کد مطلب:2534 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:281

درس هشتم
نظريات جديد





در دوره قديم ، اعم از دوره اسلامي يا مسيحي يا هندي يا چيني و غيره ،

پاره اي نظريات اخلاقي هست كه ما فعلا از ذكر آنها خودداري مي كنيم .

مخصوصا در نظر داريم فصل مشبعي درباره اخلاق اسلامي در آينده بحث كنيم .

ولي با اينكه اخلاق اسلامي از نظر تاريخي قديم است ، نظر به اينكه يك

سيستم بسيار غني و گسترده اي است ، بهتر اين است كه اول لااقل قسمتي از

نظريات اخلاقي جديد را توضيح دهيم و آخر كار به توضيح سيستم اخلاقي اسلامي

بپردازيم . ما در اينجا نمي توانيم تمام نظريات جديد را در باب اخلاق

بياوريم . اگر بخواهيم به طور مختصر ذكر كنيم باز وقت ما كافي نيست .

همچنان كه از ميان نظريات اخلاقي قديم برخي را انتخاب كرديم ، از ميان

نظريات اخلاقي جديد نيز برخي را انتخاب مي كنيم .

نظريه كانت





معروفترين نظريات اخلاقي جديد ، در دو قرن اخير ، نظريه كانت است .

كانت در صدد تميز فعل اخلاقي از فعل غير اخلاقي بر مي آيد و به اين نتيجه

مي رسد كه فعل انسان گاهي از روي اضطرار و ناگزيري است . مثلا كسي كه

مواجه با دزد خطرناك شده است مجبور است كه پول خود را بدهد و اگر ندهد

مجبور است عواقب خطرناك آن را تحمل نمايد . اينگونه رفتار آزادانه

نيست .

رفتاري كه آزادانه و از روي اختيار باشد دو گونه است : يا ناشي از يك

تمايل است و يا ناشي از احساس وظيفه و تكليف است . اگر از يكي از

تمايلات ناشي شده باشد ، آن كار اخلاقي نيست ، ولي اگر از احساس تكليف

ناشي شده باشد ، اخلاقي است .

پس فعل انسان ، ماهيت اخلاقي و يا غير اخلاقي بودن خود را از انگيزه اش

كسب مي كند ، يعني اگر اراده اش از انگيزه احساس تكليف منبعث شده باشد

، فعلش ماهيت اخلاقي دارد ، و اگر نه ، نه . اخلاقي بودن يك كار ،

هنگامي است كه " تمايل " هيچ دخالتي نداشته باشد ، بلكه جلوي تمايل

گرفته شود .

كانت مي گويد :

" هيچ چيز را در دنيا و حتي خارج از آن نمي توان تصور كرد كه بتوان آن

را بدون قيد و شرط نيك ناميد مگر خواست و اراده نيك را " .

مقصود كانت از اراده نيك ، اراده منبعث از احساس تكليف است .

خلاصه نظريه كانت را اينچنين مي توان تقرير كرد :

الف . ما ميان كارها فرق مي گذاريم ، برخي را اخلاقي و برخي را غير

اخلاقي و يا ضد اخلاقي تشخيص مي دهيم . كار اخلاقي ، با ارزش و شايسته

ستايش و تحسين است ، كار ضد اخلاقي ارزش منفي و پائين آورنده دارد و

شايسته نكوهش و مذمت است ، و كار غير اخلاقي نه شايسته تحسين است و نه

شايسته ملامت ، نه با ارزش است نه ضد ارزش . مثلا يك كاسب كه از صبح

تا غروب براي زندگي شخصي خود معامله مي كند ، اگر در بين [ كار ] يك

مشتري به جاي ده تومان اشتباها صد تومان به او بدهد و برود ، آن كاسب

اگر به دنبال او برود و او را متوجه اشتباهش كند و بقيه پولش را به او

بدهد ، يك كار باارزش كرده است ، واگر از غفلت او سوء استفاده كند و

پول را براي خود بردارد يك كار ضد ارزش انجام داده است ، اما كارهاي

عادي و معمولي روزانه او نه با ارزش است و نه ضد ارزش .

