کد مطلب:2516 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:280

درس چهارم
معتزله 2





اصل عدل





در درس گذشته اجمالا به اصول پنجگانه معتزله اشاره كرديم و درباره اصل

اول آنها يعني اصل توحيد توضيحاتي داديم . اكنون نوبت اصل دوم است و آن

اصل عدل است .

البته واضح است كه هيچ فرقه اي از فرق اسلامي منكر عدل به عنوان يك

صفت از صفات الهي نيست . احدي نگفته كه خدا عادل نيست . اختلاف

معتزله با مخالفانشان ( يعني اشاعره ) در تفسير و توجيهي است كه درباره

عدل مي كنند . اشاعره ، عدل را به گونه اي تفسير مي كنند كه چنين تفسيري از

نظر معتزله مساوي است با انكار عدل ، و الا اشاعره هرگز حاضر نيستند كه

منكر و مخالف عدل خوانده شوند .

عقيده معتزله درباره " عدل " اين است كه برخي كارها

في حد ذاته عدل است و برخي كارها في حد ذاته ظلم است ، مثلا پاداش دادن

به مطيع و كيفر دادن به عاصي في حد ذاته عدل است و " خدا عادل است ة

يعني به مطيع پاداش مي دهد و به عاصي كيفر ، و محال است كه بر ضد اين

عمل كند . كيفر دادن به مطيع و پاداش دادن به عاصي في حد ذاته ظلم است

محال است كه خدا مرتكب آن گردد . همچنين مجبور ساختن بنده به معصيت و

يا مسلوب القدرش خلق كردن او و آنگاه خلق معصيت به دست او و آنگاه

كيفر دادن او ظلم است و هرگز خدا ظلم نمي كند ، ظلم بر خدا قبيح است و

جايز نيست و بر ضد شؤون خدائي او است .

ولي اشاعره معتقدند هيچ كاري في حد ذاته عدل نيست ، و هيچ كاري في حد

ذاته ظلم نيست ، آنچه خدا بكند عين عدل است . فرضا خداوند به مطيعان

كيفر بدهد و به عاصيان پاداش ، عين عدل است . همچنين اگر خداوند

بندگانرا مسلوب القدرش خلق كند و آنگاه معصيت را به دست آنها جاري

سازد و بعد هم آنها را عقاب كند ، في حد ذاته ظلم نيست . اگر فرض كنيم

خداوند چنين كند باز عين عدل است " آنچه آن خسرو كند شيرين بود " .

معتزله به همين جهت كه طرفدار عدلند ، منكر توحيد در افعالند ،

مي گويند لازمه توحيد افعالي اين است كه بشر خود خالق افعال خود نباشد ،

بلكه خدا خالق افعال او باشد ، و چون مي دانيم بشر در آخرت از طرف

خداوند پاداش و كيفر مي گيرد پس اگر خداوند خالق افعال بشر باشد و در

عين حال به آنها پاداش و كيفر براي كارهايي بدهد كه خود نكرده اند بلكه

خود خدا كرده است ، ظلم است و بر ضد عدل الهي است . معتزله توحيد

افعالي را بر ضد اصل

عدل مي دانند .

از اينرو معتزله درباره انسان به اصل آزادي و اختيار قائلند و سخت از

آن دفاع مي نمايند ، بر خلاف اشاعره كه منكر آزادي و اختيار بشرند .

معتزله به دنبال طرح اصل عدل - كه به معني اين است كه برخي افعال في

حد ذاتها عدلند و برخي في حد ذاتها ظلم ، و عقل حكم مي كند كه عدل نيك

است و بايد انجام داد و ظلم بد است و نبايد انجام داد - يك اصل كلي

ديگر طرح كردند كه دامنه و سيعتري دارد و آن اصل حسن و قبح ذاتي افعالي

است . مثلا راستي ، امانت ، عفت ، تقوا ذاتا نيك است ، و دروغ ،

خيانت ، فحشاء ، لا اباليگري ذاتا بد است . پس افعال در ذات خود و قبل

از آنكه خدا درباره آنها حكمي بياورد داراي حسن ذاتي و يا قبح ذاتي

مي باشند .

