-در هنگام فاتحه خواندن حتماً بايد دعاي اللّهم اغفر للمؤمنين و المؤمنات و المسلمين و المسلمات را بگويند و بعد سوره حمد و توحيد را بخوانندّ آيا در غير اين صورت فاتحه خواندن درست نيست؟

(12558)
-نام پدر و مادر حضرت مريم چيست؟

(9849)
-پيامبري كه پدر داشت امّا مادر نداشت , چه كسي بود؟

(7998)
-خوش صداترين پيامبر چه نام داشته است؟

(4532)
-چرا خداوند به ابراهيم((عليه السلام)) لقب خليل الله را عطا كرد؟
(2399)
-چرا نام پيامبر قوم لوط، لوط بوده ، مگر نه اين كه نام انبياي الهي با مسمي بوده و كامل و زيبا؟توضيح دهيد معنا و مفهوم لوط چيست؟

(1416)
-بعضي مي گويند: حضرت ابراهيم در روز سيزده بدر كه مردم به بيرون شهر رفته بودند, بت هارا شكست و مي گويند: درست نيست در اين روز به بيرون شهر برويم ; آيا اين گفته درست است ؟

(1266)
-چرا حضرت داوود با اين كه از پيامبران اولوالعزم نبود، داراي كتاب زبور بوده است؟

(1067)
-آيا كتاب زبور داود به زبان فارسي موجود است ؟

(793)
-فايده حشرات موذي مانند مگس و حيوانات غول پيكر مانند فيل و زرافه و گياهان بي ميوه از نظر اسلام و قران چيست؟

(739)
-جدا نمودن آيين مقدس اسلام از سنتهاي باطل چگونه است؟
(0)
-آيين كامل چه آييني است؟ و چرا بعضي اديان نسبت به بعضي ديگر كاملترند؟
(0)
-آيا كساني كه به وجود آييني به نام اسلام پي برده اند ولي به آن معتقد نمي باشند، مستحق كيفرند؟
(0)
-مفهوم آزادي در اسلام چيست(0)
-اخباريين چه كساني اند؟
(0)
-1ـ چرا بين اديان الهي تفاوت وجوددارد درحالي كه خداوند تمام احكام را بر پيامبران نازل فرموده اند پس چرا تفاوت در نماز و روزه و ساير احكام وجود دارد؟(0)
-1ـ چرا به پيروان اديان الهي كافر مي گويند در حاليكه آنها نيز پيرو دين خداوند هستند ؟(0)
-2- چرا بعضي مردم مسيحي هستند ؟ با اين كه بيشتر جمعيت دنيا رامسلمانان تشكيل مي دهند ؟(0)
-آيا مسيحيان و يهوديان و ..... به بهشت مي ورند.؟ ( به نظر من اين با منطق جور در نمي آيد كه در اديان ديگر كسي مذهبي شناخته مي شود و به خاطر خدا كار نيك مي كند و به جهنم برود به خاطر اينكه دينش اسلام نبود )(0)
-پـيـغـمبر اسلام مي گويد : به آييني مبعوث شده ام كه عمل به آن براي همه سهل و آسان است اگر آسان بودن شريعت و آيين خوب است پس چرا در اقوام و مذاهب پيشين نبوده ؟(0)
-جدا نمودن آيين مقدس اسلام از سنتهاي باطل چگونه است؟
(0)
-آيين كامل چه آييني است؟ و چرا بعضي اديان نسبت به بعضي ديگر كاملترند؟
(0)
-آيا كساني كه به وجود آييني به نام اسلام پي برده اند ولي به آن معتقد نمي باشند، مستحق كيفرند؟
(0)
-مفهوم آزادي در اسلام چيست(0)
-اخباريين چه كساني اند؟
(0)
-1ـ چرا بين اديان الهي تفاوت وجوددارد درحالي كه خداوند تمام احكام را بر پيامبران نازل فرموده اند پس چرا تفاوت در نماز و روزه و ساير احكام وجود دارد؟(0)
-1ـ چرا به پيروان اديان الهي كافر مي گويند در حاليكه آنها نيز پيرو دين خداوند هستند ؟(0)
-2- چرا بعضي مردم مسيحي هستند ؟ با اين كه بيشتر جمعيت دنيا رامسلمانان تشكيل مي دهند ؟(0)
-آيا مسيحيان و يهوديان و ..... به بهشت مي ورند.؟ ( به نظر من اين با منطق جور در نمي آيد كه در اديان ديگر كسي مذهبي شناخته مي شود و به خاطر خدا كار نيك مي كند و به جهنم برود به خاطر اينكه دينش اسلام نبود )(0)
-پـيـغـمبر اسلام مي گويد : به آييني مبعوث شده ام كه عمل به آن براي همه سهل و آسان است اگر آسان بودن شريعت و آيين خوب است پس چرا در اقوام و مذاهب پيشين نبوده ؟(0)

