-مقصود از اسوه بودن پيامبر اكرمبراي مسلمانان چيست؟

(7337)
-اولين كسي كه بر تربت امام حسين (ع) نماز خواند چه كسي بود(1493)
-آيا گل محمدي بر اثر ريخته شدن عرق حضرت محمد(ص) به وجودآمده است؟

(1389)
-آيت الله سيد نصر الله مستنبط كيست؟(1377)
-آيا نبي مكرّم اسلام ختنه شده به دنيا آمدند؟
(939)
-پيامبر اسلام(ص) چند سال بعد از حضرت عيسي(ع) به پيامبري [مبعوث شد؟

(885)
-آيات قرآن، تناسب با وقايع گوناگون كه در اصطلاح شأن نزول ناميده ميشده، نازل ميگشت; آيا اگر پيامبر اكرمبيشتر عمر ميكرد، وقايع بيشتري اتفاق ميافتاد، آيات بيشتري نازل ميشد و حجم قرآن بيشتر از الان بود؟ در اين صورت، قرآن نسبت به آن حالت فرضي، نقص دارد.

(829)
-چرا در أذان اشهد أن لا اله الاّ الله را أشهد الّلا إله الاّ الله تلفظ مي كنيم؟ چرا در اشهد أنّ محمداً رسول الله أنّ به كار برده شده است؟

(772)
-مولوي كيست و جه مذهبي داشت؟(706)
-اولين سورهاي كه بر پيامبر(ص) در غار حرا نازل شده است، سوره علق ميباشد، پس چرا سوره مدثر را اولين سوره نازل شده بر پيامبر ميدانند؟

(688)
-آخرين مراسم عبادي حج پيامبر اسلام را به طور مشروح بيان كنيد؟(0)
-آيا آدم ( ع ) و حوا را خداوند باهم آفريد ازدواج آنها چگونه بود؟(0)
-دين حضرت آدم ( ع ) و حوا ( ع ) چه بود؟(0)
-اينكه گفته مي شود ايمه قبل از حضرت آدم خلق شده اند درست است ؟(0)
-چرا از فرزندان حضرت آدم ( ع ) تنها از هابيل و قابيل در قرآن كريم نام برده شده است ؟(0)
-آيا اگر آدم و حوا از آن شجره ممنوعه نمي خوردند، همواره در بهشت مي ماندند؟
(0)
-چرا در قرآن كريم، خداوند به حضرت آدم و حوا مي گويد به درخت ممنوعه نزديك نشوند؟ آيا تعبير نزديك نشدن حكمتي دارد؟
(0)
-در برخي از احاديث آمده است كه حوا، حضرت آدم((عليه السلام)) را وسوسه كرد تا آدم و حوا به درخت ممنوعه نزديك شدند; در حالي كه در آيات قران آمده كه شيطان آن دو را وسوسه كرد; آيا اين دو مطلب با يكديگر منافات دارد؟
(0)
-درختي كه شيطان آدم را به خوردن آن واداشت، چه درختي بود؟
(0)
-چرا آدم و حوا از خوردن ميوه درخت مخصوص نهي شدند به عبارت ديگر علّت ممانعت چه بود؟
(0)
-آخرين مراسم عبادي حج پيامبر اسلام را به طور مشروح بيان كنيد؟(0)
-آيا آدم ( ع ) و حوا را خداوند باهم آفريد ازدواج آنها چگونه بود؟(0)
-دين حضرت آدم ( ع ) و حوا ( ع ) چه بود؟(0)
-اينكه گفته مي شود ايمه قبل از حضرت آدم خلق شده اند درست است ؟(0)
-چرا از فرزندان حضرت آدم ( ع ) تنها از هابيل و قابيل در قرآن كريم نام برده شده است ؟(0)
-آيا اگر آدم و حوا از آن شجره ممنوعه نمي خوردند، همواره در بهشت مي ماندند؟
(0)
-چرا در قرآن كريم، خداوند به حضرت آدم و حوا مي گويد به درخت ممنوعه نزديك نشوند؟ آيا تعبير نزديك نشدن حكمتي دارد؟
(0)
-در برخي از احاديث آمده است كه حوا، حضرت آدم((عليه السلام)) را وسوسه كرد تا آدم و حوا به درخت ممنوعه نزديك شدند; در حالي كه در آيات قران آمده كه شيطان آن دو را وسوسه كرد; آيا اين دو مطلب با يكديگر منافات دارد؟
(0)
-درختي كه شيطان آدم را به خوردن آن واداشت، چه درختي بود؟
(0)
-چرا آدم و حوا از خوردن ميوه درخت مخصوص نهي شدند به عبارت ديگر علّت ممانعت چه بود؟
(0)

مطالب این بخش جمع آوری شده از مراکز و مؤسسات مختلف پاسخگویی می باشد و بعضا ممکن است با دیدگاه و نظرات این مؤسسه (تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)) یکسان نباشد.
و طبیعتا مسئولیت پاسخ هایی ارائه شده با مراکز پاسخ دهنده می باشد.

