کد مطلب:2934 سه شنبه 6 مهر 1389 آمار بازدید:411

پاسخگويي قرآن به نيازهاي انسان معاصر 8
شبكه ولايت - تفسير و علوم قرآني

01:57:58

دانلود   40.5 مگابایت
بسم الله الرحمن الرحيم

آقاي حيدري
صلوات و درود خداوند بر محمد و آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم و با عرض سلام و خسته نباشيد خدمت بينندگان گرامي ، توفيقي شد كه باز هم در خدمت شما باشيم با برنامه پاسخ به شبهات قرآني و راهكارهاي پاسخگوئي قرآن به نيازهاي انسان معاصر و در خدمت دكتر رضائي اصفهاني هستيم .
اگر امكان دارد براي ما توضيح بدهيد كه موضوع قرآن و فرهنگ زمانه از چه جهت اهميت دارد و چرا اين موضوع انتخاب شد ؟
آقاي رضايي اصفهاني
در جلسات گذشته برخي از بينندگان سؤالاتي را مطرح كردند كه رابطه قرآن را با فرهنگ عرب جاهلي بدانند و وعده داديم كه اين مبحث را بصورت كلي باز كنيم و در مصر و كشورهاي آمريكايي و اروپايي اين مباحث مطرح شده و نياز دارد كه موشكافي شود .
آقاي حيدري
اصطلاح فرهنگ زمانه را براي ما توضيح بدهيد ؟
آقاي رضايي اصفهاني
مقصود از فرهنگ همان اصطلاح رايجش است و حدوداً 250 تعريف از فرهنگ وارد شده است و معادل لوكيشن در انگليسي است و بمعناي مجموعه اي از بينش ها و عقايد و افكار و هنر و علوم و آداب و رسوم و ... كه وقتي همه با هم جمع شود فرهنگ مينامند و مجموعه اي از دانشها و بينشها و ارزشها است .
وقتي كه ما ميگوئيم فرهنگ زمانه ، منظور ما عصر نزول قرآن است چه قبل از حضور پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم و قبل از نزول وحي كه به آن ميگويند فرهنگ عرب جاهلي و چه اعراب هم عصر زمان پيامبر اكرم و به اصطلاح فرهنگي كه در دامان آن فرهنگ پيامبر اكرم رشد كرد و بعد وحي در آن زمان بر پيامبر اكرم نازل شد و يعني فرهنگ عرب معاصر نزول قرآن .
بحث اين است كه قرآن كريم چه رابطه اي با اين فرهنگ پيدا كرده است ؟ آداب و رسوم جاهلي چه رابطه اي با اين فرهنگ پيدا كرده است ؟ عقايد عرب جاهلي چقدر با قرآن ارتباط داشته است ؟ پيامبر اكرم و قرآن چقدر با معاصران خود و فرهنگ معاصر خود چه عرب مشرك و يا اعراب مسيحي و يا اعرابي كه يهودي بودند ، قرآن و پيامبر اكرم چقدر با اين فرهنگ ارتباط برقرار كردند ؟ چگونه ارتباط برقرار كردند ؟ و نكات و سؤالاتي در اين زمينه مطرح است كه به آن خواهيم پرداخت .
آقاي حيدري
در اين رابطه چه ديدگاههايي مطرح است ؟
آقاي رضايي اصفهاني
درباره رابطه قرآن با فرهنگ زمانه سه ديدگاه وجود دارد : يك ديدگاه اين است كه قرآن هيچ ربطي به فرهنگ عرب ندارد و اصلاً به يكنوع انقطاع مباحث قرآني از فرهنگ عرب قائل هستند كه در اين مورد مقالاتي هم نوشته شده است .
ديدگاه دوم برعكس ديدگاه اول است كه معتقدند كه قرآن تحت تأثير فرهنگ عرب جاهلي قرار گرفته است در زمينه احكام و آداب و رسوم و ... .
ديدگاه سوم اين است كه قائل به تفصيل است كه برخي از مفسرين بر اين باورند كه قرآن كريم عناصر مثبت فرهنگ عرب جاهلي را پذيرفته و آن را اصلاح كرده است و اين عناصر عناصري بوده است كه ريشه در وحي داشته است مثل حج ابراهيمي بوده كه از حضرت ابراهيم عليه السلام باقي مانده كه وارد حوزه عرب قبل از اسلام شده است و انحرافاتي در آن وارد شده است و قرآن كريم اين را پذيرفته است و پرورشش داده و با خرافاتش مبارزه كرده است يعني آن را اصلاح كرده است .
برخي از آداب و رسوم عرب جاهلي كه در فطرت و عقل انسان ريشه داشته است ، يعني عرب بر اساس فطرت انساني خود آن را انجام داده است مثل مهمان دوستي كه در عرب رسم بوده و همين را قرآن پرورش داده و يا وفاي بعهد كه همين را قرآن پرورش داده است .
بنابراين عناصر مثبتي در عرب جاهلي وجود داشته است كه قرآن اين را پذيرفته است و اين عناصر ريشه در وحي الهي و اديان پيشين و يا ريشه در عقل و فطرت و يا علم بشر داشته است .
دسته دومي از مسائل فرهنگي عرب قبل از اسلام بوده است كه اينها مخالف با عقل بوده و يا مخالف فطرت يا علم بوده و قرآن اينها را رد كرده و نپذيرفته بلكه با آن مبارزه كرده است مثل كشتن دختران كه قرآن با آن مخالفت كرده و درباره آن هم صحبت كرده است مثلا در سوره تكوير آيه 8 و 9 ميفرمايد « وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ ، بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ » دختراني كه زنده بگور شدند سؤال ميكنند كه ما را به چه علت كشتيد .
در حقيقت برخورد زشت عرب جاهلي را سرزنش ميكند كه چرا با زنان و دختران اينگونه برخورد كرديد .
يا مثلاً با ربا كه پديده اقتصادي در عرب جاهلي بوده است قرآن برخورد ميكند و آن را جنگ با خداوند اعلام ميكند « فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ » ( سوره بقره آيه 279 ) بنابراين قرآن با برخي از آداب و رسوم و عقايد عرب جاهلي را مثل شرك و بت پرستي در آيات متعددي برخورد كرده است .
