مطالب این بخش جمع آوری شده از مراکز و مؤسسات مختلف پاسخگویی می باشد و بعضا ممکن است با دیدگاه و نظرات این مؤسسه (تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)) یکسان نباشد.
و طبیعتا مسئولیت پاسخ هایی ارائه شده با مراکز پاسخ دهنده می باشد.

  کد مطلب:44873 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:0

قرآن مجيد تفكر و تعقل را به قلب نسبت مي دهد ، چنانكه چشم و گوش را وسيله ديدن و شنيدن معرفي مي كند حتي جايگاه قلب را در سينه معين نموده آنجا كه مي فرمايد :
. . . ولكن تعمي القلوب التي في الصدور ولي قلبهائي كه در سينه هاست نابينا مي شود و از طرفي « فيزيولوژيستها » پس از آزمايشهاي زياد باين نتيجه رسيده اند كه وسيله تفكر مغز است و كار قلب تنها پخش خون به نقاط مختلف بدن مي باشد و قلب بسان تلمبه خودكاري است كه دائماً در حركت مي باشد ؟
آنچه دانشمندان در علوم مختلف از قبيل : فيزيولوژي و روان شناسي اثبات كرده اند اين است كه : اعصاب و مغز انسان مانند ساير اعضاي بدن وظيفه خاصي دارند كه اعصاب بدن ، براثر پيوستگي و ارتباط خاص با اعصاب مغز ، آنچه را كه از خارج دريافت مي كنند به مغز مخابره مي نمايند مثلاً هنگامي كه دست ما در برابر عامل خارجي مانند آتش قرار مي گيرد فوراً اثر انعكاسي آتش را به ستاد فرماندهي ظاهري بدن گزارش مي دهد و يا دستگاه چشم كه مانند يك دستگاه عكاسي آفريده شده و داراي طبقات مختلف و آبهاي گوناگون مي باشد نحوه كار آن است كه : اشعه به طور مستقيم از جسم وارد چشم مي شود و پس از عبور از پرده هاي آن تصويري در نقطه مخصوصي از چشم به نام نقطه زرد به وجود مي آيد و اعصاب بينائي آنرا به مغز مي رساند و به اين ترتيب عمل ديدن محقق مي گردد .
فيزيولوژي درباره فعاليتهاي مغزي چنين مي گويد : در موقع فكر كردن ، سلول هاي مغزي فعاليتهاي زيادي انجام مي دهند مغز بيشتر غذا مي گيرد ، و بيشتر مواد فسفري پس مي دهد . . . و همچنين براي بقيه اعصاب انسان ، كه هر كدام وسيله مخصوص براي ادراك هستند ، فعاليتهاي خاصي وجود دارد ولي نتيجه اينكه بسياري از دانشمندان از اين آزمايشها گرفته اند ، و گمان كرده اند كه مركز فهم و شعور همان سلولهاي مغزي است و يا افكار و علوم انساني همان آثار مادي است كه روي اعصاب پس از تأثير عوامل خارجي ، ظاهر مي شود ، صحيح نيست ، زيرا اين آزمايشها بيش از اين را اثبات نمي كند كه عوامل خارجي و فعاليتهاي عصبي در ادراك و احساس دخالت دارد و بدون اين فعل و انفعالات ، انسان قادر به تفكر و ادراك يا ديدن و شنيدن نيست ، و اما اينكه درك كننده واقعي يا به تعبير واضح تر بيننده و شنونده همان مادي مغزي ، و تفكر و ادراك همان آثاري مادي است كه موقع تفكر در سطح دماغ و روي اعصاب ديده مي شود ، ابداً صحيح نيست از اين جهت دانشمندان بزرگ جهان معتقدند كه فوق اين دستگاه مادي بدن ، دستگاه ديگر است كه با اين ابزار مادي يك نوع هماهنگي دارد و تدبير اين دستگاه ظاهري به عهده او است ، و با بكار انداختن وسائل مادي ، مانند چشم و اعصاب مغز مي تواند ، اطلاعاتي از خارج به دست آورد . و در واقع درك كننده حقيقي او است ، و تمام علوم و تفكرات بشر در آن متمركز مي باشد و از يك چنين قدرت پشت پرده به نام هاي گوناگون عقل ، روح ، قلب تعبير مي كنند .
شكي نيست كه نوع مردم در استعمالات روزمره خود كلمه « قلب » را در همان معناي عقل و روح بكار مي برند و در مكالمات عرفي خود ابداً توجهي به غير اين دارند ما هر روز مي گوئيم « در دل آرزوهائي دارم » قلبم از ديدن اين جريان سياه شده ، قلبم از شنيدن اين سرگذشت بي تاب گرديد همين دانشمند فيزيولوژيست در مكالمات معمولي خود چنين مي گويد : دلم از دروي فرزندم تنگ شده است .
