-مقصود از اسوه بودن پيامبر اكرمبراي مسلمانان چيست؟

(7330)
-اولين كسي كه بر تربت امام حسين (ع) نماز خواند چه كسي بود(1491)
-آيا گل محمدي بر اثر ريخته شدن عرق حضرت محمد(ص) به وجودآمده است؟

(1377)
-آيت الله سيد نصر الله مستنبط كيست؟(1376)
-آيا نبي مكرّم اسلام ختنه شده به دنيا آمدند؟
(937)
-پيامبر اسلام(ص) چند سال بعد از حضرت عيسي(ع) به پيامبري [مبعوث شد؟

(881)
-آيات قرآن، تناسب با وقايع گوناگون كه در اصطلاح شأن نزول ناميده ميشده، نازل ميگشت; آيا اگر پيامبر اكرمبيشتر عمر ميكرد، وقايع بيشتري اتفاق ميافتاد، آيات بيشتري نازل ميشد و حجم قرآن بيشتر از الان بود؟ در اين صورت، قرآن نسبت به آن حالت فرضي، نقص دارد.

(829)
-چرا در أذان اشهد أن لا اله الاّ الله را أشهد الّلا إله الاّ الله تلفظ مي كنيم؟ چرا در اشهد أنّ محمداً رسول الله أنّ به كار برده شده است؟

(768)
-مولوي كيست و جه مذهبي داشت؟(705)
-اولين سورهاي كه بر پيامبر(ص) در غار حرا نازل شده است، سوره علق ميباشد، پس چرا سوره مدثر را اولين سوره نازل شده بر پيامبر ميدانند؟

(679)
-آخرين مراسم عبادي حج پيامبر اسلام را به طور مشروح بيان كنيد؟(0)
-آيا آدم ( ع ) و حوا را خداوند باهم آفريد ازدواج آنها چگونه بود؟(0)
-دين حضرت آدم ( ع ) و حوا ( ع ) چه بود؟(0)
-اينكه گفته مي شود ايمه قبل از حضرت آدم خلق شده اند درست است ؟(0)
-چرا از فرزندان حضرت آدم ( ع ) تنها از هابيل و قابيل در قرآن كريم نام برده شده است ؟(0)
-آيا اگر آدم و حوا از آن شجره ممنوعه نمي خوردند، همواره در بهشت مي ماندند؟
(0)
-چرا در قرآن كريم، خداوند به حضرت آدم و حوا مي گويد به درخت ممنوعه نزديك نشوند؟ آيا تعبير نزديك نشدن حكمتي دارد؟
(0)
-در برخي از احاديث آمده است كه حوا، حضرت آدم((عليه السلام)) را وسوسه كرد تا آدم و حوا به درخت ممنوعه نزديك شدند; در حالي كه در آيات قران آمده كه شيطان آن دو را وسوسه كرد; آيا اين دو مطلب با يكديگر منافات دارد؟
(0)
-درختي كه شيطان آدم را به خوردن آن واداشت، چه درختي بود؟
(0)
-چرا آدم و حوا از خوردن ميوه درخت مخصوص نهي شدند به عبارت ديگر علّت ممانعت چه بود؟
(0)
-آخرين مراسم عبادي حج پيامبر اسلام را به طور مشروح بيان كنيد؟(0)
-آيا آدم ( ع ) و حوا را خداوند باهم آفريد ازدواج آنها چگونه بود؟(0)
-دين حضرت آدم ( ع ) و حوا ( ع ) چه بود؟(0)
-اينكه گفته مي شود ايمه قبل از حضرت آدم خلق شده اند درست است ؟(0)
-چرا از فرزندان حضرت آدم ( ع ) تنها از هابيل و قابيل در قرآن كريم نام برده شده است ؟(0)
-آيا اگر آدم و حوا از آن شجره ممنوعه نمي خوردند، همواره در بهشت مي ماندند؟
(0)
-چرا در قرآن كريم، خداوند به حضرت آدم و حوا مي گويد به درخت ممنوعه نزديك نشوند؟ آيا تعبير نزديك نشدن حكمتي دارد؟
(0)
-در برخي از احاديث آمده است كه حوا، حضرت آدم((عليه السلام)) را وسوسه كرد تا آدم و حوا به درخت ممنوعه نزديك شدند; در حالي كه در آيات قران آمده كه شيطان آن دو را وسوسه كرد; آيا اين دو مطلب با يكديگر منافات دارد؟
(0)
-درختي كه شيطان آدم را به خوردن آن واداشت، چه درختي بود؟
(0)
-چرا آدم و حوا از خوردن ميوه درخت مخصوص نهي شدند به عبارت ديگر علّت ممانعت چه بود؟
(0)

مطالب این بخش جمع آوری شده از مراکز و مؤسسات مختلف پاسخگویی می باشد و بعضا ممکن است با دیدگاه و نظرات این مؤسسه (تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)) یکسان نباشد.
و طبیعتا مسئولیت پاسخ هایی ارائه شده با مراکز پاسخ دهنده می باشد.

