-در هنگام فاتحه خواندن حتماً بايد دعاي اللّهم اغفر للمؤمنين و المؤمنات و المسلمين و المسلمات را بگويند و بعد سوره حمد و توحيد را بخوانندّ آيا در غير اين صورت فاتحه خواندن درست نيست؟

(12544)
-نام پدر و مادر حضرت مريم چيست؟

(9722)
-پيامبري كه پدر داشت امّا مادر نداشت , چه كسي بود؟

(7958)
-خوش صداترين پيامبر چه نام داشته است؟

(4521)
-چرا خداوند به ابراهيم((عليه السلام)) لقب خليل الله را عطا كرد؟
(2396)
-چرا نام پيامبر قوم لوط، لوط بوده ، مگر نه اين كه نام انبياي الهي با مسمي بوده و كامل و زيبا؟توضيح دهيد معنا و مفهوم لوط چيست؟

(1405)
-بعضي مي گويند: حضرت ابراهيم در روز سيزده بدر كه مردم به بيرون شهر رفته بودند, بت هارا شكست و مي گويند: درست نيست در اين روز به بيرون شهر برويم ; آيا اين گفته درست است ؟

(1261)
-چرا حضرت داوود با اين كه از پيامبران اولوالعزم نبود، داراي كتاب زبور بوده است؟

(1057)
-آيا كتاب زبور داود به زبان فارسي موجود است ؟

(789)
-فايده حشرات موذي مانند مگس و حيوانات غول پيكر مانند فيل و زرافه و گياهان بي ميوه از نظر اسلام و قران چيست؟

(735)
-جدا نمودن آيين مقدس اسلام از سنتهاي باطل چگونه است؟
(0)
-آيين كامل چه آييني است؟ و چرا بعضي اديان نسبت به بعضي ديگر كاملترند؟
(0)
-آيا كساني كه به وجود آييني به نام اسلام پي برده اند ولي به آن معتقد نمي باشند، مستحق كيفرند؟
(0)
-مفهوم آزادي در اسلام چيست(0)
-اخباريين چه كساني اند؟
(0)
-1ـ چرا بين اديان الهي تفاوت وجوددارد درحالي كه خداوند تمام احكام را بر پيامبران نازل فرموده اند پس چرا تفاوت در نماز و روزه و ساير احكام وجود دارد؟(0)
-1ـ چرا به پيروان اديان الهي كافر مي گويند در حاليكه آنها نيز پيرو دين خداوند هستند ؟(0)
-2- چرا بعضي مردم مسيحي هستند ؟ با اين كه بيشتر جمعيت دنيا رامسلمانان تشكيل مي دهند ؟(0)
-آيا مسيحيان و يهوديان و ..... به بهشت مي ورند.؟ ( به نظر من اين با منطق جور در نمي آيد كه در اديان ديگر كسي مذهبي شناخته مي شود و به خاطر خدا كار نيك مي كند و به جهنم برود به خاطر اينكه دينش اسلام نبود )(0)
-پـيـغـمبر اسلام مي گويد : به آييني مبعوث شده ام كه عمل به آن براي همه سهل و آسان است اگر آسان بودن شريعت و آيين خوب است پس چرا در اقوام و مذاهب پيشين نبوده ؟(0)
-جدا نمودن آيين مقدس اسلام از سنتهاي باطل چگونه است؟
(0)
-آيين كامل چه آييني است؟ و چرا بعضي اديان نسبت به بعضي ديگر كاملترند؟
(0)
-آيا كساني كه به وجود آييني به نام اسلام پي برده اند ولي به آن معتقد نمي باشند، مستحق كيفرند؟
(0)
-مفهوم آزادي در اسلام چيست(0)
-اخباريين چه كساني اند؟
(0)
-1ـ چرا بين اديان الهي تفاوت وجوددارد درحالي كه خداوند تمام احكام را بر پيامبران نازل فرموده اند پس چرا تفاوت در نماز و روزه و ساير احكام وجود دارد؟(0)
-1ـ چرا به پيروان اديان الهي كافر مي گويند در حاليكه آنها نيز پيرو دين خداوند هستند ؟(0)
-2- چرا بعضي مردم مسيحي هستند ؟ با اين كه بيشتر جمعيت دنيا رامسلمانان تشكيل مي دهند ؟(0)
-آيا مسيحيان و يهوديان و ..... به بهشت مي ورند.؟ ( به نظر من اين با منطق جور در نمي آيد كه در اديان ديگر كسي مذهبي شناخته مي شود و به خاطر خدا كار نيك مي كند و به جهنم برود به خاطر اينكه دينش اسلام نبود )(0)
-پـيـغـمبر اسلام مي گويد : به آييني مبعوث شده ام كه عمل به آن براي همه سهل و آسان است اگر آسان بودن شريعت و آيين خوب است پس چرا در اقوام و مذاهب پيشين نبوده ؟(0)

