کد مطلب:2524 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:290

درس چهارم
تاريخچه مختصر 1





درس گذشته به اين موضوع اختصاص يافت كه منبع و ريشه اصلي عرفان

اسلامي كجا است ؟ آيا در تعليمات اسلامي و زندگي عملي رسول اكرم و ائمه

اطهار چيزهائي كه بتواند از جنبه نظري الهامبخش يك سلسله معاني لطيف و

دقيق عرفاني باشد و از نظر عملي به وجود آورنده يك نشاط روحاني و يك

سلسله جوششها و جنبشهاي عرفاني و معنوي بشود وجود دارد يا نه ؟ پاسخ اين

پرسش مثبت بود . اكنون دنباله اين بحث را ادامه مي دهيم .

معارف اصيل اسلامي و زندگي سرشار از معنويت و تجليات روحاني پيشوايان

اسلامي كه الهامبخش معنويتي عميق در جهان اسلام بوده است منحصر به آنچه

اصطلاحا به نام عرفان يا تصوف خوانده و شناخته مي شود نيست . بحث درباره

شاخه اي از معارف اسلامي كه اين نام را ندارد از محل بحث اين درسها خارج

است .

ما بحث خود را درباره همان شاخه اي ادامه مي دهيم كه اصطلاحا به نام

عرفان يا تصوف خوانده مي شود ، و بديهي است كه حوصله اين درسها اجازه

نمي دهد كه به نقد و تحقيق بپردازيم .

ما در اينجا كوشش مي كنيم كه از جنبه فرهنگي ، جرياني را كه در اين

شاخه ها رخ داده است ، آنچنانكه بوده است منعكس سازيم . چنين مناسب

مي بينيم كه براي آشنائي ابتدائي ، اول به تاريخ ساده عرفان و تصوف از

صدر اسلام لااقل تا قرن دهم هجري اشاره كنيم و سپس مسائل عرفان را تاحدودي

كه در اينجا ميسر است مطرح سازيم و در آخر كار به تحليل عملي و ريشه يابي

آنها بپردازيم .

آنچه مسلم است اين است كه در صدر اسلام ، لااقل در قرن اول هجري ،

گروهي به نام عارف يا صوفي در ميان مسلمين وجود نداشته است . نام صوفي

در قرن دوم هجري پيدا شده است . مي گويند اولين كسي كه به اين نام خوانده

شده است " ابوهاشم صوفي كوفي " است كه در قرن دوم هجري مي زيسته است

و هم او است كه براي اولين بار در رمله فلسطين صومعه اي ( خانقاه ) براي

عبادت گروهي از عباد و زهاد مسلمين ساخت ( 1 ) . تاريخ دقيق وفات

ابوهاشم معلوم نيست . ابوهاشم استاد سفيان ثوري متوفا در 161 بوده است.

ابوالقاسم قشيري كه خود از مشاهير عرفا و صوفيه است مي گويد : اين نام

قبل از سال 200 هجري پيدا شده است . نيكولسون



پاورقي :

. 1 تاريخ تصوف در اسلام ، تأليف دكتر قاسم غني ، صفحه . 19 در همين

كتاب صفحه 44 ، از كتاب " صوفيه و فقراء " ابن تيميه نقل مي كند كه

اول كسي كه دير كوچكي براي صوفيه ساخت ، بعضي از پيروان عبدالواحد بن

زيد بودند . عبدالواحد از اصحاب حسن بصري است . اگر ابوهاشم صوفي از

پيروان عبدالواحد باشد ، تناقضي ميان اين دو نقل نيست .





نيز مي گويد : اين نام در اواخر قرن دوم هجري پيدا شده است . از روايتي

كه در كتاب المعيشة كافي ، جلد پنجم آمده است ظاهر مي شود كه در زمان

امام صادق عليه السلام گروهي سفيان ثوري و عده اي ديگر در همان زمان يعني در

نيمه اول قرن دوم هجري به اين نام خوانده مي شده اند .

اگر ابوهاشم كوفي اولين كسي باشد كه به اين نام خوانده شده باشد واو

استاد سفيان ثوري متوفا در سال 161 هجري هم بوده است ، پس در نيمه اول

قرن دوم هجري اين نام معروف شده بوده است نه در اواخر قرن دوم (

آنچنانكه نيكولسون و ديگران گفته اند ) و ظاهرا شبهه اي نيست كه وجه تسميه

صوفيه به اين نام پشمينه پوشي آنها بوده است ( 1 ) .