ما فكر ميكنيم كه اين ديدگاه سوم صحيح است كه قرآن تفصيل قائل شود يعني قرآن برخي از عناصر مثبت فرهنگ عرب را گرفت و آنها را پرورش داد كه موافق وحي و يا عقل و فطرت انسان بود و عناصر زيان بار فرهنگ عرب را گرفت و با آنها مخالفت كرد و رد كرد .
خوب است كه در اينجا كمي ديدگاه اول را مورد نقد قرار دهيم وقتي كه ميگويند تأثير پذيري و يا بازتاب فرهنگ زمانه در قرآن و ... در حقيقت بحث در اين است كه وقتي كه قرآن به عربي نازل شده و مطالب را به لغت عربي فرموده و در آيات هم داريم كه « وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِهِ » ( سوره ابراهيم آيه 4 ) ما هيچ پيامبري را نفرستاديم مگر به زبان قوم خودش .
هر پيامبري را با لغت قوم خود فرستاديم كه با زبان مردم آشنا باشد و وقتيكه پيامبر ميخواهد با زبان عربي صحبت كند اقتضائاتي دارد و بطور طبيعي بايد از اصطلاحات عرب استفاده كند و يا از ادبيات عرب و صرف و نحو استفاده كند و دستور زبان ادبيات عرب را رعايت كند و غلط سخن نگويد و ميتواند از ضرب المثلهايي كه در زبان عربي است استفاده كند و بايد اقتضائات عرب خود را رعايت كند و از مثالهايي استفاده كند كه عرب مخاطب بيشتر متوجه شود مثلاً فرموده « أَ فَلا يَنْظُرُونَ إِلَي الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ » ( سوره غاشيه آيه 17 ) آيا به شتر نگاه نميكنيد كه چگونه خلق شده است ، چون شتر در عربستان زياد بوده است آن را مثال زده است و بايد مصداقي را مثال بزند كه مخاطب بفهمد .
« كَلِّمِ النَّاسِ عَلَي قَدرِ عُقُولِهِم » با مردم به اندازه درك و فهمشان بايد صحبت كنند .
اگر مثال ميخواهد از پيامبران بزند بايد مثالهايي بزند كه شناخته شده باشد مثلاً از ابراهيم عليه السلام سخن بگويد از قوم نوح و لوط و عاد سخن بگويد و يا از حضرت موسي و عيسي سخن بگويد و از كساني بگويد كه مخاطب آنها را ميشناسد .
اينها هيچكدام بمعناي تأثير پذيري نيست بلكه بمعناي اين است كه ما در هنگامي كه ميخواهيم پيامي را به مخاطب برسانيم او را رعايت كنيم و اگر امروزه خواستم مثلاً در اروپا سخن بگويم بايد مثالهايي بزنم كه اروپائي ها با آن آشنا باشند و اين تأثير پذيري منِ گوينده نيست بلكه رعايت حال مخاطب است .
بنابراين وقتي كه ميگوئيم كه قرآن تحت تأثير فرهنگ عرب زمانه قرار نگرفته منظور اين نيست كه از واژگان عرب استفاده نكند و از دستور زبان عرب استفاده نكند و از ضرب المثل و كنايه و ... عرب استفاده نكند و بحث سر اين است كه آيا خرافات و مسائل باطل و سست و بي پايه اي كه در فرهنگ عرب بوده آيا به قرآن راه پيدا كرده است ؟ و نعوذ بالله آيا پيامبر اكرم آن مطالب ضد علم را گرفته و بعنوان آيه به مسلمانان ارائه داده است ؟ اين را ما ميگوئيم درست نيست .
بنابراين ديدگاه اول كه ميگفت كه قرآن اصلاً با فرهنگ عرب ارتباطي ندارد قابل نقد است و بصورت كلي قابل پذيرش نيست و بعبارت ديگر اگر مقصود ديدگاه اول اين باشد كه يعني قرآن از هيچگونه از واژگان و ضرب المثلها و كنايات و رعايت مخاطب استفاده نكرده است و اگر اين منظور باشد كه اين حرف صحيحي نيست اما اگر مقصود اين باشد كه قرآن تحت تأثير فرهنگ عرب قرار نگرفته است يعني خرافات و مسائل باطل و غير اعتقادي عرب كه غلط بوده است در قرآن نيامده است ، اين حرف قابل پذيرش است .
آقاي حيدري
كسيكه اين شبهه را مطرح ميكند كه قرآن متأثر از فرهنگ عرب جاهلي است ميخواهد به چه نتيجه اي برسد ؟ آيا ميخواهند كاربردهاي مسائل قرآني را در عصر و زمانه امروز را منكر شوند ؟
آقاي رضايي اصفهاني
اگر ما بخواهيم كه ريشه شناسي كنيم و سرچشمه هاي اين بحث را بشناسيم بايد به قبل برگرديم و در حقيقت برخي از غربي ها وقتي كه وارد بحثهاي مربوط به كتب مقدس مثل تورات و انجيل شدند ديدند كه مثلاً برخي از قسمتهاي تورات بعد از فوت حضرت موسي نوشته شده است و مستحضر هستيد كه در تورات بحث فوت و دفن حضرت موسي و گريه و ناله اي كه بر ايشان شد و عزاداري كه بر ايشان شد مطرح است و اينها بعد از حضرت موسي است كه نوشته شده و وقتيكه كتابي بعد از فوت حضرت موسي نوشته شده است و چندين بار در تاريخ گرفتار تغيير و تحول شده است و برخي از قسمتهاي آن از بين رفته و دوباره بازنويسي شده است و درباره انجيل هم همينگونه است و خوش بينانه ترين ديدگاه درباره انجيل اين است كه بين 20 تا 70 سال ذكر كردند كه انجيلهاي 4 گانه بعد از حضرت عيسي عليه السلام نوشته شده است و يك مطلب به 4 صورت نوشته شده است .
يعني يك واقعه را 4 نفر نوشتند و 4 گزارش و 4 انجيل متفاوت شد و اين نشان ميدهد كه بشر در تورات و انجيل دخالت داشته است و سليقه هاي نويسنده در آن اثر داشته است و اين سليقه هاي نويسنده كه اثر گذاشت كم كم براي كسانيكه ميخواستند دين را از صحنه روزگار حذف كنند بهانه شد و گفتند كه اين مطالبي كه آقايان نوشتند چه بسا تحت تأثير فرهنگ زمانه خود نوشتند و هر كدام به نوعي گزارش داده است و بحث تورات و انجيل تحت تأثير فرهنگ زمانه خود قرار گرفت و تغييراتي در آن صورت گرفت و نويسندگاني كه پس از حضرت موسي و عيسي آمدند و اينها را جمع آوري كردند مطالبي را كم و يا زياد كردند و بهمين دليل گفتند كه معلوم نيست كه اين براي ما حجت باشد و معلوم نيست كه سخن خداوند باشد و كم كم اين دو كتاب مقدس را از زندگي بشر كنار گذاشتند و كم كم آن را دين شخصي كردند نه دين اجتماعي .