  کد مطلب:40115 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:4

چرا پيامبر اسلام (ص ) مطابق خواسته افراد اعجاز نكرد ؟
اين موضوع عللي دارد كه به شرح زير پاره يي از آنها يادآور مي شود :1 - گروهي از دشمنان كه از كـفر و عناد , دل مرده بودند و كاري جز تكذيب و دوري از حق نداشتند به معجزات روشن پيامبر اسـلام (ص ) تـوجـه نـمـي كـردنـد و بـهـانـه مي آوردند و از پيامبر اسلام (ص ) انجام كارهايي را مـي خـواستند كه با وجود معجزات روشن او لزوم و ضرورتي نداشت و اگر هم انجام مي شد ايمان نـمـي آوردنـد , چـنـانكه قرآن كريم مي فرمايد ( فلما جائهم الحق من عندنا قالوا لولا اوتي مثل ما اوتي موسي اولم يكفروا بما اوتي موسي من قبل 000 ) (1) چون حق از نزد ما بيامدشان گفتند چرا نـظـير آنچه از پيش به موسي داده شد به او داده نشده است مگر به آنچه به موسي داده شده بود , كافر نشدند . قرآن مي گويد : كارهايي مانند كارهاي موسي نيز اثري در روحيه آنان ندارد چنانچه همين طايفه پيش از اين به موسي ايمان نياوردند . آنان آيه و نشانه هاي راستين پيامبر اسلام را ناديده مي گرفتند و مي گفتند چرا آيه و معجزه يي بر او نازل نمي شود (2) خداوند در پاسخ آنان مي فرمايد مگر بسشان نيست كه ما اين كتاب ( قرآن ) را كـه بـراي ايـشان تلاوت و قرائت مي شود به تو نازل كرديم ؟ (3)2 - اينان انتظار داشتند هرچه از پـيـامبر اسلام (ص ) مي خواهند پيامبر (ص ) آنراانجام دهد در صورتي كه منظور از اعجاز آن است كه پيامبري او گواهي شود و مردم از اين راه به پيامبري او ايمان پيدا كنند . پيامبر (ص ) مامور نيست كه هر چه مردم خواستند بياورد بلكه ماموريت او هدايت و بشارت و انظار اسـت , چـنـانـچـه خـداونـد فـرمـود : در پاسخ آنان بگو من فقط بيم دهنده يي آشكارم و آيه ها و نشانه هانزد خدا و بدست اوست ( قل انما الايات عند اللّه و انما انا نذير مبين ) (4)رسول خدا معجزه و آيـه را در جـايي كه خدا فرمان مي دهد - يعني جاييكه ضرورت ولزوم دارد - مي آورد ( و ما كان لـرسـول ان يـاتـي بـايه الا باذن اللّه ) (5)3 - كفار مقام معنوي پيامبري را نشناخته بودند و خيال مي كردند پيامبر هم بايدصاحب گنج و ثروت و باغ باشد و مي گفتند چرا گنجي بر او نيفتاده يا باغي ندارد كه از - ميوه - آن بخورد ( او يلقي اليه كنز او تكون له جنه ياكل منها 000 ) (6)براي خدا اين كارها سهل و آسان است و اگر مي خواست و با شان و مقام پيامبرمنافات نداشت بهتر از آنها را به او مي داد ولي اينان منكر قيامت بودند و ايمان نمي آوردند . 4 - آنـان خـيـال مـي كردند هر كسي شايسته مقام وحي و الهام است و مي گفتند : ما به تو ايمان نـمي آوريم تا مثل آنچه به پيامبران خدا داده شده به ما نيز داده شوديعني تا بر خود ما وحي نشود باور نمي كنيم بر كسي وحي شده باشد . ( و اذاجـائتـهم آيه قالوا لن نومن حتي نوتي مثل ما اوتي رسل اللّه ) (7)ولي خداوند در پاسخ آنان فـرمود : خدا بهتر مي داند پيامبري را كجا قرار دهد( 000 اللّه اعلم حيث يجعل رسالته 00 ) (8)5 - بهانه جويان در خواسته هاي خود نمي انديشيدند لذا گاه آنچه از پيامبر (ص )مي خواستند , محال بود . مي گفتند : ما به تو ايمان نمي آوريم تا خدا را , روياروي ما بياوري . ( و قـالـوا لـن نومن لك حتي 000 تاتي باللّه 000 قبيلا ) (9) آنان خدارا جسم و محدود فرض كرده بودند كه باطل و محال است . 