مطالب این بخش جمع آوری شده از مراکز و مؤسسات مختلف پاسخگویی می باشد و بعضا ممکن است با دیدگاه و نظرات این مؤسسه (تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)) یکسان نباشد.
و طبیعتا مسئولیت پاسخ هایی ارائه شده با مراکز پاسخ دهنده می باشد.

  کد مطلب:27778 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:1

آيا دين از علم و فلسفه جداست؟
در اين مورد مقصود از علم و فلسفه معناي جامع آن دو است كه عبارت است از معرفت مستند به توصيفها و استدلالات مستند به واقعيات عيني و قابل لمس و تعقل محض.
اين مسئله كه دين از علم جدا است در دورانهاي مربوط به قرن نوزده و اوايل قرن بيست تا حد بسيار در ميان سادهانديشان شايع گشت، تا آنجا كه برخي از سادهلوحان گمان كردند كه دين و علم دو مقولة متضادند و هرگز با يكديگر سازگاري نميتوانند داشته باشند! از طرف ديگر مدتي بود كه جدايي دين از سياست و از فرهنگ و اقتصاد و حقوق و هنر و ديگر حقايق مربوط به انسان حتي از اخلاق كه نزديكترين حقايق به دين است (چنانكه در روايت بسيار مشهور از پيامبر عظيم الشأن اسلام آمده است كه من براي تكميل اخلاق والاي انسانها مبعوث شدهام) مطرح ميگشت.
ميتوانيم بگوييم: اين تفكيكها از وضع علمي صحيحي برخوردار نبوده است، بلكه بعنوان يك «مد» روز محافل و مراكز و نوشتههاي برخي نويسندگان را آرايش مينمود. چنانكه امروزه پس از بروز نتايج فاسد آن نوپردازي بياساس، دفاع از معنويات مخصوصاً دفاع از دين، از رواج قابل توجه برخوردار گشته است. البته معلوم است كه براي انسانهاي واقعاً صاحبنظر و مطلع از مباني اصيل علوم انساني نه «مد» آن روز تأثير داشت و نه «مد» امروز. بهرحال ميتوان گفت اساسيترين عامل قرار دادن مردم سادهانديش تحت تأثير تفكيكهاي مزبور در فوق، عبارت بود از دو عامل بسيار مهم:
عامل يكم پوشاندن ماهرانة چهرة اصلي دين كه باعث ميشد مردم كم اطلاع با يك يا چند جملة ساده تكليف دين و علم و ديگر امور را كه از دين جدا ميكردند يكسره تلقي ميكردند و گمان ميكردند كه دين هرگز با آن حقايق فوق نميتواند سازگاري داشته باشد. مطالبي را كه تاكنون دربارة علوم و ارزشها مطرح نموديم تحليل و بررسيها و استدلالهايي بود كه در عرصة علم و معرفت ضرورت اساسي دارد. حال چند جمله از شخصيتهايي را ميآوريم كه علوم امروزه پايههاي اساسي خود را از آنان دريافته است. انگيزة ما در نقل اين جملات عمده براي آگاه ساختن بعضي از نويسندگان است كه مطالبي را از شخصيتهايي در جامعه ميسر ميسازند كه در متن حقيقي كارگاه علم نيستند، اگرچه به جهت طرح مسائلي خود را مشهور ساختهاند. در صورتيكه شخصيتهايي كه جملات ذيل را از آنان ميآوريم در رديف اول كساني هستند كه در متن كارگاه علم با كمال جديت در تكاپو بودهاند. ماكسپلانك كه علم را با ارزشهاي انساني در حد بسيار با اهميت در شخصيت خود جمع نموده است چنين ميگويد: «هر انكاري از ارزش زندگي، انكاري از انديشة بشري است، و بنابراين (هر انكار ارزش زندگي) نه تنها انكار شالودة حقيقي