مطالب این بخش جمع آوری شده از مراکز و مؤسسات مختلف پاسخگویی می باشد و بعضا ممکن است با دیدگاه و نظرات این مؤسسه (تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)) یکسان نباشد.
و طبیعتا مسئولیت پاسخ هایی ارائه شده با مراکز پاسخ دهنده می باشد.

  کد مطلب:24185 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:1

در سير الي الله آيا راه عشق مطمين تر است يا راه عقل ؟ خواهشمند است كتابهايي در اين زمينه معرفي كنيد .
مراد از عشقي كه عرفا مي گويندعشق روحاني است ، نه عشق جسماني و عشق نيز از محبت است . عشق از ( ( عشقه ) ) مشتق شده و آن نام گياهي است كه در فارسي بدان پيچك مي گويند كه به هر گياهي برسد، دور آن مي پيچد و آن را تقريباً محدود ومحصور مي كند و كاملاً در اختيار خود قرار مي دهد .لذا حالتي كه درانسان پيدا شود و او را از حالت عادي خارج كند و خواب و خوراك او رابگيرد و توجه او را منحصر به معشوق كند، يك نوع توحد و تاحد ويگانگي براي او پيش آيد و او را از همه چيز جدا كند و تنها به يك چيزمتوجه كند، به طوري كه همه چيز او شود اين حالت را عشق مي گويند،كه همانند پيچك در وجود انسان مي پيچد و انسان را از همه چيز، جزمعشوق منصرف مي كند .اما عقل چنين حالي را به انسان نمي دهد، بلكه موجود و معشوقي را براي انسان ثابت مي كند كه هست . حال كسي كه عاشق خدا شده ، يعني چنان توحدي به او دست داده است كه جز خدارا نمي بيند و جز اراده و خواسته او كاري نمي كند و چيزي نمي خواهد،بهتر است يا كسي كه با دليل عقل ثابت كند خدا و معبودي وجود دارد؟ باذكر مثالي مساله را روشن مي كنيم : اگر انسان از راه دور دودي را ببيند كه به آسمان سركشيده است ، با دليل عقل مي فهمد آن جا آتش وجود دارد.حالا اگر انسان نزديك شود تا جايي كه آتش را ببيند و حرارت آن را باتمام وجود لمس كند، در كدام يك از حالات ، بهتر به آتش شناخت پيدامي كند؟ مشخص است كسي كه با تمام وجود و چشم و گوش و حواس ،آتش را لمس مي كند، بهتر از كسي كه از راه دور و توسط دود ثابت مي كند آتش وجود دارد، مي تواند آتش را ثابت كند .البته شناخت عقلي راه اوليه هر سالكي است كه از آن طريق بايد برود تا به مرحله عشق وشهود برسد .لذا براي رفتن به طرف مقصد هر دو لازم است ، اما براي كسي كه به هدف نزديك شد، ديگر استدلال عقلي كارآيي ندارد .مولوي مي گويد : پاي استدلاليان چوبين بود=پاي چوبين سخت بي تمكين بود=انساني كه در ابتداي كار است ، درست نيست به او گفته شود عقل بهتراست يا عشق ؟ بلكه كسي كه راه رفته و به هدف نزديك شده است -گرچه آن راه را بايد از طريق عقل پيمود - ديگر عقل نمي تواند راهنماي او باشد، بلكه عشق دروني او را به سوي هدف مي كشاند .به قول مرحوم ميرزا جواد ملكي تبريزي : گربشكافند سراپاي من =جز تو نيابند در اعضاي من = اين كه انسان از خواندن دعا و مناجات خسته شود، به خاطر اين است كه عشق وجود او را نگرفته است وگرنه براي عاشق خستگي وخورد و خوراك و خواب معنا ندارد، لذا فعلاً بايد متمسك به عقل شد واز طريق خواندن كتاب هاي خداشناسي و ادعيه و قرآن و دستورهاي ديني ، خود را به خدا نزديك كرد تا مراحل عاليه نصيب انسان شود .تا دل صدف در شريعت نشود=دل محرم اسرار طريقت نشود=بگذار جواني كه كسي در ره دين =با نفس و هوا پير طريقت نشود= در عشق دوگانگي وجود ندارد، بلكه عاشق خود را نمي بيند و فقط معشوق را مي نگرد، لذادر عشق هاي مجازي ، معشوق خود انسان است ، چون همه چيز را براي خود مي خواهد و اين عشق نيست ، بلكه محبت در مرتبه نازله است ؛عشق آن است كه همچون پروانه جز به معشوق نظر نداشته باشد، حتي اگر خود در آتش بسوزد .به قول امام راحل : عاشقان سوي او را خانه وكاشانه نيست =مرغ بال و پر شكسته فكر باغ و لانه نيست =گر اسير روي اويي ، نيست شو پروانه =پاي بند ملك هستي در خور پروانه نيست =مستr شو ديوانه شو از خويشتن بيگانه شو=آشنا با دوست راهش غير اين بگانه نيست = براي آگاهي بيشتر ر.ك : 1- معرفت النفس آيت الله حسن زاده آملي 2- المراقبات ميرزا جواد ملكي تبريزي 3- در آسمان معرفت حسن زاده آملي 4- نامه ها و برنامه هاحسن زاده آملي 5-خودشناسي براي خودسازي مصباح يزدي 6- اسرارالصلوه ميرزا جوادملكي تبريزي ;

مطالب این بخش جمع آوری شده از مراکز و مؤسسات مختلف پاسخگویی می باشد و بعضا ممکن است با دیدگاه و نظرات این مؤسسه (تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)) یکسان نباشد.
و طبیعتا مسئولیت پاسخ هایی ارائه شده با مراکز پاسخ دهنده می باشد.