مطالب این بخش جمع آوری شده از مراکز و مؤسسات مختلف پاسخگویی می باشد و بعضا ممکن است با دیدگاه و نظرات این مؤسسه (تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)) یکسان نباشد.
و طبیعتا مسئولیت پاسخ هایی ارائه شده با مراکز پاسخ دهنده می باشد.

  کد مطلب:46093 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:2

فلسفه اسلامي چه راه حلي براي معماي شناختهاي حسي و عقلي ارائه ميكند؟
اكنون وقت آن رسيده است كه معماي رابطه ميان دو شناخت حسي و عقلي را به گونهاي كه در فلسفه اسلامي مطرح است حل كنيم. گاهي اين اشكال مربوط به شناخت يك مفهوم كلي از مصاديق مختلف است، مثلاً انسان از ديدن چند فرد از افراد انسان به يك مفهوم كلي به نام انسان منتقل ميگردد و يا به ساختن يك چنين مفهوم كلي دست ميزند و گاهي ديگر مربوط به كشف يك قانون كلي از آزمايش مواد محدود ميباشد و به عبارت ديگر: گاهي اين اشكال مربوط به مفاهيم تصوري و گاهي مربوط به مفاهيم تصديقي است.
درباره مفاهيم كلي، مرحوم صدر المتألهين مشكل را از طريق وجود مراتب براي ذهن انسان حل كرده و نظريه تعالي و تصعيد مفهوم را در لابلاي كلمات خود مطرح كرده است و اين نظريه كمتر مورد توجه قرار گرفته است. براي اينكه خوانندگان گرامي به گونهاي فشرده از اين نظريهها آگاه شوند اجمالاً به آن اشاره ميكنيم.
شكي نيست كه انسان يك شيئ را به سه شكل درك ميكند:
1ـ احساس ابتدائي 2ـ احساس نگاهداري 3ـ ادراك كلي.
در فلسفه اسلامي به اين سه نوع از ادراك: صورتهاي حسي، خيالي (به معني فلسفي نه به معني عرفي) و عقلي ميگويند و اين سه نوع ادراك مربوط به اختلاف مراتب وجود نفس انساني و روح مدرك است، تفاوت اين سه صورت بسيار روشن است.
الف: آنگاه كه صورتي از شيئاي در حال مواجهه و مقابله و ارتباط مستقيم ذهن با خارج در ذهن منعكس ميشود، مثلاً انسان چشمهاي خود را باز ميكند و منظرهاي را كه در برابرش موجود است تماشا ميكند و تصويري از آن منظره در ذهن او پيدا ميشود بر اين تصوير ذهني از آن منظره، صورت حسي، و بر اين مقام و مرتبه از نفس انسان كه قادر به ادراك چنين تصوير است، مرتبه حس ميگويند.
ب: آنگاه كه ادراك حسي به پايان رسيد و از آن منظره، چشم پوشيد و يا دور شد صورت ديگري از آن شيئ در قوه ديگري كه به آن خيال يا حافظه ميگويند پيدا ميشود و در آنجا به شكل بايگاني باقي ميماند و هر موقع خواست ميتواند آن شيئ را بار ديگر در صفحه ذهن حاضر سازد، و در اصطلاح فلاسفه به اين صورت نگاهداري شده، صورت خيالي و به اين مقام و موقعيت از روح انسان، مرتبه خيال مينامند.
صورت دوّم با صورت نخستين تباين ندارد بلكه تصعيد يافته آن صورت ميباشد و تفاوتهايي از اين قبيل دارند:
اوّلاً: صورت نخست در حال عادي از صورت دوم روشنتر است.
ثانياً: صورت نخست هميشه با وضع خاص (نسبت مخصوصي با اشياء خارج از خود) و جهت خاصي (در سمت راست يا چپ انسان يا پيش او يا پشت سر او) و مكان خاصي احساس ميشود، و به عبارت ديگر: هر وقت انسان چيزي را ميبيند آن را در وضع معيّني در جهت معيّني و در مكان معيّني مشاهده ميكند ولي هر موقع بخواهد آن صورت را كه يك بار، و يا بارها با اوضاع و مشخصات مختلف ديده است، به خاطر بياورد، ميتواند خود آن شيئ را در نظر خود مجسم كند، بدون آنكه اوضاع و جهات و مكان خاص را در نظر بياورد. و در هر حال، ادراك حسي و خيالي هر دو چيزي است كه هر كدام به يك فرد بيش، تطبيق نميكنند.
ذهن انسان پس از ادراك چند صورت مشابه، عمليات خود را آغاز ميكند؛ يعني صفات اختصاصي هر يك از افراد را از صفات مشترك جدا ميسازد، و يافتهاي اختصاصي را در گوشهاي و يافتهاي مشترك را در گوشه ديگر قرار ميدهد، آنگاه از چنين عمليات تجريدي به درك يك مفهوم كلي نائل ميآيد.
در اين جا فلاسفه اسلامي بر دو گروهند: بوعلي و پيروان مكتب او كه در نفس انسان به خلاقيّت قائلند ميگويند: نفس انسان از يك رشته ادراكات جزئي قدرت و توان آن را پيدا ميكند كه يك صورت كلي بسازد كه بر افراد نامحدودي قابل انطباق باشد، در حالي كه صدرالمتألهين در برخي از سخنان خود مسأله تعالي و صعود مفهوم را از مرتبه خيال به مرتبه عقل پيش ميكشد و ميگويد: همانطور كه صورت حسي با ريختن برخي از مشخصات به مقام بالاتر كه مقام خيال و بايگاني است صعود ميكند و صورت خيالي حالت تعالي به خود ميگيرد، همچنين صورت خيالي با حذف مشخصات ديگر كه به آن جنبه جزئيت و تشخيص ميدهد به مقام برتر صعود كرده و حالت تعالي به خود ميگيرد و مفهوم جزئي به صورت كلي در ميآيد و رابطه اين صورت با صورت پيش، رابطه توليدي نيست بلكه «صعودي» است. و به ديگر سخن: تفاوت كار عكاس با كار ذهن اين است، كه كار عكاس يك نوع تقلب و تزوير شمرده ميشود و اگر بخواهد از اين طريق، شركت گروهي را در مجلسي ثابت كند، از نظر دادگاه جرم محسوب ميشود. در حالي كه كار ذهن يك كار پيرايشي است، خواه نظريه بوعلي را بپذيريم خواه نظريه صدر المتألهين را، از نظر بوعلي ذهن زوائد را حذف ميكند (مشخصات فردي) و مغز وجود هر يك را ميگيرد و اين كار از طريق خلاقيت صور كلي انجام ميگيرد، همچنانكه از نظر صدر المتألهين خود صورت حسي به موازات تعالي خود ادراك، از مرحله حس به مرحله عقل، حالت تعالي و صعود پيدا كرده و به ادراك بالاتر و كاملتر تبديل مييابد.

: آية الله جعفر سبحاني
شناخت در فلسفة اسلامي

مطالب این بخش جمع آوری شده از مراکز و مؤسسات مختلف پاسخگویی می باشد و بعضا ممکن است با دیدگاه و نظرات این مؤسسه (تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)) یکسان نباشد.
و طبیعتا مسئولیت پاسخ هایی ارائه شده با مراکز پاسخ دهنده می باشد.