درباره قرآن هم برخي از مستشرقين وارد اين حوزه شدند و اين مسائل را مطرح كردند كه گويا قرآن هم تحت تأثير فرهنگ زمانه خود قرار گرفته باشد و اينها را براي اولين بار مستشرقين مطرح كردند و بعد كم كم برخي از اين افكار در دهه هاي اخير وارد فرهنگ اسلامي هم شد يعني برخي از روشن فكران مسلمان همين مباحث را از مستشرقين گرفتند و مشابه سازي كردند و گفتند كه چه اشكالي دارد اگر قرآن را هم بگوئيم كه دخالت شده است .
بنابراين اگر اين حرف را بپذيريم نتيجه خطرناكي دارد كه قرآن فقط بايد به داخل مسجد برود و در بيرون از مسجد حق دخالت نداشته باشد و قرآن بايد از يك كتاب سياسي و اقتصادي و اجتماعي بودن خارج ميشود و حجيت اوليه را براي بشر نخواهد داشت چون تحت تأثير فرهنگ عرب معاصرش دارد و فرهنگ عرب هم كه در 1400 سال قبل بوده است و به زندگي ما ربطي ندارد .
كساني كه اين سخن را گفتند به تفاوت اساسي بين قرآن و دو كتاب مقدس توجه نكردند و اين چند كتاب با قرآن تفاوتهايي وجود دارد و يكي اينكه اين دو كتاب بعد از حضرت موسي و عيسي نوشته شده است و كمتر كسي قائل به اين است كه اين كلمات را خداوند نازل كرده است بلكه بسياري معتقدند كه اين كلمات بشر است در حالي كه قرآن اينگونه نبوده است و قرآن كريم از طرف خداوند لفظ و معنا بر پيامبر اكرم نازل شده است و پيامبر اسلام همان مطالب را براي ما نقل كرده است .
آنقدر پيامبر اكرم درباره نقل مسائل قرآن و آيات الهي تحفظ داشته است و محافظت ميكرده است كه حتي قول را فرموده است مثلاً پيامبر اكرم فرمودند كه بمن گفتند « قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ » يعني بگو كه خدا يكتاست ولي بصورت طبيعي بايد بگويد « هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ » ولي پيامبر اكرم بصورت كامل فرمودند چرا ؟ چون حضرت تهديد شد « وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاويلِ ، لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمينِ ، ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتينَ » ( سوره حاقه آيه 44 و 45 و46 ) خداوند فرمودند كه اگر كوچكترين كلامي كه ما نگفتيم را به ما نسبت بدهي ما با قدرت تو را ميگيريم و رگ گردن و يا رگ قلب تو را ميزنيم .
قرآن اينگونه پيامبر اكرم را تهديد كرد و وحي بدون كم و زياد به ما رسيد و لذا قرآني كه ما الآن داريم بر اساس ديدگاه شيعه و سني همان چيزي است كه بر پيامبر اكرم نازل شده است و 6236 آيه دارد و 123 بسم الله كه شماره نخورده است و همه اينها از طرف خداوند لفظ و معنا بر پيامبر اكرم نازل شد و پيامبر اكرم به ما ابلاغ كرد و بصورت متواتر به ما رسيده است يعني در هر زماني صدها و هزاران نفر حافظ قرآن بودند و قرآن را همانگونه كه بر پيامبر اكرم نازل شده است حفظ كردند و براي ما نقل كردند .
يعني هم قرآن در زمان پيامبر اكرم نوشته شده است و پيامبر اكرم به كاتبان وحي كه حدود 50 نفر بودند دستور نوشتن ميدادند و يك نسخه هم به منزل پيامبر اكرم تحويل ميدادند و اميرالمؤمنين عليه السلام آن نسخه ها را جمع آوري كردند و بعد از پيامبر اكرم مكرر جمع آوري شد و بدون تحريف و كم و زياد بصورت كامل بدست ما رسيد و حافظان زيادي در سراسر جهان وجود دارد .
پس تفاوت اساسي بين قرآن و دو كتاب ديگر وجود دارد كه تورات و انجيل بعد از حضرت موسي و عيسي نوشته شده است و چهار نفر تورات را گزارش كردند و چهار نوع در آمد اما قرآن را يك نفر بصورت صحيح گزارش كرده است كه حافظان حفظ كردند و بدون كم و زياد به ما رسيده است .
پس نه فرهنگ عرب صدر اسلام ميتوانست بر پيامبر اكرم تأثير بگذارد و نه در نويسندگان بعدي ميتوانست تأثير بگذارد مثلاً عبدالله بن ابي سعد يكي از كاتبان وحي بود بجاي اينكه بنويسد « إِنَّ اللَّهَ سَميعٌ بَصيرٌ » نوشت « إِنَّ اللَّهَ سَميعٌ عَليمٌ » و پيامبر اكرم به او چندين بار تذكر دادند بعد اينقدر با اين برخورد شديد شد كه از مدينه فرار كرد و به مشركان مكه پناهنده شد و مرتد شد و بعد از فتح مكه يكي از افرادي كه گفته شد بايد گرفته شود و با او مجازات شود همين فرد بود .
پس چگونه ميتوانيم بگوئيم كه قرآن تحت تأثير فرهنگ عرب قرار گرفته است ؟!!! اصلاً چنين تصوري در اين باره نميشود وجود داشته باشد .
آقاي حيدري
اگر نكته اي درباره ديدگاه سوم باز هم وجود دارد براي ما بيان كنيد ؟
آقاي رضايي اصفهاني
قرآن عناصر مثبت فرهنگ عرب را پذيرفته و پرورش داده است و آنها را اصلاح كرده است و عناصر منفي فرهنگ عرب را نفي كرده است و اين مهمترين دليل براي اثبات اين مدعاست .
