مطالب این بخش جمع آوری شده از مراکز و مؤسسات مختلف پاسخگویی می باشد و بعضا ممکن است با دیدگاه و نظرات این مؤسسه (تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)) یکسان نباشد.
و طبیعتا مسئولیت پاسخ هایی ارائه شده با مراکز پاسخ دهنده می باشد.

خانمي هستم 21 ساله كه دو سال و سه ماه ازدواج كرده ام و شوهرم نوه دايي مادرم مي باشد و ايشان ازدواج دومشان است قبلاً با دختر عمويشان ازدواج كرده بودند اكنون ما در خانه برادر شوهرم زندگي مي كنيم و من خيلي در عذابم چن نزديك خانه عموي شوهرم و همسر سابق ايشان هستيم و آن دختر هنوز ازدواج نكرده و چشم به شوهر من دارد و من خيلي ناراحت و نگرانم و به علت مشكلات مادي فرزندي نداريم مرا راهنمايي كنيد كه چگونه به زندگيمان دلگرم شويم و مشكلات مالي مان حل بشود، درحق من و شوهرم دعايي بكنيد.

دختري26 ساله هستم كه درسم را در حوزه علميه به اتمام رساندم و به پسري علاقه مند هستم ولي هنوز اين علاقه را به او ابراز نكرده ام و او را نمي شناسم و او هم علاقه اش را به من تقريباً ابلاغ نكرده است و من هم خيلي دعا كرده ام كه خدا كمكم كند كه ازدواج كنم. با خانواده پسر چند بار ارتباط تلفني داشته ام ولي قطع شد نمي دانم آيا بايد اين دوست داشتن را به او ابراز كنم مي خواهم ازدواج كنم؟ مرا راهنمايي كنيد تا از اين بحران روحي خارج شوم.

دختري هستم 23 ساله كه پدر و مادر خود را از دست داده ام ودر شمال زندگي مي كنم تنها در يك خانه هستم و خيلي زشت و سبزه هستم ولي هيچ كس با من ازدواج نمي كندحتي راضي به ازدواج با مردي كه چند بچه دارد بودم و يا مردي كه جانباز قطع نخاعي را دوست داشتم براي ازدواج ولي نشد، نمي دانم چه كار كنم تا ازدواج كنم و از دست حرف هاي ديگران راحت شوم، راهنماييم كنيد

با عرض سلام خدمت اساتيد محترم ميخواهم اين سؤال را برايم بيشتر توضيح دهيد. يك نفر خيلي زياد به من علاقه دارد و من هم به او علاقهمند شدهام و او به من قول ازدواج داده و من هم به او قول دادهام تا براي او منتظر بمانم ولي پدر ومادرمان هيچ كدام خبر ندارند كه ما با هم حرف ميزنيم و ميخواهم بگويم كه اين كار من درست است يا نه و ما اصلا از نزديك همديگر را نديدهايم و دورادور همديگر را ميبينيم در مورد اين مسئله بيشتر توضيح دهيد.

زني 21 ساله هستم كه از هيچ نقطه زندگي ام دلخوشي نداشتم وقتي كه در خانه پدري بودم از محبت و مهر پدري هيچ چيزي نديدم و فقط دلم به ازدواج خوش بود شوهرم بسيار مرد خوبي بود ولي بعد ازتولد پسرم فوت كرد. به خانه پدرم برگشتم و زير بار منت پدرم بودم و او خيلي مرا اذيت مي كرد و بعد از يكسال خانواده شوهرم تصميم گرفتند كه مرا به عقد برادر شوهرم كه دو سال از من بزرگ تر است درآورند و پدرم باعث شد كه زندگي ام از هم بپاشد به خاطر اين كه حق و حقوقم را بگيرد در صورتي كه من زندگي ام را دوست داشتم. نمي دانم طلاق بگيرم و يا حق و حقوقم را ببخشم و با خانواده شوهرم با اذيت و آزارهايشان زندگي كنم و آيا پسرم را به آنها بدهم. كمكم كنيد كه چه كاري انجام دهم در صورتي كه شوهرم را خيلي دوست دارم.

چند سال پيش پدرم را از دست دادم اكنون من و مادرم تحت سرپرستي برادر كوچكم هستيم، 3 برادر ديگر من ازدواج كرده اند مشكل من اين است كه هنوز ازدواج نكرده ام دختر زشتي نيستم اما از اينكه خواستگار ندارم ناراحتم و از اين كه سرباز برادر و زن برادر باشم هم در هراسم و كابوس مي بينم هر چه دعا مي كنم مستجاب نميشود تو را به خدا برايم دعا كنيد. راهنماييم كنيد چه كنم؟

