مطالب این بخش جمع آوری شده از مراکز و مؤسسات مختلف پاسخگویی می باشد و بعضا ممکن است با دیدگاه و نظرات این مؤسسه (تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)) یکسان نباشد.
و طبیعتا مسئولیت پاسخ هایی ارائه شده با مراکز پاسخ دهنده می باشد.

  کد مطلب:24208 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:1

از ديدگاه اسلام عقل چيست و چه جايگاهي در شناخت دارد؟
در آيات و روايات -كه دو منبع اصلي و اصيل شناخت اسلام است - به طور صريح از ( ( عقل ) ) تعريفي ارايه نشده و به صورت مرسوم در باب تعريفات ،ماهيت آن در قالبي مشخص مطرح نگشته است ، اما با تعابير ولحن هاي گوناگون به صفات و لوازم عقل و عاقل اشاره كرده كه بدين وسيله مي توان تا اندازه اي به برخي از شعاعهاي ( ( عقل ) ) دست يافت. از اين رو با استفاده از قرآن و احاديث كوشش مي كنيم در اين مجال اندك برخي از اين شعاعها در ذيل چند امر براي شما بيان كنيم : 1-اصل در معناي عقل ، بستن و نگه داشتن است و به همين جهت ادراكي كه انسان دل به آن مي بندد و چيزي را با آن درك مي كند، عقل ناميده مي شود .هم چنين نيرويي كه به واسطه آن خير و شر و حق وباطل را از يكديگر تشخيص مي دهد عقل نام دارد و مقابل آن جنون ،سفه و جهل است . در ديدگاه قرآن ، عقل موهبتي الهي است ، كه آدمي را به سوي حق هدايت مي كند و از گمراهي نجات مي دهد .به فرموده علامه طباطبايي : ( ( قرآن شريف عقل را نيرويي مي داند كه انسان درامور ديني از آن بهره مند مي شود و او را به معارف حقيقي و اعمال شايسته رهبري مي كند، و در صورتي كه از اين مجرا منحرف گردد،ديگر عقل ناميده نمي شود، منظور از عقل در قرآن شريف ، ادراكي است كه در صورت سلامت فطرت به طور تام براي انسان حاصل مي شود ) ) . ( تفسير الميزان ، ج 2، ص 250 ) 2- در قرآن كريم 49 بار ازمشتقات ماده ( ( عقل ) ) استفاده شده است و در عين حال واژه هاي ديگري مترادف با عقل تلقي گشته است همچون حلم ( طور/32 ) ،نهي ( طه /54 و 128 ) ، حجر ( فجر/5 ) ، قلب ( ق /37، حج /46،توبه /87 و 127 ) و لب ( آل عمران /7، رعد/19، زمر/18، غافر/54 ). 3- در روايات نيز عقل به عنوان ابزاري براي شناخت حقايق تلقي شده است . امام صادق ( ع ) در فرازي از يك روايت بسيار جالب وطولاني مي فرمايد : ( ( ... عقل است كه خدا انسان ها را به آن آراسته ، وروشني بخش آنان قرار داده است . پس بندگان به واسطه عقل آفريد گار خود را شناخته ، و خوب را از بد تمييز داده اند، و شناخته اندكه تاريكي در ناداني و روشنايي در آگاهي است ، اين آن چيزي است كه عقل آنان را به آن رهنمون شده است ... ) ) ، ( اصول كافي ، ج اول ،كتاب العقل و الجهل ، روايت 35 ) . 4- از مجموع روايات در باب خلقت ( ( عقل ) ) چنين استفاده مي شود كه عقل داراي دو قوس صعود ونزول است و از آن به اقبال ( روي آوردن ) و ادبار ( بازگشتن ) تعبير شده است [ نگاه كنيد به اصول كافي ، ج اول ، صص 10-21 ] با توجه به مضامين احاديث و تفاسير انديشمندان بزرگ اسلامي اقبال عقل ،اقبال به عالم طبيعت ، اجسام ، مواد و عالم كثرت است ودر همين عالم است كه عقل در نازل ترين مرتبه خود قرار مي گيرد و مردم آن راگاه در امور معاش و گاه در امور معاد خود به كار مي گيرند .