ب . كار با ارزش ، آنگاه باارزش است كه از روي اختيار و آزادي باشد

، پس اگر از روي اجبار و اضطرار باشد ، فاقد ارزش است . مثلا اگر كاسب

مزبور از ترس پليس پول را بدهد ، ارزشي ندارد .

ج . كار با ارزش كه از روي اختيار و آزادي صورت گيرد ، آنگاه باارزش

است كه از اراده نيك ناشي شده باشد ، و اراده نيك اراده اي است كه از

انگيزه نيك پديد آمده باشد ، و انگيزه نيك عبارت است از احساس

تكليف .

د . مقصود از تكليف چيست ؟ مقصود از تكليف فرماني

است كه انسان از ضمير خود مي گيرد . ولي اين فرمانها دو گونه اند ، برخي

مطلقند و برخي مشروط . فرمان مشروط فرماني است كه ضمير انسان به انسان

درباره چيزي مي دهد براي رسيدن به هدف . مثل اينكه فرمان مي دهد : براي

رسيدن به فلان شهر از فلان راه برو ، يعني اگر مي خواهي به فلان مقصد برسي

بايد از فلان وسيله استفاده كني . امر مشروط ، ارشاد به يك " مصلحت ة

است ، همچنانكه انتخاب هر وسيله اي براي رسيدن به غايت خاصي مصلحت

است . ولي امر مطلق امري است كه مشروط به هيچ شرط نيست ، فرماني است

كه ضمير مي دهد به كاري نه به عنوان مصلحت و به عنوان وسيله و راهي براي

وصول به هدف و غايتي ، بلكه صرفا به عنوان يك وظيفه و يك تكليف و يك

مسؤوليت . پس مقصود از " تكليف " عبارت است از فرمان بلاشرط ضمير

به كاري . و هر كاري كه به خاطر احساس اين تكليف انجام گيرد ، آن كار

اخلاقي است .

سخن كانت دو مرحله دارد : يك مرحله مربوط به علم النفس و روانشناسي

است . يعني بايد قبول كنيم كه ضمير انسان دو گونه فرمان به انسان مي دهد

: مطلق و مشروط .

فرمانهاي مشروط همانها است كه انسان را به تلاش معاش وا مي دارد .

فرمانهاي مطلق ، فرمانهائي است كه دستورهاي اخلاقي صادر مي كند . ضمير

انسان در آن قسمت كه چنين فرمانهائي صادر مي نمايد " وجدان اخلاقي ة

ناميده مي شود .

كانت نسبت به ضمير آدمي از جنبه وجدان اخلاقي سخت اعجاب دارد .

مي گويد :

" دو چيز است كه انسان را سخت به اعجاب مي آورد : يكي

آسمان پر ستاره اي كه بالاي سر ما قرار دارد و ديگر وجداني كه در درون ما

جاي دارد " .

گويند همين جمله بر لوح قبر او حك شده است .

مرحله دوم ، مربوط به رفتار انسان است . انسان مي تواند از فرمانهاي

مشروط ضميرش اطاعت كند و در حقيقت از تمايلات و غرائز خود پيروي نمايد

و مي تواند از ضمير اخلاقي خود كه ماوراء ميلها است اطاعت نمايد كه در

اين صورت ، رفتارش اخلاقي خواهد بود .

ه . از كجا بفهميم كه فرماني كه از ضمير خود دريافت مي داريم يك فرمان

مطلق است نه مشروط . به عبارت ديگر معيار اينكه فرماني كه به ما رسيده

الهام وجدان اخلاقي است يا ناشي از تمايلات است چيست ؟

كانت معيارهايي بيان مي كند : يكي اينكه : نظر به اينكه كار اخلاقي با

كار مصلحت آميز دو تا است ، فرمان اخلاقي ، كلي و عمومي است . كانت

مدعي است كه فرمان وجدان اين است كه :

" بنابر قاعده اي رفتار كن كه به موجب آن در همان حال بتواني بخواهي

كه آن قاعده يك قانون كلي باشد " ( 1 ) .