6 - و نـيـز آنـچـه مـي خـواستند نمي توانست گواه پيامبري باشد مثلا مي گفتند : ما به توايمان نـمي آوريم مگر در اين سرزمين چشمه يي درآوري يا باغي از نخلها و تاكها ياخانه يي از طلا داشته باشي (10)بديهي است داشتن باغ يا كاخ طلا , دليل بر پيامبري نيست و گرنه لازم بود هر كسي را كـه چـنـيـن چـيزهايي داشت پيامبر بدانند و اگر منظورشان اين بوده است كه پيامبراسلام اين چـيـزها را از راه اعجاز انجام دهد بايد گفت با معجزات روشن او , ديگرنيازي به اينگونه معجزات نبوده است . 7 - و نـيـز گاه از پيامبر اسلام (ص ) مي خواستند كه آيات عذاب نازل شود ومي گفتند : ما به تو ايمان نمي آوريم مگر آسمانرا چنانكه پنداشته يي پاره پاره بر ما بيفكني . ( و قـالـوا لـن نومن لك حتي 000 تسقط السماء كما زعمت علينا كسفا 000 ) (11)اعجاز به منظور گواهي آورده مي شود و نبايد چيزي باشد كه با آمدن آن , مردم ازبين بروند . آيات عذاب كه به حيات مردم پايان مي دهد هنگام ويژه يي دارد و دردست خدا است . لذا پيامبر عزيز اسلام ماموريت يافت در پاسخ اينان بگويد ( من ازپيش خدا حجت و دليلي با خويش دارم كه شما آنرا تكذيب كرده ايد و آنچه بدان شتاب داريد دست من نيست 000 )( قل اني علي بينه مـن ربـي و كـذبتم به ما عندي ما تستعجلون به 000 ) (12)اينها پاره يي از علتهايي بود كه پيامبر اسلام (ص ) به سبب آنها مطابق خواسته كفار اعجاز نكرد . مطالعه و بررسي آيات فوق , روشن مي سازد كه درخواست كنندگان اعجاز , افرادي بوندبهانه جو و مـعـانـد وگرنه قرآن كريم يعني معجزه جاويد پيامبر اسلام (ص ) به تنهايي كافي بود كه گواه پـيـامـبري او باشد , اما آنان حاضر نبودند بپذيرند و اگر هم به خواسته هاي آنها پاسخ داده مي شد كوچكترين اثري نداشت . لـذا مـوقـعـي كـه نـزد پـيـامبراسلام (ص ) آمدند و سوگند غليظ و شديد خوردند كه اگر آيه و مـعـجـزه يي نازل شود ,ايمان خواهيم آورد , خداوند به پيامبر اسلام (ص ) فرمود آنان كور باطنند وديـده هـا و دلـهـاشـان برگشته و - مانند سابق - ايمان نخواهند آورد و در طغيان وكوردلي باز مـي مـانـند (13)و اگر فرشتگان را فرو فرستيم و مردگان را زنده كنيم و روياروي آنان شهادت وگواهي - به راستي و درستي پيامبر اسلام - بدهند 00000 ايمان نخواهند آورد وموثر نخواهد بود 000 (14)نـمـونه يي از گفتار بهانه جويان پيامبر اسلام (ص ) كنار كعبه - خانه خدا - نشسته بود و براي گروهي از ياران خودآيات كتاب خدا را تلاوت و امر و نهي خدا را به آنان ابلاغ مي كرد . گـروهـي از سران قريش وليد , عبداللّه مخزومي و غيره دور هم گرد آمدند و با هم گفتند : كار محمد , بالا گرفته است , بياييد او را بكوبيم و آنچه آورده باطل سازيم و در نظرها كوچكش كنيم , بـاشد كه از تمرد و سركشي دست بردارد , اگر دست برداشت به هدف خود رسيده ايم وگرنه با شمشير برنده با او طرف خواهيم شد . وليدگفت كسي حاضر است با او صحبت كند ؟ عبداللّه مخزومي آمادگي خود را اظهار كرد . همه با هم راه افتادند و به نزد پيامبر اسلام (ص ) رفتند . عبداللّه مخزومي گفت : اين محمد ادعاي بزرگي كرده يي و گمان داري كه فرستاده پروردگار عـالـمـيان هستي در صورتيكه سزاوار پروردگار عالميان آفريدگار همه موجودات آن نيست كه مـثـل تـو بـشري فرستاده او باشد كه مانند ما مي خوري و رفت و آمدداري , اين پادشاه روم و اين پـادشـاه فـارس اسـت , هيچگاه كسي را به عنوان رسالت نمي فرستند مگر آنكه مال زياد داشته و صـاحـب قصرها و خانه ها و خيمه ها و خدم و حشم باشد , اينان كه بنده خدا هستند , اينطورند چه رسد به خدا كه از آنان برتراست . اگر واقعا تو هم فرستاده و پيامبر بودي خدا همراه تو فرشته يي مي فرستاد كه گواه تو باشد . بـلكه اگر مي خواست بسوي ما پيامبري بفرستد , فرشته را مي فرستاد نه بشري را مانندخودمان , تو اي محمد سحر زده اي و پيامبر نيستي , اگر خدا مي خواست بسوي ماپيامبري بفرستد كسي را مـي فرستاد كه از نظر ثروت و جاه و مقام بالاتر از ماباشد , پس چرا اين قرآن كه گمان داري خدا نـازل كـرده اسـت بـر وليد - مالدارمكه - و عروه ابن مسعود - مالدار طائف - نازل نشد ؟ ما به تو ايـمـان نمي آوريم مگر كوهسار و سنگلاخ مكه را به باغستان - تبديل كني و چشمه ها در آن جاري سـازي كـه مـا بـه آن نياز داريم يا خود باغي از خرما و انگور داشته باشي و از آن بخوري وبه ما هم بـخـورانـي 000 يـا پـاره يي از آسمان بر ما فرو ريزد 000 يا خدا و ملك راروياروي ما حاضر سازي يا خـانه يي از طلا داشته باشي 000 يا به آسمان روي , تازه با رفتن به آسمان نيز ايمان نمي آوريم مگر نـامـه اي از خـدا بياوري كه در آن به عبداللّه مخزومي و كساني كه با اويند نوشته باشد , به محمد ايمان بياوريد كه فرستاده من است , تازه نمي دانيم با همه اين كارها به تو ايمان مي آوريم يا نه بلكه اگـر ما را به آسمان ببري و درهاي آن را بگشايي و ما را در آن وارد سازي مي گوييم 00 ما را سحر كرده اي (15)پيامبر اسلام (ص ) گفت : خدايا تو هر صدايي را مي شنوي و به هر چيز عالمي آنچه را بندگانت مي گويند , مي داني . سـپس رسول گرامي اسلام (ص ) فرمود : اما اينكه گفتي اگر تو پيامبر بودي همراهت فرشته يي مـي آمـد كه گواه تو باشد و ما او را ببينيم 000 - بدان - كه فرشته را به صورت واقعي حواس شما نـمـي تـواند دريابد چون عينيت و جسميت ندارد و اگر هم 000 آن را ببينيد مي گوييد اين ملك نيست بلكه بشر است چون به صورت بشر كه با آن انس داريد ظاهر مي شود تا به گفتار و خطاب و مراد او آشنا شويد 000 و كارهايي كه اين فرشته انجام مي دهد و بشر از آن عاجز و ناتوان است دليل آن نيست كه ساير فرشتگان از انجام آن ناتوان هستند تا معجزه حساب شود . آيـا نـمي بينيد كه پرندگاني كه مي پرند , اعجازي نكرده اند چون براي پرندگان انواعي هست كه هـمه مي توانند بپرند ,اما اگر بشري - بدون وسيله - مانند پرندگان بپرد اعجاز حساب مي شود , پـس خـدا -- بـا فـرستادن بشر - كار را بر شما آسان كرده است و آن را طوري قرار داده كه بتواند گـواه و حجت باشد ولي شما كار را مشكل مي كنيد و بدنبال چيزي مي رويد كه نمي تواند گواه و حـجـت بـاشـد (16)امـا ايـنـكـه گفتي : ما به تو ايمان نمي آوريم مگر كوهسار و سنگلاخ مكه را بـه بـاغـسـتاني تبديل كني 000 بدون تامل و فكر چيزهايي خواستي و برخي از آنها اگرفراهم آيد نـمـي تواند برهان نبوت و نشانه آن باشد و رسول خدا بالاتر از اين است كه از جهل نادانان استفاده كند و آن را غنيمت بشمارد . مـگر تو و ديگران سنگلاخ طائف را بصورت باغستان درنياورديد و جوي ها در آن جاري نساختيد ؟ آيـا شـمايان به سبب اين كار پيامبر شديد ؟گفت نه ؟ آنگاه فرمود همچنين اين كار را اگر محمد انـجام دهد نمي تواند براي نبوت او حجت و دليل باشد اين حرف تو در مورد اين كار , چنانست كه بگويي : ما به توايمان نمي آوريم تا بايستي و راه بروي يا مانند مردم غذا بخوري . امـا اينكه گفتي به تو ايمان نمي آوريم تا اينكه باغي از خرما و انگور داشته باشي و از آنها بخوري و به ما هم بدهي و جويهاي پر آب در آن جاري سازي 000 مگر تو وهمراهانت در طائف چنين باغهايي نـداريـد ؟ آيـا پـيامبر شديد ؟ گفت نه آنگاه فرمودپس چرا از رسول خدا چيزهايي مي خواهيد كه نـمي تواند دليل راستي او باشد بلكه اگربراي اثبات پيامبري خويش به اين چيزها استدلال كند و آنـهـا را فـراهـم آورد , خوددليل نادرستي ادعاي اوست چرا كه به چيزي كه حجت و دليل نيست استدلال و باكسانيكه در عقل و دين ضعيف و ناتوانند , خدعه كرده است . فرستاده پروردگارعالميان بالاتر و بزرگتر از اين است . امـا اينكه گفتي : ايمان نمي آوريم تا آنكه پاره يي از آسمان بر ما فرو ريزد 000- بدان - كه درفرود آمدن و سقوط آسما هلاكت و مرگتان قطعي است تو با اين كار ازرسول خدا مي خواهي كه هلاك شوي اما رسول خدا مهربان تر از اين است . او تو را هلاك نمي كند ولي حجت ها و دليلهاي الهي را برپا مي دارد . نـشـانـه هـاي الـهي پيامبر مطابق خواسته هاي بندگان نيست چون آنان به مصلحت خويش آشنا نيستند و گاه خواسته هاي آنان آنچنان درهم و متضاد است كه وقوع محال خواهد بود و تقدير خدا بر محال جاري نمي گردد . آيـا ديـده اي كـه پـزشـكـي مـطـابـق خـواسـته مريض دارو بدهد ؟ پزشك مصلحت مريض را در نـظـرمـي گـيـرد 000 شـمـا هـم مـريـض هستيد و خدا دكتر و طبيب شما , اگر دارويي كه او مـي دهدبگيريد , شفا خواهيد يافت و اگر سر بپيچيد , بيمار خواهيد ماند 000اما اينكه گفتي : به تـو ايمان نمي آوريم تا خدا را روياروي ما حاضرسازي - بدان كه - اين آشكارا محال است زيرا خداي بزرگ مانند مخلوقات آمد و رفت و حركت ومقابله و رويارويي ندارد تا آوردن او ممكن باشد , شما خـداي بـزرگ را هـمـداسـتـان بتان خود - كه ضعيف و ناتوانند

بيست پاسخ
هيئت تحريريه موسسه در راه حق 1 - سـوره قصص آيه 248 - سوره عنكبوت آيه 350 - سوره عنكبوت آيه 451 - سوره عنكبوت آيه 550 - سـوره مومن آيه 678 - سوره فرقان آيه 8 7 - سوره انعام آيه 8124 - سوره انعام آيه 9124 - سـوره بـني اسرائيل آيه 92 - 1090 - سوره بني اسرا

مطالب این بخش جمع آوری شده از مراکز و مؤسسات مختلف پاسخگویی می باشد و بعضا ممکن است با دیدگاه و نظرات این مؤسسه (تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)) یکسان نباشد.
و طبیعتا مسئولیت پاسخ هایی ارائه شده با مراکز پاسخ دهنده می باشد.