اولاً قرآن جاهليت عرب را مذمت كرده است در سوره آل عمران آيه 154 فرمود « يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ » درباره خداوند گمانهاي نادرستي ميبرند مثل گمانهاي دوران جاهليت .
يعني گمانهاي دوران جاهليت بد است و مثل آنها فكر نكنيد .
يا در جاي ديگر فرمود « أَ فَحُكْمَ الْجاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْماً لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ » ( سوره مائده آيه 50 ) آيا دنبال خواسته هاي جاهليت هستيد چه كسي حكمش از خداوند بهتر است براي كسانيكه يقين دارند يعني شما نبايد دنبال جاهليت باشيد .
باز در جايي ديگر فرمودند « إِذْ جَعَلَ الَّذينَ كَفَرُوا في قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجاهِلِيَّةِ » ( سوره فتح آيه 26 ) ياد كن هنگامي كه كسانيكه كفر ورزيدند در دلهايشان همان تعصب خشم آلود جاهليت را قرار دادند .
حتي به خانمهاي پيامبر اكرم فرمودند « وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولي » ( سوره احزاب آيه 33 ) مراقب باشيد كه مثل دوران جاهليت اول و قبل از اسلام خود را با زيور آرايش نكنيد و خودنمائي نكنيد .
يعني زيورهاي جاهليت و حكم جاهليت را رد ميكند و تعصب جاهلي را رد ميكند .
آقاي حيدري
نكته اي كه در اين چند مورد وجود دارد اين است كه با لحن سخيفي اينها را رد ميكند يعني كه واقعاً اينها امري نيست كه شما بخواهيد با آن زندگي امروز خود را بسازيد و لحن كلامي ميخواهد اين را پست نشان بدهد ؟
آقاي رضايي اصفهاني
در حقيقت قرآن فرهنگ آفريني كرده است و فرهنگ جديدي را پايه گذاري كرد و لذا فرهنگ عرب جاهلي را ميكوبد و قرآن با آموزه ها و عناصر فرهنگ عرب مقابله كرد از جمله قرآن با كفر عرب مبارزه كرد و ايمان را در مقابل مطرح كرد و با شركي كه داشتند مبارزه كرد و در مقابل توحيد را مطرح كرد و اينها جزء عناصر مهم فرهنگ عرب جاهلي بود و با فرزند انگاري براي خداوند و اينكه كسي را فرزند خداوند بدانند مقابله كرد و فرمود « قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ، اللَّهُ الصَّمَدُ ، لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ ، وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ » خداوند نه زاده شده و نه فرزندي بدنيا آورده است و هيچ مثل و مانندي ندارد .
با اينكه ميگفتند كه خداوند دختر دارد را رد كرد كه ميگفتند فرشتگان دختران خداوند هستند را در سوره نجم آيه 27 رد كرد و فرمود « إِنَّ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ لَيُسَمُّونَ الْمَلائِكَةَ تَسْمِيَةَ الْأُنْثي » اينها جزء عناصر فرهنگ عرب جاهلي بود كه قرآن اينها را رد كرد و گفت كه اين حرف درست نيست .
بعد انحراف در مناسك و عبادات را در سوره انفال آيه 36 و سوره بقره آيه 189 را مطرح كرد و اينها را رد كرد .
صفات زشت اخلاقي كه در عرب بود قرآن نهي كرد كه در سوره نحل آيه 22 و يا سوره لقمان آيه 6 و سوره يونس آيه 7 آمده است .
انحرافات جنسي كه در عرب جاهلي بود مثل روابط جنسي كه در جامعه عرب با صورتهاي مختلف و با اسمهاي مختلف وجود داشت را قرآن رد كرد كه در سوره نور آيه 2 آمده است .
با تضييع حقوق زنان و كشتن دختران مقابله كرد در سوره تكوير آيه 8 آمده است و حق زنان را احياء كرد .
قرآن طلاقهاي نابجا مثل ظهار را نهي كرد كه در سوره مجادله آيه 2 و 3 آمده است كه با آن مقابله كرد .
اين موارد شاهد اين است كه قرآن نه تنها تحت تأثير فرهنگ عرب قرار نگرفته است بلكه با برخي از عناصر آن هم مخالفت كرده است .
قرآن تأكيد ميكند « إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ » ( سوره نساء آيه 105 ) قرآن حق آفريده شده است و باطل در آن راه ندارد و حق يعني چيزي كه ثبوت دارد و اگر در قرآن باطل و خرافات در قرآن راه پيدا ميكرد حق نبود و مطابق واقع نبود .
يكي از نامهاي قرآن فرقان است يعني جدا كننده حق و باطل است و قرآني كه حق و باطل را از هم جدا ميكند آيا ميتواند باطل و مطالب خرافي در آن راه پيدا كند ؟ نه اين امكان پذير نيست .
پس در حقيقت قرآن يكسري برخورد اثباتي داشته است و مطالبي را كه موافق عناصر طبيعي عرب بوده را گرفته مثل واژگانشان و ضرب المثلها كه خرافات در آن نبوده و از آن استفاده كرده است و يكسري از عناصر منفي را هم رد كرده است .
آقاي حيدري
جالب اينجاست كه درباره احياء حقوق زن ، قرآن در زمانيكه حتي زن خودش بداند كه دارد مورد ظلم واقع ميشود از حق او دفاع ميكند ، گاهي در جمعي همه به مطلبي اذعان دارند و شما هم آن را تأييد ميكنند ولي گاهي همه مطلبي را انكار ميكنند و معتقدند كه زن بايد به ارث برده شود كه قرآن به تنهايي مي آيد و حق زن را به او برميگرداند .
در اين مباحث به بحث فرهنگ آفريني قرآن اشاره كرديد اگر امكان دارد در اين زمينه نكاتي را بيان كنيد ؟
آقاي رضايي اصفهاني
اگر بخواهيم تحول فرهنگي را كه قرآن بوجود آورده بشناسيم بايد دو چيز را بخوبي بشناسيم يكي اينكه عناصر اصلي كه در فرهنگ عرب جاهلي بود چه چيزي بود و دوم اينكه قرآن كه آمد چه شد و اگر اين دو را بخوبي بشناسيم متوجه ميشويم كه قرآن چه تحول فرهنگي را قرآن بوجود آورد .
