کد مطلب:36414 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:309

ياران حق و ياران باطل











شكست و پيروزي عوامل خاصي دارند كه به اراده ي انسان بسته است... و هيچ پيوندي با حق و باطل ندارد. بنابراين نه هر پيروزمندي

[صفحه 30]

صاحب حق است و نه هر شكست خورده اي گرفتار باطل. چنانچه «اهل باطل» پيروز شدند به معناي حقانيت آنها نيست، بلكه تنها بدين معني است كه آنها بيش از پيروان حق جد و جهد نموده اند.

همچنانكه شكست «اهل حق» به معناي آن نيست كه سزاوار پيروزي نيستند چون بر باطلند، بلكه به خاطر سستي و تزلزلشان در كوشش و مجاهدات آنهاست... زمين ميدان گسترده اي است براي كساني كه خواهان دگرگوني آن هستند، و تفاوتي نمي كند كه بر حق باشند يا بر باطل.

امام علي (ع) سبب پيروزي ياران معاويه را چنين بيان مي كند:

ولئن امهل الله الظالم فلن يفوت اخذه، و هوله بالمرصاد علي مجاز طريقه، و بموضع الشجي من مساغ ريقه. اما و الذي نفسي بيده ليظهرن هولاء القوم عليكم ليس لانهم اولي بالحق منكم، ولكن لاسراعهم الي باطل صاحبهم و ابطائكم عن حقي. و لقد اصبحت الامم تخاف ظلم رعاتها،و اصبحت اخاف ظلم رعيتي: استنفرتكم للجهاد فلم تنفروا، و اسمعتكم فلم تسمعوا، و دعوتكم سرا و جهرا فلم تستجيبوا،...

«خداوند اگر ستمگر را مجال مي دهد، هرگز از كيفر او در نمي گذرد. بر سر بزنگاه در كمين اوست و در آن دم كه لقمه اي گلوگير شود و يا آب دهان فرورود،راه بر او مي بندد.

سوگند به آنكه جانم در دست اوست. اگر اين قوم بر شما غالب شوند، بدان معنا نيست كه از شما به حق سزاوارترند، بلكه از آن روست كه آنها براي باطل ارباب خود شتاب مي ورزند، و شما براي

[صفحه 31]

حق من ديرتر مي جنبيد!

امت ها از ستم واليان خود بيمناكند، و من از ستم رعيت خود بيم دارم. شما را به جهاد فراخواندم، اما به كنج خانه هايتان خزيديد، نتايج نبرد را با شما باز گفتم، اما نشنيديد، آشكار و نهان از شما ياري خواستم، اما اجابت نكرديد، اندرزتان دادم اما نپذيرفتيد.

اي حاضران چون غايب (كه در ميدان ظاهر نمي شويد) و اي بندگان ارباب مآب! سخنان حكمت بر شما فرومي خوانم، اما از آن مي رميد، رساترين اندرزها را با شما باز مي گويم، اما از آن مي گريزيد. شما را به جهاد با سركشان برمي انگيزم اما هنوز گفتارم به پايان نرسيده چون «ايادي سبا» از پيرامونم مي پراكنيد، به انجمن هاي خود باز مي گرديد و با درافشاني، يكديگر را مي فريبيد.

بامدادان شما را چون تير راست مي گردانم و شامگاه چون كمان خميده به سويم باز مي گرديد. اينك تيرساز از كار خويش فرومانده و خم شوندگان، سركشي در پيش گرفته اند.

اي قومي كه كالبدهاتان حاضر و خردهاتان غايب است، و هوسهايتان رنگ رنگ است و فرمانروايانتان به شما گرفتارند. رهبر شما از خدا فرمان مي برد و شما از او سرپيچي مي كنيد، و رهبر شاميان از خدا سرپيچي مي كند و شاميان از او فرمان مي برند!

(هر گاه اسلام بيش از هر چيز آزمونگاهي براي جهاد بود) به خدا سوگند دوست مي دارم كه معاويه با من صرافانه داد و ستد كند و همچون خرد كردن دينار به درهم، ده تن از شما را از من بستاند و يك مرد از كسان خود به من دهد. اي كوفيان... سه عيب شما، مرا گرفتار ساخت: (سه عيب آن است كه): ناشنواياني هستيد

[صفحه 32]

گوش دار (يعني مي شنويد، اما در ضميرتان اثر ندارد) لالهائي هستيد زبان دار (از آنجا كه زبانتان لازم است، خاموش مي شويد) و كوراني هستيد چشم دار. (به ديدگان خود باور نداريد).

(دو عيب ديگرتان آنكه:) در برخورد با دشمن چون آزادگان درستكار نيستيد و در گرفتاري برادرتان را تنها مي گذاريد. نفرين بر شما! چون اشتراني هستيد كه ساربان خود را گم كرده باشند، از اين سوي گرد مي آيند، از سوي ديگر پراكنده مي شوند.

به خدا سوگند كه شما را چنان مي دانم كه هر گاه آتش جنگ زبانه كشد و هنگامه ي كارزار گرم شود، به سان زني كه از نوزاد خود جدا شود، از پسر ابوطالب كناره گيريد. من پروردگار خويش را رهنما گرفته ام، و به راه پيامبرم مي روم، راه حق را از گمراهي ها باز مي شناسم و تا پايان آن راه روشن را خواهيم پيمود»[1].


صفحه 30، 31، 32.








    1. نهج البلاغه، خطبه ي 96.