عقل نزول كرده همان عقلي است كه گاه براي فراگيري علوم مختلف و بدست آوردن و حفظ تجربه ها از آن استفاده مي شود : ( ( العقل حفظ التجارب ) ) [ آمدي عبدالواحد، شرح غرر الحكم و دررالكلم ، شارح و مترجم جمال الدين محمد خوانساري ، تصحيح ميرجلال الدين حسيني ،موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران ، چاپ اول ، 1366 ش ، ج اول ، ص 177 ] اما ادبار عقل ، يعني پشت كردن به اين عالم و رجوعبه سوي جايگاه اصلي آن كه همان عقل توحيدي و الهي است [ دراين باب نك : محمد بن ابراهيم ، صدرالدين شيرازي ، شرح اصول الكافي ، تصحيح محمد خواجوي ، موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي تهران ، چاپ اول ، 1366، ج اول ، ص 403 ] از عقل به اين سو افتاده به عقل اكتسابي ، عقل جزيي ، عقل بشري ، عقل دنيايي و ازعقل به آن سو نظر كرده به عقل آخرتي ، عقل الهي ، عقل كلي و عقل خدادادي نيز تعبير مي كنند .عقل كل را گفت ما زاغ البصرعقل جزوي مي كند هر سو نظر عقل ( ( ما زاغ ) ) است نور خاصگان عقل زاغ استادكور مردگان ( مثنوي /4/1310 - 1309 ) 5- لسان آيات و روايات بيانگر اين حقيقت است كه از منظر اسلام ، عقل جزيي بايد به منشاخود؛ يعني ، عقل كلي متصل شود و عقل بشري رنگ عقل الهي به خود گرفته و عقل دنيايي عقل آخرتي گردد .عقل اكتسابي بايد درراستا و خدمت عقل خداداي باشد .عقل كلي همان عقلي است كه موجب هدايت و وصول به مقصد مي شود و عقل الهي همان عقلي است كه خود را تحت فرمان الهي قرار داده و تخطي در برابر او راروانمي دارد از همين رو براي آن كه عقل جزيي و نزول يافته با مبداخود ارتباط يافته و سير صعودي خود را به موطن اصلي اش آغاز كند،و در پرتو اين سير و اتصال و توجه بتواند راهنماي انسان باشد، دراسلام تعقل و پرهيزگاري مقارن با يكديگر مطرح شده است . ( به عنوان نمونه نك : غافر/3 ) در اين باب سخن علامه طباطبايي ( ره ) خواندني است : ( ( شكي نيست كه قرآن مجيد و روايات ، تقوا را درجانب علم معتبر مي دانند؛ اما اين براي آن نيست كه در برابر تفكرمنطقي - كه فطري است و انسان آن را به ناچار به كار مي برد - تقوا و ياتقوايي كه با تفكر باشد، به عنوان راه مستقل و جدايي قرار داده شود؛و ترديدي نيست كه انسان تنها با پديدآوردن مقتضيات قواي شعوري مي تواند بر افكار خود تسلط يابد و به معارف خود وسعت بخشد.افراط و تفريط انسان در پيروي قوه اي از قواي خود موجب مي شودكه در افكار و معارفش انحراف پديد آيد .زيرا در اثر افراط، تمام خواسته هاي آن قوه را عملي مي سازد و آن را بر ساير تصديقات وافكار قواي ديگر مقدم مي دارد واز مقتضيات ديگر قوا غفلت پيدامي كند .