برخي از آقايان موضوع اعجاز قرآن را انقلاب اجتماعي ميدانند كه قرآن آن انقلاب اجتماعي كه بوجود آورد يكي از تحققات اعجاز قرآن است و قرآن نه تنها فرهنگ غلط عرب را كنار گذاشت بلكه آنقدر اين فرهنگ را تغيير داد كه فرهنگ جديدي بنام فرهنگ اسلامي بوجود آورد كه كاملاً با آن فرهنگ قبلي متفاوت و متمايز بود و در حقيقت قرآن فرهنگ آفريني كرد كه براي نمونه چند مثال عرض ميكنم :
در فرهنگ عرب جاهلي يكسري ويژگي هاي ديني بود و قائل به كفر و شرك بودند و يهوديان و مسحياني كه در اطراف عرب بودند گرفتار اين مسائل و مشكلات شده بودند .
دوم نظام سياسي كه عرب جاهلي داشت كه يك نظام سياسي بودند و قبيله اي بودند و حكومت واحدي نداشتند و بجان هم مي افتادند و جنگهاي طولاني داشتند و به قتل و خونريزي عادت كرده بودند .
از نظر اجتماعي اين جامعه گرفتار ظلم و تجاوز و غارت گري شده بود و نا امني جزيرهء العرب را فرا گرفته بود .
از نظر اخلاقي مردم عرب گرفتار صفات زشتي مثل تكبر ، انحرافات جنسي ، دنيا طلبي ، پيروي از هواي نفس و زير پا گذاشتن كرامت انساني بودند و اينها از كارهاي معمولي عرب جاهلي بود .
از نظر علمي جامعه عرب جاهلي بيسواد بود بطوري كه در كل جزيرهء العرب فقط 21 نفر سواد خواندن و نوشتن داشتند كه 17 نفر مرد و 4 نفر خانم بودند و در چنين محيطي قرآن نازل شد .
از نظر اقتصادي ، اقتصاد عرب جاهلي مبتني بر ربا بود و عدالت اقتصادي وجود نداشت و حق مردم تضييع ميشد .
از نظر خانوادگي هم نظام عرب خانوادگي بر اساس صحيحي استوار نبود و ازدواجهاي غلطي داشتند و طلاقهاي متعددي مثل ظهار و ... داشتند كه قرآن با برخي از آنها بصورت رسمي با آن برخورد كرد و با برخي هم در سنت برخورد كردند و حتي خواستگاري و انتخاب همسر بدست خود افراد نبود و بدست بزرگان قبيله بود كه انتخاب ميكردند كه همسر اين آقا و خانم چه كسي باشد .
اين مسائل در فرهنگ عرب جاهلي است و بايد ديد كه اين فرهنگ را قرآن چگونه متحول كرد و چه فرهنگي را آفريد .
اولاً فرهنگي كه قرآن ايجاد كرد و فرهنگ مطلوب قرآني است و ممكن است كه برخي از چيزهايي كه مطلوب قرآن است در تاريخ تحقق پيدا نكرده باشد ولي تا آنجائي كه تحقق پيدا كرد و ما از آيات و روايات بايد استفاده كنيم اولاً فرهنگ قرآن بر اساس توحيد محوري و خدا محوري است در مقابل فرهنگ عرب جاهلي كه بر اساس كفر و شرك بوده است .
از نظر سياسي وقتي كه قرآن به جزيرهء العرب آمد مي بينيم چنان تحولي ايجاد شد كه نه تنها قبائل برداشته شد بلكه حكومت واحدي تحت زعامت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم تشكيل شد و در كمتر از يك قرن دو ابر قدرت آن زمان يعني ايران و روم را در هم كوبيد و تصرف كرد و قدرت عظيمي كه قرآن بوجود آورد كه در مدينه بوجود آمد حاصل زحمات پيامبر اكرم و ويژگي هاي سياسي كه قرآن بوجود آورد .
البته حكومت بعد از اميرالمؤمنين عليه السلام خيلي مطلوب قرآني نبود ولي به هرحال همان مايه هاي اساسي كه از قرآن گرفته بود بويژه در دوران حكومت پيامبر اكرم و اميرالمؤمنين توانست كم كم جامعه را متحول كند و حكومت واحدي تشكيل بدهد .
از نظر اجتماعي فرهنگي كه بعد از نزول قرآن بوجود آمد فرهنگ آزادي و امنيت و مبارزه با خرافات و عدالت و بعد از ظهور اسلام جامعه عرب ترس از وقوع حمله به هم نداشتند و امنيت در جامعه بر قرار شد و عدالت اجتماعي برقرار شد .
ويژگي هاي اخلاقي كه در جامعه برقرار شد از كرامت نفساني و اخلاقي و پاكي و تزكيه نفس و ... حاكم شد.
از نظر علمي هم كه مسئله كاملاً روشن است و آن يك نفر باسواد بعد از كمتر از دو قرن چنان اين جامعه را متحول كرد با توجه به آموزه هاي قرآن كه اين جامعه در رأس حكومتهاي ديگر قرار گرفت و سرآمد همه شدند از جمله پزشكان و رياضيدانان و مهندسين مسلمان كه در جهان نمونه هاي زياد دارد .
قرآن نه تنها فرهنگ عرب جاهلي را با عناصر منفي كنار گذاشت بلكه فرهنگ جديدي را آفريد .
آقاي حيدري
در ابتداي برنامه به بحث احكام امضائي قرآن اشاره كرديد و اگر امكان دارد به اين بحث اشاره اي داشته باشيد ؟ آيا اينها تحت تأثير فرهنگ عرب جاهلي و يا فرهنگ يهودي و مسيحي بوده است يا نه ؟
آقاي رضايي اصفهاني
احكام امضائي به قوانين و مقرراتي گفته ميشود كه در قرآن آمده است ولي سوابقي در اديان پيشين داشته كه قرآن همان مطلب را تأييد كرده و گاهي با تغييراتي بوده است .
مثلاً حج در قرآن كريم آمده و آيات متعددي دارد و يك سوره در قرآن با اين نام داريم و الآن هم مسلمانان اين را انجام ميدهند و قبل از اسلام هم آنرا انجام ميدادند ولي با يكسري تغييرات بوده است و ناقص بوده و اشكالاتي داشته است ولي قرآن اين حج را تأييد كرد چون حج آئين ابراهيم عليه السلام است و وقتيكه قرآن از حج در سوره بقره سخن ميگويد يادآور ميشود كه اولين خانه اي كه براي عبادت بنا شد حضرت ابراهيم عليه السلام آن را بالا برد و خانه كعبه بود و در سوره حج آيه 27 ميفرمايد كه « وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ » و حضرت ابراهيم اعلام حج كرد ، يعني حج با حضرت ابراهيم عليه السلام سابقه اي داشت .
