کد مطلب:2517 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:277

درس پنجم
معتزله 3





افكار و آراء معتزله





آنچه در دو درس گذشته گفتيم به اصول مكتب معتزله مربوط بود . ولي

همچنانكه اشاره كرديم معتزله مسائل زيادي طرح كردند و از آنها دفاع

نمودند . برخي از اين مسائل به الهيات مربوط مي شود و برخي به طبيعيات و

برخي به اجتماعيات و برخي به انسان . مسائل الهيات بعضي مربوط است به

امور عامه و بعضي به الهيات بالمعني الاخص . البته مقصد و مقصود اصلي

معتزله مانند ساير متكلمين مسائل الهيات بالمعني الاخص است كه در حوزه

عقايد ديني قرار دارد . مسائل امور عامه از باب مقدمه است . همچنانكه

بحث در طبيعيات نيز براي متكلمين جنبه مقدمي دارد . يعني متكلمين از

اين جهت بحث در طبيعيات بحث مي كنند كه راهي براي اثبات يك اصل ديني

باز نمايند و يا راه حلي براي يك اشكال پيدا

كنند . ما در اينجا فهرست وار به پاره اي از آنها اشاره مي كنيم و از

الهيات آغاز مي كنيم :

الف . توحيد صفاتي

ب . عدل

ج . مخلوق بودن كلام خدا ( كلام صفت فعل است نه صفت ذات ) .

د . افعال الله معلل به اغراض است ( هر كار خدا براي يك فايده و

نتيجه است ) .

ه . مغفرت بدون توبه ناممكن است ( اصل وعد و وعيد ) .

و . قديم منحصر به خداوند است . ( در اين عقيده فقط فلاسفه مخالفند ) .

ز . تكليف مالايطاق محال است .

ح . افعال بندگان به هيچ وجه مخلوق خدا نيست ، و مشيت الهي به افعال

بندگان تعلق نمي گيرد .

ط . عالم حادث است ( در اين عقيده نيز فقط فلاسفه مخالفند ) .

ي . خداوند نه در دنيا و نه در آخرت ديده نمي شود .



طبيعيات





الف . جسم مركب است از ذرات لايتجزي .

ب . بو ، عبارت است از ذراتي كه در فضا پخش مي شود .

ج . طعم ، جز ذرات كه بر روي ذائقه اثر مي گذارد نيست .

د . روشنايي ، ذراتي است كه در فضا پخش مي شود

ه . تداخل اجسام در يكديگر محال نيست ( اين عقيده به بعضي از معتزله

منسوب است ) .

و . طفره محال نيست ( اين عقيده نيز منسوب به بعضي از معتزله است ).



مسائل انسان





الف . انسان ، آزاد و مختار است نه مجبور ( اين مسأله و مسأله خلق

افعال و مسأله عدل الهي به هم مربوط اند ) .

ب . استطاعت ( انسان قبل از هر فعلي قدرت فعل و ترك آن را دارد ) .

ج . مؤمن قادر بر كفر است و كافر قادر بر ايمان است .

د . فاسق نه مؤمن است و نه كافر .

ه . عقل پاره اي از مسائل را مستقلا ( بدون نياز به راهنمايي قبلي شرع )

درك مي كند .

و . در تعارض حديث با عقل ، عقل مقدم است .

ز . قرآن را با عقل مي توان تفسير كرد .



مسائل اجتماعي و سياسي





الف . وجوب امر به معروف و نهي از منكر ، هر چند مستلزم قيام به

سيف باشد .

ب . امامت خلفاي راشدين به ترتيبي كه واقع شده صحيح بوده است .ج . علي ( ع ) از خلفاي پيش از خودش افضل بوده است ( اين ، عقيده

بعضي از معتزله است نه همه آنها . قدماي معتزله به استثناء واصل بن عطا

ابوبكر را افضل مي دانستند ولي متأخرين آنها غالبا علي ( ع ) را افضل

مي دانستند ) .

