کد مطلب:36420 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:267

علل پيروزي پيامبر اكرم











براي كسي كه بهتر از ديگران مي آموزد، تاريخ بهترين معلم است.

تاريخ ملتهاي پيروزمند و شكست خورده، چراغي فرا راه امت است، زيرا اين تاريخ عوامل پيروزي و شكست را به گونه اي، روشن و گويا اشكار مي سازد و ملتهاي خوشبخت آنهايي هستند كه از تجارب ديگران بهره مند شوند. تاريخ انقلاب پيامبر اسلام (ص) و پيروزي او نيز به همين ترتيب است.

عوامل پيروزي انقلاب آن حضرت عبارت بود از:

يك- ايدئولوژي صحيح.

[صفحه 42]

دو- رهبري خردمندانه.

سه- صميميت رهبر.

چهار- آمادگي امت براي فداكاري.

بنابراين موفقيت پيامبر اين معادله بود:

ايدئولوژي به اضافه رهبري خردمندانه به اضافه فداكاري مسلمانان: پيروزي امت.

يكي از مفاهيم اين معادله آن است كه عوامل شكست نيز با نبودن اين مقدمات برابر است. با توجه به اين كه زمينه ي شكست در آغاز كار در نهاد هر يك از افراد به وجود مي آيد و از آن پس در بدنه ي امت انعكاس مي يابد. از اين رو شناخت انگيزه هاي شكست فرد شايان توجه و از اين قرار است:

يك- تزلزل و ضعف شخصيت.

دو- زبوني در تصميم گيري و تحمل مسئوليت.

سه- خيانت افراد.

چهار- خمودگي.

امام علي (ع) در سخنراني پر مايه اي عوامل عام پيروزي پيامبر و عوامل خاص شكست فردي را بازگو مي فرمايد:

اما بعد فان الله سبحانه بعث محمدا (صلي الله عليه و آله) و ليس احد من العرب يقر اكتابا، و لا يدعي نبوه و لا وحيا، فقاتل بمن اطاعه من عصاه، يسوقهم الي منجاتهم، و يباد ربهم الساعه ان تنزل بهم، يحسر الحسير، و يقف الكسير، فيقم عليه حتي يلحقه عايته، الا هالكا لا خير فيه،...

[صفحه 43]

«اما بعد...

همانا كه خداي تعالي محمد (ص) را زماني برانگيخت كه هيچكس در عرب نبود كه خواندن بداند يا دعوي پيغمبر و وحي داشته باشد (ايدئولوژي در ميان نبود). به همدستي پيروان خود با كساني كه از فرمانش سر پيچيدند جنگ نمود تا آنان را به سوي رستگاري رهنمون شد و بر سر اين كار پايداري نمود تا پيش از قيام قيامت (و فرارسيدن مرگ)، واماندگان و عقب افتادگان را هدايت فرمود، و چندان تاب آورد تا به مقصود رسيد (و مردم از او پيروي كردند) مگر هلاك شونده اي كه خيري در او نبود.

(بدين سان به كمك وحي آسماني، رهبري پيامبر و صداقت يارانش) راه رستگاري را بديشان بنمود و مقامشان را (كه در خور پايگاه انساني آنان بود) به ايشان نشان داد. پس آسيابشان به گردش در آمد (زندگي اقتصادي آنان رونق گرفت) و تيرشان استوار شد (قدرتشان فزوني يافت).

به خدا سوگند، كه من از پيشتازان (لشكر اسلام) بودم تا آنكه (نيروهاي الحادي) تسليم گرديده و تحت فرمان در آمد.

اما من، نه ناتوان شدم و نه ترسيدم.

نه خيانت ورزيدم!

و نه سستي كردم!

به خدا سوگند كه باطل را بر خواهم شكافت، تا از نهانگاهش حق را بيرون كشم. »[1].

[صفحه 44]


صفحه 42، 43، 44.








    1. نهج البلاغه، خطبه ي 103.