کد مطلب:2520 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:298

درس هشتم
شيعه 2





در اين درس لازم است اجمالي از نظريات شيعه را در مسائل كلامي رائج

ميان متكلمين اسلامي بيان نماييم .

قبلا ضمن تشريح مكتب معتزله گفتيم كه معتزله پنج اصل را كه عبارت است

از توحيد ، عدل ، وعد و وعيد ، منزلة بين المنزلتين ، امر به معروف و

نهي از منكر ، اركان مكتب خود مي شمارند ، و گفتيم كه امتياز اين پنج اصل

از ساير اصول معتزله به اين است كه اينها مختص مكتب اعتزال و مايه

امتياز اين مكتب از مكاتب مخالف به شمار مي رود . نبايد پنداشت كه اين

پنج اصل نزد معتزله از اصول دينند و باقي همه فروع دين .

علماء شيعه نيز - نه ائمه شيعه - از قديم الايام پنج اصل را به عنوان

اصول خمسه تشيع معروفي كرده اند و آنها عبارت است از : توحيد ، عدل ،

نبوت ، امامت ، معاد .

معمولا گفته مي شود كه اين پنج اصل از اصول دينند و باقي همه از فروع دين

. قهرا اينجا اين پرسش پيش مي آيد كه اگر مقصود از اصول دين ، اصولي

است كه ايمان و اعتقاد به آنها شرط مسلمان بودن است پس دو اصل بيشتر

نيست يعني توحيد و نبوت . مفاد شهادتين همين دوتا است و بس . تازه

شهادت دوم مربوط است به نبوت خاصه ، يعني نبوت حضرت خاتم النبيين .

نبوت عامه يعني نبوت ساير انبياء ، از محتواي شهادتين خارج است . و

حال آنكه آنچه جزء اصول دين است و ايمان به آن لازم است ، نبوت همه

انبياء است .

اگر مقصود از اصول دين اصولي است كه از نظر اسلام جزء امور ايماني و

اعتقادي است نه امور عملي ، برخي امور ديگر نيز در خود امور ايماني است

مانند ملائكه كه در قرآن تصريح شده كه به وجود ملائكه بايد ايمان داشت ( 1

) . به علاوه صفت عدل چه خصوصيتي دارد كه تنها اين صفت حق در حوزه امور

ايماني قرار گرفته است و ساير صفات حق از قبيل علم ، حيات ، قدرت ،

سميعيت ، بصيريت ، در خارج از حوزه ايمان قرار گرفته است ؟ اگر ايمان

به صفات خدا لازم است ، به همه صفات بايد ايمان آورد ، و اگر لازم نيست

به هيچ صفت نبايد ايمان داشت .

حقيقت اين است كه اصول پنجگانه فوق از آن جهت به اين صورت انتخاب

شده كه از طرفي معين اصولي باشد كه از نظر اسلام بايد به آنها ايمان و

اعتقاد داشت ، و از طرف ديگر معرف و مشخص مكتب باشد . اصل توحيد و

اصل نبوت و اصل معاد سه اصلي است



پاورقي :





. 1 آمن الرسول بما انزل اليه من ربه و المؤمنون كل آمن بالله و



ملائكته و كتبه و رسله »بقره . 285







كه از نظر اسلام لازم است كه هر فرد به آنها ايمان داشته باشد ، يعني

ايمان به آنها جزء اهداف اسلام است ، واصل عدل معرف مكتب خاص تشيع

است .

اصل عدل اگر چه جزء هدفهاي ايماني اسلامي نيست ، يعني با اصل علم و

حيات و قدرت حق تفاوتي ندارد ، ولي جزء اصولي است كه ديده خاص تشيع

را نسبت به اسلام نشان مي دهد .

اصل امامت از نظر شيعه داراي هر دو جنبه است يعني هم داخل حوزه

ايمانيات است و هم معرف و مشخص مكتب است .

اينكه گفته شد كه ايمان به ملائكه نيز به نص قرآن لازم و ضروري است پس

چرا به عنوان اصل ششم از آن ياد نشده است ؟ پاسخ اين است كه اصول

ايماني فوق جزء هدفهاي اسلام است ، يعني پيامبر اكرم مردم را به ايمان به

آنها دعوت كرده است ، يعني رسالت پيامبر مقدمه اي است براي اين

ايمانها . اما ايمان به ملائكه و همچنين ايمان و اعتقاد به همه ضروريات

دين از قبيل نماز و روزه جزء هدف رسالت نيست ، بلكه لازمه رسالت است

، به عبارت ديگر از لوازم ايمان به نبوت است نه از اهداف نبوت .

