کد مطلب:36428 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:264

در جنگ خطري نيست











آيا خطر در جنگ آزادي بخش است يا در گريختن از آن؟

تاريخ نشان مي دهد كه زبوني و تسليم خطرناك است نه جنگيدن...

هر ملتي كه از جنگيدن سر باز زده به خفت و خواري و شكست گرفتار شده است.

بر عكس، ملتهاي رزمنده سربلندي و افتخار را از آن خود كرده اند.

درست است كه درجنگ احتمال مرگ هست، اما درست تر اين است كه مرگ در هر حال حتمي است: پس اگر انسان در ميدان جنگ دنيا را وداع گويد زندگي بهتري در پيش دارد و هر گاه در بستر تسليم جان سپارد، سرافكندگي و نابودي را براي خود خريده است.

به طور كلي جنگ نه مرگ را بيشتر مي كند و نه رزق و روزي را كمتر، زيرا هر چند به كشته شدن عده اي مي انجامد اما از مرگ دستجعمي بر اثر ظلم و تجاوز، جلوگيري مي كند.

اما تسليم و گريز به طور قطع رزق و روزي را كم مي كند گيريم كه اجل را نزديك نسازد.

امام علي (ع) طي نامه اي انگيزه ي خود را فراخواندن پيروان خويش به جنگ آشكار مي سازد و اعلام مي دارد كه او جنگ را نه

[صفحه 54]

به خاطر حفظ فرمانروايي يا جان خودش بلكه به خاطر هراس از پيروزي باطل و ياران آن ضروري مي داند. مولا مي فرمايد:

اني و الله لولقيتهم واحدا و هم طلاع الارض كلها ما باليت و لا استوحشت، و اني من ضلالهم الذي هم فيهو الهدي الذي انا عليه لعلي بصيره من نفسي و يقين من ربي، و اني الي لقاء الله لمشتاق، و لحسن ثوابه لمنتظر راج، و لكنني اسي ان يلي امر هذه الامه سفهاوها و فجارها فيتخذوا مال الله دولا، و عباده خولا، و الصالحين حربا، و الفاسقين حزبا،...

«به خدا سوگند كه اگر يك تنه با آنان روبرو گردم و آنان سراسر زمين را فراگرفته باشند، نه باكي به دل راه مي دهم و نه مي ترسم.

من از گمراهه اي كه ايشان دچار آنند و از راه راستي كه خود برگزيده ام آگاهي كامل دارم و خداوند به من يقين بخشيده است. من به لقاي پروردگار مشتاقم و به پاداش او اميدوار...

اما اندوه من از آن است كه نابخردان و هوسبازان زمام اين امت را به دست گيرند و مال خداي را دولت باد آورده ي خويش شمارند (و به ميل خود دست به دست بگردانند) و بندگان خدا را غلامان خود بپندارند، نيكوكاران را دشمن و تبهكاران را يار خود بگيرند. همانا كه برخي از آنان (كه در برابر لشكريان اسلام صف آراسته اند) باده نوش بوده اند و بر آنان حد شرعي جاري شده است، و برخي ديگر (از سران ايشان) تنها در طمع مال و منال اسلام آورده اند.

اگر چنين نبود (و از حكومت چنين كساني بيم نداشتم) شما را بدين اندازه (بر عليه آنان) بر نمي انگيختم و (به خاطر كرنش در برابر

[صفحه 55]

آنان) نكوهش نمي كردم و (براي جنگيدن با آنان) گرد نمي آوردم، و چون مي ديدم كه از جهاد طفره مي رويد و سستي مي كنيد، رهاتان مي ساختم.

آيا به پيرامون خويش نمي نگريد كه (در اثر چيرگي دشمن) به تباهي رفته است؟

و سرزمين هايتان كه تسخير شده و به دست دشمن افتاده است؟ و دشمن در خاك شما تركتازي مي كند؟ بخشايش خداي بر شما باد! به پيكار با دشمن بشتابيد. زمينگير نشويد و گرنه بيداد را بر خود پذيرفته و خواري را به جان خريده ايد، و به زندگي مذلت بار تن در داده ايد، و بدانيد كه مردان پيكار (در برابر وسوسه خواب) بيدار مي مانند، و آن كس كه به خواب رود، دشمن را بر خود مسلط ساخته است... و السلام.»[1].


صفحه 54، 55.








    1. نهج البلاغه، نامه ي شماره ي 62.