آن سرزمين را احيا نمايي و شخصيت آنان را در اين گذرگاه معنادار كه دنيا ناميده شده است، به ثمر برساني، و از بدبختيها و رذالتهاي اخلاقي و ناگواري هاي جانكاه نجاتشان بدهي، نه چونان درنده اي خون آشام كه قدرت حكومت مستت كند و زندگي و مرگ مردم را به بازي بگيري و براي رسيدن به خواسته هاي جاه طلبانه خود حيات مردم را كه شعاعي از اشعه الهي در روي اين كره خاكي است، طعمه اي لذيذ براي خود تلقي نمايي. آن كس كه با تكيه بر قدرت، انسانها را طعمه خود بداند، پيش از آن كه انتقام ماوراي طبيعي بر سرش تاختن بياورد، دير يا زود لقمه اي ناچيز در دهان گرگهايي مانند خودش خواهد گشت، زيرا مردم بر دو صنفند: يا در دين برادر تو هستند، يا در خلقت نظير تو [3] .» در اين فرمان كه قابل تعميم بر جوامع و حكومات بشري است، زمامداري كه مديريت جامعه را بر عهده مي گيرد، اداره همه ابعاد جامعه را، از تنظيم حيات طبيعي افراد و گروهها گرفته تا امكان پذير ساختن ورود به حيات معقول و رهسپار نمودن اشخاص به عظمت و كمال ربوبي، متعهد مي شود. اميرالمؤمنين(ع) مالك اشتر را كه اجراكننده فرمان و مورد تعليم و تربيت آن بزرگوار قرار گرفته است، در بيش از شانزده مورد مخاطب قرار داده و او را براي مديريت جامعه آماده مي سازد. در اين فرمان حقايقي را امام(ع) جهت مالك بيان مي فرمايد و از وي مي خواهد افراد جامعه تحت زعامت خود را با آن حقايق تربيت نمايد. [4] بدين ترتيب اصلاح، رشد و بالنده كردن مردم، در جنبه مادي و معنوي، روحي و جسمي از وظايف و آرمانهاي حكومت است و امر الهي به پيامبر براي تزكيه مردم، دائر بر همين مطلب است. امام(ع) در خطبه 34 مي فرمايد: «ايها الناسُ! اِنَّ لي عليكم حقاً و لكم عليَّ حقٌ فأَمّا حقكم عليَّ فالنصيحةُ لكم و توفيرُ فَيْئكم عليكم و تعليمكم كيْلا تجهلُوا و تَأديبكم كيْما تعلموا؛ اي مردم! براي من و شما حقوق متقابلي است. حق شما بر من، خيرخواهي و پرداخت حقوق شما از غنائم و آموزش دادن است، تا نادان نمانيد و تأديب و پرورشتان، تا آگاه شويد [5] ». ضرورت بينش دهي به امت، توسط پيشوا، در نامه 45 امام(ع) به عثمان بن حنيف ـ فرماندار بصره ـ اشاره و تأكيد شده است: «ألا و اِنّ لكلّ مأمومٍ اِماماً يقتدي به و يستضيي ءُ بنور علمه [6] ؛ بدان هر پيروي، پيشوايي دارد و به او اقتدا مي كند و از نور علم وي منور و آگاه مي شود». و نيز فرمود: «و علي الامام اَنْ يُعلّم اهل ولايته حدود الاسلام و الايمان [7] ؛ بر امام است كه به اهل ولايت خويش، حدود اسلام و ايمان را تعليم دهد». آرمان حكومت اسلامي و علوي آن است كه حاكم و رهبر، معلم و مقتداي مردم باشد. امام(ع) مي فرمايد: «ايها الناس! اِنّي و الله ما اَحثُكُم علي طاعةٍ اِلّا وَ أَسْبِقُكم اِليها و لا اَنهاكُم عن معصيةٍ اِلّا و أَتناهي قبلكُم عنها [8] ؛ اي مردم! شما را به هيچ طاعتي دعوت نمي كنم، مگر اين كه خودم قبلاً آن را انجام داده ام و از هيچ كار خلافي نهي نمي كنم، مگر اين كه پيش از آن خودم آن را ترك گفته ام». واقعيت آن است كه اكثر مردم زمان علي(ع)، فاقد فهم و انگيزه كسب سعادت و فرزانگي بودند، تا امام(ع) به آنان تعليم دهد و به دليل جهالتشان، به دنبال هوي و هوس بودند. به همين خاطر امام(ع) از آنان اين گونه شكايت مي كند: «اللهم اني قد مَلِلتُهم و مَلُّوني، و سئِمتُهم و سَئِموني فاَبْدِلني بهم خيراً منهم و اَبدِلْهم بي شراً مني [9] پروردگارا! من آنان را خسته كردم. آنان نيز مرا خسته كردند! از من به ستوه اند و من از آنان دلشكسته. پس اي خدا! به جاي آنان بهترشان را به من عنايت فرما، و بدتر از من را نصيبشان فرما!».

>احيا و اقامه حق و دفع باطل
>تحقق عدالت
>تامين امنيت
>تحقق وحدت امت در پرتو حكومت رهبري الهي
>تامين رفاه عمومي
>نفي خشونت و خودكامگي
>حفظ كرامت انساني
>وصول به تعامل صحيح بين حكومت و مردم و كسب رضايت عامه
>شايسته سالاري
>فرجام سخن