کد مطلب:2515 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:294

درس سوم
معتزله 1





بحث خود را - به علتي كه بعدا توضيح خواهيم داد - از معتزله آغاز

مي كنيم .

پيدايش فرقه معتزله در اواخر قرن اول هجري و يا اوايل قرن دوم هجري

صورت گرفت . بديهي است كه علم كلام مانند همه علوم ديگر تدريجا توسعه

يافت و تكامل پيدا كرد .

ما نخست فهرست وار اصول عقائد معتزله و به عبارت بهتر مشخصات اصلي

مكتب معتزله را ذكر مي كنيم و سپس شخصيتهاي معروف آنها را با اشاره به

سرگذشت تاريخي اين قوم ياد مي كنيم و آنگاه سير تحولي عقائد آنها را بيان

مي نمائيم .

مسائل معتزله زياد است ، منحصر به امور ديني محض كه از نظر معتزله

بايد به آنها معتقد و مؤمن بود نيست ، شامل يك سلسله مسائل طبيعي ،

اجتماعي ، انساني ، فلسفي نيز كه مستقيما در حوزه

مسائل ايماني نيست مي گردد ، ولي البته همه آن مسائل به نحوي با مسائل

ايماني مربوط است و به عقيده معتزله تحقيق در مسائل ايماني بدون تحقيق

در اين مسائل ناميسر است .

خود معتزله پنج مسأله را از اصول اعتزال مي شمارند :

الف . توحيد ، يعني عدم تكثر ذات و صفات .

ب . عدل ، يعني خداوند عادل است و ظالم نيست .

ج . وعد و وعيد ، يعني خداوند به بندگان وعده پاداش اطاعت و وعيد

كيفر معصيت داده است ، و همانطور كه وعده پاداش مطيعان تخلف بردار

نيست ، وعيد معصيت معصيت كاران نيز تخلف بردار نيست . پس آمرزش

تنها هنگامي ميسر است كه بنده توبه كرده باشد . مغفرت بدون توبه هرگز

صورت نمي گيرد .

د . منزله بين المنزلتين ، يعني فاسق ( مرتكب گناه كبيره ، مثلا شارب

الخمر ، زنا كار ، دروغگو و امثال اينها ) نه مؤمن است و نه كافر ، فسق

حالتي است بين كفر و ايمان .

ه . امر به معروف و نهي از منكر . نظر خاص معتزله درباره امر به

معروف و نهي از منكر اين است كه اولا راه شناخت معروف و منكر منحصر به

شرع نيست ، عقل نيز قادر است لااقل پاره اي از معروفها و منكرها را مستقلا

تشخيص دهد ، و ثانيا مشروط به وجود امام نيست ، وظيفه عموم مسلمين است

، خواه امام و پيشوائي باشد و خواه نباشد ، تنها بعضي از مراتب آن است

كه اجراء آنها بر عهده امامان و متصديان امور مسلمين است ، از قبيل

اقامه حدود شرعيه وحفظ مرزهاي كشورهاي اسلامي و ساير كارهاي حكومتي اسلامي.

متكلمين معتزلي احيانا كتابهاي مستقلي درباره اين اصول

پنجگانه نوشته اند مانند كتاب معروف " قاضي عبدالجبار معتزلي " معاصر

" صاحب بن عباد " و " سيد مرتضي علم الهدي " به نام " الاصول الخمسه

" .

همانطور كه ملاحظه مي شود ، تنها اصل توحيد و اصل عدل است كه مي توان جزء

مسائل ايماني و اعتقادي به شمار آورد ، سه اصل ديگر فقط معرف و مشخص

مكتب معتزله است . حتي اصل عدل نيز اگر چه از آن نظر كه از مسلمان قرآن

است و ضروري دين است جزء اصول اعتقادي است ، ولي از آن جهت جزء اصول

پنجگانه قرارداده شده است كه مشخص مكتب آنها است . و الا اصل علم و يا

اصل قدرت ( اينكه خدا عالم است و قادر است ) نيز از ضروريات اسلام

است و جزء مسائل اعتقادي است .

در مذهب شيعه نيز اصل عدل يكي از اصول پنجگانه اعتقادي شمرده شده است

. طبعا اين سؤال پيش مي آيد كه چه خصوصيتي براي اصل عدل است كه جزء اصول

اعتقادي شمرده شده است و حال آنكه عدل يكي از صفات خداوند است ،

همانطوري كه خداوند متعال عادل است ، عالم و قدير وحي و مدرك و سميع و

بصير هم هست ، و به همه اينها نيز بايد مؤمن و معتقد بود ، پس چرا تنها

" عدل " اين امتياز را يافته است ؟ .

پاسخ اين است كه " عدل " هيچ امتيازي نسبت به ساير صفات ندارد .

متكلمين شيعه از اين جهت اين اصل را جزء اصول اعتقادي شيعه ذكر كرده اند

كه اشاعره كه اكثريت اهل تسنن را تشكيل مي دهند منكر اين اصل هستند ، ولي

منكر علم ، حيات ، اراده و . . . نيستند . لهذا اعتقاد به عدل جزء

مشخصات اعتقادي شيعه

به شمار مي رود ، همچنانكه جزء مشخصات اعتقادي معتزله نيز هست .

پنج اصل نامبرده خطوط اساسي مكتب كلامي معتزله را تشكيل مي دهد و الا

همچنانكه گفته شد ، معتقدات خاص معتزله منحصر به اين پنج اصل نيست ،

معتزله در بسياري از مسائل الهيات ، طبيعيات ، اجتماعيات و انسانيات

، عقايد خاصه آورده اند كه اكنون مجال ذكر آنها نيست .