صوفيه به دليل زهد و اعراض از دنيا از پوشيدن لباسهاي نرم اجتناب

مي كردند و مخصوصا لباسهاي درشت پشمين مي پوشيدند .

اما اينكه از چه وقت اين گروه خود را " عارف " خوانده اند باز اطلاع

دقيقي نداريم . قدر مسلم اين است و از كلماتي كه از سري سقطي متوفا در

243 هجري نقل شده است ( 2 ) معلوم مي شود كه در قرن سوم هجري اين اصطلاح ،

شايع و رايج بوده است . ولي در كتاب " اللمع " ابونصر سراج طوسي كه

از متون معتبر عرفان و تصوف است جمله اي از سفيان ثوري نقل مي كند كه

مي رساند در حدود نيمه اول قرن دوم اين اصطلاح پيدا شده بوده است . (

اللمع ص 427 )

به هر حال در قرن اول هجري گروهي به نام صوفي وجود نداشته است ، اين

نام در قرن دوم پيدا شده است و ظاهرا در همين



پاورقي :

. 1 صوف = پشم .

. 2 تذكرش الاولياء شيخ عطار .





قرن اين جماعت به صورت يك " گروه " خاص در آمدند نه در قرن سوم

آنچنانكه عقيده بعضي است ( 1 ) .

در قرن اول هجري هر چند گروهي خاص به نام عارف يا صوفي يا نام ديگر

وجود نداشته است ولي اين دليل نمي شود كه خيار صحابه صرفا مردمي زاهد و

عابد بوده اند و همه در يك درجه از ايمان ساده مي زيسته اند و فاقد حيات

معنوي بوده اند ( آنچنانكه معمولا غربيان و غربزدگان ادعا مي كنند ) .

شايد بعضي از نيكان صحابه جز زهد و عبادت چيزي نداشته اند ولي گروهي از

يك حيات معنوي نيرومند برخوردار بوده اند . آنها نيز همه در يك درجه

نبوده اند . حتي سلمان و ابوذر در يك درجه از ايمان نيستند . سلمان

ظرفيتي از ايمان دارد كه براي ابوذر قابل تحمل نيست .

در احاديث زياد اين مضمون رسيده است : « لو علم ابوذر ما في قلب

سلمان لقتله » ( 2 ) اگر ابوذر آنچه را كه در قلب سلمان است مي دانست

او را ( كافر مي دانست و ) مي كشت .

اكنون به ذكر طبقات عرفا و متصوفه از قرن دوم تا قرن دهم مي پردازيم .



عرفاي قرن دوم :





الف . حسن بصري . تاريخ عرفان مصطلح نيز مانند كلام از حسن بصري متوفا

در 110 هجري آغاز مي شود .



پاورقي :

. 1 دكتر غني ، تاريخ تصوف در اسلام .

. 2 سفينة البحار محدث قمي ، ماده سلم .





حسن بصري متولد سال 22 هجري است ، عمر هشتاد و هشت ساله اي داشته و نه

قسمت از عمرش در قرن اول هجري گذشته است .

حسن بصري البته به نام " صوفي " خوانده نمي شده است ، از آن جهت جزء

صوفيه شمرده مي شود كه اولا كتابي تأليف كرده به نام " رعاية حقوق الله

" كه مي تواند اولين كتاب تصوف شناخته شود . نسخه منحصر به فرد اين

كتاب در اكسفورد است . نيكولسون مدعي است كه

" اولين مسلماني كه روش حيات صوفيانه و حقيقي را نوشته حسن بصري

است ، طريقي كه نويسندگان اخير براي تصوف و وصول به مقامات عاليه شرح

مي دهند : اول توبه ، و پس از آن يك سلسله اعمال ديگر ، كه هر كدام بايد

براي ارتقاء به مقام بالاتري به ترتيب عملي شود " ( 1 ) .

ثانيا خود عرفا ، بعضي از سلاسل طريقت را به حسن بصري و از او به حضرت

امير عليه السلام مي رسانند ، مانند سلسله مشايخ ابوسعيد ابوالخير ( 2 ) .