از اينجا به اصل ديگري درباره عقل انسان رسيدند ، و آن اينكه : عقل

انسان در ادراك حسن و قبح اشياء استقلال دارد ، يعني قطع نظر از بيان

شارع نيز مي تواند حسن و قبح برخي كارها را درك كند . اشاعره با اين نيز

مخالف بودند .

مسأله حسن و قبح ذاتي و عقلي كه معتزله طرفدار و اشاعره منكر بودند ،

بسياري مسائل ديگر را به دنبال خود آورد كه برخي به الهيات مربوط بود و

برخي به انسان ، از قبيل اينكه آيا كارهاي خداوند و به عبارت جامعتر ،

خلقت و آفرينش اشياء هدف و غرض دارد يا نه ؟ معتزله گفتند اگر هدف و

غرضي در كار نباشد " قبيح " است و عقلا محال است . تكليف مالا يطاق

چطور ؟ آيا ممكن است خداوند بنده اي را به كاري مكلف سازد كه فوق طاقت او است؟ معتزله اين را نيز قبيح و محال دانستند. آيا مؤمن قدرت بر كفر

دارد يا نه ؟ و آيا كافر قدرت بر ايمان دارد يا نه ؟ پاسخ معتزله به همه

اينها مثبت است ، زيرا اگر مؤمن قدرت بر كفر و كافر قدرت بر ايمان

نداشته باشد پاداش و كيفر آنها قبيح است . اشاعره در همه اين مسائل به

نقطه مخالف معتزله نظر دادند .



وعد و وعيد





وعد به معني نويد پاداش است و وعيد به معني تهديد به كيفر است .

عقيده معتزله اين است كه همانطوري كه خداوند در نويدها و پاداشها به حكم

« ان الله لا يخلف الميعاد »وعده خلافي نمي كند بلكه محال است خلف وعده

نمايد ( اين جهت مورد اتفاق و اجماع مسلمين است ) همچنين در زمينه

كيفرها نيز تخلف نمي كند . عليهذا تمام وعيدهايي كه در مورد فساق و فجار

شده است كه مثلا ظالم چنين عذاب مي كشد ، و دروغگو چنان ، و شرابخوار

چنان ، بدون تخلف عملي خواهد شد ، مگر آنكه قبلا در دنيا توبه كرده باشند

. عليهذا مغفرت بدون توبه محال است .

معتزله معتقدند كه مغفرت بدون توبه مستلزم خلف وعيد است و خلف وعيد

مانند خلف وعده قبيح و محال است . عليهذا عقيده خاص معتزله در مورد

وعد و وعيدها به مسأله مغفرت مربوط مي شود و از عقيده آنها در مورد حسن و

قبح عقلي ناشي مي گردد .

منزله بين المنزلين





اعتقاد معتزله به اصل منزله بين المنزلتين به دنبال دو عقيده متضاد بود

كه قبلا در جهان اسلام راجع به كفر و ايمان فساق پديد آمد . براي اولين بار

" خوارج " اين عقيده را اظهار كردند كه ارتكاب گناه كبيره بر ضد ايمان

است يعني مساوي با كفر است پس مرتكب گناه كبيره كافر است .

چنانكه مي دانيم خوارج در اثر حادثه " حكميت " در جنگ صفين پديد

آمدند و ظهورشان در نيمه اول قرن اول هجري ، يعني در حدود سال 37 هجري

مقارن با خلافت اميرالمؤمنين علي ( ع ) بوده است .

در نهج البلاغه آمده است كه اميرالمؤمنين با آنها درباره اين مسأله

مباحثه كرد و با ادله متقني نظريه آنها را باطل ساخت . خوارج ، بعد از

حضرت امير نيز بر ضد خلفاي زمان ، و اهل امر به معروف و نهي از منكر و

اهل تكفير و تفسيق بودند . چون غالب خلفا مرتكب گناهان كبيره مي شدند

طبعا خوارج آنها را كافر مي دانستند و به همين جهت خوارج همواره در قطب

مخالف سياستهاي حاكم قرار داشتند .

گروه ديگري به وجود آمدند ( يا آنها را سياستها به وجود آوردند ) كه به

نام " مرجئه " خوانده مي شدند . مرجئه از لحاظ ارزش تأثير گناه در نقطه

مقابل خوارج قرار داشتند ، آنها مي گفتند اساس كار اين است كه انسان از

نظر عقيده و ايمان كه مربوط به قلب است مسلمان باشد ، اگر ايمان كه امر

قلبي است درست بود ، مانعي ندارد



كه عمل انسان فاسد باشد ، ايمان ، كفاره عمل بد است .

