کد مطلب:36446 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:291

ضرورت آمادگي رزمي











برخي از بزدلان با توسل به فلسفه بافيهاي پوچ و نظريات بي پايه و سترون از برداشتن سلاح خودداري مي كنند و از ميدان كارزار مي گريزند.

بعضي از آنها وقتي فعاليت دشمن را مي بينند، رخوت خود را اين چنين توجيه مي كنند كه: «باطل با از زبان افتادن نابود مي شود، بنابراين درباره ي او سكوت كنيد و نامي از او نبريد. خود محو و نابود خواهد شد!»

و گروهي از آنان پيروزيهاي دشمن را كه مي بينند، فرار خود را اين چنين توجيه مي كنند كه: «حق چيره مي گردد و باطل از بين مي رود» و «زمان، خود، كار دشمن را خواهد ساخت».

و برخي ديگر انتظار دارند كه خداوند به جاي آنها با دشمن روبرو شود، مثل آن بي خبراني كه به پيامبرشان گفتند: «تو با خداي خود به جنگ آنها برو، ما همين جا نشسته ايم! سوره ي مائده، آيه ي 24»

مردم كمابيش چنين گرايشهائي دارند.

[صفحه 85]

اما موضوع از نظر امام (ع) چيز ديگري است.

هنگامي كه طلحه و زبير عليه امام به گردآوري نيرو دست زدند، امام با شدت و جديت بيشتري به تدارك نيرو پرداخت و فرمود:

و الله لا اكون كالضبع تنام علي طول اللدم، حتي يصل اليها طالبها و يختلها راصدها، و لكني اضرب بالمقبل الي الحق، المدبر عنه، و بالسامع المطيع، العاصي المريب ابدا حتي ياتي علي يومي، فوالله مازلت مدفوعا عن حقي، مستاترا علي، منذ قبض الله نبيه- صلي الله عليه و آله- حتي يوم الناس هذا.

«به خدا سوگند... من چون كفتار نيستم كه شكارچي براي اغفال او با نواخت يكسان، چوب بر زمين كوبد، تا او به خواب رود، و صياد نيرنگباز به دامش اندازد.

بلكه من تا روزي كه جان در بدن دارم، به همدستي ياوران حق، بر حق ستيزان مي تازم و به ياري پيروان حق، سركشان بدآئين را درهم مي كوبم... و به خدا سوگند از آن زمان كه خداوند پيامبرش را به نزد خويش برد تا امروز پيوسته حق مرا پايمال كرده اند و ديگران را بر من برتري داده اند.»[1].


صفحه 85.








    1. نهج البلاغه، خطبه ي 6.