ابن النديم در " الفهرست " فن پنجم از مقاله پنجم سلسله ابومحمد جعفر

خلدي را نيز به حسن بصري مي رساند و مي گويد حسن هفتاد نفر از اصحاب بدر

را درك كرده است .

ثالثا بعضي از حكايات كه نقل شده است مي رساند كه



پاورقي :

. 1 ميراث اسلام ص 85 ايضا رجوع شود به محاضرات دكتر عبدالرحمن بدوي

در دانشكده الهيات و معارف اسلامي در سال تحصيلي 53 - . 52 نكته قابل

توجه اين است كه بسياري از كلمات نهج البلاغه در آن رساله هست . اين

نكته با توجه به اينكه بعضي از صوفيه سلسله اسناد خود را از طريق حسن

بصري به حضرت امير عليه السلام مي رسانند بيشتر قابل توجه است و مسأله

قابل تحقيق است .

. 2 تاريخ تصوف در اسلام ص . 462 نقل از كتاب " حالات و سخنان

ابوسعيد ابوالخير " .





حسن بصري عملا جزء گروهي بوده است كه بعدها نام متصوفه يافتند . بعدا

بعضي از آن حكايات را به مناسبت نقل خواهيم كرد . حسن بصري ايراني الاصل

است .

ب . مالك بن دينال . اين مرد اهل بصره است ، از كساني بوده است كه

كار زهد و ترك لذت را به افراط كشانده است . داستانها از او در اين

جهت نقل مي شود . وي در سال 131 هجري در گذشته است .

ج . ابراهيم ادهم . اهل بلخ است . داستان معروفي دارد شبيه داستان

معروف بودا . گويند در ابتدا پادشاه بلخ بود و جرياناتي رخ داد كه تائب

شده و در سلسله اهل تصوف قرار گرفت .

عرفا براي وي اهميت زياد قائلند . در مثنوي داستان جالبي براي او

آورده است . ابراهيم در حدود سال 161 هجري در گذشته است .

د . رابعه عدويه . اين زن مصري الاصل و يا بصري الاصل و از اعاجيب

روزگار است ، و چون چهارمين دختر خانواده اش بود " رابعه " ناميده شد

. رابعه عدويه غير از رابعه شاميه است كه او هم از عرفا است و معاصر

جامي است و در قرن نهم مي زيسته است . رابعه عدويه كلماتي بلند و اشعاري

در اوج عرفان و حالاتي عجيب دارد . داستاني درباره عيادت حسن بصري و

مالك بن دينال و يك نفر ديگر از او نقل مي شود كه جالب است . رابعه در

حدود 135 يا 136 در گذشته است و بعضي گفته اند و فاتش در 180 يا 185

بوده است .

ه . ابوهاشم صوفي كوفي . اهل شام است . در آن منطقه متولد شده و در

همان منطقه زيسته است . تاريخ وفاتش مجهول است . اين قدر معلوم است

كه استاد سفيان ثوري متوفي 161 بوده است . ظاهرا اول كسي است كه به نام

" صوفي " خوانده شده است . سفيان گفته است : اگر ابوهاشم نبود من

دقايق ريا را نمي شناختم .

و . شفيق بلخي . شاگرد ابراهيم ادهم بوده است . بنابر نقل " ريحانة

الادب " و غيره از كتاب " كشف الغمه " علي بن عيسي اربلي و از ة

نور الابصار " شبلنجي ، در راه مكه با حضرت موسي بن جعفر عليه السلام

ملاقات داشته و از آن حضرت مقامات و كرامات نقل كرده است . در سال

153 يا 174 يا 184 درگذشته است .

ز . معروف كرخي . اهل كرخ بغداد است ولي از اينكه نام پدرش " فيروز

" است به نظر مي رسد كه ايراني الاصل است . اين مرد از معاريف و مشاهير

عرفا است . مي گويند پدر و مادرش نصراني بودند و خودش به دست حضرت

رضا عليه السلام مسلمان شد و از آن حضرت استفاده كرد .

بسياري از سلاسل طريقت ، بر حسب ادعاي عرفا ، به معروف كرخي و به

وسيله او به حضرت رضا و از طريق آن حضرت به ائمه پيشين تا حضرت رسول

مي رسد و بدين جهت اين سلسله را سلسله الذهب ( رشته طلائي ) مي خوانند .