د . نقد صحابه پيغمبر و بررسي كارهاي آنها جايز است .

ه . تحليل روش سياسي عمر و روش سياسي علي ( ع ) و مقايسه ميان آنها .

اينها كه گفته شد نمونه اي است از مسائلي كه معتزله طرح كرده اند و

البته مسائل ديگر نيز غير اين مسائل طرح كرده اند . در برخي از اين مسائل

، معتزله فقط با اشاعره طرف بوده اند و در بعضي با فلاسفه و در بعضي با

شيعه و در بعضي با خوارج و در بعضي با مرجئه .

معتزله هيچ گاه تسليم فكر يوناني نشدند و فلسفه يونان را كه مقارن با

طلوع و اوج معتزله وارد دنياي اسلامي شد به طور در بست نپذيرفتند ، بلكه

با كمال شهامت در رد فلسفه و فلاسفه كتاب نوشتند ، و آراء خود را ابراز

داشتند . ستيزه متكلمين با فلاسفه ، هم به سود كلام تمام شد و هم به سود

فلسفه ، يعني هر دو علم را جلوتر برد و در آخر كار آنچنان آن دو را به

يكديگر نزديك كرد كه جز در مسائل معدودي اختلاف نظر باقي نماند . توضيح

اين مطلب كه كلام چه خدماتي به فلسفه كرد و فلسفه چه خدماتي به كلام كرده

است و اساسا تفاوت اساسي فلسفه و كلام چيست از عهده اين درسها خارج

است .

سير تحولي و تاريخي





بديهي است كه همه اين مسائل ، همزمان و به وسيله يك فرد طرح نشده اند

، تدريجا و به وسيله افراد گوناگون پديد آمده و موجب توسعه علم كلام

گرديده اند .

در ميان مسائل نامبرده ، ظاهرا قديمترين آنها مسأله جبر و اختيار است

كه البته معتزله طرفدار اختيار بودند . و مسائل جبر و اختيار مسأله اي

است كه در قرآن طرح شده است ، يعني قرآن اين مطالب را به گونه اي طرح

كرده است كه انديشه ها را بر مي انگيزد .

زيرا از طرفي در برخي آيات تصريح شده كه انسان مختار و آزاد است و

هيچ گونه جبري در كار نيست ، و از طرف ديگر در برخي آيات تصريح شده

است كه همه چيز به مشيت و اراده خدا است .

اينجا اين توهم پديد آمده است كه اين دو تيپ آيات باهم منافي است .

لهذا بعضي آيات اختيار را تأويل كردند و قائل به جبر شدند ، و بعضي

آيات مشيت و اراده ( قضا و قدر ) را تأويل كردند و قائل به اختيار شدند

. و البته گروه سومي هم هستند كه هيچگونه تناقض و تنافيي ميان اين دو

دسته آيات نمي بينند ( 1 ) . به علاوه در كلمات علي عليه السلام بحث جبر و

اختيار زياد مطرح شده است . عليهذا طرح بحث جبر و اختيار مقارن است با

خود اسلام . اما گروه بندي مسلمين و صف آرايي آنها در مقابل يكديگر و

منقسم شدن



پاورقي :

. 1 در كتاب " انسان و سرنوشت " به تفصيل در اين موضوع بحث

كرده ايم .







به دو گروه : جبري و غير جبري ، در نيمه دوم قرن اول صورت گرفت .

مي گويند فكر اختيار اولين بار وسيله غيلان دمشقي و معبد جهني تبليغ شد .

بني اميه مايل بودند كه فكر جبر در ميان مردم تبليغ شود زيرا از اين فكر

استفاده سياسي مي بردند . بني اميه در زيرا اين سرپوش كه همه چيز از

ناحيه خدا است : آمنا بالقدر خيره و شره حكومت ظالمانه و تحميلي خودشان

را توجيه مي كردند . لهذا هر فكر مبني بر اختيار و آزادي بشر را سركوب

مي كردند و به همين جهت غيلان دمشقي و معبد جهني كشته شدند . در آنوقت

طرفداران اختيار به نام قدريه خوانده مي شدند ( 2 ) .