مدت 3 سال است كه ازدواج كرده ام و پسري 15 ساله دارم، 2 سال در تهران بوديم و اكنون مدت 8 ماه است كه در تبريز بسر مي بريم از زماني كه به تبريز آمديم اختلافات من و همسرم بيشتر شده، خانواده همسرم در جزئيترين و كوچكترين مسائل ما دخالت مي كنند و شوهرم دربست در اختيار آنان است همسرم در هر موردي با تمام افراد خانواده اش مشورت مي كند به غير از من، خلاصه من در زندگي هيچ حقي ندارم زماني از تصميمات همسرم آگاه ميشوم كه كار از كار گذشته هر وقت اعتراض مي كنم مي گويد به تو مربوط نيست و هر چه خانوادهام بگويند صحيح است، احساس مي كنم به خود متكي نيست ابتداي زندگي به مدت 3 ماه نگذاشت خانواده ام را ببينم هرگاه بر انجام كاري به شهري مي رفت مرا به خانه اقوامش مي برد و اجازه نمي داد به خانه پدرم بروم اين اخلاق همسر و خانوادهاش بارها باعث اختلاف و دعوا ميان من و آنها گرديد چندي پيش حتي به روي من چاقو كشيد و مرا تهديد به مرگ كرد من به خاطر حفظ زندگي ام بر خلاف ميل پدرم به پزشك قانوني نرفتم اما خانواده همسرم به طرفداري از او گفتند حقت بود دو ماه پس از اين جريان در اثر اختلاف و دعوا به من تهمت فاحشگي زد اين بار به دادگاه شكايت كردم و مهرم را به اجرا گذاشتم.

دختري 18 ساله هستم داراي ميل جنسي قوي در صورتي كه اصلاً قصد ازدواج ندارم چون مي خواهم كنكور شركت كنم و مي ترسم به درسم ضربه بخورد و بعضي اوقات خودم را ارضاء مي كنم و از اين كار بيزارم راهنمايي كنيد.

در دوران عقد با شوهرم مشكلات زيادي داشتم(لجبازي و خودخواهي) و مادرش نيز دخالت مي كرد و شوهرم كمتر به من توجه مي كرد از هم جدا شديم ولي كمي او را دوست دارم و آنها آمده اند و تقاضاي ازدواج مجدد كردند ولي من مي ترسم كه دچار مشكل شوم چه بايد كنم؟

دختري 22 ساله و ديپلم هستم كه در خانواده اي مرفه بزرگ شده ام. چند سال پيش با فردي آشنا شدم كه اين آشنايي منجر به علاقه شديد ميان ما گشت. دو سال پيشبه خواستگاريم آمد و عليرغم مخالفت پدرم با ازدواج ما،به علت نداشتن كار درست و حسابي و سرمايه كافي با اصرار و سماجت او بالاخره با هم نامزد شديم. پدرم شرط كرده تا نامزدم از وضع مالي خوبي برخوردار نشود و كاري مناسب پيدا نكند ما حق ازدواج با يكديگر را نداريم. با اينكه از مهارتهايي چون رنگ كاري و فيلم برداري و فيلمسازي برخوردار است به علت نداشتن سرمايه نمي تواند به كاري مشغول شود. در ضمن خانواده اش نيز از نظر مالي وضعيت مناسبي ندارند كه به او كمك كنند و پدرم هم حاضر به هيچ كمكي نيست. ناگفتهنماند كه من انواع هنرهاي دستي را آموخته ام و در امور كامپيوتر و حسابداري نيز مهارت دارم. و اكنون نيز به كلاس خياطي مي روم. از آنجايي كه هيچ كس به ما كمك نمي كند و سرمايهاي هم نداريم از نامزدم خواسته ام كه دست فروشي كند ولي او نمي پذيرد و تن به هر كاري نمي دهد. با اين توصيف نه مي توانم از او دست بكشم و نه مي توانم ازدواج كنم. شما بگوييد چه كنم؟

زني هستم 27 ساله و پزشك سه ماه پيش ازدواج كردم. دو ماه قبل از ازدواج با همسرم آشنا شدم و هر دو مرتكب عمل غير اخلاقي و شرعي شديم و من باردار گرديدم اكنون كه سه ماه از ازدواج ما مي گذرد من پنج ماه باردار مي باشم. عليرغم اين كه همسرم مرد خيلي خوبي است و از نظر اخلاقي مشكلي نداريم اما آنچه كه مانند خوره به جانم افتاده و بسيار آزارم مي دهد فرزند حرامي است كه متولد مي شود چگونه مي توانم نطفه حرام را به حلال تبديل كنم و از عذاب وجدان رهايي يابم و چگونه مي توانم از درگاه خداوند از گناهم توبه كنم و از كجا بفهمم خدا توبه مرا پذيرفته است؟ ناگفته نماند كه مدت 9 سال است كه به افسردگي و ناراحتي اعصاب دارو مصرف مي كنم كه بدين جهت بسيار دچار فراموشي مي شوم. لطفاً پاسخ مرا كتبي بنويسيد و از مشكلم نامي به ميان نياوريد چرا كه در محيط ديگري ممكن است نامه من باز و خوانده شود

منظور از رشيده و بالغه بودن دختر در عقد موقت چيست؟

  1. 2451 از 4632