ذهبي ها عموما چنين ادعائي دارند . وفات معروف در حدود سالهاي 200 تا

206 بوده است .

ح . فضيل بن عياض . اين مرد اصلا اهل مرو است، ايراني عرب نژاد است.

مي گويند در ابتدا راهزن بود ، يك شب كه براي

دزدي از ديواري بالا رفت ، يك آيه قرآن كه از شب زنده داري شنيد او را

منقلب و تائب ساخت . كتاب " مصباح الشريعه " منسوب به او است و

مي گويند آن كتاب يك سلسله درسها است كه از امام صادق عليه السلام گرفته

است . محدث متبحر قرن اخير ، مرحوم حاج ميرزا حسين نوري در خاتمه ة

مستدرك " به اين كتاب اظهار اعتماد كرده است . فضيل در سال 187

درگذشته است .



عرفاي قرن سوم :





الف . بايزيد بسطامي ( طيفور بن عيسي ) از اكابر عرفا و اصلا اهل بسطام

است . مي گويند اول كسي است كه صريحا از فناء في الله و بقاء با الله

سخن گفته است . بايزيد گفته است : " از بايزيدي خارج شدم مانند مار از

پوست " . بايزيد به اصطلاح شطحياتي دارد كه موجب تكفيرش شده است .

خود عرفا او را از اصحاب " سكر " مي نامند ، يعني در حال جذبه و بي

خودي آن سخنان را مي گفته است . بايزيد در سال 261 درگذشته است . بعضي

ادعا كرده اند كه سقاي خانه امام صادق عليه السلام ب وده است ولي اين ادعا

با تاريخ جور نمي آيد ، يعني بايزيد عصر امام صادق را درك نكرده است .

ب . بشر حافي . اهل بغداد است و پدرانش اهل مرو بوده اند . از مشاهير

عرفا است . او نيز در ابتدا اهل فسق و فجور بوده و بعد توبه كرده است .

علامه حلي در " منهاج الكرامه " داستاني نقل كرده است مبني بر اينكه

توبه او به دست حضرت موسي بن جعفر عليه السلام

صورت گرفته است و چون در حالي تشرف به توبه پيدا كرد كه " حافي =

پابرهنه " بود به بشر حافي معروف شد . بعضي علت " حافي " ناميدن او

را چيز ديگر گفته اند . بشر حافي در سال 226 يا 227 درگذشته است .

ج . سري سقطي . اهل بغداد است . نمي دانيم اصلا كجايي بوده است . وي از

دوستان و همراهان بشر حافي بوده است . سري سقطي اهل شفقت به خلق خدا و

ايثار بوده است .

ابن خلكان در " وفيات الاعيان " نوشته است كه سري گفت : سي سال

است كه از يك جمله " الحمد الله " كه بر زبانم جاري شد استغفار مي كنم

. گفتند : چگونه ؟ گفت : شبي حريقي در بازار رخ داد ، بيرون آمدم ببينم

كه به دكان من رسيده يا نه ؟ به من گفته شد به دكان تو نرسيده است .

گفتم : الحمد لله . يك مرتبه متنبه شدم كه گيرم دكان من آسيبي نديده

باشد ، آيا نمي بايست من در انديشه مسلمين باشم ؟ ! سعدي به همين داستان

( با اندك تفاوت ) اشاره مي كند آنجا كه مي گويد :

شبي دود خلق آتشي بر فروخت

شنيدم كه بغداد نيمي بسوخت

يكي شكر گفت اندر آن خاك و دود

كه دكان ما را گزندي نبود

جهانديده اي گفتش اي بوالهوس

تو را خود غم خويشتن بود و بس ؟

پسندي كه شهري بسوزد به نار

اگر خود سرايت بود بر كنار ؟

سري شاگرد و مريد " معروف كرخي " و استاد و دائي جنيد بغدادي است ،

سخنان زيادي در توحيد و عشق الهي و غيره دارد ، و هم او است كه مي گويد :

عارف مانند آفتاب بر همه عالم مي تابد و مانند زمين بار نيك و بد را به

دوش مي كشد و مانند آب مايه زندگي همه دلها است و مانند آتش به همه

پرتوافشاني مي كند .

سري در سال 245 يا 250 در سن نود و هشت سالگي در گذشته است .

