کد مطلب:36417 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:269

فرجام سست عنصران











مبارزه ي مسلحانه: آخرت!

مبارزه ي مسلحانه: عزت!

و مبارزه ي مسلحانه: پيروزي است!

[صفحه 36]

كسي كه سلاح مبارزه را به زمين مي گذارد، طبيعي است كه سربار ديگران مي شود و ناگزير به ذلت و خواري فرومي افتد. اين پايان شومي است كه خود برگزيده است.

چه چيزي ما را از مبارزه ي مسلحانه مي ترساند؟

اگر به مرگ منتهي شود، اين خود شهادت است.

و اگر به پيروزي بينجامد، اين خود زندگي است.

پس آيا از مرگ بايد ترسيد، حال آن كه مرگ واقعيتي است كه انسان از آن گريزي ندارد. و آيا بهتر نيست كه در ميدان جنگ فرارسد تا پاداش خداوند به همراه آن باشد؟

چه خسران بزرگي است كه انسان به زندگي خفت بار راضي شود و آخرت را.- كه در انتظار مجاهدان است- به دنيا بفروشد، و عزت و سرافرازي را- كه تنها به نيروي سلاح فراچنگ مي آيد- با ذلت و خواري عوض كند.

امام علي (ع) به آنان كه در هر زمان و مكان از جهاد مي گريزند اين چنين عتاب مي كند:

اف لكم لقد سمت عتابكم! ارضيتم بالحياه الدنيا من الاخره عوضا؟ و بالذل من العز خلفا؟ اذا دعوتكم الي جهاد عدوكم دارت اعينكم كانكم من الموت في غمره، و من الذهول في سكره، يرتج عليكم حواري فتعمهون، فكان قلوبكم مالوسه، فانتم لا تعقلون، ما انتم لي بثقه سجيس الليالي، و ما انتم بركن يمال بكم، و لا زوافر عزيفتقر اليكم،...

[صفحه 37]

نفرين بر شما!

از سرزنش شما به ستوه آمده ام!

آيا به جاي آخرت به حيات دنيا خشنوديد؟ (پس چرا از جهاد مي گريزيد؟) و آيا سرافكندگي را بر سرافرازي برتري مي دهيد؟

هرگاه شما را به جهاد با دشمنانتان فرامي خوانم چشمانتان چنان به دوران مي افتد كه گويي در واپسين دم زندگي و سكرات مرگ دست و پا مي زنيد. زبانتان بند مي آيد (و از سخن گفتن فرومي مانيد). گويي بر دلهاتان پرده ي جنون كشيده اند و خرد خود را باخته ايد (كدام خردمندي دنيا را به آخرت مي فروشد و ذلت را بر عزت ترجيح مي دهد؟)

نه! (تا وقتي به جهاد برنخيزيد) هيچگاه به شما اعتماد نخواهم كرد و بر ستون نا استوارتان تكيه نخواهم زد و به ياري ننگ آلود شما نيازي نخواهم داشت.

چون شتراني هستيد بي ساربان، از طرفي گرد آييد و از طرف ديگر پراكنده مي شويد. به جاودانگي خدا سوگند! كه براي آتش جنگ هيزم بسيار زود سوزي هستيد!

دشمن در كار تدبير جنگ است و شما غافليد! (چه ننگي بالاتر از اين كه نتوان به آتش دشمن پاسخ داد).

از قلمرو شما كاسته مي شود (دشمن مواضع شما را تسخير مي كند) و شما به خشم نمي آئيد.

دشمن خواب را از ياد برده است (تا بتواند بر شما شبيخون بزند) و شما در غفلت و بي خبري سرگردانيد.

به خدا سوگند، فروگذاشتن يكديگر به شكست مي انجامد.

به خدا سوگند چنين مي پندارم هرگاه آتش جنگ زبانه كشد و

[صفحه 38]

بازار مرگ گرم شود از پسر ابوطالب چنان جدا خواهيد شد كه سر از تن (كه پيوند آنها با يكديگر امكان پذير نخواهد بود).

به خدا سوگند هر آنكه دست دشمن را باز بگذارد و روا دارد كه گوشت تنش را بخورد و استخوانش را درهم بشكند و پوستش را بر كند، درمانده اي بس ناتوان است و در سينه اش قلبي ضعيف مي تپد.

تو اگر خواهي چنين باشي (آزادي كه بزدل و پست همت باشي و از خود دفاع نكني ) اما من- به خدا سوگند- به دشمن مجال نمي دهم و به تيغ «مشرفي» چنان ضربتي به او مي زنم كه كاسه سرش به پرواز در آيد و دست و پايش متلاشي شود. و پايان كار به مشيت پرودگار است...»


صفحه 36، 37، 38.