البته مسأله " كفر فاسق " قبل از مسأله جبر و اختيار موضوع بحث و

گفتگو واقع شد ، زيرا اين مسئله وسيله خوارج در نيمه اول قرن اول هجري

مقارن با خلافت علي عليه السلام مطرح شد ، ولي خوارج به صورت كلامي از

نظريه خود دفاع نمي كردند ، و تنها موقعي كه در ميان معتزله طرح شد و

موجب پيدايش نظريه " منزله بين المنزلتين " گشت رنگ كلامي به خود

گرفت .

مسأله جبر و اختيار ، به نوبه خود مسائل : عدل ، حسن و قبح ذاتي و عقلي

، معلل بودن افعال باري به اغراض ، محال بودن تكليف مالايطاق و امثال

اينها را به دنبال خود آورد .

در نيمه اول قرن دوم هجري مردمي به نام " جهم بن صفوان " عقايد خاصي

درباره صفات خداوند ابراز داشت . مورخان ملل و نحل مدعيند كه مسأله

توحيد صفاتي يعني اينكه صفات خداوند مغاير با ذات نيست كه معتزله

اختصاصا آن را " اصل توحيد " مي خوانند و



پاورقي :

. 2 رجوع شود به كتاب " انسان و سرنوشت " .





همچنين مسأله نفي تشبيه ، يعني اينكه خداوند به هيچ وجه شبيه مخلوقات

نيست ( اصل تنزيه ) اولين بار وسيله جهم بن صفوان ابراز شد و پيروان او

را جهميه ناميدند . معتزله همچنانكه در عقيده اختيار پيرو قدريه شدند ،

در عقيده توحيد و تنزيه پيرو جهميه شدند . خود جهم بن صفوان جبري بود .

معتزله عقيده جبري جهم را نپذيرفتند ولي عقيده توحيدي او را پذيرفتند .

عليهذا معتزله در دو اصل اساسي اصول پنجگانه خود يعني اصل توحيد و اصل

عدل بنابر اين نقلها تابع دو فرقه ديگر بودند ، اصل توحيد را از جهميه

اقتباس كردند و اصل عدل را از قدريه ، بلكه در حقيقت مكتب معتزله تحول

يافته و تكامل يافته قدريه و جهميه است .

رأس معتزله و آن كسي كه اعتزال به صورت يك مكتب با دست او پايه

گذاري شد " واصل بن عطاء غزال " است ، كه در پيش گفتيم كه واصل شاگرد

حسن بصري بود و در يك جريان از حوزه درس او جدا شد و حوزه مستقلي تشكيل

داد و بدين مناسبت حسن گفت : " اعتزل عنا " يعني از ما جدا شد .

معروف و مشهور است كه به همين مناسبت بود كه پيروان او " معتزله ة

ناميده شدند . ولي بعضي ديگر معتقدند كه علت اين نامگذاري چيزي ديگر

است : كلمه معتزله ابتداء به گروهي گفته شده كه در جريان جنگ جمل و

صفين روش بي طرفي و كناره گيري را انتخاب كردند ، مانند سعد بن

ابي وقاص و زيد بن ثابت و عبدالله بن عمر . بعدها كه مسأله كفر و ايمان

فاسق وسيله خوارج طرح شد و مسلمين دو دسته شدند ، گروهي راه سومي انتخاب

كردند و آن كناره گيري و بي طرفي بود . يعني همان روشي

كه امثال سعد بن ابي وقاص در سياست و مسائل حاد اجتماعي زمان خود پيش

گرفتند ، اينها در يك مسأله فكري پيش گرفتند . از اينرو به اينها نيز

" معتزله " گفته شد يعني " بي طرفها " و بعد اين نام براي اينها باقي

ماند .

واصل در سال 80 هجري متولد شده و در سال 131 هجري درگذشته است .

