کد مطلب:36432 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:262

در راه خدمت به مردم











چرا بايد در ميان توده هاي مردم و در فعاليت آنان شركت نمود؟

آيا بريا آن است كه از آنان نفعي عايدمان گردد؟ يا به خاطر آن است كه به آنها خدمت كنيم و خشنودي پروردگار را جلب نمائيم؟

كسي كه در زندگي، بهشت را هدف خود قرار داده است، در پي آن نيست كه مردم به او سودي برسانند يا به او توجه كنند، زيرا او بهره ي خود را از خداوند مي ستاند و به عنايت او خرسند است. وجود او در ميان مردم تنها به خاطر انجام دادن وظايف خود در برابر مردم است، پس هر گاه بعضي بر او جفا كنند و او را دشمن بگيرند، او

[صفحه 62]

تنها بايد دغدغه ي وظايف خود را در سر داشته باشد... و رنج و آزار مردم را در برابر پاداشي كه از اين رهگذر نصيب او مي شود، تحمل كند.

وقتي «شهادت» ارزنده ترين سودي است كه انسان در ميدان جنگ، و در مبارزه با دشمنان خدا مي تواند به دست آورد، پس بايد در رويارويي با تلخي هرگونه جور و آزاري بردبار باشد.

امام علي (ع)، هنگامي كه كارگزار او بر مصر «محمد بن ابوبكر» را به قتل رساندند و مصر را از حكومت او جدا نمودند، در نامه اي به «عبدالله بن عباس» چنين نوشت:

اما بعد، فان مصر قد افتتحت، و محمد ابن ابي بكر «رحمه الله» قد استشهد، فعند الله نحتسبه ولدا انا صحا، و عاملا كادحا، و سيفا قاطعا، و ركنا دافعا، و قد كنت حثثت الناس علي لحاقه، و امرتهم بغياثه قبل الوقعه، و دعوتهم سر او جهرا، و عودا و بدءا، فمنهم الاتي كارها، و منهم المعتل كاذبا، و منهم القاعد خاذلا. اسان الله ان يجعل لي منهم فرجا عاجلا، فهو الله لولا طمعي عند لقايي عدوي في الشهاده، و توطيني نفسي علي المنيه، لا حببت ان لا ابقي مع هولاء يوما واحدا، و لا التقي بهم ابدا.

«همانا كه مصر سقوط كرد و محمد بن ابوبكر- كه خدايش بيامرزاد- به شهادت رسيد. پاداش او را از خدا مي طلبيم كه فزرندي خيرانديش بود و كارگزاري سخت كوش و تيغي برا، و تكيه گاهي استوار.

[صفحه 63]

من مردم را به پيوستن به او فرامي خواندم و فرمان مي دادم كه پيش از واقعه، او را ياري دهند و آشكارا و نهان به ياري او دعوت مي كردم و باز به شگردي تازه فراخواني خود را از سر مي گرفتم. اما گروهي از آن مردم با ناخرسندي به ياري او مي رفتند و برخي به دروغ بهانه مي آوردند، و پاره اي سرافكنده به جاي خويش مي ماندند...

از پروردگار مسئلت دارم تا هر چه زودتر مرا از ايشان گشايشي دهد. به خدا سوگند كه اگر به هنگام روياروئي با دشمن شهادت را آرزو نمي كردم، و مرگ را با آغوش باز خواهان نبودم، دوست مي داشتم كه حتي يك روز هم با اين كسان باقي نمانم و هرگز با ايشان روبرو نشوم.»[1].


صفحه 62، 63.








    1. نهج البلاغه، نامه ي شماره ي 35.