مطالب این بخش جمع آوری شده از مراکز و مؤسسات مختلف پاسخگویی می باشد و بعضا ممکن است با دیدگاه و نظرات این مؤسسه (تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)) یکسان نباشد.
و طبیعتا مسئولیت پاسخ هایی ارائه شده با مراکز پاسخ دهنده می باشد.

  کد مطلب:24519 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:1

شناخت خدا از طريق عشق و عقل كدام بهتر است؟
پاسخ كلي عرض مي شود كه اقلاً پاسخ هشت سؤال شما خواهد بود. مراد از عشقي كه عرفا مي گويند عشق روحاني است، نه عشق جسماني و عشق نيز از محبت است. عشق از «عشقه» مشتق شده و آن نام گياهي است كه در فارسي بدان پيچك مي گويند كه به هر گياهي برسد، دور آن مي پيچد و آن را تقريباً محدود و محصور مي كند و كاملاً در اختيار خود قرار مي دهد. لذا حالتي كه در انسان پيدا شود و او را از حالت عادي خارج كند و خواب و خوراك او را بگيرد و توجه او را منحصر به معشوق كند، يك نوع توحد و تأحد و يگانگي براي او پيش آيد و او را از همه چيز جدا كند و تنها به يك چيز متوجه كند، به طوري كه همه چيز او شود اين حالت را عشق مي گويند، كه همانند پيچك در وجود انسان مي پيچد و انسان را از همه چيز، جز معشوق منصرف مي كند. اما عقل چنين حالي را به انسان نمي دهد، بلكه موجود و معشوقي را براي انسان ثابت مي كند كه هست. حال كسي كه عاشق خدا شده (يعني چنان توحدي به او دست داده است كه جز خدا را نمي بيند و جز اراده و خواسته او كاري نمي كند و چيزي نمي خواهد، بهتر است يا كسي كه با دليل عقل ثابت كند خدا و معبودي وجود دارد؟ با ذكر مثالي مسأله را روشن مي كنيم: اگر انسان از راه دور دودي را ببيند كه به آسمان سركشيده است، با دليل عقل مي فهمد آن جا آتش وجود دارد. حالا اگر انسان نزديك شود تا جايي كه آتش را ببيند و حرارت آن را با تمام وجود لمس كند، در كدام يك از حالات، بهتر به آتش شناخت پيدا مي كند؟ مشخص است كسي كه با تمام وجود و چشم و گوش و حواس، آتش را لمس مي كند، بهتر از كسي كه از راه دور و توسط دود ثابت مي كند آتش وجود دارد، مي تواند آتش را ثابت كند. البته شناخت عقلي راه اوليه هر سالكي است كه از آن طريق بايد برود تا به مرحله عشق و شهود برسد. لذا براي رفتن به طرف مقصد هر دو لازم است، اما براي كسي كه به هدف نزديك شد، ديگر استدلال عقلي كارآيي ندارد. مولوي مي گويد: {Sپاي استدلاليان چوبين بود# پاي چوبين سخت بي تمكين بودS} انساني كه در ابتداي كار است، درست نيست به او گفته شود عقل بهتر است يا عشق؟ بلكه كسي كه راه رفته و به هدف نزديك شده است - گرچه آن راه را بايد از طريق عقل پيمود - ديگر عقل نمي تواند راهنماي او باشد، بلكه عشق دروني او را به سوي هدف مي كشاند. به قول مرحوم ميرزا جواد ملكي تبريزي: {Sگربشكافند سراپاي من # جز تو نيابند در اعضاي من S} اين كه انسان از خواندن دعا و مناجات خسته شود، به خاطر اين است كه عشق وجود او را نگرفته است وگرنه براي عاشق خستگي و خورد و خوراك و خواب معنا ندارد، لذا فعلاً بايد متمسك به عقل شد و از طريق خواندن كتاب هاي خداشناسي و ادعيه و قرآن و دستورهاي ديني، خود را به خدا نزديك كرد تا مراحل عاليه نصيب انسان شود. {Sتا دل صدف درّ شريعت نشود# دل محرم اسرار طريقت نشودS} {Sبگذار جواني كه كسي در ره دين # با نفس و هوا پير طريقت نشودS} در عشق دوگانگي وجود ندارد، بلكه عاشق خود را نمي بيند و فقط معشوق را مي نگرد، لذا در عشق هاي مجازي، معشوق خود انسان است، چون همه چيز را براي خود مي خواهد و اين عشق نيست، بلكه محبت در مرتبه نازله است؛ عشق آن است كه همچون پروانه جز به معشوق نظر نداشته باشد، حتي اگر خود در آتش بسوزد. به قول امام راحل: {Sعاشقانِ سوي او را خانه و كاشانه نيست # مرغ بال و پر شكسته فكر باغ و لانه نيست S} {Sگر اسير روي اويي، نيست شو پروانه # پاي بند مُلك هستي در خور پروانه نيست S} {Sمست شو ديوانه شو از خويشتن بيگانه شو# آشنا با دوست راهش غير اين بگانه نيست S} براي خودشناسي به كتاب «معرفت النفس» آيت اللَّه حسن زاده آملي مراجعه كنيد.

مطالب این بخش جمع آوری شده از مراکز و مؤسسات مختلف پاسخگویی می باشد و بعضا ممکن است با دیدگاه و نظرات این مؤسسه (تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)) یکسان نباشد.
و طبیعتا مسئولیت پاسخ هایی ارائه شده با مراکز پاسخ دهنده می باشد.