د . حارث محاسبي . بصري الاصل است و از دوستان و مصاحبان جنيد بوده

است . از آن جهت او را " محاسبي " خوانده اند كه به امر مراقبه و

محاسبه اهتمام تام داشت . معاصر احمد بن حنبل است . احمد بن حنبل چون

دشمن علم كلام بود او را به واسطه ورودش در علم كلام طرد كرد و همين سبب

اعراض مردم از او شد . حارث در سال 243 درگذشته است .

ه . جنيد بغدادي . اصلا اهل نهاوند است . عرفا و متصوفه او را " سيد

الطائفة " مي خوانند ، همچنانكه فقهاء شيعه ، شيخ طوسي را " شيخ الطائفة

" مي خوانند .

جنيد يك عارف معتدل به شمار مي رود . برخي شطحيات كه از ديگران شنيده

شده از او شنيده نشده است . او حتي لباس اهل تصوف به تن نمي كرد و درزي

علما و فقها بود . به او گفتند : به خاطر ياران هم كه هست خرقه ( لباس

اهل تصوف ) بپوش . گفت : اگر مي دانستم كه از لباس كاري ساخته است از

آهن گداخته جامه مي ساختم . اما نداي حقيقت اين است كه : ليس الاعتبار

بالخرقة انما

الاعتبار بالحرقة يعني از خرقه كاري ساخته نيست ، حرقه ( آتش دل ) لازم

است . جنيد خواهر زاده و مريد و شاگرد سري سقطي و هم شاگرد حارث محاسبي

بوده است . گويند در سال 297 در نود سالگي درگذشت .

و . ذوالنون مصري . وي اهل مصر است . در فقه شاگرد " مالك بن انس

" فقيه معروف بوده است . جامي او را رئيس صوفيان خوانده است . هم او

اول كسي است كه رمز به كاربرد و مسائل عرفاني را با اصطلاحات رمزي بيان

كرد كه فقط كساني كه واردند بفهمند و ناواردها چيزي نفهمند . اين روش

تدريجا معمول شد ، معاني عرفاني به صورت غزل و با تعبيرات سمبوليك

بيان شد . برخي معتقدند كه بسياري از تعليمات فلسفه نو افلاطوني وسيله

ذوالنون وارد عرفان و تصوف شد . ( 1 ) ذوالنون در فاصله سالهاي 240 -

250 درگذشته است .

ز . سهل بن عبدالله تستري . از اكابر عرفا و صوفيه واصلا اهل شوشتر است

. فرقه ا ي از عرفا كه اصل را بر مجاهده نفس مي دانند به نام او " سهليه

" خوانده مي شوند . در مكه معظمه با ذوالنون مصري ملاقات داشته است . وي

در سال 283 يا 293 درگذشته است ( 2 ) .

ح . حسين بن منصور حلاج . اصلا اهل بيضاء از توابع شيراز است ولي در

عراق رشد و نما يافته است . حلاج از جنجالي ترين



پاورقي :

. 1 تاريخ تصوف در اسلام ص 55

. 2 طبقات الصوفيه ابو عبدالرحمن شلمي ص . 206





عرفاي دوره اسلامي است . شطحيات فراوان گفته است . به كفرو ارتداد و

ادعاي خدائي متهم شد ، فقها تكفيرش كردند و در زمان مقتدر عباسي به دار

آويخته شد . خود عرفا او را به افشاي اسرار متهم مي كنند . حافظ مي گويد :

گفت آن يار كزو گشت سردار بلند

جرمش آن بود كه اسرار هويدا مي كرد.

بعضي او را مردي شعبده باز مي دانند . خود عرفا او را تبرئه مي كنند و

مي گويند سخنان او و بايزيد كه بوي كفر مي دهد در حال سكر و بي خودي بوده

است .

عرفا از او به عنوان " شهيد " ياد مي كنند . حلاج در سال 306 يا 309 به

دار آويخته شد ( 1 ) .



پاورقي :

. 1 در مقدمه چاپ هشتم " علل گرايش به ماديگري " بحث نسبتا مبسوطي

درباره حلاج كرده ايم و نظريه بعضي از ماترياليستهاي معاصر را كه كوشيده اند

او را " ماترياليست " . معرفي كنند رد كرده ايم .