کد مطلب:36431 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:214

سلطه جوئي، نه... هدايت، آري











كشتار به خاطر كشتار؟

اين حرفه ي جلادان است.

و جنگ به خاطر سلطه جوئي؟

اين جنايت جباران و زورگويان است.

اما جنگ نمي تواند مقدس باشد مگر آنكه در خدمت هدفي مقدس. يعني در راه آزاد كردن انسان و هدايت وي باشد.

بنابراين: پيش از اقدام به جنگ و خونريزي بايد بارها و بارها در

[صفحه 60]

باره ي آن انديشه كرد.

زيرا جنگ، تحريم شده است.

تنها جهاد- با آن مفهوم مقدس خود كه با جنگ متفاوت است- مشروع و عادلانه شمرده شده است.

از اين رو، پيش از جهاد با دشمن، جهاد با نفس و به همراه آن ترس از پروردگار لازم است. زيرا رزمندگان، همانا پيك نور و روشنائي هستند، و نبرد آنها به خاطر بركندن خارهاي مزاحم و ريشه كن كردن جلادان و ستمگران و طاغوتهاي زمان است.

از اين رو برافروختن آتش جنگ تنها زماني جايز است كه براي بازگرداندن دشمنان و هدايت طاغوتها از تمام شيوه هاي مسالمت آميز استفاده شده باشد.

در نبرد صفين پيروان حضرت از وي اجازه ي جنگ طلبيدند، مولا از آنان يكي دو روز مهلت خواست. به زودي شايعه هائي بر سر زبانها افتاد:

برخي گفتند: او از مرگ بيم دارد.

و ديگران گفتند: در مشروعيت جنگ با دشمن مردد است. پس مولا اين چنين آنان را به باد نكوهش گرفت:

اما قولكم: اكل ذلك كراهيه الموت؟ فو الله ما ابالي دخلت الي الموت او خرج الموت الي. و اما قولكم: سكافي اهل الشام، فو الله ما دفعت الحرب يوما الا و انا اطمع انتلحق بي طائفه فتهتدي بي، و تعشو الي ضوئي، و ذلك احب الي من ان اقتلها علي ضلابها و ان كانت تبوء باثامها.

[صفحه 61]

«اين كه مي گوئيد بيم از مرگ موجب اين تاخير شده است، به خدا قسم هيچباكندارم كه من به سوي مرگ روم يا مرگ به سوي من آيد!

اما اينكه مي گوئيد: در جنگيدن با اهل شام ترديد دارم، به پروردگار سوگند، يك روز هم نبرد را به تاخير نينداخته ام مگر به اين اميد كه گروهي از آنان به من بپيوندند و به دست من هدايت يابند و در پرتو روشنائي من رستگار شوند.

من بيش از سركوب آنان، هدايتشان را دوست مي دارم، گر چه آنان گمراهند و در گناه غرقه اند.»[1] زيرا هدف، كشتار و سلطه جوئي نيست، بلكه هدايت گمراهان مورد نظر است.


صفحه 60، 61.








    1. نهج البلاغه، خطبه ي 54.