پس هر فرماني كه از ضمير درباره امري يافتي ، بينديش و بين آيا

مي خواهي اين كار و اين راه يك قاعده عمومي باشد ، ميان خود و ديگران در

اين جهت فرق نمي گذار ي ، پس آن يك دستور اخلاقي است . اما اگر ديدي آن

را فقط براي خود مي خواهي و



پاورقي :

. 1 كليات فلسفه ، تأليف پاپكين و استرول ، ترجمه آقاي دكتر مجتبوي .





نمي خواهي يك قاعده عمومي باشد ، پس معلوم مي شود كه آن فرمان ، ناشي از

يك تمايل شخصي است نه از احساس تكليف .

معيار ديگر اين است كه :

" چنان رفتار كن كه گوئي انسانيت ( نوع انسان ) را خواه در شخص

خودت ، خواه در ديگري ، در هر مورد همچون غايت مي انگاري ونه فقط به

عنوان وسيله " ( 1 ) .

نظريه كانت تا حد زيادي دقيق است . در عين حال حاوي جزئي از حقيقت

است نه تمام آن .

نظريه كانت تا آنجا كه به وجود يك سلسله فرمانها و " بايد " هاي

غير مشروط و كانون الهام بخش اين فرمانها مربوط است صحيح است ، ولي

نواقصي دارد كه ذيلا توضيح مي دهيم :

الف . كانت كوشش كرده كه رفتارهاي اخلاقي را ناشي از هيچ ميلي نداند

. اين مطلب نمي تواند درست باشد . جاي اين پرسش است كه آيا انجام

دهنده تكليف اخلاقي مايل به انجام تكليف هست يا نه ؟ اگر مايل نيست

آيا از انجام ندادن هراس دارد يا نه ؟ و آيا ممكن است انسان فرماني را

اطاعت كند كه نه مايل به اطاعت آن است و نه هراس از مخالفت آن دارد؟

ب . كانت مفهوم " خوبي " و " خير " را از اخلاق حذف كرده است .

او كار اخلاقي را كاري نمي داند كه به دليل خوبي ذاتي و خير ذاتيش انجام

يافته باشد ، بلكه كار اخلاقي را كاري مي داند كه تنها به دليل احساس

تكليف انجام يافته باشد . به تعبير



پاورقي :

. 1 همان كتاب .





ديگر ، او خوبي را در اراده مي داند نه در مراد ، و خوبي اراده را به

انگيزه آن مربوط مي كند كه اگر از احساس تكليف انگيخته شده باشد خوب

است ، و اگر نه ، نه .

از اينرو فرمانهاي اخلاقي كانت ، تا حد زيادي كوركورانه است . گوئي

وجداني كه كانت مي شناسيد يك فرمانده مستبد است كه بدون دليل فرمان

مي دهد ، و بدون دليل بايد فرمان او را اطاعت كرد .

لهذا نظر كساني كه معتقدند هر فرماني به دليل تشخيص نوعي خوبي است ،

چيزي كه هست خوبيها گاهي نسبي و گاهي مطلقند ( چنانكه در درسهاي اول و

دوم گفتيم ) برنظريه كانت ترجيح دارد .

ج . مطابق نظريه كانت ، اگر در كاري خير عموم باشد و انسان به حكم

عاطفه انساندوستي و به حكم ميل به خدمت ، آن كار را انجام دهد نه به حكم

يك تكليف و يك مسؤوليت ، آن كار ، اخلاقي نيست . همان وجدان اخلاقي كه

كانت آن را ستايش مي كند از قبول اين مطلب ابا دارد .

د . به طور كلي هر كاري كه زير فشار الزام و تكليف باشد ، هر چند آن

الزام از درون خود انسان باشد ، از آزادي انسان نسبت به آن كار ، و قهرا

از جنبه اخلاقي بودنش مي كاهد . اگر كاري نه به حكم احساس تكليف ، بلكه

به علت نيكي ذاتي آن كار و از روي كمال اختيار و انتخاب صورت گيرد ،

ماهيت اخلاقي بيشتري دارد ( 1 ) .



پاورقي :

. 1 [ پيداست كه بحث ادامه داشته است ولي استاد شهيد فرصت تكميل آن





را نيافته اند ] .