بحثهاي او محدود بوده به مسأله نفي صفات ، اختيار ، منزلة بين المنزلتين

، وعد و وعيد ، و اظهار نظر درباره بعضي از اختلافات صحابه .

پس از واصل ، نوبت به عمرو بن عبيد رسيد . عمرو برادر زن واصل است و

نظريات واصل را توسعه داد و تكميل كرد . پس از عمرو ، ابوالهذيل علاف و

ابراهيم نظام ظهور كردند .

ابوالهذيل و نظام هر دو از شخصيتهاي بارز معتزله به شمار مي آيند . كلام

، وسيله اين دو نفر رنگ فلسفي گرفت . ابوالهذيل كتب فلاسفه را مطالعه

مي كرد و بر آنها رد مي نوشت . نظام نظريات خاصي در طبيعيات آورد ، و هم

او بود كه نظريه ذره اي بودن جسم را ابراز داشت . ابوالهذيل و نظام هر دو

در قرن سوم هجري در گذشته اند . به احتمال قوي ، ابوالهذيل در سال 235 و

نظام در سال 231 در گذشته است .

جاحظ ، اديب و نويسنده معروف ، صاحب كتاب " البيان والتبيين " كه

در قرن سوم هجري مي زيسته است يكي ديگر از شخصيتهاي بارز معتزله است .

معتزله در دوره بني اميه با دستگاه حكومت روابط خوبي نداشتند ، در

اوايل بني العباس حالت بي طرفي به خود گرفتند ولي در

عصر مأمون كه خود اهل فضل و علم و ادب و فلسفه بود مورد توجه واقع شدند

. مأمون ، و پس از او معتصم ، و پس از معتصم واثق از معتزله سخت

حمايت كردند و اين سه خليفه خود را معتزلي مي خواندند .

در همين زمان بود كه بحث داغي بالا گرفت كه دامنه اش در تمام اقطار

كشور عظيم آنروز اسلامي گسترش يافت . و آن اينكه آيا كلام خدا از صفات

فعل است يا از صفات ذات ؟ و آيا كلام خدا حادث است و يا مانند علم

خدا و قدرت و حيات او قديم است ؟ و در نتيجه آيا قرآن كه كلام خدا است

مخلوق و حادث است يا قديم و غير مخلوق ؟ معتزله معتقد بودند كه كلام خدا

مخلوق است ، پس قرآن مخلوق و حادث است و اعتقاد به قديم بودن قرآن

كفر است . مخالفين معتزله بر عكس معتقد بودند كه قرآن قديم است و غير

مخلوق . مأمون به حمايت از معتزله بخشنامه اي صادر كرد كه هر كس معتقد

به قدم قرآن باشد تأديب شود . افراد زيادي به زندان افتادند و شكنجه

ديدند .

معتصم و واثق نيز روش مأمون را دنبال كردند ، و از جمله كساني كه در

اين دوره به زندان افتادند احمد بن حنبل معروف بود . تا نوبت به متوكل

رسيد . متوكل بر ضد معتزله گرايش پيدا كرد و اكثريت مردم با معتزله

مخالف بودند . معتزله و طرفدارانشان منكوب بلكه قلع و قمع شدند . خونها

در اين فتنه ريخته شد و خانمانها به باد رفت . مسلمين اين دوره را دوره

" محنت " ناميدند .

معتزله پس از اين جريان كمر راست نكردند ، ميدان براي هميشه به دست

مخالفينشان كه " اهل السنة " و " اهل الحديث " خوانده مي شدند افتاد

. در عين حال برخي شخصيتهاي بارز در

دوره هاي ضعف آنها ظهور كرده اند از قبيل ابوالقاسم بلخي معروف به كعبي

متوفا در 217 و ابوعلي جبائي متوفا در 303 و ابوهاشم جبائي پسر ابوعلي

جبائي و قاضي عبدالجبار معتزلي متوفا در 415 و ابوالحسين خياط و صاحب بن

عباد و زمخشري متوفا در 583 و ابوجعفر اسكافي .