مسأله امامت را اگر از وجهه هاي اجتماعي و سياسي ، يعني از وجهه حكومت

و رهبري در نظر بگيريم ، نظير عدل است ، يعني داخل در حوزه امور ايماني

نيست ، و اما اگر از جنبه معنوي بنگريم ، يعني از آن نظر كه امام به

اصطلاح احاديث " حجت خدا " و " خليفه الله " است و رابطه اي معنوي

ميان هر دو فرد مسلمان و انسان كامل هر زمان ضروري است ، جزء مسائل

ايماني است .

اكنون يك يك عقايد خاص كلامي شيعه را ، اعم از اصول

پنجگانه فوق الذكر و غير آنها ذكر مي كنيم :

. 1 توحيد . توحيد جزء اصول پنجگانه معتزله نيز بود همچنانكه جزء اصول

اشاعره نيز هست ، با اين تفاوت كه توحيد مورد نظر معتزله كه مشخص

مكتب آنها به شمار مي رود توحيد صفاتي است كه مورد انكار اشاعره است و

توحيد مورد نظر اشاعره كه مشخص مكتب آنها به شمار مي رود توحيد افعالي

است كه مورد انكار معتزله است .

قبلا گفتيم كه توحيد ذاتي و توحيد در عبادت چون مورد اتفاق همه است از

محل بحث و نظر خارج است .

اكنون ببينيم كه توحيد مورد نظر شيعه چه توحيدي است ؟

توحيد مورد نظر شيعه - علاوه بر توحيد ذاتي و توحيد در عبادت - هم شامل

توحيد صفاتي است وهم شامل توحيد افعالي . يعني شيعه در بحث صفات

طرفدار توحيد صفاتي است و در بحث افعال طرفدار توحيد افعالي ، اما

توحيد صفاتي شيعه با توحيد صفاتي معتزله متفاوت است ، توحيد افعالي او

نيز با توحيد افعالي اشاعره مغايرت دارد .

توحيد صفاتي معتزله به معني خالي بودن ذات از هر صفتي و به عبارت

ديگر به معني فاقد الصفات بودن ذات است ، ولي توحيد صفاتي شيعه به

معني عينيت صفات با ذات است ( 1 ) . تفصيل اين



پاورقي :

. 1 آنچه به معتزله درباره صفات نسبت داده مي شود همين است كه گفته

شد . حاجي سبزواري مي گويد :





الاشعري بازدياد قائله

و قال بالنيابة المعتزلة



ولي از برخي از معتزله ، مانند ابوالهذيل ، تعبيراتي نقل مي شود كه

مفادش عين آن چيزي است كه شيعه قائل است .





مطلب را از كتب كلام و فلسفه شيعه بايد جستجو كرد .

توحيد افعالي شيعه با توحيد افعالي اشاعره متفاوت است . توحيد افعالي

اشاعره به معني اين است كه هيچ موجودي داراي هيچ اثري نيست ، همه آثار

مستقيما از جانب خدا است . عليهذا خالق مستقيم افعال بندگان نيز خدا

است ، و بنده ، خالق و آفريننده عمل خود نيست . اينچنين عقيده اي جبر

محض است و با براهين زيادي باطل شده است . اما توحيد افعالي شيعه به

معني اين است كه نظام اسباب و مسببات اصالت دارد ، و هر اثري در عين

اينكه قائم به سبب نزديك خودش است قائم به ذات حق است و اين دو

قيام در طول يكديگر است نه در عرض يكديگر ( 1 ) .

. 2 عدل . عدل ، مورد وفاق شيعه و معتزله است . معني عدل اين است كه

خداوند فيض و رحمت و همچنين بلا و نعمت خود را بر اساس استحقاقهاي

ذاتي و قبلي مي دهد ، و در نظام آفرينش از نظر فيض و رحمت و بلا و نعمت

و پاداش و كيفر الهي نظم خاصي برقرار است . اشاعره منكر عدل و منكر

چنين نظامي مي باشند . از نظر آنها اعتقاد به عدل به معني چنان نظامي كه

ياد شد ملازم است با مقهوريت و محكوميت ذات حق و اين بر ضد قاهريت

مطلقه ذات حق است .

