-جدا نمودن آيين مقدس اسلام از سنتهاي باطل چگونه است؟
(0)
-آيين كامل چه آييني است؟ و چرا بعضي اديان نسبت به بعضي ديگر كاملترند؟
(0)
-آيا كساني كه به وجود آييني به نام اسلام پي برده اند ولي به آن معتقد نمي باشند، مستحق كيفرند؟
(0)
-مفهوم آزادي در اسلام چيست(0)
-اخباريين چه كساني اند؟
(0)
-1ـ چرا بين اديان الهي تفاوت وجوددارد درحالي كه خداوند تمام احكام را بر پيامبران نازل فرموده اند پس چرا تفاوت در نماز و روزه و ساير احكام وجود دارد؟(0)
-1ـ چرا به پيروان اديان الهي كافر مي گويند در حاليكه آنها نيز پيرو دين خداوند هستند ؟(0)
-2- چرا بعضي مردم مسيحي هستند ؟ با اين كه بيشتر جمعيت دنيا رامسلمانان تشكيل مي دهند ؟(0)
-آيا مسيحيان و يهوديان و ..... به بهشت مي ورند.؟ ( به نظر من اين با منطق جور در نمي آيد كه در اديان ديگر كسي مذهبي شناخته مي شود و به خاطر خدا كار نيك مي كند و به جهنم برود به خاطر اينكه دينش اسلام نبود )(0)
-پـيـغـمبر اسلام مي گويد : به آييني مبعوث شده ام كه عمل به آن براي همه سهل و آسان است اگر آسان بودن شريعت و آيين خوب است پس چرا در اقوام و مذاهب پيشين نبوده ؟(0)
-جدا نمودن آيين مقدس اسلام از سنتهاي باطل چگونه است؟
(0)
-آيين كامل چه آييني است؟ و چرا بعضي اديان نسبت به بعضي ديگر كاملترند؟
(0)
-آيا كساني كه به وجود آييني به نام اسلام پي برده اند ولي به آن معتقد نمي باشند، مستحق كيفرند؟
(0)
-مفهوم آزادي در اسلام چيست(0)
-اخباريين چه كساني اند؟
(0)
-1ـ چرا بين اديان الهي تفاوت وجوددارد درحالي كه خداوند تمام احكام را بر پيامبران نازل فرموده اند پس چرا تفاوت در نماز و روزه و ساير احكام وجود دارد؟(0)
-1ـ چرا به پيروان اديان الهي كافر مي گويند در حاليكه آنها نيز پيرو دين خداوند هستند ؟(0)
-2- چرا بعضي مردم مسيحي هستند ؟ با اين كه بيشتر جمعيت دنيا رامسلمانان تشكيل مي دهند ؟(0)
-آيا مسيحيان و يهوديان و ..... به بهشت مي ورند.؟ ( به نظر من اين با منطق جور در نمي آيد كه در اديان ديگر كسي مذهبي شناخته مي شود و به خاطر خدا كار نيك مي كند و به جهنم برود به خاطر اينكه دينش اسلام نبود )(0)
-پـيـغـمبر اسلام مي گويد : به آييني مبعوث شده ام كه عمل به آن براي همه سهل و آسان است اگر آسان بودن شريعت و آيين خوب است پس چرا در اقوام و مذاهب پيشين نبوده ؟(0)

  کد مطلب:29070 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:18

اگر بسياري از بلاها نتيجه عمل بد ماست چرا به كافران بلائي نمي رسد؟
1) در عرصه جهان هيچ موجودي بي هدف خلق نشده است. بنابراين، همان طور كه مثلاً گياه براي ثمردهي ايجاد گرديده است، هدف از آفرينش انسان نيز آزمايش شدن و امتحان پس دادن است. 2) از آيه شريفه {A{/Bاَلَّذِي خَلَقَ اَلْمَوْتَ وَ اَلْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً{w1-9w}{I67:2I}/}A} {V(ملك/2) V}و نيز آيات مشابه آن مانند: {A{/Bوَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ اَلْخَيْرِ فِتْنَةً وَ إِلَيْنا تُرْجَعُونَ {w5-13w}{I21:35I}/}A} {V(انبياء/35)V} استفاده مي شود عالم ميدان آزمايش بزرگي است براي همه انسانها. وسيله آزمايش، مرگ و حيات و هدف اين آزمون بزرگ رسيدن به حُسن عمل است. مفهوم حُسن عمل نيز يعني تكامل معرفت و اخلاص نيت و انجام هر كار خير است. در آيات اشاره شده نكاتي قابل تأمل است؛ از آن جمله: الف) بديهي است هر جا پاي امتحان در ميان است، در پَس پرده آن، مسأله جزاء پاداش به امتحان شونده مطرح است. عبارت {H{/Bوَ إِلَيْنا تُرْجَعُونَ {w11-13w}{I21:35I}/}H} هم در آيه دوّم اشاره به همين نكته دارد. چرا كه به سوي ما باز مي گرديد يعني باز مي گرديد براي قضاوت نهائي. ب) هدف