رأي و عقيده مرجئه به نفع دستگاه حاكم بود ، يعني موجب مي شد كه مردم

اهميت زيادي براي فسق و فجورهاي آنها قائل نشوند و آنها را با همه

تبهكاريها اهل بهشت بدانند . مرجئه صريحا مي گفتند " پيشوا هر چند گناه

كند مقامش باقي است و اطاعتش واجب است و نماز پشت سر او صحيح است

" . به همين دليل خلفاي جور از مرجئه حمايت مي كردند . مرجئه مي گفتند

فسق و گناه هر چند كبيره باشد مضر به ايمان نيست ، پس مرتكب كبيره

مؤمن است نه كافر .

معتزله عقيده ميانه اي ابراز داشتند ، گفتند مرتكب كبيره نه مؤمن است

و نه كافر ، برزخ ميان آن دو است . معتزله نام اين مرحله ميانه را ة

منزلة بين المنزلتين " گذاشتند .

گويند اول كسي كه اين عقيده را ابراز كرد و اصل بن عطاء شاگرد حسن بصري

بود . روزي واصل در محضر استادش نشسته بود كه همين مسأله مورد اختلاف

خوارج و مرجئه را پرسيدند . پيش از اينكه حسن جوابي بدهد واصل گفت : به

عقيده من اهل كبائر فاسقند نه كافر . بعد از جمعيت جدا شد و به قولي حسن

بصري او را اخراج كرد و كناره گرفت و به تبليغ عقيده خود پرداخت .

شاگرد و برادر زنش عمرو بن عبيد نيز به او ملحق شد . اينجا بود كه حسن

گفت " اعتزل عنا " يعني واصل از ما جدا شد . و به قولي مردم گفتند :

" اعتزلا قول الام" " يعني واصل و عمرو بن عبيد از قول همه امت جدا شدند

و قول سومي اختراع كردند .

امر به معروف و نهي از منكر





امر به معروف و نهي از منكر نيز از ضروريات اسلام و مورد اجماع و

اتفاق عموم مسلمين است . اختلافاتي كه هست مربوط است به حدود و شروط

آنها . مثلا خوارج امر به معروف و نهي از منكر را مشروط به هيچ شرطي

نمي دانستند ، معتقد بودند در همه شرايط بايد اين دو فرضيه صورت گيرد .

مثلا ديگران احتمال موفقيت را و همچنين عدم ترتب مفسده اي مهمتر را شرط

وجوب امر به معروف و نهي از منكر مي دانستند ، ولي خوارج به اين شروط

قائل نبودند . برخي معتقد بودند كه امر به معروف و نهي از منكر صرفا

قلبي و زباني است ، يعني قلبا بايد طرفدار معروف و مخالف منكر بود و

لسانا نيز بايد به نفع معروفها و عليه منكرها تبليغ كرد . ولي خوارج

معتقد بودند كه عند اللزوم بايد قيام كرد و عملا دست به كار شد و براي

امر به معروف و نهي از منكر بايد قيام به سيف كرد .

در مقابل ، گروهي بودند كه امر به معروف و نهي از منكر را مشروط به

شرائط بالا مي دانستند و از حد قلب و زبان هم تجاوز نمي كردند . احمد بن

حنبل از اين گروه شمرده شده است . طبق عقيده اين گروه ، قيام خونين براي

مبارزه با منكرات جايز نيست .

معتزله شروط امر به معروف و نهي از منكر را پذيرفتند ، ولي آن را به

قلب و زبان محدود نمي دانستند ، معتقد بودند كه اگر منكرات شايع شود ،

يا حكومت ، ستمگر باشد ، بر مسلمين واجب است كه تجهيز قوا كنند و قيام

نمايند .

پس عقيده خاص معتزله در باب امر به معروف و نهي از منكر در مقابل

اهل الحديث و اهل السنه اعتقاد به قيام در برابر مفاسد است همچنان كه

خوارج نيز چنين نظري داشتند ، با تفاوتي كه اشاره شد .