کد مطلب:36472 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:219

تشكيلات ستاد جنگ











حضور رهبر در جبهه، انتحار است.

برخي از افراد به جنگيدن تمايل ندارند، و براي اين بي ميلي خود به شيوه هاي گوناگون بهانه تراشي مي كنند. يكي از اين بهانه ها اين است كه چرا خود فرمانده، وارد ميدان جنگ نمي شود.

آشكار است كه ورود فرمانده به ميدان جنگ كار نادرستي است، زيرا شجاعت، هميشه به معناي «خود كشي» با سربازان نيست، بلكه به مفهوم رهبري پيروزمندانه ي عمليات جنگ است.

مولا علي (ع) از يارانش خواست كه عازم ميدان نبرد شوند، اما آنها از او خواستند كه با آنها همراه گردد. امام چنين پاسخ داد:

ما بالكم؟! لا سددتم لرشد، و لا هيدتم لقصد، افي مثل هذا ينبغي لي ان اخرج؟ انما يخرج في مثل هذا رجل ممن ارضاه من شجعانكم و ذوي باسكم، و لاينبغي لي انادع الجند و المصر و بيت المال و...

«شما را چه مي شود؟ نه در حق جوئي استوار هستيد و نه در ميانه روي روشن بين! آيا در چنين موقيعتي شايسته است كه من از شهر بيرون بروم؟

[صفحه 127]

در چنين هنگامه اي بايد رادمردي از دليران و سلحشوران شما كه مورد رضايت من باشد بيرون رود. سزاوار نيست كه من لشكريان و ديار و بيت المال و كار خراج زمين و داوري ميان مسلمانان را واگذارم و رسيدگي به حقوق نيازمندان را رها كنم و با يكي از لشكريانم به كارزار بروم، و چون تيري بي پيكان در تركش تهي به لرزه در آيم. من چون محور سنگ آسيابم و آسيا به گرد من مي گردد و من در جاي خويش استوارم و اگر از جاي خود بجنبيم آسيا از دور خارج مي شود و هر سنگش به سوئي مي لغزد.

به خدا سوگند كه اين عين نابخردي است.

به خدا سوگند كه اگراميدم به آن نبود كه تقديرم ياري كند و در ديدار با دشمن به شهادت برسم، پاي در ركاب مي نهادم و از شما دور مي شدم و تا زماني كه باد شمال و جنوب وزان است، به شما روي نمي كردم.

در بسياري عدد شما خيري نيست، كه نزديكي دلهاتان اندك است، من شما را به راه روشن حق رهنمون شدم، راهي كه در آن بيم هلاك نيست، مگر گمراهان را. هر آنكه پايداري ورزد او سوي بهشت دارد و آنكه در راه بلغزد به دوزخ.»[1].


صفحه 127.








  1. نهج البلاغه، خطبه ي 118.