مطالب این بخش جمع آوری شده از مراکز و مؤسسات مختلف پاسخگویی می باشد و بعضا ممکن است با دیدگاه و نظرات این مؤسسه (تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)) یکسان نباشد.
و طبیعتا مسئولیت پاسخ هایی ارائه شده با مراکز پاسخ دهنده می باشد.

  کد مطلب:28664 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:1

تناسخ چيست و كدام قسم آن باطل است؟
كي از مباحث سنگين علمي مسأله «تناسخ» است. تناسخ دو قسم است: 1- تناسخ مُلكي؛ به اين معنا كه نفس آدمي با رها كردن بدن مادي خود به بدن مادي ديگري وارد شود. 2- تناسخ ملكوتي؛ به اين معنا كه نفس با عقايد، انديشه ها، نيت ها، گفتارها و كردارهاي خود بدني مثالي متناسب با عالم برزخ و بدني قيامتي متناسب با عالم قيامت ساخته و به صورت آن مجسم مي شود. به بيان ديگر انسان با عقايد وافعالي كه در دنيا مرتكب شده است، براي خويش بدني در برزخ و بدني در قيامت مي سازد كه نفس او به آن تعلق گرفته و پس از رهايي و مفارقت از بدن مادي با آن بدن ها تركيب مي يابد. بنا به اعتقاد ما تناسخ ملكوتي امري صحيح بوده؛ ولي تناسخ ملكي باطل است. براي بطلان تناسخ ملكي، دلايل متعددي ارائه شده كه ما تنها به يكي و در واقع مهم ترين آنها اشاره مي كنيم. اين دليل تكيه بر چند اصل دارد: يكم: تعلق نفس به بدن، يك تعلق ذاتي است، چرا كه روح حقيقتي است عين تعلق به بدن و در متن و ذات روح تعلق به بدن خوابيده است. از اين رو ممكن نيست كه روح باشد و بدن نباشد. به همين جهت ما معتقديم كه روح در هر عالمي متناسب با همان عالم و احكام و قوانينش بدون بدن نخواهد بود و روح انسان در هر نشأه و در هر عالم، بدني مناسب با آن عالم را خواهد داشت. دوم: تركيب روح و بدن يك تركيب اتحادي است نه انضمامي؛ يعني، روح و بدن به يك وجود موجود هستند و بر اثر اين تركيب است كه حقيقتي به نام انسان شكل مي گيرد. روح بي بدن نمي تواند به هستي خود ادامه دهد و بدن هم بي روح نمي تواند موجوديت خود را حفظ كند. از اين رو مي گوييم تركيب روح و بدن تركيبي است كه بدون آن نمي توانند موجود باشند و براساس اين تركيب است كه اين دو موجود مي شوند و وجودي يگانه مي يابند. در تركيب انضمامي ما دو چيزي را كه موجود هستند و هستي آنها مستقل از يكديگر است، به هم متصل كرده و آنها را با هم تركيب مي كنيم. در تركيب انضمامي اين طور نيست كه آن دو موجود بر اثر اين تركيب به عالم هستي باريابند؛ بلكه آن دو، هستي مستقل از يكديگر دارند و ما فقط با يك تركيب ميان آن دو پيوند حاصل كرده ايم. اما در تركيب اتحادي مانند روح و بدن آن دو به حدي با هم يگانه گشته اند كه بر يك وجود موجودند واين طور نيست كه نخست بدني موجود شود و آن گاه روحي جدا از آن و سپس