  کد مطلب:41997 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:4

ابوالهذيل العلاف كه بود؟
محمد بن هذيل، معروف به ابو الهذيل علاف سومين شخصيت معتزله در قرن سوم اسلامياست، و در بصره ميزيست و خانة او در كوي علافان بود. او دانشمند بزرگ معتزلة وقت خويش و مربي گروهي به شمار ميرفت كه يكي از آنان ابراهيم نظام است، ميگويند: او با زرتشتيان و دو گانه پرستان مناظرات طولاني داشته است و به وسيلة او 3000 نفر به آيين اسلام مشرف شدهاند. مبرد ميگويد: من انساني فصيحتر از ابو الهذيل و جاحظ نديده ام. او در مناظره مردي زبردست بود و من در يكي از مناظره هاي او شركت كردم كه در آن به 300 شعر استشهاد كرد و در مجلس مأمون، با 700 بيت بر گفتار خود استدلال نمود. اينك ما نمونه هايي از مناظرات او را نقل ميكنيم:
1 ـ صالح بن عبد القدوس زنديق عصر خويش بود، فرزندش فوت كرد. دوستانش بر او گريستند، وقتي پدرش بر او گريست، ابو الهذيل به او اعتراض كرد كه چرا گريه ميكني در حالي كه از نظر تو مردم مانند بوته هايي هستند كه ميرويند و سپس نابود ميشوند؟ پدر در پاسخ او گفت: گريه ميكنم كه او مرد و كتابي از كتابهاي من به نام «شكوك» را نخواند و اين كتابي است كه اگر كسي آن را بخواند، در همه چيز شك ميكند.
ابو الهذيل گفت: اگر چنين است، تو نيز در مرگ فرزندت شك كن و فرض كن كه او نمرده است.
2 ـ متكلمي يهودي در عصر وي در بصره به مناظره مي‎پرداخت و راه را بر ديگران مي‎بست. ابوالهذيل دوران جواني خود را ميگذراند وقتي از جريان آگاه شد، به عموي خود گفت: بيا با من نزد اين يهودي برويم تا من با او مناظره نمايم. عمو او را از اقدام به چنين كاري بر حذر داشت. او اصرار كرد كه بايد بروم، هر دو نفر وارد مجلس او شدند و شنيدند كه او نبوت موسي را تقرير ميكند و از مردم اقرار ميگيرد و اضافه ميكند، حالا كه نبوت موسي نزد ما و شما مسلم است، بايد نبوت مدعيان پس از وي را بررسي كنيم. در اين لحظه ابو الهذيل نزد وي رفت و گفت: آيا موسي پيامبر راستگوست يا نه؟ يهودي به تجليل از پيامبر خويش پرداخت. در اين هنگام ابو الهذيل به او گفت: موسايي كه از او پرسيدم، اگر به نبوت پيامبر اسلام گواهي داده و او را تصديق كرده، پيامبر صادق است و اگر به غير اين وصف بوده است، شيطان بوده و من به نبوت او اعتراف نميكنم.
در اين هنگام يهودي گفت تورات را ميپذيريد يا نه؟ ابو الهذيل گفت: سخن در تورات همان سخني است كه دربارة موسي گفتيم. اگر در بر دارندة بشارت به نبوت پيامبر است، حق است و در غير اين صورت به او اقرار نميكنم.
يهودي خود را در تنگناي عجيبي احساس كرد، زيرا او از اعتراف مسلمانان به نبوت موسي كمك ميگرفت تا راه شك را در نبوت خاتم باز كند، وقتي اين جوان اعتراف به نبوت موسي را در چهار چوب اقرار به نبوت پيامبر خاتم پذيرفت، هر نوع راه سوء استفاده را به روي او بست، ديگر اعتراف آنان نميتواند نردبان محكوميت باشد.
در اين هنگام مناظر يهودي خواست اين جوان را بر بدگويي به خويش تحريك كند، تا از اين طريق حيثيت از دست رفته را جبران كند. گفت جوان نزديكتر بيا تا به گوش تو سخني بگويم. وقتي ابو الهذيل نزديكتر شد، آهسته در گوش او گفت: مادر تو و كسي كه اين سخنان را به تو آموخته چنين و چنان بود!
ابو الهذيل فهميد كه اين بدگويي براي تحريك او انجام گرفته تا پرخاش كند و سرانجام، عواطف به سوي مناظر يهودي متوجه شود. لذا فوراً گفت: خدا تو را گراميبدارد و سلامت باشي و از اين طريق، نقشة او را نقش بر آب كرد و تفهيم كرد كه او به صورت آهسته بر او دعا كرده، به حقانيت آيين او اعتراف كرده است. چيزي نگذشت كه بر اثر تحريك ابوالهذيل، مردم براي دستگيري وي هجوم آوردند، او از بصره گريخت. (سيد مرتضي، الدرر و الغرر 1/178 ـ 179)