قرآن اين را گرفت و تأييد كرد و اصلاحاتي در آن انجام داد مثلاً يكي از اشكالاتي كه اعراب جاهلي داشتند اين بود كه سعي بين صفا و مروهء را ترك ميكردند بخاطر اينكه دو بت بالاي سر صفا و مروه گذاشته بودند و برخي از افراد براي اينكه به اين بتها احترام نگذارند به صفا و مروه نميرفتند و صفا و مروه در كنار مسجد الحرام واقع است كه بعد از طواف بايد حتماً سعي بين صفا و مروه را انجام دهند و قرآن كريم با اين مسئله برخورد كرد و اجازه داد و سعي صفا و مروه را تأييد كرد و بعد هم كه بتها را برداشتند و اين كار را انجام دادند .
مسئله ديگر بحث روزه است ميفرمايد « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَي الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ » ( سوره بقره آيه 183 ) روزه را بر شما واجب كرديم همانطور كه بر امتهاي پيشين نوشتيم .
پس معلوم ميشود كه در دين يهود و مسيحيت بوده است ولي با تعريفي خاصي بوده است و تغييراتي قرآن در آن ايجاد كرد .
همچنين درباره نماز كه قرآن نماز را از قول لقمان نقل ميكند كه لقمان به فرزندش گفت كه « يا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلاةَ » ( سوره لقمان آيه 17 ) نماز بخوان .
معلوم ميشود كه قبل از اسلام وجود داشته است و الآن هم در بين يهود و مسيحيت بنوعي مطرح است .
بنابراين مسائلي را كه در قرآن مطرح شده و مقررات و احكامي آمده كه در اديان پيشين وجود داشته احكام امضائي ناميده ميشود كه ريشه در اديان الهي و وحي داشته است .
سخن اينجاست كه آيا وقتي قرآن برخي از مسائل عرب جاهلي را پذيرفته است مثل حج و نماز و روزه و يا حتي مثل ديگر احكام مثل بحث قصاص و برخي از تنبيهاتي كه در قرآن وارد شده است براي سارق و زناكار و يعني برخي از قوانين جزايي و مقررات كيفري اسلام را هم گفتند مطابق اعمال عرب جاهليت است ، آيا اين بمعناي اين نيست كه قرآن تحت تأثير فرهنگ عرب جاهلي قرار گرفته و يا تحت تأثير فرهنگ عرب جاهلي قرار گرفته است ؟
در اينجا بايد دو جواب اساسي عرض شود : اولاً اگر قرآن اين مسائل را مطرح كرده خودش هم تصريح كرده كه اين مسائل ريشه در فرهنگ اديان گذشته داشته است « كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَي الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ » اديان پيشين مثل دين حضرت ابراهيم حج مطرح بوده است اگر قرآن تأييد كرده چون قبلاً خداوند گفته بوده است و الآن هم خداوند فرموده ، بعبارت ديگر سرچشمه يك چيز است و آن حكم الهي است خدائي كه در دين يهود روزه را گذاشت در اسلام هم روزه را قرار داد و نميتوان گفت كه مسلمانان روزه را از يهوديان گرفتند بلكه منبع و سرچشمه يك چيز بوده كه وحي الهي است .
پيامبر اكرم و حضرت موسي و حضرت عيسي عليه السلام از يك منبع را گرفتند كه آن وحي الهي بوده است و لذا گاهي اوقات احكامشان مشابه در آمده است و اين دليل نميشود كه بگوئيم كه عيسي از كتاب موسي نوشته است و يا پيامبر اكرم از انجيل مطالب را گفته است پس اگر منبع واحد باشد اينگونه ميشود .
نكته دومي كه در اينجاست اين است كه اگر بنا بود كه قرآن تحت تأثير فرهنگ يهودي و مسيحي باشد نبايد مخالفتي با فرهنگ يهود و يا مسيح داشته باشد در حاليكه مي بينيم كه روزه اي كه در اسلام مطرح است كه در ماه رمضان بايد باشد و سي روز بايد باشد اين با تورات و انجيل متفاوت است و يعني خصوصيات روزه در اسلام با مسيح متفاوت است و نماز هم همينطور است نمازي كه در اسلام است با شبه نمازي كه در مسيح است كاملاً متفاوت است و احكام كيفري هم همينگونه است .
اگر قرآن تحت تأثير انجيل مسيح قرار گرفته بود بايد مثلاً تثليث را ميپذيرفت در حاليكه مي بينيم كه تثليث را رد كرده است و اگر قرآن تحت تأثير تورات يهود قرار گرفته بود بايد بسياري از آدابي كه يهود گفتند و مسائلي كه در تورات آمده است را رد كرده است مثلاً درباره حضرت لوط ، لوطي كه در قرآن آمده است با لوطي كه در تورات آمده متفاوت است و لوطي كه در تورات آمده فردي آلوده است نعوذ بالله كه كارهايي ميكند كه خيلي زشت است ولي همان حضرت لوط را قرآن اينگونه معرفي ميكند « إِنَّهُمْ أُناسٌ يَتَطَهَّرُونَ » ( سوره اعراف آيه 82 ) اين لوط با طرفدارانش مردمي بودند كه پاك بودند .
يعني قرآن نه تنها آئين مسيحيت و يهود را نپذيرفته بلكه آن را رد كرده است و در مواردي هم كه پذيرفته با تغييرات و اصلاحاتي بوده است و منبع يكي است نه اينكه قرآن از تورات و يا انجيل گرفته باشد .
سؤال يكي از بينندگان :
افراديكه چنين كلامي را دارند بر چند نظريه پافشاري ميكنند يكي نظريه تاريخي بودن قرآن و متن است اينكه قرآن يك متن تاريخي است كه بمرور زمان از نور از آن زدوده ميشود و به متن تاريخي بدل ميشود و در نتيجه ما بايد آن را در افق تاريخي معنا كنيم و اين يك ديدگاهشان است كه مخصوصاً دكتر سروش بتازگي ادعا كردند كه قرآن فاقد ماهيت آسماني است مخصوصاً در موارد احكامي كه داراي ماهيت ناسوتي است ، اگر ممكن است در اين زمينه توضيح دهيد ؟
پاسخ آقاي رضايي اصفهاني :
اينها از مباحثي است كه در ادامه قرآن و فرهنگ زمانه خواهد آمد و شبهات را رسماً مطرح ميكنيم و به برخي از آنها هم اشاره ميكنيم و اين وعده ميدهيم كه شبهات جديد را در مباحث قرآن و فرهنگ زمانه در جلسات آينده توضيح بدهيم .