ما اين دو را به هم پيوند زده و تركيب كنيم، بلكه با وجود انسان روح و بدن موجود مي شوند و اصلاً در پرتو اين تركيب است كه آن دو به عالم هستي قدم مي گذارند. سوم: در تركيب اتحادي بايد دو موجودي كه به يك وجود موجود مي شوند، داراي مرتبه يكساني باشند؛ يعني، اگر يكي در مرتبه قوه و استعداد محض بود و يكي در مرتبه فعليت، نمي توان اين دو را با يكديگر متحد ساخت؛ چرا كه اين دو بر اثر تركيب يكي مي شوند و اين يگانگي در حدي است كه به يك وجود موجودند و نمي توان موجودي را - كه در مرتبه قوه بوده وجودش ضعيف تر از فعليت و پايين تر از آن است - با مرتبه فعليت - كه وجودش قوي و بالاتر است - با هم تركيب اتحادي يابند. نمي توان مرتبه پايين در عين پايين بودن بر اثر تركيب به مرتبه بالا ارتقا يابد؛ چنان كه مرتبه بالا نيز - در عين بالا بودن - نمي تواند بر اثر تركيب به مرتبه پايين تنزل كند. از اين رو تركيب اتحادي يك موجود بالقوه با يك موجود بالفعل محال است. چهارم: همه عالم هستي در حركت مي باشد؛ يعني، هر موجودي در مسير خاص خود و براساس قوانين حساب شده پيوسته در حركت است و در اين حركت رو به كمال متناسب با خود دارد؛ مثلاً دانه گندمي كه روي زمين قرار گرفته و با شرايط مساعدي شكافته شده و به تدريج مي رويد، بي شك متوجه آخرين مرحله بوته گندمي است كه رشد خود را تكميل كرده، سنبل داده و دانه هاي زيادي به بار مي آورد. هسته ميوه اي كه در درون خاك پنهان شده و سپس پوست خود را شكافته و نوك سبزي بيرون مي دهد، از همان مراحل آغازين آهنگ رسيدن به درجه كمال و برومندي دارد كه درختي پر از ميوه خواهد شد. به هر حال دستگاه آفرينش، هرگز از پيش خود (حركت رو به كمال مقصود) دست نكشيده و به كار خود ادامه مي دهد و كاروان هستي را پيوسته به سوي مقاصد ويژه خودشان هدايت مي كند. روح و بدن نيز از اين حقيقت و قانون هستي مستثنا نمي باشند. اين دو نيز مانند ساير موجودات ديگر، پيوسته در حال حركت بوده و در اين حركت خود نيز رو به كمال متناسب با خود دارند. پنجم: حركت، خروج حركت كننده از قوه به فعليت، از نقص به كمال و از فقدان به سمت وجدان است؛ يعني، متحرك در طي حركت در مسير خود، از قوه به فعليت و از نداري به دارايي مي رسد. بر اين اساس روح و بدن در حركت خود، يك سلسله نقصان ها، نداري ها و قوه ها را پشت سر گذاشته و واجد كمالات دارايي و فعليت مي شود. ششم: در هر حركتي اگر موجودي از قوه به فعليت برسد، محال است كه موجود به فعليت رسيده دوباره به قوه برگردد؛ زيرا حركت هميشه از نقص به كمال، از فقدان به سمت وجدان و از نداري به سوي دارايي است. از اين رو امكان ندارد موجودي كه به فعليت رسيده، دوباره به سمت قوه برگردد؛ مثلاً بدن يك حيوان پس از كامل