3 ـ مردي به او گفت: اشكالي برايم پيش آمد. از وقتي وارد شهر بصره شدم كسي را نديدم كه به من پاسخ بگويد. مردي تو را به من معرفي كرد. ابو الهذيل گفت: مشكل تو چيست؟ گفت: اشكال من دو چيز است: يكي آياتي است كه از نظر ادبي، ملحون و غير صحيح هستند. دوميآياتي كه مضامين آنها با هم متناقضند. ابو الهذيل گفت: پاسخ تو را يكجا بگويم يا آيه به آيه؟ او گفت يكجا. ابو الهذيل گفت: ميدانيد كه قريش افصح عرب بودند و پيامبر در ميان آنان به فصاحت معروف بود و ميدانيد كه قريش اهل جدل و مناظره بود و هرگز آنان نه به لغت پيامبر ايراد گرفتند و نه به مضامين قرآن. اكنون كه چنين است، تو سخن نقادان لغت و استادان مناظره را بگير، نه قول ديگران. در اين موقع مرد گفت: شهادت ميدهم جز خداي يگانه خدايي نيست و محمد فرستادة اوست! (قاضي عبد الجبار همداني، طبقات المعتزلة /254)
نگارشها و آثار او
ابن نديم براي ابو الهذيل تأليفي ذكر نكرده، فقط در باب كتب مؤلّفة در متشابه قرآن ياد آور شده است كه ابو الهذيل نگارشي در اين فن ( ابن نديم، الفهرست: فن سوم از مقالة نخست/39) دارد. اين خلكان تأليفات او را فقط يك كتاب به نام «الميلاس» نام برده كه مناظرة او با يك مرد مسيحي به نام ميلاس بوده است. (ابن خلكان، وفيات الأعيان 4/266)
ولي ابن المرتضي براي او 6 كتاب ذكر كرده كه همگي در رد مخالفان در علم كلام است و ميگويد: به هنگام مرگ، احمد بن أبي دوأد بر او با پنج تكبير نماز خواند، ولي وقتي هشام بن عمر فوت كرد، بر او با چهار تكبير نماز خواند. از ابن أبي دوأد پرسيدند: چرا بر او با پنج تكبير و بر اين با چهار تكبير نماز گذاردي؟ او در پاسخ گفت : ابو الهذيل شيعة بني هاشم بود و علي را بر عثمان تفضيل ميداد (المنية و الأمل/28) لذا من نماز ميت آنان را بر او خواندم.
ميگويند: وي علي را بر همة خلفا ترجيح ميداد. ابن أبي الحديد ميگويد: وقتي از او پرسيدند كدام يك از دو نفر ابوبكر و علي بر ديگري برتري دارد، در پاسخ گفت: نبرد علي در جنگ خندق با عمرو بن عبدود، برهمة اعمال مهاجرين و انصار برتري دارد تا چه رسد بر اعمال أبي بكر. (ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغة19/60)
در اينجا ما نتيجه ميگيريم كه تشيع اصطلاحات مختلفي داشته است. يك از آن اصطلاحات ترجيح دادن علي بر ديگر خلفا بود. هر چند او را خليفة بلافصل و منصوب از جانب خدا نداند و أبو الهذيل از همين گروه بود.
تهمتهاي ناروا
ابو الهذيل مانند ديگر مشايخ معتزله، آماج تهمتها و نسبتهاي نارواي حنابله و أهل حديث قرار گرفته است. خطيب بغدادي دربارة او ميگويد: او معتقد بود، حركات بهشتيان در بهشت پايان پذير است و طبعاً بايد معتقد شود كه نعمتهاي الهي نيز منقطع ميباشد. در حالي كه قرآن ميفرمايد: «أُكُلُها دَائِمٌ» رعد/ 35 و از طرف ديگر به او نسبت ميدهد كه منكر صفات خدا بوده، زيرا ميگفت: علم و قدرت خدا عين ذات او هستند و خدا را به عنوان علم و قدرت معرفي ميكرد. (تاريخ بغداد 3/366)
ابو الحسين خياط در كتاب الانتصار، دربارة نسبت اول ميگويد: آثار و كتابهاي ابو الهذيل در دست نيست و هرگز نميتوان به نقل دشمن دربارة او اعتماد كرد. اما تهمت دوم، حق اين است كه خطيب و امثال او به مقصود معتزله پي نبردهاند، لذا آنان را منكران صفات شمردهاند. در حالي كه هدف آنان نفي صفات زايد بوده است. به اين معنا كه وجود باري مركب از ذات و علم بوده، به گونهاي كه علم او وراي ذات او باشد.

: استاد محقق جعفر سبحاني
فرهنگ عقائد و مذاهب اسلامي ج 4

مطالب این بخش جمع آوری شده از مراکز و مؤسسات مختلف پاسخگویی می باشد و بعضا ممکن است با دیدگاه و نظرات این مؤسسه (تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)) یکسان نباشد.
و طبیعتا مسئولیت پاسخ هایی ارائه شده با مراکز پاسخ دهنده می باشد.