توحيد





بحث خود را از توحيد آغاز مي كنيم : توحيد مراتب و اقسام دارد : توحيد

ذاتي ، توحيد صفاتي ، توحيد افعالي ، توحيد در عبادت .

توحيد ذاتي ، يعني اينكه ذات پروردگار يگانه است ، مثل و مانند ندارد

، ماسوا همه مخلوق او است و دون درجه و مرتبه او در كمال ، بلكه قابل

نسبت به او نيست ، آيه كريمه " « ليس كمثله شي ء »ة و يا آيه : « و

لم يكن له كفوا احد »مبين توحيد ذاتي است .

توحيد صفاتي ، يعني صفات خداوند از قبيل علم ، قدرت ، حيات ، اراده

، ادراك ، سميعيت ، بصيريت ، حقايقي غير از ذات پروردگار نيستند ،

عين ذات پروردگارند ، به اين معني كه ذات پروردگار به نحوي است كه همه

اين صفات بر او صدق مي كند و يا ( به قولي ) به نحوي است كه آثار اين

صفات بر او مترتب است .

توحيد افعالي ، يعني نه تنها همه ذاتها ، بلكه همه كارها ( حتي كارهاي

انسان ) به مشيت و اراده خداوند است و به نحوي خواسته ذات مقدس او

است .

توحيد در عبادت ، يعني جز ذات پروردگار ، هيچ موجودي شايسته عبادت و

پرستش نيست ، پرستش غير خداوند مساوي است با شرك و خروج از دائره

توحيد اسلامي .

توحيد در عبادت از نظري با ساير اقسام توحيد فرق دارد ، زيرا آن سه

قسم ديگر مربوط است به خدا و اين قسم مربوط است به بندگان . به عبارت

ديگر ، يگانگي ذات و منزه بودنش از مثل و مانند ، و يگانگي او در صفات

، و يگانگي او در فاعليت از شؤون و صفات او است ، اما توحيد در عبادت

يعني لزوم يگانه پرستي . پس توحيد در عبادت از شؤون بندگان است نه از

شؤون خداوند . ولي حقيقت اين است كه توحيد در عبادت نيز از شؤون

خداوند است زيرا توحيد در عبادت يعني يگانگي خداوند در شايستگي براي

معبوديت ، پس او يگانه معبود به حق است . كلمه لا اله الا الله همه

مراتب توحيد را شامل است ، والبته مفهوم ابتدائي آن توحيد در عبادت

است .

توحيد ذاتي و توحيد در عبادت جزء اصول اوليه اعتقادي اسلامي است ،

يعني اگر كسي در اعتقادش به يكي از اين دو اصل خللي باشد جزء مسلمين

محسوب نمي گردد . احدي از مسلمين با اين دو اصل مخالف نيست .

اخيرا فرقه وهابيه - كه پيرو محمد بن عبدالوهاب اند و او تابع ابن

تيميه حنبلي شامي است - مدعي شده اند كه پاره اي از اعتقادات مسلمين مثل

اعتقاد به شفاعت ، و پاره اي از اعمال مسلمين مانند توسلات و استمدادات

از انبياء و اولياء بر ضد اصل توحيد در عبادت است ، ولي ساير مسلمين

اينها را منافي با توحيد در عبادت نمي دانند . پس اختلاف وهابيه با ساير

مسلمين در اين نيست كه آيا يگانه موجود

شايسته پرستش ، خداوند است يا غير خداوند ، مثلا انبياء و اولياء نيز

شايسته پرستشند . در اين جهت ترديد نيست كه غير خدا شايسته پرستش

نيست . اختلاف در اين است كه آيا استشفاعات و توسلات عبادت است يا

نه ؟ پس نزاع في ما بين ، صغروي است نه كبروي . علماي اسلام با بيانات

مبسوط و مستدل نظريه وهابيان را رد كرده اند .

توحيد صفاتي همان است كه مورد اختلاف معتزله و اشاعره است . اشاعره ،

منكر توحيد صفاتي مي باشند و معتزله طرفدار . توحيد افعالي نيز مورد

اختلاف معتزله و اشاعره است ، با اين تفاوت كه در اينجا كار بر عكس

است ، يعني اشاعره طرفدار توحيد افعالي و معتزله منكر آن مي باشند .

اينكه معتزله خود را اهل التوحيد مي خوانند و توحيد را يكي از اصول

پنجگانه خويش مي شمارند ، مقصودشان توحيد صفاتي است نه توحيد ذاتي يا

توحيد در عبادت ( زيرا اين دو قسم از توحيد محل خلاف نيست ) و نه توحيد

افعالي ، زيرا اولا معتزله منكر توحيد افعالي مي باشند و ثانيا عقيده خويش

را در مورد توحيد افعالي تحت عنوان " اصل عدل " كه اصل دوم از اصول

پنجگانه آنها است بيان مي كنند .

اشاعره و معتزله در باب توحيد صفاتي و توحيد افعالي سخت در دو قطب

مخالف قرار گرفته اند . معتزله طرفدار توحيد صفاتي و منكر توحيد افعالي

مي باشند و اشاعره بالعكس ، و هر كدام استدلالهايي در اين زمينه آورده اند

. ما در فصل مربوط ، عقيده خاص شيعه را درباره اين دو قسم توحيد بيان

خواهيم كرد .