عدل به نوبه خود فروعي دارد كه ضمن توضيح ساير اصول به آنها اشاره

خواهيم كرد .

. 3 اختيار و آزادي . اصل اختيار و آزادي در شيعه تا



پاورقي :

. 1 براي توضيح اين مطلب رجوع شود به كتاب " انسان و سرنوشت " .



اندازه اي شبيه است به آنچه معتزله بدان معتقدند . ولي فرق است ميان

آزادي و اختياري كه شيعه قائل است با آنچه معتزله بدان قائل است .

اختيار و آزادي معتزله مساوي است با اين " تفويض " يعني و اگذاشته

شدن انسان به خود و معزول بودن مشيت الهي از تأثير ، و البته اين -

چنانكه در محل خود مسطور است - محال است .

اختيار و آزادي مورد اعتقاد شيعه به اين معني است كه بندگان مختار و

آزاد آفريده شده اند ، اما بندگان مانند هر مخلوق ديگر به تمام هستي و به

تمام شؤون هستي و از آن جمله شأن فاعليت ، قائم به ذات حق و مستمد از

مشيت و عنايت او هستند .

اين است كه اختيار و آزادي در مذهب شيعه حد وسطي است ميان جبر اشعري

و تعويض معتزلي ، و اين است معني جمله معروف كه از ائمه اطهار رسيده

است : " « لا جبر و لا تفويض بل امر بين الامرين » " . اصل اختيار و

آزادي از فروع اصل عدل است .

. 4 حسن و قبح ذاتي . معتزله معتقدند كه افعالي في حد ذاته داراي حسن و

يا داراي قبح مي باشند . مثلا عدل في حد ذاته خوب است و ظلم في حد ذاته

بد است . حكيم كارهاي نيك را انتخاب مي كند و از انتخاب كارهاي بد

اجتناب مي ورزد ، و چون خداوند متعال حكيم است لازمه حكمتش اين است كه

كارهاي خوب را انجام دهد و كارهاي بد را انجام ندهد . پس لازمه حسن و

قبح ذاتي اشياء از يك طرف وحكيم بودن خداوند از طرف ديگر اين است كه

برخي كارها بر خداوند " واجب " باشد و برخي كارها " ناروا " .

اشاعره سخت با اين عقيده مخالفند ، هم منكر حسن و قبح ذاتي افعالند و

هم منكر حكم به " روائي " يا " ناروائي " چيزي بر خدا .

برخي از شيعه كه تحت تأثير كلام معتزله بوده اند اصل فوق را به همان شكل

معتزلي پذيرفته اند ولي برخي ديگر كه عميق تر فكر كرده اند در عين اينكه حسن

و قبح ذاتي را قبول كرده اند ، اين احكام را در سطح عالم ربوبي جاري

ندانسته اند ( 1 ) .

. 5 لطف و انتخاب اصلح : بحثي است ميان اشاعره و معتزله كه آيا لطف

يعني انتخاب اصلح براي حال بندگان ، بر نظام عالم حاكم است يا خير ؟

معتزله اصل لطف را به عنوان يك " تكليف " و يك " وظيفه " براي

خداوند لازم و واجب مي دانند، و اشاعره منكر لطف و انتخاب اصلح گشته اند.

البته " قائده لطف " از فروع اصل عدل و اصل حسن و قبح عقلي است .

برخي از متكلمين شيعه قاعده لطف را در همان شكل معتزلي پذيرفته اند ولي

آنان كه مسأله " تكليف " و " وظيفه " را در مورد خداوند غلط محض

مي دانند از اصل انتخاب اصلح تصور ديگري دارند كه اكنون مجال شرحش نيست.

. 6 اصالت و استقلال و حجيت عقل . در مذهب شيعه ، بيش از معتزله

براي عقل استقلال و اصالت و حجيت اثبات شده است . از نظر شيعه به حكم

روايات مسلم معصومين ، عقل پيامبر باطني و دروني است ، همچنانكه پيامبر

، عقل ظاهري و بيروني است . در فقه



پاورقي :

. 1 رجوع شود به كتاب عدل الهي .