سؤال يكي از بينندگان :
درباره قضاوتهاي اسلام توضيح بدهيد كه آيا سياق مند هستند و مربوط به صدر اسلام هستند و يا در طول زمان باقي خواهند ماند ؟
پاسخ آقاي رضايي اصفهاني :
درباره بحث زمان مندي قرآن و تاريخ مندي قرآن مستحضر هستيد كه قرآن فرامكاني و فرا زماني است و هم للعالمين است و براي همه مردم جهان است و هم در طول اعصار بوده و لذا در روايات هم آمده كه « لِلْقُرْآنِ تَأْوِيلٌ يَجْرِي كَمَا يَجْرِي اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ وَ كَمَا تَجْرِي الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ » قرآن جريان دارد و مثل ماه و خورشيد جريان دارد .
در روايتي از امام باقر عليه السلام در مقدمه تفسير عياشي نقل شده است كه اگر قرآن براي يك قوم نازل شده بود بايد قرآن مي ميرد با مرگ آن انسانها در حاليكه قرآن اينگونه نيست و جريان دارد و مثل ماه و خورشيد است و هر روز طلوع و غروب جديدي دارد .
مانند بيان امام رضا عليه السلام كه فرمودند « فَهُوَ فِي كُلِّ زَمَانٍ جَدِيدٌ وَ عِنْدَ كُلِّ قَوْمٍ غَضٌّ إِلَي يَوْمِ الْقِيَامَهءِ » قرآن در هر زماني جديد است و نزد هر ملتي تا روز قيامت تازه است .
در جلسات قبل اشاره كردم كه چگونه قرآن در هر عصر و زماني تر و تازه است و چگونه ميتواند نيازهاي انسان معاصر را پاسخ دهد و گفتيم كه يكي از راهكارها إلقاء خصوصيت است بويژه در شأن نزولها ، يا بحث قاعده جري و تطبيق است كه مفصلاً توضيح داده شد و يا بحث قاعده بطن است كه توضيح داده شد .
قرآن زمان مند و مكان مند نيست و با القاء خصوصيت و با قاعده بطن و با قاعده جري و تطبيق ميتواند براي همه زمانها جريان داشته باشد .
اگر قرآن بحث داستان موسي و فرعون را مطرح ميكند اين با القاء خصوصيت و با جري و تطبيق ميتواند براي همه فرعونهاي طول اعصار است و هر زماني ممكن است فرعون جديدي داشته باشد و موسي جديدي را بطلبد .
اگر جريان حضرت يوسف را نقل ميكند براي همه جواناني است كه ميخواهند پاكدامن باشند كه اين با قاعده جري و تطبيق و القاء خصوصيت براي همه زمانها استفاده ميشود .
اما درباره احكام بايد نكته اي را عرض كنم كه قرآن كريم مكرر اين را فرموده كه « تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَعْتَدُوها » ( سوره بقره آيه 229 ) احكامي را كه قرآن بيان ميكند ميفرمايد اينها حدود الهي است و نبايد از اينها تجاوز كنيد و يعني محكم پافشاري ميكند .
يعني احكامي كه قرآن مطرح ميكند حدّ است و قطعي و غير قابل تغيير است ولي برخي از مباحث بصورت سودمند و با القاء خصوصيت و بطن و جري و تطبيق ميتوان از اينها استفاده كرد اما درباره احكام اينگونه نيست و قرآن محكم مي ايستد و ميگويد اينها تغيير ناپذير است .
سؤال يكي از بينندگان :
يكي از مراجع قرآن يك نظريه اي دارد و ديگر مرجع نظريه ديگري دارد ، اين تفاوت فتوا با تاريخي بودن قرآن متفاوت است ؟ در اين باره توضيح دهيد ؟
پاسخ آقاي رضايي اصفهاني :
درباره بحث فتوا بايد عرض كنم كه گاهي با هم متفاوت است و در يك مسئله دو مرجع تقليد متفاوت فتوا ميدهند ، اولاً مبناي اين اختلاف فتوا چيست ؟ مبنايش اين است كه ما منابعي براي برداشت احكام داريم كه قرآن است و سنّت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم و اهلبيت است و عقل است و اجماع است .
وقتي كه ميخواهند از اين منابع برداشت كنند بر اساس مباني كه در علوم حديث و رجال وجود دارد و بر اساس مباني كه در تفسير دارد كه علمي است ممكن است درباره يك آيه و روايت اختلاف برداشت شود و در نتيجه بحث متفاوت شود و فتواي اين عالم با ديگري فرق كند .
اين تفاوت فتواها بمعناي زمان بند بودن آيات و روايات نيست بلكه اين تفاوت اختلاف برداشت از متن است و در همه علوم وجود دارد و منحصر به فقه نيست مثلاً دو فيزيكدان كه در عصر هم هستند هر دو با دلائل خاص نظريه خاصي را بيان ميكنند .
اين اختلاف نظر را كسي نكوهش نميكند چون رشد علم بر اين اساس است البته اگر هدفمند باشد و بدور از حب و بغض افراطي باشد و عالمانه باشد قابل احترام است و عرف اهل علم اين را ميپذيرد ولو اينكه به نظر ديگري صحيح نباشد و اين بمعناي زمانبند بودن آيات و روايات نيست بلكه بمعناي پويا بودن آيات و روايات است و قرآن در زماني ميتواند منبع برداشتهاي جديد شود و پاسخگو به نيازهاي جديد بشر باشد .