آزمايش را حُسن عمل معرفي كرده است نه كثرت عمل و اين خود دليل بر آن است كه اسلام به كيفيت اهميت مي دهد، نه به كميّت. مهم آن است كه عمل، خالصانه و براي خدا، مفيد و جامع باشد. ج) اين كه در آيه شريفه، مرگ قبل از حيات ذكر شده، بخاطر تأثير عميقي است كه توجه به مرگ در حُسن عمل دارد. ضمن اين كه مرگ، قبل از زندگي بوده است. 3) در احاديث معصومين(ع) هم اين تعميم امتحان الهي، مورد تأييد قرار گرفته است. به عنوان مثال در حديثي از امام صادق(ع) آمده است كه آيه شريفه {A{/Bهَلْ جَزاءُ اَلْإِحْسانِ إِلاَّ اَلْإِحْسانُ {w1-5w}{I55:60I}/}A} شامل كافر و فاجر هم مي شود: {Hعن ابي عبدالله(ع) قال: قول اللّه تعالي H} {A{/Bهَلْ جَزاءُ اَلْإِحْسانِ إِلاَّ اَلْإِحْسانُ {w1-5w}{I55:60I}/}A} {Hجرت في الكافر و المؤمن و البرّ و الفاجر H}{V(بحارالانوار/8/105)V}. بنابراين بر اساس حديث فوق، اگر كافر هم كار نيكي كند جزاي آن را مي بيند. اين خود نمونه اي از امتحان الهي از كافر است. نيز امام صادق(ع) مي فرمايد درباره آيه ميثاق مي فرمايند كافران هم حضور داشته اند: {Hعن ابي عبداللّه(ع) قال:H} {A{/Bفِطْرَتَ اَللَّهِ اَلَّتِي فَطَرَ اَلنَّاسَ عَلَيْها{w5-10w}{I30:30I}/}A} {Hهي الاسلام فطرهم الله حين اخذ ميثاقهم علي التوحيد فقال: اَلَست بربكم و فيهم المومن و الكافر H}{V(بحارالانوار/3/278)V} البته اقرار و اعتراف به امر الهي براي كافر سخت است همان طور كه امام صادق(ع) مي فرمايد: {Hانّ امرنا صعب مستصعب علي الكافرين، لا يُقرّبه الاّ نبي مُرسل او ملك مقرّب او عبد مؤمن امتحن الله قلبه للايمان H} {V(بحارالانوار/2/191)V} و تنها از ميان آدميان عادي، مومني كه در كوره آزمايش، قلبش گذاخته گردد به امر و سنت الهي، اعتراف خواهد كرد و كافر از اين بلا و امتحان پيروزمند سر برنخواهد آورد. 4) با وجودي كه اصلِ بلا و آزمايش براي مؤمن و كافر، مشتركاً نازل مي شود امّا امتحان مؤمن ويژگيهايي خاص دارد كه به برخي از آنها اشاره مي شود: الف) مؤمن، بيشتر در معرض بلا و امتحان الهي است: {Hانّ البلاء الي المؤمن اسرع H} ب) مؤمن با سلاح صبر به مقابله با بلا برمي خيزد و از آن شكوه نمي كند اما كافر از اين اسلحه برخوردار نيست لذا در حديثي از معصوم(ع) آمده است كه بي تابي و بلا بر كافر پيشي مي گيرند. و كافر توان غلبه كردن بر آن ها را ندارد لذا زمينه اي براي بلاهاي پيچيده تر بعدي براي او باقي نمي ماند. {Hانّ الجزع و البلاء يستبقان الي الكافر. H} ج) و بالاخره حكمت امتحان آن است كه انسانهاي صادق از غيرصادق تفكيك گردند: {Hلانّ نزول المحنه و المصيبة يخبر عن الصادق H}. خلاصه سخن آن كه اگر آفرينش براي امتحان است، براي همه است و استثناء مفهومي ندارد. ولي براي اين كه مؤمن درجات كمال معنوي بالاتري را كسب كند در معرض امتحان هاي ويژه اي قرار مي گيرد. البته اين امتيازي براي مؤمن نيست. زيرا بخشي از راه را به اختيار خود آمده است، لذا در مراحل بالاتر، مورد عنايت بيشتري است. اما چون كافر در همان گامهاي اوليه دَرجا زده است ديگر براي او بلاهاي ويژه براي كمالهاي ويژه، جائي ندارد. در پايان تذكر اين نكات مفيد است: 1) بلا گاه كيفر گناه است و گاه جهت ترفيع درجه پس هميشه وجود بلا نشانه گناهكاري نيست مثلاً بلاهاي وارد بر حضرت ايوب. 2) بلايي كه كيفر گناه است براي مؤمن نعمت است چرا كه از يك سو او را متنبه مي كند و از سوي ديگر پاك مي شود. 3) عدم بلا براي كافر و بهره مندي او از نعمت گاه پاداش اعمال نيك اوست كه خدا در اين دنيا به او اعطا مي كند تا در آخرت بي بهره باشد و گاه از باب استدراج است در واقع اضلال مجازاتي است يعني اعطاي نعمت بيشتر موجب طغيان بيشتر او خسران او مي شود.