علم است بلكه انكار دين نيز هست. گمان من اين است كه بيشتر دانشمندان با نظر من موافقند و دست خود را به عنوان موافقت بااين امر كه انكاريگري (نيهيليسم) ديني مخرب علم نيز هست بلند خواهند كرد. هرگز تضاد واقعي ميان علم و دين پيدا نخواهد شد چه يكي از آن دو مكمل ديگري است. هر شخص جدي و متفكر به عقيدة من به اين امر متوجه ميشود كه اگر بنا باشد تمام نيروهاي نفوس بشري در حال تعادل و هماهنگي با يكديگر كار كنند، لازم است به عنصر ديني در طبيعت خويش معترف باشد و در پرورش آن بكوشد. و اين تصادفي نيست كه متفكران بزرگ همة اعصار چنان نفوس ديني ژرف داشتهاند ولو انيكه چندان تظاهري به دينداري خود نكردهاند. از همكاري فهم با اراده است كه لطيفترين ميوة فلسفه پيدا شده كه همان ميوة علم اخلاق است. علم بر ارزشهاي اخلاقي زندگي ميافزايد، از آن جهت كه عشق به حقيقت و قدسيت را با خود ميآورد ـ عشق به حقيقتي كه در تلاش دائم براي رسيدن به معرفت صحيحتري از جهان مادي و معنوي پيرامون ما متجلي ميشود، و قدسيت از آن جهت كه هر پيشرفت در معرفت ما را با سرّ وجودمان روبروي يكديگر قرار ميدهد. (علم به كجا ميرود، ماكس پلانگ، 6 ـ 235، ترجمه احمد آرام)
براي اثبات اين حقيقت علمي نيازي به كاربرد اصطلاحات فني و غيرذلك نيست، هر كسي در درون خود اين نيرو را با كمال روشني ميبيند.
نيروي تجدد و دگرگوني در صورتيكه انسان نخواهد با تبعيت از هواهاي پوچ كنندة خود آنرا از كار بيندازد، همواره ميتواند بعنوان بهترين وسيلة برخورداري از آزادي اراده (اختيار) شخصيت را در نظاره و سلطه به دو قطب مثبت و منفي كار ياري نمايد. اين هم يك اصل علمي است كه براي صاحبنظران در علوم مربوط به شخصيت انساني و نيروهاي آن، بديهي و غيرقابل ترديد است. با نظر به اين اصول علمي ميتوانيم كارهاي اختياري را كه ملاك ارزشها است در مجراي علمي قرار بدهيم. تنها چيزي كه ميماند اينست كه ما نميتوانيم در همة موارد با بدست آوردن وضع شخصيتي يك اسنان بطور يقين بدانيم كه اين شخصيت در مقابل عوامل و انگيزههاي معين چه مقدار تحت تأثير قرار خواهد گرفت تا كار را با آن مقدار تعيين نماييم. ولي همانگونه كه در مثال يك جريان طبيعي (ذوب شدن يك فلز با درجهاي معين از حرارت) ملاحظه كرديم جهل ما به اينكه آيا ما ميتوانيم آن مقدار از درجة حرارت را كه بايد براي ذوب كردن فلز مفروض لازم است ايجاد كنيم، جريان مزبور را از ديدگاه علمي بر كنار نميسازد، همچنين جهل ما كه فلان شخصيت يا حتي شخصيت خودمان كه بيش از همه بر ما نزديك است در مقابل فلان عامل و انگيزه چه عكسالعملي نشان خواهد داد، هيچ آسيبي بر علمي بودن فعاليت شخصيت ما وارد نميسازد.

ترجمه و تفسير نهج‎البلاغه ج 22
آية الله محمدتقي جعفري

مطالب این بخش جمع آوری شده از مراکز و مؤسسات مختلف پاسخگویی می باشد و بعضا ممکن است با دیدگاه و نظرات این مؤسسه (تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)) یکسان نباشد.
و طبیعتا مسئولیت پاسخ هایی ارائه شده با مراکز پاسخ دهنده می باشد.