بنابراين ، معارف حقه و علم هاي سودمند، تنها در صورتي فراچنگ مي آيد كه بشر اخلاق خود را اصلاح كند و فضايل انساني وارزنده خود را كامل نمايد كه اين همان تقوا است . قرآن كريم ، به خاطراستقامت فكر و صواب بودن علم و خالي بودنش از خيالات حيواني و القايات شيطاني تقوا را در تفكر و تعقل شرط دانسته است ؛ نه اين كه در مقابل تفكر منطقي ، تقوا را هم - مانند تذكر - راه مستقل وجدايي قرار دهد ) ) ، ( تفسير الميزان ، ج 5، صص 270-267 ) . باز عقلي كاورمد از عقل عقل كرد از عقلي به حيوانات نقل عقل كامل را قرين كن با خردتا كه باز آيد خرد زان خوي بد ( مثنوي /1/3220 و 5/738 ) 6- اسلام عقل را حجت دانسته است . بسياري از آيات و روايات به صورت هاي گوناگون بر سنديت و حجيت عقل در معارف صحه گذاشته و بر تعقل و تفكر در نظام آفرينش تشويق و تاكيد كرده است. به بيان ديگر دعوت فراوان قرآن مجيد به تدبر و تفكر بدون اين كه عقل و نتيجه استدلال عقلي داراي حجيت باشد، بي معنا و لغوخواهد بود .از سوي ديگر اين كه خداوند متعال در موارد متعددي ازكفار و مشركان خواستار اقامه برهان شده است ، نشانه آن است كه استدلال منطقي كه توسط قوه عقل صورت مي گيرد، حجت است وهر دو طرف خصم را مي توانند براي اثبات مدعاي خويش بدان استناد كنند .در اين باب نك : انفال /22 و يونس /100، بقره /111،انبيا/22 .7- قرآن و روايات روش چگونگي استفاده از عقل را به صراحت مطرح ننموده و معين نكرده است ، بلكه با تعابير گوناگون به آنچه كه مردم بر حسب عقل هاي فطري و ادراكات مستقر در جان خود مي فهمند، حواله داده است . اكنون اين سوال رخ مي نمايد كه اين راهي كه به حسب فطرت بشري مي شناسيم چيست ؟ علامه طباطبايي به اين پرسش چنين پاسخ مي دهند : ( ( ما در هر چه شك مي كنيم ، در اين ترديدي نداريم كه يك سلسله حقايق خارجي وواقعي و مستقل و جداي از رفتار ما وجود دارد، مانند : مسايل مبداء ومعاد و يا مسايل رياضي و طبيعي ، ما وقتي بخواهيم به طور يقيني به آنها دست يابيم ، يك مجموعه قضاياي اولي و بديهي كه قابل شك هم نيست ، بر مي گزينيم و سلسله قضاياي ديگري را كه لازمه دسته اول است ، بدان اضافه مي كنيم ، و با يك ترتيب فكري خاصي مرتب مي كنيم و در نهايت مطلوب خود را به دست مي آوريم . اين اشكال ومواد اوليه ، امور بديهي بوده ، چيزهاي ضروري را درست تصور نكرده و لذا مفاهيم تصوري و تصديقي ديگري را به جاي تصور و تصديق بديهي مي گيرد .قرآن كريم ، عقول را به استعمال چيزي كه در فطرت آن جا دارد و به رفتن راهي كه به حسب طبع خود مي شناسد والفت دارد دعوت مي كند و آن همانا، ترتيب مطالب معلوم براي كشف مجهولات است و آنچه كه فطري عقول است اين است كه براي به دست آوردن معلومات واقعي ، مقدماتي حقيقي و يقيني ترتيب دهدكه برهان منطقي چيزي جز همين نيست و براي آنچه كه مربوط به عمل است ، مانند سعادت و شقاوت و خير و شر و نفع و ضرر وچيزهايي كه بايد اختيار و عمل شود و آنها كه بايد ترك شود كه همان امور اعتباري است ، مقدمات مشهوره يا مسلمات را ترتيب مي دهد كه جد ل منطقي نام دارد و در مقدمات ظني و گماني به كار مي برد واين همان موعظه و پند است كه در منطق بدان خطابه گفته مي شود .) ) [ الميزان ، ج 5، صص 267 و 256 - 255 ] متفكران اسلامي بر اساس همين مطالب منطق اسلامي را پي ريخته اند كه متد و روش تعقل وچگونگي استفاده از عقل را مطرح و روشن مي سازد .