شدنش، ديگر به حالت نطفه بودن باز نمي گردد؛ چرا كه اين خلاف قانون حركت است. با توجه به اصول شش گانه ياد شده مي گوييم: اگر روح پس از مفارقت از بدن مادي به بدن مادي ديگر تعلق بگيرد، محال پيش مي آيد؛ چرا كه اگر نفس و روح پس از مفارقت از بدن، بخواهد به بدن ديگري در مرتبه جنيني و مثل آن تعلق بگيرد، از آن جا كه روح در بدن مادي اول مسير تكاملي خود را در حد عالم مادي طي نموده و برخي از مراتب نقصان و فقدان را پشت سر گذاشته و به فعليت هايي رسيده است، بايد با بدن ماديي متحد گردد كه هنوز در مراحل اوليه حركت بوده و نسبت به روح تكامل يافته در حد قوه و نقصان اوليه خود مي باشد و اين محال است؛ زيرا از آن جا كه روح و بدن، تركيبي اتحادي داشته و به يك وجود موجودند، نمي توان ميان دو موجودي كه يكي بالقوه و ديگري بالفعل و يكي ناقص و ديگري كامل است، تركيب اتحادي ايجاد كرد.از اين رو، روح تكامل يافته نمي تواند با بدن غيركامل متحد گردد. اگر بگوييد روح پس از مفارقت از بدن اول، تنزل كرده تا بتواند با بدن ديگري اتحاد يابد مي گوييم: بر طبق اصل ششم، محال است كه موجود به فعليت رسيده، دوباره به قوه برگردد و اين خلاف حقيقت حركت است. روح پس از مفارقت از بدن مادي (مرگ) با بدن مثالي متحد گشته ودر عالم برزخ نيز به حركت خود ادامه مي دهد. بدن مادي نيز در اين دنيا پس از مرگ، در مسير خاصي افتاده و به حركت خود ادامه مي دهد تا بر اثر تغيير و تحولات لازم، قابليت اتحاد دوباره با روح را در عالم آخرت و قيامت پيدا نمايد، {V(الاسفار الاربعه، منشورات مصطفوي، ج 9، ص 1 - 4)V}. آيات و روايات نيز تسلسل روح يا تناسخ ملكي را امري باطل مي دانند. مضمون آيات و روايات حكايتگر تداوم حركت روح در عوالم پس از مرگ است؛ نه عود و برگشت آن به عالم مادي. اما تعلق روح به بدن آخرتي يا ظهور روح در عوالم ديگر، در حالت هاي مختلف نيز مورد تأييد آيات و روايات مي باشد كه بايد در مبحث معاد به بررسي آن پرداخت. به هر حال اميدواريم كه با توجه و دقت در مطالب ياد شده، شعاع كوتاهي از اين موضوع را براي شما باز كرده و افق هاي تاريك آن را روشن كرده باشيم. در صورت ابهام در برخي موارد، در مكاتبات بعدي مي توان به صورت تفصيلي تر اين موضوع را دنبال كرد. در باب تحول روح و بدن در بازگشت به سوي خداوند و ورود به عالم برزخ و قيامت ر.ك: 1- معاد، ج 1 و 2،محمد شجاعي 2- بازگشت هستي،محمد شجاعي 3- عروج روح،محمد شجاعي

مطالب این بخش جمع آوری شده از مراکز و مؤسسات مختلف پاسخگویی می باشد و بعضا ممکن است با دیدگاه و نظرات این مؤسسه (تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)) یکسان نباشد.
و طبیعتا مسئولیت پاسخ هایی ارائه شده با مراکز پاسخ دهنده می باشد.