ناگفته پيدا است كه منظور از اين كلمه « قلب » و يا « دل » آن عضو بخصوص صنوبري شكل نيست كه وظيفه مخصوصي در بدن دارد ، بلكه در كتاب لغت و فرهنگ نامه ها مي بينيم كه يكي از معاني « قلب » همان روح و نفس انساني است كه مركز ادراك و شعور بشمار مي رود و به اصطلاح دانشمندان ، لفظ « قلب » به معني عقل و روح است . و علت اينكه در ميان اين همه الفاظ لفظ « قلب » براي كنايه آوردن از روح ، انتخاب شده ، اين است كه قلب صنوبري در انظار مردم مظهر حيات و زندگي محسوب مي شود . زيرا آنان با كار كردن قلب و توقف آن زنده و مرده را از هم تميز مي دهند تعادل ضربان قلب و تندي آن در بيشتر اوقات نشانه صحت و بيماري است و اثرات روحي هر حادثه در نخستين مرحله در قلب ظاهر مي شود ، از اين لحاظ كلمه اي كه براي عضوي تعيين شده كه آثار ظاهري حيات در آن بيشتر محسوس است درباره روح و نفس و عقل بكار مي برند .
قرآن مجيد نيز كه مفردات و تركيبات و جمله بندي آن برطبق اصطلاحات مردم است معمولاً هر موقع كلمه « قلب » را به كار مي برد ، منظور همان عقل و روح و نيروهاي ادراكي است .
علاوه بر اين قرائن زيادي از آيات قرآن گواهي مي دهند كه مراد از قلب همين معني است اينك پاره اي از اين قرائن :
1 - قرآن پس از آنكه اوضاع روز رستاخيز را بيان مي كند چنين مي فرمايد :
ان في ذلك لذكري لمن كان له قلب ؛ در آنچه گفته شد براي كساني كه قلب دارند تذكري است .
{P - سوره ق آيه P 37}
ناگفته پيدا است كه قرآن مجيد جريان روز قيامت را براي اشخاصي وسيله تذكر دانسته است كه داراي قلب باشند اگر مقصود از قلب همان عضو خاص باشد اين عبارت صحيح نخواهد بود زيرا همه مردم داراي اين عضو خاص هستند ، ناچار بايد گفت منظور همان عقل و قدرت تفكر است .
2 - قرآن شريف قلب را مركز يك رشته صفات و روحيات خاص مي داند كه بطور مسلم مربوط باين قلب مادي نيست بلكه از اوصاف همان روح انساني است : مثلاً بعضي از قلب ها را قسي و بعضي ديگر را بيمار ، و گاهي نابينا مهر خورده ، و بسته شده ، معرفي مي نمايد ، قرآن قلب را مركز طهارت و ايمان ، تاريكي و كفر ، وسيله كسب سعادت و شقاوت قلمداد مي كند ، و نجات و سعادت را به قلب سالم اختصاص مي دهد
{P - بقره 7 ، 10 ، 74 - 225 ) شعراء 89 - احزاب 53 - حجرات 14 - موارد ديگري نيز هست كه از نقل آنهاصرف نظر شد . P}
بديهي است اين اوصاف و حالات ، از صفات روح انسان است ، زيرا قساوت و سنگدلي و بيماري و نابينائي در اين قلب مادي تصور ندارد ، اينها نشانه خوبي است كه مراد از قلب همان روح است كه در عرف مردم نيز در اين معني به كار برده مي شود .
از بيان گذشته معناي آيه اي كه در سؤال تذكر داده شده است روشن گرديد ، زيرا گرچه قرآن تعقل را به قلب نسبت داده و جايگاه آنرا در سينه معين كرده است ، ولي چنانكه روشن گرديد ، قلبي كه در سينه قرار گرفته است ، در اصطلاح قرآن و تعبيرات معمولي كنايه از روح و عقل است و علت اين تعبير همان ارتباط زياد قلب صنوبري با روح ، و ظهور با روح ، و ظهور و انعكاس حالات روحي و حيات و مرگ در قلب مي باشد .
قرآن نه تنها قلب را كنايه از عقل و روح مي گيرد بلكه گاهي لفظ صدر ( سينه ) را نيز در اين مورد به كار مي برد آنجا مي فرمايد : آيا سينه تو را وسيع نساختيم
{P - سوره الانسراح آيه P 1}
يا كسي را كه خدا بخواهد هدايت كند سينه اش را براي قبول اسلام وسيع مي سازد ، بديهي است سينه معمولي انسان هرگز با قبول و عدم قبول اسلام گشاد و تنگ نمي شود بلكه كنايه از همان توسعه و بزرگي روح است ولي از آنجا كه محيط سينه ، مركز ظهور انعكاسهاي حياتي است از اين نظر ، با جمله ياد شده تعبير مي آورند .

مطالب این بخش جمع آوری شده از مراکز و مؤسسات مختلف پاسخگویی می باشد و بعضا ممکن است با دیدگاه و نظرات این مؤسسه (تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)) یکسان نباشد.
و طبیعتا مسئولیت پاسخ هایی ارائه شده با مراکز پاسخ دهنده می باشد.