سؤال يكي از بينندگان :
لفظ كلمه و كلمات در آيات مختلف و سوره هاي مختلف قرآن آمده مثلاً كلمات در سوره بقره و كلمه الله و كلمهء و ... آمده است ، اين كلمات و كلمه جز معناي تحت اللفظي معاني زيادي دارد و خيلي عميق است و در تورات و انجيل هم به آن اشاره شده است و شبهات زياد و تعابير زيادي هم مسيحي ها در اين مورد وارد كردند ، اگر امكان دارد در اين مورد صحبت كنيد ؟
پاسخ آقاي رضايي اصفهاني :
واژه كلمه در لغت بمعناي سخن است و به اين دليل به آن كلمه ميگويند چون سخن انسان نشانه اي از آن شخص است و گاهي همين كلمه گاهي هم بمعناي لفظي بكار رفته است و هم بمعناي تكويني بكار رفته است گاهي ميگوئيم كه فلاني با فلاني تكلم كرد كه يعني سخن گفت ولي گاهي ميگوئيم كه حضرت عيسي كلمهء الله است و در آيه 39 سوره آل عمران ميگويند « َنادَتْهُ الْمَلائِكَةُ وَ هُوَ قائِمٌ يُصَلِّي فِي الْمِحْرابِ أَنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيي مُصَدِّقاً بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ سَيِّداً وَ حَصُوراً وَ نَبِيًّا مِنَ الصَّالِحينَ » وقتي كه حضرت زكريا در محراب بود ملائكه به او بشارت دادند كه خداوند به تو حضرت يحيي را ميدهد و آن حضرت يحيي مصدق و بشارت دهنده به كلمهء الله است كه منظور حضرت مسيح عليه السلام است .
اين كلمه تكويني الهي است يعني موجودي است كه خداوند ايجاد كرده و دلالت بر وجود خالق كه خداوند است ميكند همانطور كه سخن انسان دلالت بر ما في الضمير انسان است كلمهء الله يعني حضرت عيسي هم نشان دهند وجود خداوند تبارك و تعالي است .
پس كلمه در قرآن دو كاربرد دارد يكي كلمه تكويني است كه حضرت مسيح عليه السلام است و يكي كلمه لفظي است .
گاهي در تعبيرات قرآن كلمه مربوط به مباحث تكويني مثل عذاب هم گفته شده است و ارتباط با كلمه كن فيكون هم پيدا ميكند كه يعني كلمه ايجاد است كه چيزي باشد و يا چيزي نباشد و يا عذاب باشد و يا نباشد .
اما اين مسئله با آن كلمه اي كه در انجيل مطرح است كه آمده « او كلمه بود او نزد خداوند بود و او خدا بود » كلمه اي كه مسيحي ها درباره حضرت عيسي ميگويند با اين كلمه اي كه ما ميگوئيم به نظر ميرسد كه اگر مقصود اين باشد كه منظور كلمه تكويني الهي باشد ميتوان قرابتي و نزديكي ايجاد كرد ولي ظاهراً اين كلمه اي كه در مسيحيت مطرح است تفاوتهايي با مبحث قرآني دارد چون آنها حضرت عيسي عليه السلام را خدا هم ميدانند « أب و إبن و روح القدس » و بعنوان خداي پسر از او ياد ميكند .
درباره كلمهء الله يعني حضرت مسيح عليه السلام مفسرين قرآن سه ديدگاه دارند كه چرا اصلاً به حضرت عيسي كلمه گفته شده است ؟ برخي از مفسرين ميگويند چون حضرت عيسي با كلمه كن فيكون ارتباط دارد و حضرت عيسي بصورت فوق العاد خداوند او را ايجاد كرد بنابراين به ايشان كلمهء الله گفته ميشود .
برخي ديگر از مفسرين گفتند كه بخاطر اين به ايشان كلمه گفته ميشود كه تولد ايشان از قبل بشارت داده شده بود و هم به حضرت زكريا بشارت داده شده بود و هم به حضرت مريم بشارت داده شده بود و لذا چون در كلام از قبل از تولد به آمدن ايشان بشارت داده شده بود كه فرزندي بنام عيسي بوجود مي آيد به او كلمهء الله ميگفتند يعني حاصل كلام الهي است كه از قبل به ايشان بشارت داده شده بود .
برخي ديگر از مفسرين گفتند كلمهء الله در اينجا بمعناي مخلوق الله است و كلمه در حقيقت نشانگر خالق است همانطور كه سخن انسان نشانگر ما في الضمير انسان است و كلمه تكويني نشان دهنده خدائي است كه او را ايجاد كرده است .
سؤال يكي از بينندگان :
درباره سوره الرحمن كه فرمودند « الرَّحْمنُ ، عَلَّمَ الْقُرْآنَ ، خَلَقَ الْإِنْسانَ ، عَلَّمَهُ الْبَيانَ » اينكه قرآن را خداوند قبل از خلق انسان تعليم داده است به چه معناست ؟ تعليم انسان قبل از خلقت چگونه امكان دارد ؟
پاسخ آقاي رضايي اصفهاني :
در اين آيه ظاهر معنا اين است كه فرمودند خداي رحمان قرآن را تعليم داد و انسان را آفريد و به او بيان را آموزش داد ، حال چرا قرآن تعليم را در آيه دوم ذكر كرده و خلق انسان را در آيه سوم ذكر كرد و در آيه چهارم تعليم بيان را ذكر كرده است ؟
بصورت طبيعي و زمان بند اگر قصد بود كه بايد باشد اينگونه ميشد كه « الرَّحْمنُ ، خَلَقَ الْإِنْسانَ ، عَلَّمَ الْقُرْآنَ ، عَلَّمَهُ الْبَيانَ » كه خداوند انسان را خلق كرد و سپس قرآن را به او آموخت .
نكته عربي در اينجا بايد عرض شود كه در ادبيات عربي اگر چيزي با فاء عطف شود دلالت بر تطبيق ميكند اما در اينجا كلمه فاء نيست و دلالت بر ترتيب ندارد و يا اگر ثم ميبود اين اشكال وارد ميشد ولي قرآن در اينجا ترتيب را نرسانده است و عطفي بين كلمات ايجاد نكرده است كه بگوئيم چرا اول انسان را خلق كرد و بعد قرآن را آموزش داد .
پس بنابراين اصل اشكال مرتفع ميشود كه ترتيبي در اينجا نيست و حداكثر چيزي كه در اينجا وجود دارد اين است كه بحث تعليم قرآن را خداوند قبل از خلقت انسان ذكر كرده است و ذكر چيزي قبل از چيزي دلالت بر ترتيب ندارد .
پس قرآن در اينجا ترتيب را ذكر نكرده است و با فاء نياورده است ، پس اينكه قرآن تعليم قرآن را مقدم بر آفرينش و بيان انسان ذكر كرده است بخاطر اهميت مطلب است .