[ جهت آشنايي با منطق اسلامي نك : شرح منطق ، محمد مظفر، ترجمه و توضيح علي شيرواني ، انتشارات دارالفكر، قم ] اما پاسخ به بخش دوم پرسش اول شما يعني ، ( ( حد اعتبار عقل در شناخت حقايق ) ) : قرآن مجيد و روايات معصومان ( ع ) عقل را در شناخت پاره اي از معارف وحقايق برتر، ناتوان دانسته و آن را نه تنها براي سعادت ابدي بشر كافي نمي داند، بلكه حتي فاقد فهم و درك همه علومي مي داند كه آدمي براي تدبير زندگي اين دنيايي خود، به آنها نيازمند است . برخي ازآيات قرآن حكايت گر اين حقيقتند كه رسولان الهي چيزي را براي مردم مي آورند كه عقول بشر هركز توان درك و فهم آن را ندارند ( بقره /15 و انعام /91 ) تعداد ديگري از آيات بيانگر اين نكته اند كه علت فرستادن رسول براي اتمام حجت است و اين خود نشانه عدم كفايت عقل در فهم برخي از حقايق هستي است چه اگر عقل راكفايت مي بود، لاجرم حجت به وسيله آن تمام مي شد و ارسال رسل لغو مي بود و يا لااقل كاركردي بيش از تاكيد بر حكم عقل نمي داشت ، ( نسا/165 و طه /134 ) . هم چنين پاره اي از آيات اين مساله را خاطرنشان مي سازند كه طبيعت آدمي به اختلاف مايل است و رفع اين اختلاف از عهده عقل خارج است بلكه تنها با ارسال رسل اين كارشدني است . ( بقره /213 ) [ نك : رحيمي نژاد، مرتضي ، حكمت شيعي ، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي ، تهران ، چاپ اول ،1376 ص 70-63 ] زيركي بفروش و حيراني بخرزيركي ظن است وحيراني نظر عقل قربان كن به پيش مصطفي حسبي الله گو كه الله ام كني ( مثنوي /4/1408-1407 ) ناگفته نماند از ديگر محد ود يت هاي عقل كه در اخبار به آنها اشاره شده است ، عدم توانايي عقل درشناخت كنه ذات الهي است . به بيان ديگر در روايات دستور داده شده كه بايد از فكر در ذات حق اجتناب گردد، كه فكر و عقل را به ذات غيبي او راه نيست و جز تحير و سرگرداني و يا انحراف و ضلال ،عايد ديگري نخواهد داشت . ( نك : نهج البلاغه ، خطبه 1، 91 و 49 ) در آلا فكر كردن شرط راه است ولي در ذات حق محض گناه است بوددر ذات حق انديشه باطل محال محض دان تحصيل حاصل گلشن رازبا توجه به مطلب فوق ، قاطبه اند يشمندان مسلمان شيعي عقل را درشناخت برخي معارف ( ( معيار ) ) ، در شناخت پاره اي از حقايق ( ( مصباح و چراغ ) ) ؛ و در برخي از موارد ( ( مفتاح و كليد ) ) مي دانند .الف ) معيار وميزان بودن عقل در باب برخي از مبادي عقلي و احكام نظري ومسايل مترتب بر آن است . مثلاً اثبات خداوند متعال ، نبوت و مسايل فرعي آن . البته عقل در همين محدوده بنابر قول حق در قبال وحي نمي باشد، بلكه مكمل آن بوده و به عنوان يكي از دلايل رهنموني انسان به حقايق مطرح است . امام هفتم ( ع ) به هشام مي فرمايد : خداوند را بر آدميان دو حجت است ، يكي حجت دروني كه همان عقل است و ديگري حجت بيروني كه وحي مي باشد ) ) . ( اصول كافي ،باب العقل و الجهل ، ج اول ، ص 16 ) ب ) مصباح و چراغ بودن عقل ،نسبت به حقايق و ره آوردهاي دروني شريعت است . در واقع باتمسك به اين چراغ است كه احكام شريعت ، مشخص و ممتازمي گردد .اما نقش عقل در اين حد در دريافت احكام شريعت به دوگونه است . اول ، تلاش براي

مطالب این بخش جمع آوری شده از مراکز و مؤسسات مختلف پاسخگویی می باشد و بعضا ممکن است با دیدگاه و نظرات این مؤسسه (تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)) یکسان نباشد.
و طبیعتا مسئولیت پاسخ هایی ارائه شده با مراکز پاسخ دهنده می باشد.