شيعه ، عقل يكي از ادله چهارگانه است .

. 7 غرض و هدف در فعل حق . اشاعره منكر اين اصلند كه افعال الهي براي

يك يا چند غرض و هدف باشد . مي گويند غرض و هدف داشتن مخصوص بشر يا

مخلوقاتي از اين قبيل است ولي خداوند منزه است از اين امور ، زيرا غرض

و هدف داشتن هر فاعل به معني حكومت جبري هدف و غرض بر آن فاعل است ،

خداوند از هر قيد و محدوديتي و از هر محكوميتي ، هر چند محكوميت غرض

داشتن باشد ، مبرا و منزه است .

شيعه عقيده معتزله را در باب غرض افعال تأييد مي كند و معتقد است كه

فرق است ميان غرض فعل و غرض فاعل ، آنچه محال است اين است كه خداوند

در افعال خو د هدفي براي خود داشته باشد ، اما هدف و غرضي كه عايد مخلوق

گردد به هيچ وجه با كمال و علو ذات و استغناء ذاتي خداوند منافي نيست .

. 8 بداء در فعل حق جايز است ، همچنانكه نسخ در احكام حق جايز است .

بحث بداء را در كتب عميق فلسفه مانند اسفار بايد جستجو كرد .

. 9 رؤيت خداوند . معتزله به شدت منكر رؤيت خداوندند . معتقدند كه

فقط مي توان به خدا اعتقاد داشت . اعتقاد و ايمان مربوط است به فكر و

ذهن ، يعني در ذهن و فكر خود مي توان به وجود خداوند يقين داشت وحد اعلاي

ايمان همين است . خداوند به هيچ وجه قابل شهود و رؤيت نيست . دليل

قرآني اين است كه قرآن مي گويد :

« لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار و هو اللطيف الخبير »( 1 ) .

چشمها او را نمي بيند و او چشمها را مي يابد . او لطيف ( غير قابل رؤيت

) است و آگاه ( در يابنده چشمها و غير چشمها ) .

اما اشاعره سخت معتقدند كه خداوند با چشم ديده مي شود ولي در قيامت .

اشاعره نيز به برخي احاديث و آيات بر مدعاي خود استدلال مي كنند . از

جمله آيه كريمة :

« وجوه يؤمئذ ناضرش الي ربها ناظرش »( 2 ) .

چهره هايي در آنروز خرم و نگرنده به سوي پروردگار خويشند .

شيعه معتقد است كه خداوند با چشم هرگز ديده نمي شود . نه در دنيا و نه

در آخرت ، اما حد اعلاي ايمان هم يقين فكري و ذهني نيست . يقين فكري علم

اليقين است . بالاتر از يقين فكري يقين قلبي است كه عين اليقين است .

عين اليقين يعني شهود خداوند با قلب نه با چشم . پس خداوند با چشم ديده

نمي شود ولي با دل ديده مي شود . از علي عليه السلام سؤال كردند آيا خداوند

را ديده اي ؟ فرمود : خدايي را كه نديده باشم عبادت نكرده ام ، چشمها او

را نمي بيند اما دلها ، چرا . از ائمه سؤال شده است : آيا پيغمبر در

معراج خدا را ديده ؟ فرمودند : با چشم نه ، با دل آري . در اين مسأله

تنها عرفا هستند كه عقيده اي مشابه شيعه دارند .

. 10 ايمان فاسق . در اين مسأله كه مكرر سخن آن در ميان آمده است ،

شيعه با اشاعره موافق است نه با خوارج كه معتقد به كفر



پاورقي :

. 1 سوره انعام ، آيه . 103

. 2 سوره قيامت ، آيه 22 و . 23





فاسق اند و نه با معتزله كه طرفدار اصل منزله بين المنزلتين مي باشند .

. 11 عصمت انبياء و اولياء . از جمله مختصات شيعه اين است كه انبياء

و ائمه را معصوم از گناه اعم از صغيره و كبيره مي داند .

. 12 مغفرت و شفاعت . در اين مسأله نيز شيعه با عقيده خشك معتزله كه

معتقد است هر كس بدون توبه بميرد امكان شمول مغفرت و شفاعت درباره اش

نيست مخالف است ، همچنانكه با اصل مغفرت و شفاعت گزافكارانه اشعري

نيز مخالف است ( 1 ) .